;
    در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    بازنویسی حکایت درس اول نگارش دهم

    1 بازدید

    بازنویسی حکایت درس اول نگارش دهم را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی از کلیله و دمنه به زبان ساده

    ستاره | سرویس فرهنگ و هنر - کلیله و دمنه کتابی است با حکایات آموزنده و زیبا که اغلب از زبان حیوانات نقل شده است. در گتاب نگارش پایه دهم یک حکایت کوتاه از کلیله و دمنه آمده است که عاقبت حرص و طمع را بیان می‌کند. در این مطلب انشا بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی از کلیله و دمنه به زبان ساده امروزی می‌خوانید.

    متن حکایت سگی بر لب جوی از نگارش دهم

    سگی بر لب جوی، استخوانی یافت. چندان که در دهان گرفت، عکس آن را بدید. پنداشت که دیگری است. به شره (طمع) دهان باز کرد تا آن را نیز از روی آب برگیرد. آنچه در دهان بود به باد داد. (کلیله و دمنه)

    بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی از کلیله و دمنه به زبان ساده

    حرص و طمع و زیاده خواهی همیشه نتیجه عکس می‌دهد. وقتی قانع به چیزی که به دست آورده ایم و برایمان کافی است نباشیم و هنوز چشممان به دنبال چیزهای بیشتر باشد، همانی که داشته ایم را هم از دست خواهیم داد. دقیقا مثل حکایت سگی بر لب جوی که در کلیله و دمنه آمده است و تمثیل بسیار خوبی از آدم های حریص است. 

    «روزی یک سگ گرسنه که به دنبال غذا می‌گشت به کنار جوی آبی رسید و بر لب جوی، تکه استخوانی پیدا کرد. استخوان را به دندان گرفت تا بخورد اما در همان موقع تصویر خودش را در آب دید و فکر کرد که یک سگ دیگر آنجاست که آن هم استخوانی بر دهان دارد. طمع کرد تا آن یکی استخوان را هم بگیرد و مال خود کند. اما همین که دهانش را باز کرد تا استخوان را از سگ دیگر که در واقع تصویر خودش بود بگیرد، استخوانی که به دندانش گرفته بود در جوی آب فتاد و آب آن را با خود برد. حرص و زیاده خواهی سگ باعث شد همان غذایی که پیدا کرده بود را هم از دست بدهد و باز گرسنه بماند.»

    همه ما در زندگی آدم های زیادی را دیده ایم که طمع کرده اند و آنچه داشته اند را نیز به باد داده اند. بسیاری از تبلیغات دروغین امروزی که از گوشه و کنار می‌شنویم، همه دست روی همین نقطه ضعف آدم ها، یعنی حرص و طمع، می‌گذارند. کسانی که می‌خواهند یک شبه پولدار شوند یا به راحتی صاحب ملک و املاک شوند طعمه این تبلیغات دروغین می‌شوند و هرآنچه داشته اند را نیز از دست می‌دهند. خوب است از حکایات پندآموزی که گذشتگان برای ما نقل کرده اند و البته دیده ها و شنیده های خودمان از اطرافیان، درس عبرت گیریم و در زندگی خود به کار بندیم. 

    منبع مطلب : setare.com

    مدیر محترم سایت setare.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    سگی گرسنه در حال جستجوی غذا بود که ناگههان بر لب جوی اب استخوانی پیداکرد .زمانی که استخوان را بر دهان گرفت تصویر نعکس شده از خود را در اب دید و فکر کرد که سگی دیگر نیز استخونی بر دهان دارد.

    طمع کرد تا ان استخوان را نیز صاحب شود اما همین که دهان باز کردتا استخوان را از سگ بگیرد ،استخوانی که در دهان خودش بود فتاد و در جوی اب شناور شد و در مسیر اب حرکت کرد و رفت و اینچنین سگ هم استخوان و غذای خود را از دست دادو همان استخوانی که به ظاهر در تصویر اب بود.

    ازاین حکایت نتیجه می گیریم که باید فرصت های زندگی را غنیمت بشماریم و با حرص و طمع مال و غذای بیشتز از هر چه که داریم نگذریم و ان را از دست ندهیم.

    زیرا که از قدیم گفته اند شانس و فرصت تنها یکبار در خانه را می زند.بهتر است که از همان به درستی استفاده کنید و دندان طمع را بکشید زیرا که عاقبتی هم چون سگ داستان پیش رویه مااست.هر انچه که داریم را نیز از دست می دهیم.

    گردآوری توسط: تحقیقستان

    منبع مطلب : www.tahghighestan.ir

    مدیر محترم سایت www.tahghighestan.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    باز نویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    باز نویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    باز نویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    باز نویسی  انشا در مورد سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    پایه ی دهم-درس اول-صفحه ی ۲۵-حکایت

    «سگی بر لب جوی،استخوانی یافت.چندان که در دهان گرفت.عکس ان را بدید.پنداشت که دیگری است.به شره (طمع)دهان باز کرد تا ان را نیز از روی اب برگیرد.انچه در دهان بود به باد داد»کلیله و دمنه

    سگی گرسنه در حال جستجوی غذا بود که ناگههان بر لب جوی اب استخوانی پیداکرد .زمانی که استخوان را بر دهان گرفت تصویر نعکس شده از خود را در اب دید و فکر کرد که سگی دیگر نیز استخونی بر دهان دارد.

    طمع کرد تا ان استخوان را نیز صاحب شود اما همین که دهان باز کردتا استخوان را از سگ بگیرد ،استخوانی که در دهان خودش بود فتاد و در جوی اب شناور شد و در مسیر اب حرکت کرد و رفت و اینچنین سگ هم استخوان و غذای خود را از دست دادو همان استخوانی که به ظاهر در تصویر اب بود.

    ازاین حکایت نتیجه می گیریم که باید فرصت های زندگی را غنیمت بشماریم و با حرص و طمع مال و غذای بیشتز از هر چه که داریم نگذریم و ان را از دست ندهیم.

    زیرا که از قدیم گفته اند شانس و فرصت تنها یکبار در خانه را می زند.بهتر است که از همان به درستی استفاده کنید و دندان طمع را بکشید زیرا که عاقبتی هم چون سگ داستان پیش رویه مااست.هر انچه که داریم را نیز از دست می دهیم.

    حکایت نگاری برای داستان سگی که بر لب جوی استخوانی یافت

    مقدمه : طمع، چیزی که هر انسانی دارد چه کم و چه زیاد، طمعی که می تواند ارامش تو را سلب کند و زندگی را از تو بگیرد و حتی داشته هایی که داری هم از دست بدهی .

    بدنه : در روزی از روز های گرم تابستانی سگی پیر و خسته به سمت رودخانه ای راه میرفت و در راه با میوه های رنگارنگ روبرو می شد و گویی تشنه تر و گرسنه تر میشدو میخاست از اب رودخانه بخورد ، چون خسته بود و تشنه و چوپان بسیار از او کار کشیده بود؛ حال دیگر رمقی در بدن خود نداشت و له له میزد. شروع به ای خوردن کرد و در حال نوشیدن جرعه ای اب بود که استخوانی پیدا کرد و سریع ان را به دندان گرفت و تصویر خود را در اب دید و فکر کرد سگی دیگر و استخوانی دیگر است و به طمع استخوان در دهان سگ خیالیش، با تصویر خودش جنگید و استخوان خود را هم از دست داد و از دهانش به بیرون افتاد. استخوانی دیگر نصیب نشده بد که هیچ، استخوانی که داشت هم ب باد داد. و دیگر حسرت همان یک استخوان خودش هم به دلش ماند و با خود میگفت ای کاش طمع نمیکردم و به همان چیزی که داشتم قانع بودم که الان حداقل ان را داشتم.

    نتیجه : زندگی‌ همین است درست است که نباید به کم قانع بود و بلند پرواز بود اما زیاد بلند پرواز بودن م طمع داشتن هم خوب نیست زیرا می تواند دارابی تورا از تو بگیرد ؛ گاهی وقتا به طمع چیزی‌بهتر، مال خود را از دست می دهیم و در انتها میبینیم که هیچکدام را نداریم و ان موقع است که میفهمیم کاش تا این حد طمع کار نبودیم و به همان کم خود قانع بودیم و با احتیاط به دنبال رویاهایمان میرفتیم.

    ساده نویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت مقدمه بدنه نتیجه

    مقدمه : یکی از تفاوت های انسان با سایر موجودات در این است که انسان به دنبال بی نهایت است و وجود او در جست و جوی سرچشمه ای است که هرگز تمام نمیشود و روز به روز به آن افزوده میگردد.

    بدنه : روزی سگی استخوانی بر دهن گرفته بود و از کنار رودخانه ای عبور میکرد. ناگهان عکس خود را در آب رودخانه دید. گمان کرد استخوان دیگری در آب است؛ خواست آن استخوان را بگیرد اما استخوان خود را نیز از دست داد.
    حکایت این سگ حکایت خیلی از ما انسان هاست که قدر داشته های خویش را ندامنسته و در جستجوی چیزی برتر هستیم غافل از آنکه دارایی های خود را در این راه قربانی خواهیم کرد. متاسفانه زمانی حقیقت موضوع را در می یابیم که کار از کار گذشته و نه آنچه در طلبش بوده ایم را به دست آورده ایم و نه آنچه داشته ایم را حفظ کده ایم.

    نتیجه گیری : هنگامی که طمع را از وجود خویش دور سازیم آنگاه زندگی را با عینک های زیباتری مشاهده میکنیم و بیشتر از همین چند روز عمر اندک مان لذت می بریم. به یاد داشته باشیدم که حضرت امیر المومنین از تمام دنیا به قرصی نان و یک دست لباس قناعت می کردند. هرچند ما نمیتوانیم مانند ایشان باشیم اما می بایست سعی کنیم حد الامکان خود را به ایشان نزدیک نماییم.

    معنی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

    سگی برای خوردن آب به طرف چشمه ای رفت و هنگامی که به آن جا رسید یک استخوان پیدا کرد. سگ به طرف استخوان رفت و آن را به دندان گرفت و مشغول خورد استخوان بود و از خوردن آن بسیار لذت می برد، که سگی را که او نیز استخوانی را نوش جان می کرد در آب چشمه دید. سگ بسیار طمع کار بود و همه چیز را برای خویش می خواست و به همین دلیل خواست تا استخوان را از آن سگ درون آب بگیرد و از آن خود کرد به همین دلیل وقتی شروع به پارس کردن کرد استخوان از دهانش به درون آب افتاد و آن استخوان را نیز از دست داد. نه استخوانی اضافه تر نصیبش شد و نه استخوانش برایش ماند تا از آن لذت ببرد.

    توجه :

    برای دیدن سایر ضرب المثل ها و حکایت ها بر روی لینک های زیر کلیک کنید :

    نظر هم یادتون نره

    منبع مطلب : www.asemankafinet.ir

    مدیر محترم سایت www.asemankafinet.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید