این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    بازآفرینی مثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    بازآفرینی مثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد را از سایت تکست لس دریافت کنید.

    بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    در این مقاله بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد به زبان ساده نقل می‌شود. جالب است بدانید داستان‌های زیادی برای این ضرب المثل وجود دارد اما ما قصد داریم که در این بازآفرینی، این ضرب المثل را از جهتی دیگر بررسی کنیم.

    ستاره » محتوای کمک درسی » پایه نهم » فارسی پایه نهم » بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    در این مقاله بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد به زبان ساده نقل می‌شود. جالب است بدانید داستان‌های زیادی برای این ضرب المثل وجود دارد اما ما قصد داریم که در این بازآفرینی، این ضرب المثل را از جهتی دیگر بررسی کنیم.

    آخرین به روز رسانی: مهر 9, 1400

    موتور جستجوی ضرب المثل 💭ضرب المثل بر اساس حروف الفبا

    الفآبپتثجچحخدذرزژسشصضطظعغفقکگلمنوهی

    ستاره | سرویس فرهنگ و هنر – ضرب المثل “کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد” یکی از پرتکرارترین ضرب‌المثل‌های زبان فارسی است. علاوه‌ بر اینکه هر فارسی زبانی باید معنای دقیق این ضرب‌المثل را بداند، بازآفرینی این مثل، یکی از تکالیف کتاب آموزش مهارت‌های نوشتاری مقطع نهم است. در این مقاله قصد داریم ابتدا معنای این ضرب المثل را بررسی کنیم، سپس با یک حکایت به بازآفرینی آن بپردازیم. برای گسترش این ضرب المثل، می‌توانید یک داستان و ۲ انشا در مورد کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد را نیز در ستاره بخوانید.آنچه در این مطلب خواهید خواند... عدم نمایش

    معنای ضرب المثل

    بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    معنای ضرب المثل

    مثل “کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد” معنای نسبتا روشنی دارد. زمانی از این مثل استفاده می‌کنیم که قصد داشته باشیم، از ناجوانمردی و ظلم یک نفر جلوگیری کنیم یا ظلم او را یادآوری کنیم. ما به او هشدار می‌دهیم که درست است در این زمان و مکان، من محتاج تو هستم، ولی هیچ حسابی بر گردش دوران نیست و ممکن است چرخ زمانه روزی را برساند که تو محتاج من باشی.

    بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    در روزگار گذشته، دو جوان در بازار بغداد در یک فرش‌فروشی کار می‌کردند. یکی از آن‌ها، انسانی خام و سرد و گرم روزگار نچشیده بود که همیشه به موفقیت و پول بیشتر فکر می‌کرد و هیچ اهمیتی برای نحوه رسیدن به پول قائل نبود. او برای موفقیت خود، حاضر بود موفقیت را از دیگران بگیرد و بدبختشان کند. نفر دومی که در این حجره کار می‌کرد، جوانی سر به زیر و قانع بود. این جوان به پولی که هر روز خداوند به عنوان رزق به او می‌رساند، راضی بود و سودای مال بیشتر در سر نداشت. صاحب این فرش‌فروشی، پیرمردی بود که از شدت ضعف پیری، توانایی سرکشی به مغازه خود را نداشت و حساب و کتاب‌هایش را به دو شاگردش سپرده بود.

    آن شاگرد پیرمرد که آرزوی مال‌اندوزی در سر داشت یک روز که بازار خلوت بود، تصمیم گرفت که پیرمرد را به قتل برساند و همه دارایی او را جمع کند و از شهر بغداد به جای دیگری فرار کند. روزی از روزها، وقتی که به سراغ پیرمرد رفت، او با عجز و ناله به شاگردش گفت که این دنیا ارزش چنین کاری را ندارد، من اکنون پیر و ناتوانم و نمی‌توانم از حقم در برابر تو دفاع کنم، تو تصور می‌کنی که وقتی مال من را بدزدی هیچ چیزی جلویت را نخواهد گرفت و به راحتی همه دارایی من را خرج خواهی کرد، اما مطمئن باش که کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد. یک روز بلاخره خداوند مجازات این ظلم را به تو می‌چشاند.

    جوان اما به حرف‌های پیرمرد اعتنایی نکرد؛ پیرمرد را خفه کرد و همه دارایی او را برداشت. در همین حین، شاگرد دیگر پیرمرد که برای خرید تعدادی گلیم از شهر بیرون رفته بود، به مغازه رسید و پیرمرد را در حال جان دادن پیدا کرد. پیرمرد در آن حال، همه داستان را برای شاگردش تعریف کرد. شاگرد سریعا پزشک را خبر کرد و خود نیز با سربازان خلیفه به دنبال شاگرد دیگر رفت. سربازان در میانه راه بغداد به شام، شاگرد دزد را پیدا کردند و به بغداد بازگرداندند؛ پیرمرد مرده بود، اما شاگرد به خوبی فهمیده بود که کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد.

    بیشتر بخوانید: بیش از ۶۰ ضرب المثل خنده دار فارسی با معنی و مفهوم آن‌هاسخن آخر

    مثل کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد، زمانی به کار می‌رود که ما قصد داشته باشیم به شخصی یادآوری کنیم: تصور نکن زمانه همیشه طوری پیش می‌رود که تو دارا باشی و من محتاج باشم، بلکه ممکن است روزی برسد که تو محتاج شوی و من دارا باشم، در آن روز تو در برابر من کاسه گدایی خواهی گرفت. اگر خواندن ضرب‌المثل‌های فارسی برای شماهم جذاب و دوست‌داشتنی است، پیشنهاد می‌کنیم نگاهی به لیست ضرب‌ المثل‌های فارسی و ایرانی با معنی و توضیحات بیاندازید. در پایان، فراموش نکنید که پل ارتباطی شما با ما، قسمت “نظرات و پرسش‌ها” است. از این طریق نظرات خود را درباره این مقاله برای ما ارسال کنید.

    به این مقاله امتیاز دهید

    مطالب مرتبط

    معنی درس عجایب صنع حق تعالی به همراه آرایه های ادبی

    بررسی مفهوم و معنی حکایت سفر (معرفت این است که من در آنم)

    مفهوم و معنی گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود در یک بند

    منبع : setare.com

    بازآفرینی ضرب المثل " کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد "

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد،داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد،نگارش نهم، معنی ضرب المثل

    بازآفرینی ضرب المثل ” کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد “

    مهارت نوشتاری ارسال دیدگاه

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

    معنی ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    ۱- اگر کسی در حق کسی نامردی کند، این ضرب‌المثل را برایش به کار می‌برند.

    ۲- دنیا با تمام بزرگی اش آنقدر کوچک است که در آن دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی دیده بالاخره در راه هم قرار میگیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و شرمنده و پشیمان خواهد شد.

    ۳- این ضرب‌المثل را معمولا زمانی به کار می‌بریم که فردی در مقابل ما عملی را با بی‌انصافی و ناجوانمردی انجام می‌دهد، اتفاقا زمانی می‌رسد که فردی که در حقش این رفتار ناروا انجام شده، می‌تواند در مقام جبران و یا تلافی آن رفتار با طرف مقابل بر بیاید. در این زمان است که پس از اعتراض طرف مقابل می‌گویند که کوه به کوه نمی‌رسه، ولی آدم به آدم می رسه.

    ۴- این ضرب المثل به نوعی اشاره به این دارد که از هر دستی که بدهی از همان دست هم می گیری. اینکه در برابر دیگران هر طوری که رفتار کنی، همانطور هم جواب می گیری.

    ۵- كنایه از آن است كه انسانها همیشه به یكدیگر نیازمند هستند.

    داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    حکایت است که در دامنه‌ی كوهی بلند دو روستا قرار داشت. یكی از روستاها در میانه‌ی كوه قرار داشت كه به آن «بالاكوه» می‌گفتند و روستای دیگر پایین كوه قرار داشت كه به آن «پایین كوه» می‌گفتند.چون آن منطقه كوهستانی و خوش آب و هوا بود. مردم هر دو روستا باغ‌های میوه‌ی فراوانی داشتند و به كمك چشمه‌ای كه در بالادست كوه از دل زمین می‌جوشید آب موردنیاز خود و باغهایشان را تأمین می‌كردند.

    مردم این دو روستا سالیان سال در كنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌كردند و به واسطه‌ی باغداری پررونقشان وضع اقتصادی هر دو روستا هم خوب بود. تا اینكه خان بالا كوه مُرد و پسرش به جای پدر خان شد. پسر خان خیلی طماع بود و می‌خواست هر جور شده ثروت بیشتری را جمع آوری كند.

    یك هفته بعد از اینكه آن پسر خان بالا كوه شد، بزرگان و ریش‌سفیدان روستایش را جمع كرد و به آنها گفت: چرا ما باید بگذاریم آب چشمه‌ی بالا كوه، به پایین كوه برسد، خدا خواسته و این چشمه بالای روستای ما قرار گرفته. چرا باید از این آب به پایین كوهی‌ها هم بدهیم. اگر خدا می‌خواست كه آنها هم آب كشاورزی داشته باشند، خوب چشمه‌ای هم در روستای آنها آب می‌داد.

    پسر خان با همین حرف‌ها توانست مردم روستایش را قانع كند و مسیر آب به طرف پایین رود را ببندد. قصد پسر خان از این كار این بود كه آب به پایین رود نرسد و مردم آن روستا مجبور شوند خانه‌های خود را به قیمت كم بفروشند و از آن روستا بروند. تا خودش بخرد و بعد دوباره آب را باز كند و زمین‌های پایین رود را چند برابر قیمت خریداری شده بفروشد.

    چند روز از بستن آب به طرف پایین رود كه گذشت مردم دیگر حتی آب برای خوردن هم نداشتند و از طرفی می‌دیدند كه باغ‌های میوه در حال خشك شدن است و همه به سراغ خان پایین كوه رفتند و با او صحبت كردند. بزرگان پایین كوه تصمیم گرفتند با هم به بالا كوه بروند تا دلیل وضع موجود را بررسی كنند.

    خان پایین كوه به همراه چند نفر از باغداران مسیر خشك شده رودخانه را گرفتند و به بالا كوه رسیدند و دیدند بله خان جوان مسیر آب رودخانه را تغییر داده خود را به خان رساندند و از وضع پیش آمده نزد خان جوان شكایت كردند.

    خان بالا كوه كه منتظر آمدن مردمی از پایین كوه به قصد شكایت بود و جوابش را آماده كرده بود، با خونسردی گفت: بالای كوه مثل ارباب است و پایین كوه مثل رعیت. این دو كوه هرگز به یكدیگر نمی‌رسند اگر می‌خواهید مثل قبل آب به پایین كوه برسد باید قبول كنید كه من ارباب شما باشم و شما مثل رعیت. شنیدن این پیشنهاد ناگهانی برای مردم پایین كوه خیلی سخت بود. آنها از صلح و مصالحه با خان بالا كوه ناامید شدند و به خانه‌های خود بازگشتند.

    چند روزی گذشت تا اینكه فكری به ذهن خان پایین كوه رسید مردم را جمع كرد و به آنها گفت: ما باید قنات درست كنیم. هر كدام شما باید یك بیل و كلنگ بردارد و همه با هم چند چاه بكنیم و با حفر یك قنات آب را به روستا برسانیم.

    چندین روز مردم پایین كوه زن و مرد همه و همه با هم كار كردند تا توانستند چند حلقه چاه حفر كنند و با كانال‌های زیرزمینی چاه‌ها را به هم وصل كنند و قنات بزرگی درست كردند.

    آبی كه از این راه به مردم روستا می‌رسید خیلی بیشتر از قبل بود، به طوری كه می‌توانستند روستاهای اطرافشان را هم آب رسانی كنند. دوباره تلاش و فعالیت به روستا برگشت و مردم خوشحال به سر كار در باغ‌های خودشان بازگشتند.

    بعد از چند روز آب چشمه‌ی بالا رود خشك شد، مردم همه پیش خان جوان رفتند و از وضع پیش آمده نزد او شكایت كردند. خان جوان علی رغم میل درونی‌اش مجبور شده به اتفاق عده‌ای از باغداران بالا كوه به پایین كوه برود و با آنها در مورد بلایی كه حفر چاه‌های پایین كوه بر سر ساكنین بالای كوه آورد صحبت كند. خان بالا كوه وقتی خان پایین كوه را دید شروع كرد به التماس و گفت: شما با این كارتان چشمه‌ی ما را خشكاندید. ما می‌خواهیم برای اینكه باغ‌های ما از بین نرود چند تا از این قنات‌هایی كه حفر كرده‌اید به سمت بالا كوه برگردانید.

    خان پایین كوه لبخندی زد و گفت: عزیزم آب از بالا به پایین حركت می‌كند. من چطور می‌توانم آب قنات را از پایین كوه به بالای كوه بفرستم. بعد مگر تو نبودی كه می‌گفتی كوه به كوه نمی‌رسد. خوب درست گفتی دیگه كوه به كوه نمی‌رسد، اما ما آدم‌ها هستیم كه به هم می‌رسیم.

    موضوع کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم میرسد (داستان دوم)

    روزی در یک شهر مردی به همراه همسرش زندگی میکردند که وضع مالی خوبی نداشتند اسم مرد باقر بود.

    باقر که یک روز از سر کار به خانه آمده بود زنگ خانه شان زده شد،باقر رفت و در را باز کرد و همسایه اش را پشت در دید اورا به خانه دعوت کرد و رفتند و داخل نشستند.

    همسایه می خواست وام بگیرد و دنبال ضامن بود،از باقرخواست که ضامن او شود.باقر قبول کرد که ضامن او شود. فردای آن روز باقر و همسایه اش به بانک رفتندو باقرشد و همسایه اش وام را گرفت.

    منبع : www.daneshchi.ir

    انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    3.9/5 - (60 امتیاز) انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد   در این مطلب از سایت برای شما همراهان گرامی انشا باز آفرینی و معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه که در صفحه 44 کتاب نگارش نهم خواسته شده  را آماده و […]

    خانه » مطالب درسی » انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    admin مطالب درسی 0

    3.9/5 - (60 امتیاز)

    انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    در این مطلب از سایت برای شما همراهان گرامی انشا باز آفرینی و معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه که در صفحه 44 کتاب نگارش نهم خواسته شده  را آماده و در قالب داستان های متنوع باز نویسی و باز آفرینی کرده ایم

    نام ضرب المثل :  باز آفرینی کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    باز آفرینی صفحه 44 کتاب نگارش نهم ( مثل نویسی )

    این ضرب المثل زمانی استفاده میشود که بخواهیم بگوییم بالاخره روزی هم کار تو به من می افتد و به من نیازمند خواهی شد

    معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد :

    هنگامی که کسی در حق فرد دیگری نامردی کند، ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه را برایش به کار می‌برند.

    دنیا با وجود تمام عظمتش گاهی آن قدر کوچک است که در آن دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی دیده بالاخره در مسیر هم قرار میگیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و پشیمان خواهد شد.

    ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد… را معمولا هنگامی استفاده میکنیم که فردی در مقابل ما کار غیر منصفانه و ناجوان مردانه ای انجام دهد ،گاهی زمانی می‌رسد که فردی که در حقش این رفتار ناروا انجام شده، می‌تواند در مقام جبران و یا تلافی آن رفتار با طرف مقابل بر بیاید. در این زمان است که پس از اعتراض طرف مقابل می‌گویند که کوه به کوه نمی‌رسه، ولی آدم به آدم می رسه.

    این ضرب المثل به نوعی به این موضوع اشاره دارد که از هر دستی که بدهی از همان دست هم می گیری. اینکه در برابر دیگران هر طوری که رفتار کنی، همانطور هم جواب می گیری.

    ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد كنایه از این است كه انسانها همیشه به یكدیگر نیازمند هستند

    باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد  : ( داستان شماره 1 )مقدمه: یکی بود یکی نبود در روزگاران گذشته ، دو بازرگان کهنه کار و سرد و گرم روزگار چشیده بودند که همکاری و دوستی آنها بین مردم ضرب المثل بود. یکی از آنها شنبه و  دیگری جمعه نام داشت.بدنه: روزی شنبه همه ی دارایی اش را به کالا تبدیل و بار کشتی کرد تا در سرزمین های دور بفروشد و سود زیادی نصیبش شود.

    از قضا طوفان گرفت و کشتی شنبه به همراه دارایی اش از بین رفت و او فقیر و بیچاره شد نزد دوستش جمعه آمد و از او درخواست کرد تا مبلغی به او قرض بدهدت ا دوباره بتواند به تجارت بپردازد

    اما جمعه در پاسخ به شنبه گفت که اگر تاجر بودی همه ی دارایی خود را جمع نمی کردی که یک باره آن را از دست بدهی و شنبه را از خود دور کرد.

    مدتی بدین منوال گذشت شنبه از آنجا که مرد با تجربه ای بود به هر زحمتی که بود مقام و اموال از دست رفته خود را بازیافت

    روزی جمعه پشیمان و دلخسته پیش شنبه آمد و گفت:

    پس از بیرون کردن تو دزد به انبار من دستبرد زد و الان چیزی ندارم به جز حسرت و پشیمانی و از تو کمک می خواهم

    نتیجه: شنبه گفت: شنبه به جمعه نمیرسد همان گونه که کوه به کوه نمی رسد، اما آدم به آدم می رسدباز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد  : ( باز آفرینی شماره 2 )مقدمه: آیا تا به حال ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد را شنیده اید ؟بدنه: در دامنه دو کوه بلند دو آبادي بود که یکی  بالا کوه و دیگری پایین کوه نام داشت؛

    چشمه اي پر از آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادي بالا کوه می گذشت و به آبادي پایین کوه می رسید. این چشمه زمین هاي هر دو آبادي را سیراب می کرد. روزي ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین هاي پایین کوه را صاحب شود. پس به اهالی بالا کوه رو کرد و گفت:

    چشمه آب در آبادي ماست ، چرا باید آب را مجانی به پایین کوه بدهیم؟

    یکی دو روز گذشت و ارباب بالا کوه به همه گفت از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم

    مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند. اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند

    ارباب به آن ها گفت بالا کوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت این دو کوه هرگز به هم نمی رسند.  من ارباب شما هستم و شما رعیت!

    این پیشنهاد براي مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکري به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پایین کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود

    این خبر به گوش ارباب بالا کوه رسید و ناراحت شد اما چاره اي جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوي پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت

    شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید اگر ممکن است سر یکی از قنات ها را به طرف ده ما برگردانید کدخدا با لبخند گفت:

    اولا آب از پایین به بالا نمی رود، بعد هم یادت هست که گفتی: کوه به کوه نمی رسد. تو درست گفتی: کوه به کوه نمی رسد، اما آدم به آدم می رسد

    نتیجه: پس ما انسان ها باید در زندگی طوري زندگی کنیم که مصداق ضرب المثل فوق نشویم و با همه جز به نیکی رفتار نکنیمانشا ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد  : ( باز آفرینی شماره 3 )مقدمه : محمد رضا و آرین همکلاسی بودند. محمد رضا پسر ریز اندام عینکی اگر چه خیلی پسر حواس پرتی بود و همه سر به سرش می‌گذاشتند، اما شاگرد اول کلاس محسوب می‌شد و تمام نمره هایش ممتاز بود.

    نقطه مقابل محمد رضا , آرین بود که طرفداران زیادی در کلاس داشت و با شوخی ها و شیطنت هایش همه را به خود جذب می‌کرد اما هیچ اهمیتی به درس و مدرسه اش نمی‌داد.

    منبع : darskade.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید