این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    انشا صفحه 96 نگارش نهم شاخه هایش روی زمین گسترده شده

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    انشا صفحه 96 نگارش نهم شاخه هایش روی زمین گسترده شده را از این سایت دریافت کنید.

    انشا درختی که شاخه هایش در زمین گسترده شده است صفحه 96 نگارش نهم

    انشا درختی که شاخه هایش در زمین گسترده شده است صفحه 96 نگارش نهم را از این سایت دریافت کنید.

    انشا درختی که شاخه هایش در زمین گسترده شده است صفحه 96 نگارش نهم

    دسته بندی : نکس لود مطالب سایت

    مریم

    خوبه ها ولی معلم ما با هوش زود می فهمه

    نویسنده

    نعمت خداوند رو فراموش نکنیم و قدر داشته هایمان رابدانبم و حسرت نداشته هایمان را نخوریم چون روزی به دست می آوریم فقط با تلاش و کوشش

    مهراب

    جمع کنید خودتون رو با این انشا ها بهتر هاشو بزارید بچه دبستانی اینو بخونه خندش میگیره

    نویسنده

    درختی خسته، خسته از درد های دنیا، خسته از ادم های دروغگو😐😹

    نفس

    خوبن ولی من فقط الهام گرفتم ازش وگرنه همینو ننوشتم.ولی کلمه و جمله های خوبی داشت

    انشا صفحه 96 کتاب نگارش نهم درختی که شاخه هایش در زمین گسترده شده است تصویر نویسی انشای آزاد درس هفتم درباره در مورد از سایت لود دریافت کنید.

    انشا با موضوع درختی که ریشه هایش در زمین گسترده شده است

    مقدمه : من در خیال زندگی میکنم.

    خیال جای زیبایی است.

    هرکاری ممکن و هرچیزی زیباست.

    هرچیزی خواستنی است.

    خیال تنها برای من است.

    فقط من!

    بدنه : در خیال من ، در آن دور دست ها درختی است با شاخه هایی گسترده به وسعت دریا!

    درختی همیشه سبز.

    سرو نیست اما سبز ابدی است.

    خیال است دیگر!

    هرگاه دلم می گیرد به سوی آن درخت پر می کشم و روی یکی از شاخه هایش می نشینم و با او حرف می زنم.

    او هم به صحبت هایم گوش می کند.

    بدون سرزنش! بدون پرسش و پاسخ های اشک آور

    در اخر اشک هایم را پاک میکند و من با روحی سبک به دنیای واقعی بر می گردم.

    درخت رویایی من!

    حسن تو این است که تنها به من تعلق داری!

    اگر من نخواهم حتی یک مورچه به تو نزدیک نمی شود.

    تو برای منی و فقط برای من!

    نتیجه : در خیال زندگی کن.

    تنها مرز بین انسان و جانوران دیگر خیال اوست و نه عقل او!

    عقل دروغ می گوید.

    عقل سخی هارا می گوید و خیال زیبایی ها!

    در خیال زندگی کن!

    خیال هایت را واقعی کن.

    درختی که شاخه های روی زمین گسترده شده است نگارش نهم

    مقدمه : درختی که شاخه هایش روی زمین گسترده خسته شده! از سال‌ها ایستادگی و قامت خم نکردن!بدنه : خسته شده و دیگر نمی تواند تحمل کند ، نمی تواند سختی ها و مصیبت هایی که سالها دارد را تنهایی به دوش بکشد ، همدم میخواهد ، یک همراه.

    اما کی؟ چه کسی می تواند بار را به دوش بکشد و مثل درخت دم نزند؛ هیچ نگوید و خم به ابرو نیاورد؛ تنها خودش می داند چقدر تنهاست و هیچ کس را ندارد؛

    آخرش هم یک اره پایان می دهد به همه استواری ها و مقاومت ها؛

    خودم را که جای او می گذارم دلم کباب میشود از این همه حجم تنهایی ؛ ار اینکه دست و پایت را قطع کنند و تو دم نزنی!

    از اینکه سنگینی شاخه ها کمرت را خم کند، آن موقع است که دیگر نماد و سمبل مقاومت نیستی و کسی از استواری تو الگو نمی گیرد.

    و چقدر دردناک است اینکه از چشم ها بیفتی و نتوانی دم بزنی وسخن بر لب اوری! و انجاست که به گلویت می رسد و دیگر توان تحمل نداری و دوست داری هر چه زودتر تمام شود.

    نتیجه گیری : درختی که شاخه هایش روی زمین گسترده ، غمگین ترین حالت ممکنی است که می تواند یک درخت داشته باشد؛ ساکت و ترحم برانگیز! موهبت خدا چیزی بی ارزش نیست! اما نمیدانم چرا ما قدر نمی‌دانیم؛ قدر نعمات خدا را نمیدانیم تا از دست ندهیم نمیفهمیم!

    جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

    پریچهر : در دل جنگل سر سبز، پشت خانه قدیمی مادر بزرگ، هزار داستان پنهان است که کشف و دیدن آن ها انسانی شجاع و غیور می خواهد.

    اما آن درخت، آن چنان هم نمی تواند ترسناک باشد، حتی اگر هم باشد، یک روز ترس و دلهره به دیدنش می ارزد.

    نور چراغ قوه را چند قدم جلو تر از پاهام گرفته و گوش هایم تیز است، کوچک ترین صدا بدنم را به رعشه انداخته و ترس بر دلم می اندازد، اما من دست نکشیده و هم چنان به راهم ادامه می دهم، مقصد، کمی آن طرف تر نزدیک چشمه است، راه زیادی باقی نمانده است، اما گذر از میان این همه برگ و درخت، سخت بوده و جان گیر، اما هدف من برایم مهم تر از این حرف هاست.

    با رسیدن به چشمه، آب گلویم را به غلظت قورت داده و چشمانم را یک بار محکم به هم می فشارم، چراغ قوه را لرزان بالا آورده و چشمانم را یکی پس از دیگری، می گشایم، از پایین تا بالایش را بارانداز میکنم، اما وارونه است، پایین به بالا یا بالا به پایین؟

    به کل گیج شده و ترس دارد مرا از پای در می آورد اما هنوز چشم از او برنداشته و تک به تک جزئیاتش را در ذهن مرور می کنم، ریشه و دست هایی که آسمان را در آغوش گرفته و زلف های پریشانی که کف جنگل را پوشانده است، زمین و آسمان به کل تحت تسخیر او بوده و گوش به فرمان او هستند، انتظار این همه ترس را نداشته و چراغ قوه را به سمت مسیر بازگشت گرفته و در کل طول راه، زمزه کنان خدا را شکر می کنم.

    پریچهر : مقدمه : چه رنج و تحملی بر او وارد شده است که این چنین سر خم کرده است؟ درختی که نماد و سمبل مقاومت و ایستادگی است؟

    بدنه : وقتی به این می اندیشم که درخت چه رنجی را متحمل شده آنگاه که تاوان تاب خوردن های کودکانه ما و یادگاری نوشتن ها و آتش روشن کردن هایمان را داده است، دلم میخواهد از این شهر و مردم و خودم بگریزم! اما به کجا؟ تا هرکجا که بروم، هرقدر که دور شوم باز هم درختی هست که شاخه هایش بر زمین گسترده شده و انسانی که با خنده ای تمسخر آمیز به آن می نگرد. گذشته از تمام اینها تبر چوبی ای که بر پیکرش کوفته می شود! چه کسی گفته چاقو دسته خویش را نمی برد؟ پس چرا تبر چوبی بدن درخت را قطعه قطعه میکند؟ به راستی بدن درخت قطعه قطعه می شود یا جان او؟ بغض های درخت و اشک های خشک شده بر چشمانش را چه کسی دیده است؟

    نتیجه : هرچه بیشتر درمورد درخت می اندیشم می بینم که توان و تحمل و بردباری او بیشتر از من انسان است! ما انسان ها چقدر می توانیم در برابر درد هایی چون دردرهای درخت بردباری و شکیبایی از خود نشان دهیم و بازهم با زبان حال خود خدا را شکر گذاریم؟ مرحبا بر تو ای درخت!

    منتظر شما هستیم …

    الهه حسینی :‌درخت تنها موجودی است نه نسبت به سایر دیگر جانوران در معرض خطر قرار دارد.

    منبع : nexload.ir

    انشا درخت صفحه 96 کتاب نگارش پایه نهم

    3.9/5 - (72 امتیاز)   انشا درخت صفحه 96 کتاب نگارش نهم   در این مطلب از سایت درس کده برای شما کاربران گرامی تصویر نویسی انشا آزاد درخت صفحه 96 کتاب نگارش پایه نهم را قرار میدهیم . امیدواریم مورد رضایت شما قرار گیرد. قالب های این مجموعه انشا در قالب طنز , قالب […]

    خانه » مطالب درسی » انشا درخت صفحه 96 کتاب نگارش پایه نهم

    انشا درخت صفحه 96 کتاب نگارش پایه نهم

    admin مطالب درسی 0 3.9/5 - (72 امتیاز)

    انشا درخت صفحه 96 کتاب نگارش نهم

    در این مطلب از سایت درس کده برای شما کاربران گرامی تصویر نویسی انشا آزاد درخت صفحه 96 کتاب نگارش پایه نهم را قرار میدهیم . امیدواریم مورد رضایت شما قرار گیرد.

    قالب های این مجموعه انشا در قالب طنز , قالب غیر طنز , قالب نوشتاری , قالب گزارش , قالب ادبی , قالب نامه غیر رسمی , قالب داستانی , قالب خاطره و … میباشد

    تصویر نویسی / انشای آزاد :

    درختی را با ویژگی های زیر تصور کنید و متنی درباره ی آن بنویسید

    ۱- پا در هواست

    ۲- ریشه هایش در ابر فرو رفته است

    ۳- شاخه هایش روی زمین گسترده شده است

    در ادامه مطلب برای شما تصویر نویسی انشای آزاد صفحه 96 نگارش نهم درباره ی درخت را آماده کرده ایم امیدواریم لذت ببرید

    متن انشا درخت : ( شماره 1 تصویر نویسی )

    چقدر شگفت انگیز است داده های خداوند..

    هر اندازه که به آن ها بیشتر توجه کنیم قدرت خداوند را بیشتر مشاهده می کنیم. و چقدر هیجان انگیز است.

    به درخت رو به رو نگاه میکنم. درختی افتاده بر روی زمین که ریشه هایش در ابرها فرو رفته است. ریشه هایش در آسمان در ذکر و ثنای خداوند است. با تمام وجود خداوند را ستایش میکند. و در حال حمد و ثنای اوست.

    و هر چه میگذرد بالا و بالاتر میرود.و دست هایش را بیشتر به عرش میبرد. و پیوسته در حال مناجات با معبود است.

    برگ هایش را میبینم که چطور فروتن و متواضع در حال سجده اند و نیایش خدای بی همتا را به جا می اورند.

    درخت شاخه هایی پر از برگ را در روی زمین گسترانیده و ریشه هایش همچون مار در هم پیچیده است. و در داخل ابر ها فرو رفته ..

    ریشه های قطور درخت گویا با یکدیگر مسابقه گذاشته اند تا ببینند کدام یک زودتر به خدا میرسند. با نیروی هر چه تمام تر و با سرعت بی اندازه در شتابند تا به اسمان برسند.

    جای ریشه و برگ های درخت عوض شده است.

    و ریشه درخت که همیشه در قعر زمین قرار داشته الان در آسمان هاست.

    پس از این درخت میتوانیم درس بگیریم همان گونه که این درخت وارونه شده و جای ریشه با شاخه آن عوض شده دنیا هم اینگونه است.

    وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد .وقتی میمرد مورچه ها او را میخورند . زمان و شرایط در هر موقعیتی میتواند تغییر کند یک درخت میلیون ها چوب کبریت میسازد. ولی تنها یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها جنگل کافیست.

    پس اگر روزی قدرتمند بودی و همانند شاخه های درخت در عرش صعود کردی یادت نرود که دنیا در چرخش است .

    و خداوند از تو قدرت مند تر…

    و ممکن است روزی در زیر قرار بگیری ..

    پس همیشه خوب باش و خوب زندگی کن.

    انشا درباره درخت : ( شماره 2 تصویر نویسی )

    درختان هم یک نوع موجودات زنده هستند و خوبی های فراوانی دارند مانند تصویه کردن هوا و زیبایی کردن آن منطقه و سایه البته برای بعضی ها هم خوبی نوشتن یاددگاری که این کار بسیار ناپسند است.

    من یک درخت تنومند بودم با شاخه ای درشت و برگ های سبز رنگ. من کنار دوستان و همسایگانم به خوبی زندگی میکردیم و در روز ها چند نفری زیر سایه ی ما استراحت میکردند و به ما آب میدادند.تا این که سالها گذشت و من پیر شدم و چند انسان آمدند من را قطع کردند و در ماشین خودگذاشتند و مرا به یک محل بزرگ بردند روی درب ورودی آن محل نوشته بود کارخانه ی چوب بری.من ترسیده بودم اما کمی هم خوشحال ، خوشحالی خود را میدانم برای چه بود… و مرا روی دستگاه چوب بردی انداختند و قطعه قطعه ام کردد و بخشی از قسمت هایم را به کارخانه ی کاغذ سازی و بیشتر قسمت هایم را به کارخانه ی ایی بردند که قسمت های بدن من را به هم با میله ایی آهنی میچسباند.

    و من از شدت ترس به خواب رفتم وقتی بیدار شدم دیدم در اتقاقی هستم نگاهی به خودم کردم و لبخندی زدم و گفتم: چه میز خوشگلی شده ام و نگاهی به کنار خود کردم چند ها میز دیگر را دیدم و با آن ها گفت و گو کردم که شما اهل کجایید و …

    تا بعد از مدتی مرا به ساختمانی بزرگ بردند کار میز های قدیمی.از آنان پرسیدم که من کجا هستم گفت شما در مدرسه ایید و به داش آموزان خدمت میکنید و سهمی در آینده ی کشور دارید و باید به خودمان افتخار کنیم من خیلی خوشحال شده بودم اما تا این که یکی از آنان گفت باید رنج های زیادی را تحمل کنی که بعد از گذشت روز ها به آن ها عادت میکنید.

    از اون پرسیدم چه رنجی؟

    او گفت داش آموزانی هستند که دوست دارند روی ما خط بکشد و نقاشی بشکند آیا میتوانی این ها را تحمل کنی؟

    من به اون گفتم آری من پیر شده ام و از پس مشکلات زیادی برآمده ام و برای آینده ی کشورام هر سختی را تحمل میکنم.

    تا این که مدرسه ها شروع شدند و دانش آموزان میزهای خود را انتخاب کردند.و میز هم خیلی خوشحال و کنجکاو بود زیرا زندگی اش از این به بعد برای دانش آموزانی بود که سرمایه کشور هستند و هر سال با شور و کنجکاوی منتظر دانش آموزان جدید تری میشد.

    انشا درباره درخت : ( شماره 3 تصویر نویسی )

    باد میان برگ هایش میپیچد و تلی را از جنس شکوفه با خود همراه میکند ، قلقلکش می آید و لبخند میزند . با شوق دستانش را تکان میدهد و با چشمانش شکوفه ها را دنبال میکند . چه صحنه دل انگیزی…!!

    به اطرافش نگاه میکند ، تنهای تنها بود ، ناگهان ترس وجودش را فرا میگیرد .

    میترسد از اینکه او هم مانند دیگر دوستانش قطع شود . پذیرای پرندگان آواز خوان نباشد ، تکیه گاه چوپان ها نباشد ، تماشاگر بازی کودکان و تفریح خانواده ها نباشد .

    شور و هیجانش به یکباره از بین رفت و هر لحظه بر نگرانی او افزوده میشد

    خاطرات روزهای غریبانه اش را مرور میکرد . باران میگیرد و پنهان میکند اشک های او را که از سر دلتنگی بر روی گونه اش میریخت . میان غرش آسمان صدای اره برقی را میشنود

    در سرنوشتش اینگونه نوشته شده بود ک نباشد… عمری طولانی تر، از خدا خواستار بود اما گلایه هم نمیکرد

    صدا که نزدیک تر میشود چشمانش را می بندد و در دل با تمام سال های زندگی اش خدا حافظی میکند

    انشا درباره درخت : ( شماره 4 تصویر نویسی )

    منبع : darskade.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 14 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید