این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    با مراجعه به منابع و رسانه های مختلف چند نمونه از حمایت های آمریکا از رژیم پهلوی را برشمارید

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    با مراجعه به منابع و رسانه های مختلف چند نمونه از حمایت های آمریکا از رژیم پهلوی را برشمارید را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    حمایت امریکا از جنایت رژیم پهلوی در 17 شهریور

    پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در روز 17 شهریور 1357 رژیم پهلوی بار دیگر مردمی را که با هدف سرنگونی سلطنت وارد میدان شده بودند به گلوله بست تا بتواند بقای سلطنت را تضمین کند، اما نتیجه این اقدام، چیزی جز تندتر شدن شیب سقوط رژیم پهلوی نبود.

    حجت‌الاسلام والمسلیمن روح‌الله حسینیان در بخشی از کتاب "یک‌سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه (بهمن 1356 تا بهمن 1357)" که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ و منتشر شده است، درباره جنایت رژیم پهلوی در 17 شهریور و پیامدهای این فاجعه می‌نویسد: یکی‌ از نقاط‌ عطف‌ تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌ قتل‌عام‌ مردم‌ تهران‌ در 17 شهریور در میدان‌ ژاله‌ (شهدا) بود. کشتار بی‌رحمانه‌‌ مردم‌ در آن‌ روز تجلی‌ واقعی‌ رژیمی‌ بود که‌ سعی‌ می‌کرد با فریبکاری‌ از خود چهره‌ای‌ صلح‌دوست‌، آزادی‌خواه‌ و مخالف‌ با مفاسد بسازد. واقعه‌‌ خونین‌ 17 شهریور نقطه‌‌ پایانی‌ بود بین‌ ملّتی‌ ستمدیده‌ و رژیمی‌ ستمکار. این‌ واقعه‌ نظریه‌‌ امام‌ خمینی‌ را در دروغگویی‌ و فریبکاری‌ رژیم پهلوی‌ به‌ اثبات‌ رساند و مردم‌ را برای‌ سرنگونی‌ رژیم‌ مصمم‌تر ساخت.

    این‌ واقعه‌ چگونه‌ و چرا به‌ وجود آمد و پیامدهای‌ آن‌ چه‌ بود؟ به‌ بررسی‌ آن‌ می‌پردازیم‌.

    راهپیمایی‌ 16 شهریور

    انقلابیون و مبارزین که‌ برگزاری‌ راهپیمایی عید فطر در روز‌ 13 شهریور را تجربه‌‌ موفقی‌ ارزیابی‌ کردند، تصمیم‌ گرفتند بار دیگر در مقابل‌ حکومت‌ شریف‌امامی‌ و به‌ منظور برائت‌ از وی‌، مانور قدرتی‌ را به‌ اجرا درآورند. بنابر خاطرات شهید محلاتی‌، بعد از راهپیمایی‌ عید فطر به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ که‌ «این‌ کار باید با نظم‌ و ترتیبی‌ ادامه‌ یابد، جلسه‌ای‌ گرفتیم‌ و از صبح‌ تا غروب‌ دور هم‌ بودیم‌ و تصمیم‌ گرفتیم‌ که‌ روز پنجشنبه‌ (16 شهریور) راهپیمایی‌ بکنیم‌.» آیت‌الله بهشتی‌ در جامعه‌‌ روحانیت‌ استدلال‌ کرد که‌ بعد از راهپیمایی‌ عید فطر «حالا که‌ مردم‌ آمدند نباید در این‌ حرکت‌ مردمی‌ فترت‌ ایجاد شود، لذا از مردم‌ به‌ راهپیمایی‌ دعوت‌ شد.»

    با فرا رسیدن‌ سحرگاه‌ روز 16 شهریور، سیل‌ جمعیت‌ از گوشه‌ گوشه‌ تهران‌ جاری‌ شد. به‌ گزارش‌ کیهان‌، تهران‌ یکپارچه‌ تعطیل‌ و تظاهرات‌ بود. صدها هزار تظاهرکننده‌ در خیابان‌های‌ تهران‌ راهپیمایی‌ کردند. راهپیمایان‌ برای‌ سربازان‌ دست‌ تکان‌ می‌دادند و گل‌ پرتاب‌ می‌کردند. ناظران‌ این‌ راهپیمایی‌ را تا یک‌ میلیون‌ نفر تخمین‌ زدند. طول‌ صف‌های‌ راهپیمایان‌ به‌ چند کیلومتر می‌رسید.

    بنابر گزارش‌ ساواک‌، تظاهرات‌ این‌ روز از منطقه‌ قیطریه‌، ونک‌، پهلوی‌ (ولی‌عصر) ژاله‌ و مناطق‌ جنوب‌ شهر شروع‌ شد و جمعیت‌ها در شاهرضا (انقلاب‌) و آیزنهاور (آزادی‌) به‌ هم‌ پیوستند و ساعت‌ 18:30 به‌ میدان‌ شهیاد (آزادی‌) رسیدند.

    به‌ روایت‌ آقای‌ ناطق‌نوری‌، نزدیک‌ به‌ غروب‌ بود که‌ جمعیت‌ به‌ میدان‌ آزادی‌ رسید. کامیون‌های‌ ارتشی‌ داخل‌ میدان‌ آزادی‌ استقرار یافته‌ بودند، مردم‌ خصوصاً خانم‌ها با شعارهای‌ خود سربازان‌ و درجه‌داران‌ را منقلب‌ کردند و آنها را به‌ گریه‌ انداخته‌ بودند. آیت‌الله بهشتی‌ تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ جمعیت‌ سخنرانی‌ کند. از او دعوت‌ کردند روی‌ یک‌ اتومبیل‌ پارک‌ شده‌ برود، وی‌ این‌ اقدام‌ را بدون‌ اجازه‌‌ صاحبش‌ غاصبانه‌ شمرد و امتناع‌ کرد. بشکه‌ای‌ را پیدا کردند و ایشان‌ روی‌ آن‌ ایستاد و سخنرانی‌ کرد. آیت‌الله بهشتی‌ در پایان‌ سخنرانی‌ اعلام‌ کرد که‌ «جامعه‌‌ روحانیت‌ فردا (17 شهریور) برنامه‌ ندارد.» با این وجود عده‌ای‌ از مردم‌ در راهپیمایی‌ بزرگ‌ 16 شهریور فریاد می‌زدند: «فردا صبح‌ در میدان‌ ژاله‌.»

    این‌ راهپیمایی‌ یکی‌ از نقاط‌ عطف‌ تاریخ‌ انقلاب‌ شد تا جایی‌ که‌ فریدون‌ هویدا می‌نویسد: به‌ نظر من‌ این‌ راهپیمایی‌ که‌ به‌ صورت‌ عظیمی‌ برگزار شد... ضمن‌ آن‌ آشکار شد که‌ [آیت‌الله] خمینی‌ در عرض‌ دو ماه‌ ژوئیه‌ و اوت‌ (تیر و مرداد) به‌ خوبی‌ توانسته‌ رهبری‌ خود را تثبیت‌ کند و نشان‌ دهد که‌ قدرت‌ او در تبعید به‌ مراتب‌ از دیگران‌ بیشتر است.

    اعلام حکومت نظامی

    رژیم‌ پهلوی بعد از راهپیمایی‌ بزرگ‌ 16 شهریور به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ باید بر شدت‌ سرکوب‌ افزود تا بتوان‌ بحران‌ را مهار کرد. به‌ روایت‌ فریدون‌ هویدا، پس‌ از راهپیمایی‌ روز 16 شهریور، فرماندهان‌ نظامی‌ به‌ شاه‌ فشار آوردند که‌ هر چه‌ زودتر در تهران‌ حکومت‌ نظامی‌ اعلام‌ کند و خواسته‌‌ خود را نیز چنین‌ توصیه‌ کردند: در راهپیمایی‌ امروز سیل‌ جمعیت‌ به‌ راحتی‌ می‌توانست‌ عمارت‌ مجلس‌ و تأسیسات‌ رادیوـ تلویزیون‌ را به‌ تصرف‌ خود درآورد. شاه‌ بعد از چند ساعت‌ تردید و دوددلی‌ با سفرای‌ انگلیس‌ و آمریکا به‌ تبادل‌ نظر پرداخت‌ و تصمیم‌ گرفت‌ که‌ تسلیم‌ نظر فرماندهان‌ ارتش‌ شود.

    فرماندار نظامی‌ تهران‌ به‌ سپهبد بدره‌ای‌ فرمانده‌ گارد جاویدان‌ دستور داد تا واحدهایی‌ از گارد را به‌ فرمانداری‌ نظامی‌ منتقل‌ کند. بدره‌ای فرمان‌ اعزام‌ واحدهایی‌ را به‌ سرلشکر امینی‌ افشار فرمانده‌ لشکر 1 گارد جاویدان‌ صادر کرد و یگان‌هایی‌ از لشکر در میدان‌ و خیابان‌ ژاله‌ (شهدا) مستقر شدند.

    روز واقعه

    ارتشبد اویسی‌ با صدور اولین‌ اطلاعیه‌‌ فرمانداری‌ نظامی‌ اعلام‌ کرد: «به‌ منظور ایجاد رفاه‌ مردم‌ و نحوه‌‌ نظم‌ از ساعت‌ 6 صبح‌ روز 17 شهریور ماه‌ مقررات‌ حکومت‌ نظامی‌ را به‌ مدت‌ شش‌ ماه‌» به‌ اجرا می‌گذارد.[1]

    اما مردم‌ در صبح‌ روز 17 شهریور، بی‌خبر از حکومت‌ نظامی‌ در دسته‌های‌ بزرگی‌ از خیابان‌های‌ فرح‌آباد، شهباز و میدان‌ خراسان‌ به‌ طرف‌ میدان‌ ژاله‌ حرکت‌ کردند. در نزدیکی‌ میدان‌ و خود میدان‌ کامیون‌های مملو از نظامیان‌ ایستاده‌ بودند، ولی‌ مردم‌ بی‌اعتنا به‌ راه‌ خود ادامه‌ می‌دادند.

    ساعت‌ نزدیک‌ هفت و سی صبح‌ بود که‌ جمعیت‌ در میدان‌ ژاله‌ و خیابان‌های‌ منتهی‌ به‌ آن‌ مستقر شدند. یکی‌ از فرماندهان‌ نظامی‌ با بلندگو به‌ مردم‌ اعلام کرد که‌ حکومت‌ نظامی‌ است‌، چرا تجمع‌ کرده‌اید؟ اما مردم روی زمین نشستند. ظواهر امر نشان‌ می‌داد که‌ نیروهای‌ فرمانداری‌ نظامی‌ قصد متفرق‌ کردن‌ مردم‌ را ندارند. راه‌ عبور را از چهار طرف‌ بر روی‌ مردم‌ بستند. ناگهان‌ صدای‌ رگبار از خیابان‌های‌ منتهی‌ به‌ میدان‌ بلند شد و همین‌ که‌ جمعیت‌ از چهار طرف‌ به‌ سوی‌ میدان‌ هجوم‌ آوردند، نیروهای‌ مستقر در میدان‌ نیز از چند سو مردم‌ را به‌ رگبار مسلسل‌ بستند. در مدت‌ چند ثانیه‌ صدها نفر در خاک‌ و خون‌ غلطیدند.

    خبر قتل‌عام‌ مردم‌ در میدان‌ ژاله‌ در تهران‌ پیچید و سرتاسر تهران‌ به‌ جنب‌ و جوش‌ درآمد. مردم‌ بی‌اعتنا به‌ حکومت‌ نظامی‌ به‌ خیابان‌ها ریختند و با مأمورین‌ فرمانداری‌ نظامی‌ درگیر شدند. طبق‌ گزارش‌ ساواک‌، تظاهرات‌ از میدان‌ ژاله‌ به‌ خیابان‌های‌ دیگری‌ از قسمت‌ شرق‌ تهران‌ کشیده‌ شد، سپس‌ تظاهرات‌ به‌ جنوب‌ تهران‌، خیابان‌های‌ مولوی‌، میدان‌ خراسان‌، میدان‌ شوش‌ و میدان‌ راه‌آهن‌ سرایت‌ کرد و در مدت‌ کوتاهی‌ خیابان‌های‌ فردوسی‌، منوچهری‌، خیابان‌ سعدی شمالی‌، خیابان‌ نظام‌آباد، خیابان‌ فرح‌آباد، منطقه‌‌ نارمک‌، میدان‌ سپه‌، خیابان‌ لاله‌زار، به‌ صحنه‌‌ درگیری‌ تبدیل‌ شد. تظاهرات‌ و درگیری‌ تا پاسی‌ از شب‌ ادامه‌ داشت‌.[2]

    خبر فاجعه‌ قتل‌عام‌ مردم‌ در میدان‌ ژاله‌ به‌ سرعت‌ در جهان‌ پیچید و سیاست‌مداران‌، دولت‌مداران‌، خبرگزاری‌ها و محافل‌ بین‌المللی‌ را وادار به‌ عکس‌العمل‌ نمود؛ امّا هیچ‌ عکس‌العملی‌ زشت‌تر از دولت‌ آمریکا نسبت‌ به‌ این‌ قتل‌عام‌ فجیع‌ نبود.

    در آن‌ روزها رؤسای‌ کشورهای‌ آمریکا، مصر و رژیم صهیونیستی‌ در کمپ‌ دیوید مشغول‌ مذاکرات‌ سازش‌ بودند. فردای‌ آن‌ روز وارن‌ کریستوفر معاون‌ وزیر امورخارجه‌‌ آمریکا از واشنگتن‌ با سایروس‌ ونس‌ وزیر امورخارجه‌ که‌ در کمپ‌ دیوید بود تماس‌ برقرار کرد و «توصیه‌ کرد که‌ پرزیدنت‌ کارتر هر چه‌ زودتر با شاه‌ صحبت‌ کند». ونس‌ گزارشی‌ از وضعیت‌ ایران‌ را به‌ کارتر ارائه‌ داد و از کارتر خواست‌ تا با شاه‌ تماس‌ بگیرد. [3] ابتدا انورسادات‌ با شاه‌ تماس‌ گرفت‌ و «مراتب‌ هم‌دردی‌ و پشتیبانی‌ خود را از شاه‌ به‌ وی‌ اطلاع‌ داد» [4] و سپس‌ کارتر با شاه‌ تلفنی‌ صحبت‌ کرد و «پشتیبانی‌ آمریکا را از وی در اقداماتی‌ که‌ برای‌ برقراری‌ نظم‌ به‌ عمل‌ می‌آورد تأیید کرد».[5]

    خبر حمایت‌ کارتر از جنایت رژیم پهلوی در میدان ژاله در رسانه‌ها منتشر شد. رژیم‌ که‌ سعی‌ می‌کرد مخالفان‌ خود را مرعوب‌ کند، بر انتشار این‌ خبر دامن‌ می‌زد. روزنامه‌های‌ کیهان‌ و اطلاعات‌ اعلام‌ کردند که‌ «کارتر با شاهنشاه‌ مکالمه‌‌ تلفنی‌ کرد». روزنامه‌ها به‌ نقل‌ از اطلاعیه‌‌ کاخ‌ سفید نوشتند که‌ «کارتر با شاهنشاه‌ تماس‌ گرفته‌ و وضع‌ کنونی‌ ایران‌ را که‌ در آن‌ تظاهرات‌ ضد دولتی‌ به‌ رهبری‌ افراطی‌ها جریان‌ داشته‌ و دست‌ کم‌ 95 نفر کشته‌ بر جای‌ گذارده‌ مورد بحث‌ قرار داده‌ است‌. پرزیدنت‌ کارتر مناسبات‌ نزدیک‌ و دوستانه‌ میان‌ ایران‌ و آمریکا را مورد تأیید قرار داده‌ است‌ و نسبت‌ به‌ ادامه‌‌ جنبش‌ اعطای‌ آزادی‌ سیاسی‌ اظهار امیدواری‌ نموده‌ است»‌. خبرگزاری‌ فرانسه‌ اعلام‌ کرد: کارتر با شاه‌ تماس‌ گرفته‌ و «پشتیبانی‌ از رژیم‌ تهران‌ را تأیید کرده‌ است‌»[6]

    خبر حمایت‌ کارتر از شاه‌ آن‌ هم‌ بعد از قتل‌عام‌ مردم‌ تهران‌، ملی‌گرایان‌ را که‌ امید به‌ او بسته‌ بودند مبهوت‌ کرد و موضع‌ امام‌ خمینی‌ را به‌ شدت‌ تثبیت‌ نمود. امام‌ در عکس‌العمل‌ به‌ این‌ پیام‌ کارتر در مصاحبه‌ با رادیو تلویزیون‌ فرانسه‌ فرمودند: آقای‌ کارتر که‌ برای‌ یک‌ زندانی‌ در شوروی‌ آن‌ قدر هیاهو درآورد، پس‌ از کشتارهای‌ پیاپی‌ شاه‌، پشتیبانی‌ خود را از او دریغ‌ نکرد... این‌ به‌ خاطر این‌ است‌ که‌ آمریکا به‌ دنبال‌ منافع‌ خودش‌ فقط‌ هست‌.[7]

    پیامدهای فاجعه 17 شهریور

    «برخورد خونین‌ پلیس‌ نه‌ تنها کمکی‌ به‌ شاه‌ نکرد، بلکه‌ موجب‌ شد تا هم‌ قدرت‌ و هم‌ جمعیت‌ و هم‌ تعداد تظاهرکنندگان‌ افزایش‌ یابد». [8] علت‌ افزوده‌ شدن‌ بر قدرت‌ و جمعیت‌ این‌ بود که‌ مردمی‌ که‌ هنوز مردد بودند صف‌ خود را مشخص‌ کردند و با جنایت‌ هول‌انگیز رژیم‌، به‌ صفوف‌ مخالفین‌ پیوستند.

    به‌ نظر ماروین‌ زونیس‌ بعد از این‌ قتل‌عام‌ «بسیاری‌ از ایرانیان‌ به‌ صف‌ مخالفین‌ رژیم‌ پیوستند و آنان‌ که‌ در صف‌ مخالفین‌ بودند به‌ خواسته‌هایشان‌ افزودند. برای‌ اولین‌ بار رهبران‌ مذهبی‌ میانه‌رو اظهار داشتند که‌ قتل‌عام‌ میدان‌ ژاله‌ نشان‌ می‌دهد که‌ اصلاح‌ رژیم‌ پهلوی‌ غیرممکن‌ است‌ و شاه‌ می‌بایست‌ برود». [9]

    پیر بلانشه‌ می‌نویسد: «ماجرای‌ میدان‌ ژاله‌، شهر به‌ شهر در ایران‌ تأثیر می‌گذاشت‌ و کشته‌شدگان‌ جمعه‌‌ سیاه‌ پرچمداران‌ جنگ‌ عرفانی‌ علیه‌ شاه‌ می‌شوند... پس‌ از کشتار میدان‌ ژاله‌، انقلاب‌ راویان‌ خود را یافته‌، خبرها شهر به‌ شهر، مسجد به‌ مسجد کشور را طی‌ می‌کنند تا سرگذشت‌ نبرد ملتی‌ دست‌ خالی‌ با مستبدی‌ خون‌خوار را بسازند. برگشتی‌ خارق‌العاده‌ است‌. ملّت‌ به‌ صورت‌ قهرمان‌ درمی‌آید و شاه‌ به‌ صورت‌ فردی‌ که‌ تمام‌ بدی‌ها ناشی‌ از اوست‌»[10]

    چند روزی‌ حکومت‌ نظامی‌ با شدت‌ با مردم‌ برخورد می‌کرد و بسیاری‌ از مردم‌ هنوز در شوک‌ بودند، شریف‌امامی‌ سرمست‌ از باده‌‌ پیروزی‌ در جمع‌ هیئت‌ دولت‌ در 21 شهریور گفت‌: «برابر گزارش‌هایی‌ که‌ اکنون‌ می‌رسد آرامش‌ نسبی‌ در سراسر کشور به‌ وجود آمده‌ است‌ و امیدواریم‌ به‌ زودی‌ نظم‌ کامل‌ به‌ نحوی‌ برقرار گردد که‌ موجبات‌ ناراحتی‌ مردم‌ کاملاً برطرف‌ شود».[11]

    چیزی‌ نگذشت‌ که‌ تمام‌ آرزوهای‌ شریف‌امامی‌ نقش‌ بر آب‌ شد و خشم‌ مردم‌ به‌ صورت‌ اعتصاب‌ آن‌ هم‌ در شاهرگ‌ حیاتی‌ رژیم‌ یعنی‌ صنعت‌ نفت‌ بروز کرد و به‌ سرعت‌ گسترش‌ پیدا کرد تا جایی‌ که‌ دولت‌ را با بحرانی‌ جدید روبه‌رو کرد و از این پس، روند سقوط رژیم تندتر شد.


     1- روزنامه‌ کیهان، 18/6/1357، ص 5

    منبع مطلب : irdc.ir

    مدیر محترم سایت irdc.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    امام خمینی (س) - اقدامات ایالات متحده آمریکا و متحدان داخلی اش در تقابل با انقلاب اسلامی ایران

    اقدامات ایالات متحده آمریکا و متحدان داخلی اش در تقابل با انقلاب اسلامی ایران

     □ الهام رجایی

    □ توران منصوری

    چکیده

    انقلاب اسلامی ایران نتیجه مبارزات ملت ایران در طول تقریباً دو دهه می‌ باشد. آغاز این مبارزات به سال 1341 و تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی باز می ‌گردد. لایحه مزبور از آنجایی که با قوانین شرع در تضاد بود به شدت مورد مخالفت روحانیان به رهبری امام خمینی قرار گرفت و در نتیجه از سوی دولت لغو شد. رژیم پهلوی که با حمایت آمریکا سودای مدرنیته در سر می ‌پروراند با در پیش گرفتن سیاست ‌هایی که خلاف دین اسلام بود سعی در نادیده گرفتن موازین اسلامی داشت. همچنین برای منافع کشورهای خارجی بویژه آمریکا تلاشهای زیادی کرد تا مورد تأیید آنها باشد. بنابراین امام خمینی با شدت با این اقدامات مبارزه کرد که منجر به زندانی‌ شدن، تبعید ایشان ابتدا به ترکیه، سپس عراق و در نهایت فرانسه شد. در فرانسه با توجه به مورد توجه قرار گرفتن امام از سوی محافل خبری خارجی و داخلی، صدای ایشان به‌ عنوان یک رهبر انقلابی به گوش جهانیان رسید. در طول این مدت از جمله حامیان شاه،‌ عناصر ضد انقلاب، دولت آمـریکا و وابستگان آن در داخل کشور بودند که همواره از سیاست‌ های شاه حمایت می‌ کردند و در اکثر تصمیم‌ گیریهای رژیم شاه، نقش اصلی بر عهده اینان بود. شاه از آنجایی که با حمایت ‌های آنها توانسته بود در طول سلطنتش همواره مخالفان خود را دفع نماید، در جریان وقایع انقلاب نیز در جزئی ‌ترین امور از بیگانگان به ویژه از آمریکایی‌ ها مشاورت می ‌خواست. طی وقایع ماههای پایانی سال 1357 یعنی تظاهرات روز عاشورای 1357، فرار شاه از کشور (26 دی 1357)، ورود امام به میهن (12 بهمن)، پیروزی انقلاب (22 بهمن 1357) و ... نیز دولت ایالات متحده آمریکا برای حفظ منافع خود، از هیچ کوششی فروگذار نکرد تا به هر قیمتی رژیم پهلوی را حفظ کند. با این وجود با تلاشهای پیگیر مردم انقلابی ایران و با رهبری امام خمینی تمامی تلاشهای آمریکا، راه به جایی نبرد و در نهایت با تسخیر سفارت این کشور در آبان 1358 ارتباط این دو کشور قطع شد.

    هدف این مقاله این است که به نقش دولت آمریکا و مهره‌ های داخلی ‌اش در وقایع تأثیرگذار ماههای آخر سال 1357 بپردازیم و اقداماتی را که از سوی اینان علیه انقلاب ایران انجام گرفته است را مورد بررسی قرار دهیم. بنابراین برای رسیدن به پاسخ مطلوب از منابع تاریخی نظیر کتب و روزنامه ها استفاده شده است.

    وازه گان کلیدی : امام خمینی، انقلاب اسلامی، محمدرضا شاه، حکومت پهلوی، ایالات متحده آمریکا.

    مقدمه

    دولت آمریکا از مدتها پیش به بهانه های مختلف در ایران حضور و دخالت داشت. اما بعد از جنگ جهانی دوم، حضور آنها پر رنگ تر شد. به طور کلی آمریکایی ها در این زمان تلاش می کردند تا به هر طریقی که هست در ایران رخنه نمایند تا بتوانند سهمی از منابع نفت ایران به دست بیاورند. همچنین دولت هایی که در ایران بر سر کار می آمدند همگی تحت نفوذ غرب بودند ولی از آن جایی که جرأت ابراز آن را نداشتند، این گرایشات را علناً اظهار نمی کردند و سیاست رسمی خود را «حفظ موازنه و داشـتن مناسـبات حسـنه با کلیه دول متـحابه»(مهدوی، ص9-10) اعلام می کردند.

    در پاییز 1328 محمدرضا شاه به دعوت ترومن، به آمریکا رفت و مورد استقبال محافل سیاسی و نظامی قرار گرفت. دولت آمریکا موافقت کرد تا به کمک های ناچیز اقتصادی و نظامی به ایران بپردازد تا بدین وسیله وضع اقتصادی و سازماندهی ارتش بهبود یابد و شاه نیز قدرتمندتر از گذشته شود تا در مقابل با نا آرامی های داخلی و توطئه کمونیست ها ایستادگی نماید. 

    بنابراین به دلیل کمک هایی که آمریکا برای حفظ سلطنت شاه، به ایران می کرد شاه همواره از آنها ممنون بود و به نوعی قدرت خود را مدیون آمریکا می دانست. رابرت هایزر در این باره می گوید: «فکر نمی کنم کسی شاه را بشناسد و احترام و وفاداری او را نسبت به آمریکا مورد شک و تردید قرار دهد. دلایل زیادی وجود داشت که او سپاسگزار آمریکا باشد. آیا اگر آمریکایی ها او را در سال 1953 کمک نمی کردند او می توانست بار دیگر روی تخت طاووس بنشیند؟ آمریکا او را در سالهای 1960 و پیش از آنکه بتواند به خود متکی باشد هدایت می کرد.» (هایزر، 30)

    در جریانات منتهی به انقلاب اسلامی مشاوران و مستشاران زیادی از سوی آمریکا به ایران فرستاده شدند. این افراد در وهله اول موظف بودند تا به حفظ منافع آمریکا توجه داشته باشند و در این راستا نیز به دوام بیشتر رژیم پهلوی کمک کنند. زیرا آمریکایی ها مطمئن بودند که ثبات و سلطه بر منطقه در گرو وجود حکومت پهلوی است؛ بنابراین اقدامات زیادی را برای جلوگیری از انقلاب و روی کار آوردن یک حکومت دست نشانده دیگر انجام دادند.

    آمریکا برای حفظ رژیم ایران، تا لحظات آخر تلاش بسیاری کرد تا بتواند از این رخداد جلوگیری کند. به طور نمونه می توان به اظهارات پرویز راجی (سفیر ایران در بریتانیا) اشاره کرد که آورده است: «[8 دی 1357] در اخبار ساعت 8 صبح بی. بی. سی شنیدم که: «...پرزیدنت کارتر اعلام کرده که تصمیم دارد یک ناو هواپیمابر به خلیج فارس اعزام دارد...» تردیدی نیست که کارتر از این اقدام، قصدی جز ترساندن مردم ایران ندارد.» (راجی، 363) 

     تظاهرات عاشورای 1357 و تلاش آمریکا و دربار ایران برای حفظ نظام شاهنشاهی

    با فرارسیدن ماه محرم سال 1398 ه.ق. رژیم شاه به لحظات پایانی خود نزدیک می شد. امام در روز 1 آذر 1357 به مناسبت آغاز ماه محرم پیامی خطاب به مردم ایران ارسال کرد که حاوی دستورالعمل هایی جهت براندازی رژیم سلطنتی شاه و استقرار حکومت اسلامی بود. (صحیفه امام، ج 5، 75-78)

    به طور کلی شهر تهران از همان ابتدای ماه محرم در تب و تاب انقلاب قرار داشت. در تظاهرات شبانه مردم تهران در خیابان سرچشمه و اطراف آن، نیروهای امنیتی به مردم حمله کردند و زد و خورد شدیدی رخ داد.(نیکبخت، ج 1، 258)

     با وجود این نوع اقدامات، مبارزان تصمیم قاطع داشتند تا به برگزاری راهپیمایی بپردازند. رژیم تهدید کرد که برای جلوگیری از راهپیمایی به بمباران هوایی متوسل می شود. در مقابل امام فرمودند رژیم جرأت چنین جنایتی را ندارد و تأکید کردند که راهپیمایی باید انجام شود. در نهایت انجام راهپیمایی با تعیین شروطی از سوی حکومت پذیرفته شد؛ نخست این که از حسینیه ارشاد به بالا باشد و دیگر این که به شاه اهانت نشود. با این وجود از آنجایی که این حرکت خود جوش، مردمی و غیر قابل کنترل بود هر دو شرط نقض گردید و مسیر راهپیمایی از همه نقاط به سوی میدان آزادی (شهیاد سابق) جریان یافت؛ دیگر اینکه شعار «مرگ بر شاه» توسط مردم سر داده شد. (هاشمی رفسنجانی، ص 129) 

    در مقابل، رژیم نیز بی کار ننشست و در اصفهان و چند شهر دیگر با کمک اتومبیل های ارتشی و جمعی مزدور، تظاهراتی راه انداخت و دست به خرابکاری هایی زدند و از آنجایی که متوجه بی فایده بودن این حرکت شدند از رادیو به استانداری ها اعلام شد که از این قبیل تظاهرات جلوگیری کنند. ازهاری در این شرایط به زانو در آمده بود و به کارگران نفت که در اعتصاب به سر می بردند، هشدار داد که حقوق آنها پرداخـت نمـی شود زیرا تا زمـانی که نفتی به فروش نرسد پولی هم در کار نخواهد بود.(مدنی، ج1، ص304) با وجود اینگونه تهدیدات، مردم عقب نشینی نکردند و دست از اعتصاب و مخالفت بر نداشتند.

    شایان ذکر است سلطنت طلبان با همکاری آمریکا در تظاهرات عاشورا، به شدت تلاش کردند تا این حرکت مردمی و اسلامی را به نفع خود تمام کنند. بنابراین از آنجایی که در این برهه بر همگان آشکار بود که شاه دوستی و سلطنت طلبی دیگر جایی در میان مردم ندارد، آمریکا و همدستان داخلی اش به رویکرد میانه روی قناعت کردند، زیرا معتقد بودند که احتمال به توافق رسیدن شاه با نیروهای میانه رویی نظیر جبهه ملی وجود دارد؛ ولی با روحانیون و طرفداران امام به هیچ وجه این امکان نیست. در این راستا سولیوان با تلفن های امن سفارت که با ونس، نیوسام و وارن کریستوفر داشت، اظهار کرد که آمریکا باید بکوشد که سّد بزرگی در برابر آیت الله خمینی و مردم بنا کند. وی همچنین معتقد بود که می توان ارتش را به حمایت از یک دولت جبهه ملی به ریاست بختیار، بازرگان و یا فرد دیگری وادار کرد و بدین طریق نفوذ آیت الله خمینی و رهبران مذهبی انقلابی محدود می شود. (مایکل لیدن و ویلیام لوئیس، 74)

     در این راستا می توان به اسناد لانه جاسوسی اشاره کرد که در آن آمده است: «زاهدی که مذاکره کننده اصلی دولت برای برنامه راهپیمایی بود، در غروب آن روز به من [سولیوان] گفت که تعدادی از «افراد ما نیز در این تظاهرات شرکت کردند و سعی کردند که آن را به میانه روی بکشانند.» (اسناد لانه جاسوسی، ج 2، صص 52-53) همچنین بر همگان واضح بود که نیروی جبهه ملی هرگز از لحاظ قدرت و جایگاه در سطح روحانیت نیست، بنابراین تنها راهی که به فکرشان رسید این بود که برای کسب وجهه، به تبلیغات و معرفی هر چه بیشتر رهبران جبهه ملی بپردازند. بنابراین مصطفی مصباح زاده رئیس روزنامه کیهان، برای جایگزین نمودن نیروهای جبهه ملی به جای روحانیون، وعده داد در صورتی که آمریکا از وی بخواهد، کیهان می تواند در عرض چند روز از اعضای جبهه ملی، «قهرمان ملی» بسازد و به خیال خود به این وسیله جایگاه روحانیت تضعیف شده و به جای آن جبهه ملی قرار می گیرد. زیرا شاه معتقد بود که با جبهه ملی می تواند درباره تشکیل یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند ولی با امام هرگز این احتمال وجود ندارد. (همان)

     فرار شاه از کشور در 26 دی ماه 1357

    با وجود تلاشهای صورت گرفته، مردم مسلمان ایران گوش به فرمان دستورات امام بودند و هیچ یک از نقشه های آمریکا و عناصر ضد انقلاب تأثیری بر روند انقلاب اسلامی نگذاشت. همانگونه که ذکر شد آمریکا در این برهه مصلحت را در تأیید جبهه ملی دید، ولی از آنجایی که خواست امام فقط سقوط سلطنت پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی بود، دولت آمریکا نیز در برابر عمل انجام شده قرار گرفت و برای حفظ منافع خود رفته رفته تغییر موضع داد و خواستار خروج شاه شد.

    با گسترش اعتراضات و مخالفت ها علیه حکومت پهلوی، شاه برای جلوگیری از آن، دست به اقدامات متعددی زد از جمله اینکه مدتی شروع به سرکوب شدید مخالفان نمود ولی با توجه به عدم فروکش کردن اعتراضات، به توصیه آمریکا، فضای سیاسی کشور را باز کرد؛ کمی بعد به دلیل نرسیدن به نتیجه مطلوب مجدداً به سرکوب شدیدتر مردم پرداخت. از این رو چون اینگونه اقدامات به طور کلی بی نتیجه بود، شاه هم از ترس جان خود و هم به خواست دول خارجی از جمله آمریکا، تصمیم گرفت که از کشور خارج شود. پیش از این، شاه بنا به توصیه اطرافیانش و برای فریب مخالفان، شاپور بختیار را که سابقه مبارزاتی علیه حکومت پهلوی داشت به نخست وزیری برگزید. بختیار نیز یکی از شروطی که برای قبول این پست مطرح کرد، خروج شاه از کشور بود. بنابراین شاه که به شدت تحت فشار قرار گرفتـه بود شـروط بختیـار را پذیرفت و برای خروجش از کشور اعلام آمادگی کرد.

    گفتنی است، شاه که کاملاً گوش به فرمان آمریکایی ها بود، در روزهای آخر سلطنتش، مدام از آمریکا می خواست که بیشتر از وی حمایت کند، ولی آمریکا در این برهه نیز به مثابه دوره های پیشین صرفاً در راستای منافع خود عمل می کرد و تقاضای شاه را خواست های غیر قابل قبول می دانست. (هایزر، ص 70) بنابراین رفته رفته شاه به این نتیجه رسید که سیاست آمریکایی ها در قبال حکومت وی تغییر کرده و خواستار خروجش هستند. همچنین شاه به مشاورانش گفته بود که احتمالاً آمریکایی ها تصمیم گرفته اند که استراتژی خود را در خاورمیانه دگرگون سازند؛ زیرا پیش از این، آنها درصدد بودند به جلوگیری از نفوذ شوروی بپردازند، ولی از آنجایی که موفق نشدند، حال تلاش می کنند تا با اسلام انقلابی متحد شوند تا به حمله مستقیم بر ضد کمونیسم دست بزنند. شاه معتقد بود اگر این نظر درست باشد، پس هم اکنون کارتر با امام خمینی به توافق رسیده است؛(مایکل لیدن و ویلیام لوئیس، صص 65-66) بنابراین شاه از آنجایی که جایگاهی در بین مردم نداشت و لحظه به لحظه انزجار مردم از خاندان پهلوی بیشتر می شد فرار را بر قرار ترجیح داد و به این نتیجه رسید که بهتر است کشور را ترک کند.

    در نهایت شاپور بختیار در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود در مقام نخست وزیر، تصمیم شاه را مبنی بر خروجش از کشور برای معالجه و استراحت اعلام کرد. این در حالی بود که شاه همچنان به گزینه های دیگری جز خروج از ایران همواره امیدوار بود و از اعلام تاریخ قطعی خروج تا مدتها طفره می رفت.(طلوعی، صص 384-387)

    گفتنی است پیش از تشکیل دولت بختیار و خروج شاه از ایران، کنفرانس گوآدلپ با حضور کارتر رئیس جمهور آمریکا، ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه، اشمیت صدر اعظم آلمان غربی و کالاهان نخست وزیر انگلستان در جزیره گوآدلپ تشکیل شد. در این کنفرانس درباره مسائل مهمی از جمله وقایع ایران و تصمیم نهایی درباره سرنوشت شاه و آینده ایران گرفته شد. از نظر شرکت کنندگان در این کنفرانس از آنجایی که امیدی به ادامه رژیم پهلوی وجود ندارد و این حکومت دیگر قادر به تأمین خواسته های آنها نیست، از این پس دخالتی در اوضاع داخلی ایران توسط کشورهای شرکت کننده صورت نگیرد و حمایتی از شاه ایران به عمل نیاید.(همان، ص 387)

    بلافاصله بعد از خاتمه کنفرانس، ژنرال رابرت هایزر به تهران اعزام شد و مأموریت اصلی وی ترتیب خروج شاه از صحنه قدرت و جلوگیری از واکنش منفی نظامیان در برابر کنار گذاشتن شاه بود.(روبین، صص 176-177) هایزر به سرعت مذاکرات خود را با فرماندهان نظامی آغاز کرد. ارتشبد قره باغی در خاطرات خود آورده است که هایزر در این جلسه به صراحت اعلام داشت که «دیگر دولت آمریکا از اعلی حضرت پشتیبانی نمی کند! و برای برقراری آرامش در مملکت، همانطور که ملت ایران می خواهد مسافرت اعلی حضرت ضروری است!...نه تنها دولت آمریکا بلکه دولت های اروپایی غربی هم دیگر از اعلی حضرت پشتیبانی نمی نمایند.» (قره باغی، صص 139-142) شایان ذکر است که هایزر خود در خاطراتش مدعی است که درباره خروج شاه و یا ماندنش، مقامات آمریکایی نباید دخالت کنند بلکه این تصمیم شخصی خود او است.(هایزر، ص98) این در حالی است که آمریکا از موقعیت متزلل شاه در ماههای آخر سلطنتش به شدت دچار وحشت شد، زیرا دیگر وقت آن فرا رسیده بود تا فرد دیگری را جایگزین کنند تا در راستای سیاست های غرب حرکت کند. بنابراین مایکل بلومنتال وزیر خزانه داری آمریکا ضمن سفر خود به خاورمیانه، با شاه دیدار کرد. وی بعد از بازگشت به واشنگتن فوراً به دیدار زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر رفت و گفت: «شما یک مرده متحرک در آنجا دارید. ما در ایران چه می کنیم؟ آیا در موضع عقب نشینی هستیم؟ باید بدانی که دیگر نمی توانیم روی شاه حساب کنیم.» (شوکراس، صص 16-17)

    در این اوضاع و احوال شاه به شدت از غرب به خصوص آمریکا و انگلیس متنفر بود و آنها را عامل اصلی این وضعیت در کشور می دانست. وی در روزهای پایانی از آن جایی که از اتخاذ تصمیم درست درمانده بود و همچنین این را نیز فهمیده بود که دیگر مورد تأیید غرب نیست، مدام از آمریکا برای حمایت و دستورات لازم جهت آرام کردن اوضاع کسب تکلیف می کرد. شاه در یکی از گفتگو هایش با سولیوان که در جستجوی توصیه و ارائه مشورتی بود گفت: «فقط به من بگویید واشنگتن چه می خواهد؟» «فقط به من بگویید واشنگتن چه می خواهد؟» (همان، 27) این در حالی بود که در میان دولتمردان آمریکا نیز نسبت به وقایع ایران یک دستی دیده نمی شد و خواسته آمریکایی ها از شاه نیز همچنان مبهم به نظر می رسید؛ زیرا به طور کلی واشنگتن به دو دسته تقسیم شده بود. عده ای نظیر برژینسکی طرفدار اعمال زور و سرکوب شدیدتر مردم و عده ای دیگر نظیر سایروس ونس خواستار خویشتن داری بودند. (همان) در هر حال اینطور به نظر می رسد که هر دو گروه مذکور نهایتاً خواستار خروج شاه بودند و تلاش شاه برای جلب رضایت اینان بی فایده بود.

    در ادامه، به تدریج، رسانه های مختلف، خبر از تغییر موضع آمریکا نسبت به ایران را می دهند و خبرگزاری یونایتدپرس از آمریکا گزارش داد که دولت آمریکا در سیاست خود نسبت به شاه ایران تغییر بزرگی داشته و اعلام کرد: «شاه ایران هر چه زودتر کشور را ترک کند تا به حکومت غیر نظامی شانس پایان دادن بحران داده شود.» (حسینیان، ج 5، ص 774) سایروس ونس وزیر امورخارجه آمریکا تصمیم شاه مبنی بر خروجش از کشور را «تصمیم عاقلانه» نامید.(همان) از این رو همانطور که پیش از این اشاره شد کشورهای خارجی که در رأس آنها آمریکا بود تا پیش از این مدافع سر سخت سلطنت پهلوی بودند، ولی با افزایش دامنه اعتراضات و تظاهرات ها و از همه مهمتر قاطعیت امام نسبت به عدم سازش و تأکید ایشان بر خروج شاه از کشور، دول غربی منفعت خود را در خروج شاه دیدند. همچنین برای همگان کاملاً واضح بود که انقلاب ایران به سرعت به پیروزی خواهد رسید و بسیاری از کارشناسان خارجی که در آن برهه شاهد رخدادهـای ایران بـودند در تحلیـل های خود به این نتیـجه رسیـدند که انقلاب ایران به زودی به ثمر خواهد نشست؛ به همین دلیل تلاش شد تا حتی در پاریس با امام ملاقات و مذاکراتی داشته باشند که در این زمینه نیز راه به جایی نبردند.

    بنابراین با اوج گیری مبارزات مردمی، پافشاری امام مبنی بر سرنگونی سلسله پهلوی و تغییر دیدگاه بین الملل در باره حکومت پهلوی، شاه نیز در آخرین روزهای سلطنت خود صحبت هایی را با مقامات عالی رتبه ارتش داشت و آخرین دستورات خود را داد و این صحبت ها که کاملاً سری بودند مخفیانه ضبط شد. وی توصیه می کند که به منظور ایجاد خصومت و دشمنی میان ارتش و مردم می بایستی به سربازان دستور تیر اندازی آزادانه داده شود و می توان این دو نیروی عظیم را از این طریق علیه یکدیگر قرار داد و بدین وسیله یک جنگ طولانی داخلی بوجود آورد و این زمان فرصت خوبی است تا اقدامات متقابل را طراحی کرد؛ به عنوان مثال دولتی بر سر کار آید که قابل قبول باشد و به طور تدریجی پیش رویم. بعد از این اقدامات نیروی قوی تری جایگزین ساواک خواهد شد زیرا علی رغم تمامی دستورات شاه برای سرکوبی مخالفان، رهبران سابق ساواک در این زمینه موفق نبودند و در این مدت نیروهای مخالف رشد، افزایش و همبستگی بیشتری یافتند. ولی با اینگونه اقدامات دیگر فرصتی در دست مخالفین نخواهیم داد.(روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 144، تاریخ 3 آذر 1358) بنابراین شاه در این روزها از آنجایی که سقوط خود را نزدیک می دید دست به هر جنایتی می زد تا حتی چند روز بتواند بیشتر سلطنت کند. از این رو لحظه به لحظه چهره واقعی خـاندان سلطـنتی برای مـردم آشـکارتر می شد. شنیدن اینگونه برنامه هایی که شاه در سر داشت منجر شد تا در لحظات پایانی عمر رژیم، تعداد بیشتری از مردم به انقلاب بپیوندند و از حکومت منزجرتر شوند و حتی برخی از افرادی که تا پیش از این نسبت به وقایع کشور از حکومت حمایت می کردند و یا بی تفاوت بودند نیز به جرگه مخالفان رژیم پهلوی در آیند.

    همچنین شاه پیش از رفتن، از جمله اقداماتی که انجام داد قدردانی از مقامات آمریکایی در ایران بود که در طول این مدت خدمات ارزنده ای را به رژیم پهلوی ارائه داده بودند؛ به علاوه شاه اعلام کرد که منتظر واکنش آمریکا مربوط به خروجش از کشور خواهد ماند اما می خواهد که برنامه ریزی رفتن او از 17 ژانویه دیرتر نشود.(هایزر، ص 144)

    شایان ذکر است فرماندهان نظامی تنها گروه مخالف خروج شاه از کشور بودند. نظامیان از دوره رضا شاه به شدت مورد توجه حکومت قرار داشتند و به طور کلی تکیه گاه اصلی رژیم پهلوی از همان ابتدا بر حمایت آمریکا و قدرت ارتش بود. این در حالی است که هم در دوره تبعید رضا شاه و هم در دوره خروج محمدرضا شاه از کشور، ارتشیان که یکی از ستونهای اصلی خاندان پهلوی محسوب می شدند، نتوانستند جلوی سقوط شاه را بگیرند.

    نکته مهم این است که به طور کلی ارتش ایران در دوره پهلوی کاملاً وابسته به آمریکا بود و در خلال روزهای پایانی رژیم پهلوی، ارتشیان همچنان ارتباط خوبی با آمریکایی ها داشتند؛ به گونه ای که هایزر می گوید که تیمسار ربیعی وی را همواره «برادر» خطاب می کرد!(همان، 428)  با وجود این که شاه هزینه های هنگفتی را صرف امور نظامی و نظامیان ارتش می نمود، این نظامیان در مقابل مشکلات داخلی کشور باز هم سراغ مشاوره با آمریکاییان می رفتند و حتی جزئی ترین امور را از امریکایی ها درخواست می کردند. به طور نمونه تیمسار طوفانیان در زمستان 1357 در دیداری که با ژنرال هایزر در ایران داشت از وی می پرسد: «چرا آمریکای بزرگ نمی تواند [امام] خمینی را ساکت کند؟»(همان، ص 70) طوفانیان در ادامه می پرسد: «آیا آمریکا نمی تواند برنامه فارسی بی.بی.سی را ساکت کند؟»(همان) همچنین تیمسار ربیعی در ملاقات با هایزر همین درخواست ها را تکرار می کند و هایزر آورده است: «او [ربیعی] عقیده دارد که اگر واشنگتن عصای معجزه آسای خود را تکان بدهد همه مشکلات ایران محو خواهد شد.»(همان، ص 70) بنابراین این تقاضاها نشان می دهد که افراد بالا رتبه ارتش ایران تا چه حد خود را در مقابل مقامات آمریکایی خوار می دیدند و برای بر طرف نمودن مشکلات داخلی کشورشان نیز به جای پرداختن به علت، سراغ چاره جویی از آمریکایی ها می رفتند.

    با مطرح شدن خروج شاه از کشور، فرماندهان ارتش همـگی دچار وحـشت و نا امیدی شـدند و تلاش کردند تا شاه را به هر نحوی از این اقدام منصرف کنند. به طوری که سرلشکر پاکروان رئیس اسبق ساواک، خروج شاه را «فرار از مسئولیت» دانست و معتقد بود که «نباید بگذاریم که برود.»(حسینیان، ج 5، صص 776-778) در این راستا «کمیته بحران» تشکیل شد و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد مشترک از سوی کمیته بحران نزد شاه رفت تا وی را از مسافرت منصرف سازد. همچنین فرماندهان نظامی در ملاقات با هایزر نخستین درخواستشان ممانعت از خروج شاه بود.(همان) سپهبد قره باغی نیز در ملاقات با هایزر گفت که در صورت خروج شاه وی نمی تواند انسجام ارتش را حفظ کند و در این صورت خودش هم همراه با شاه از کشور خارج خواهد شد.(هایزر، ص 91) 

    در نهایت بعد از این که فرماندهان نظامی از ماندن شاه در کشور نا امید شدند، به این نتیجه رسیدند که بلافاصله بعد از خروج وی، می بایست کودتا کرد. ولی مقامات آمریکایی بر روی حمایت نظامیان در این برهه حساس تأکید زیادی داشتند. هایزر در ملاقاتش با قره باغی این طور استدلال کرد که موفقیت گروه نظامی به میزان برنامه ریزی و طرحی است که انجام می دهند و پیشنهاد داد که به صورت گروهی و تحت رهبری بختیار کار کنند و در غیر این صورت باید منتظر شکست باشند.(همان، ص 92)

    هایزر درباره انجام کودتا نیز مخالفتی نداشت ولی معتقد بود که بهترین راه حل این است که اجازه دهند تا بختیار از ارتش برای تسلط بر کشور استفاده کند. (همان، صص 104-105)

    در حین خروج شاه از کشور مهمترین  مسأله ای که برای نظامیان شاه وجود داشت عدم انسجام در ارتش و ایجاد رعب و وحشت در میان مقامات عالی آن بود. در این راستا از سوی آمریکا، یکی از مهمترین مأموریت  ژنرال هایزر در ایران، ایجاد انسجام در کل نیروهای ارتش بود تا با برنامه ریزی با انقلابیون وارد مبارزه شوند. وی در این باره تلاشهای زیادی کرد و کمی بعد با دیدن اندک امیدی که در رفتار رؤسای ارتش دید صراحتاً می گوید: «نیرنگ های حساب شده ام بیش از حد انتظار در آنها اثر گذاشته بود.»(همان، ص 113) بنابراین نخستین دستور کارتر به هایزر یعنی ماندن سران ارتش در ایران و آماده شدنشان برای همکاری با یکدیگر تحقق یافت.(همان، ص 115)

    در این میان امام خمینی با ارسال پیامی به ارتشیان در تاریخ 23 دی یعنی سه روز مانده به خروج شاه، باعث شدند تا احساسات مردم نسبت به ارتشیان برانگیخته شود و در تظاهرات روز بعد، ارتشیان را گل باران کردند و در مقابل، ارتشیان نیز عکس امام را بر بالای کامیون های نظامی زدند. در قسمت هایی از پیام مزبور، امام پرده از توطئه ای برداشت و به همگان هشدار دادند که قرار است توطئه ای از خارج کشور به نفع سلطنت طلبان رخ دهد و می خواهند به محض خروج شاه از کشور، عده ای از اشرار را برای حمله به ارتش و سربازها و شهربانی ها و دیگر مؤسسات دولتی و نظامی بفرستند تا به اسم ملت مسلمان اقدام به خرابکاری کنند. بنابراین امام از سربازان و ارتشیان خواستار هوشیاری بیشتر شدند.(صحیفه امام، ج 5، صص 434-435)

    همچنین در مقابل پیامهای امام، آمریکا با همکاری سلطنت طلبان، درصدد ایجاد جنگ روانی برآمد تا معترضین را دلسرد کرده و بین مردم انقلابی شکاف بوجود آورد. از این رو از جمله اقداماتی که انجام دادند جمع آوری اعلامیه ها و پوسترهای امام بود.(هایزر، ص 149) ولی این گونه اقدامات در حقیقت بیفایده بود، زیرا دیگر این گونه کارها راه به جایی نمی برد و مردم به شدت یکپارچه و هماهنگ شده بودند و با رهنمودهای امام و شبکه گسترده ای از روحانیون مبارز، در جریان وقایع قرار می گرفتند.

    در ادامه باید گفت سرانجام کابینه بختیار در تاریخ 26 دی 1357 رأی اعتماد از مجلس گرفت و شاه و فرح نیز در همان روز عازم فرودگاه مهرآباد شدند و تهران را به قصد رفتن به مصر ترک کردند. در این مدت بختیار در پی فرونشاندن خصومت شدید میان مردم و رژیم بود تا بتواند از طریق راه حل سیاسی، به این امر دست یابد.(دوانی، ج 9 و 10، ص 128)

    شایان ذکر است که ابتدا شاه و اطرافیانش به شدت خواستار عزیمت به آمریکا بودند و تا جایی که دوستان نزدیک آمریکایی شاه از جمله نلسون راکفلر در پی یافتن محل مسکونی مناسب برای شاه و خانواده اش بود. سانی لندز، خانه مجلل والترننبرگ (سیاستمدار و تاجر معروف) در کالیفرنیا را برای شاه در نظر گرفته بود. در همین حین، انور سادات رییس جمهور مصر تلفنی از شاه دعوت کرد تا به آن کشور برود که از وی با تشریفات کامل استقبال کنند. بنابراین شاه نیز این دعوت را پذیرفت تا به طور موقت در آنجا باشد و سپس عازم آمریکا شود. (جردن، ص 14) 

    شاید بتوان گفت از جمله دلایلی که شاه کشور مصر را برای عزیمت خود انتخاب کرد رابطه دیرینه و حسنه ای بود که از مدتها پیش میان این دو کشور برقرار بود. افزون بر این یکی دیگر از دلایلی که شاه برای عزیمتش کشورهای دوستی نظیر آمریکا را انتخاب نکرد، عدم حمایت کشورهای غربی از شاه بود. در این میان کشور آمریکا از آنجایی که به دلیل دخالت های آشکار در امور داخلی ایران و حمایت همه جانبه از شاه به شدت مورد انزجار و تنفر مردم ایران قرار گرفته بود و به نوعی شریک جرم حکومت پهلوی محسوب می شد، برای اینکه از شکست شاه ضرری متحمل نشود به هیچ عنوان راضی به اسـتقرار شاه حتی به طور مـوقت در ایـن کشور نشد. این در حالی است که برخی از مقامات آمریکایی از این که کشورشان به شاه پشت کرده ناراحت بودند و این اقدام را لطمه ای به وجه سیاسی آمریکا می دانستند. هنری کیسینجر در این باره به کاخ سفید می گوید: «با مردی که سی و هفت سال دوست ایالات متحده بوده نباید مانند یک یهودی سرگردان که نمی توانست مکانی برای رفتن بیابد رفتار کرد.» (همان، ص16) با این وجود کمی بعد به دلیل شدت یافتن بیماری شاه، آمریکا به طور موقت شاه را برای گذراندن دوره درمان پذیرفت. ولی مدتی بعد به دلیل فشارهای زیادی که به آمریکا و شاه اعمال شد، شاه دعوت مصر را پذیرفت و روزهای پایانی عمرش را در آنجا گذراند. در مصر،

    شاه و اطرافیانش صرفاً با سادات و خانواده اش در تماس بودند. در این دیدارها شاه به صراحت از نفوذ و دخالت آمریکا در امور کشورش پرده برداشت. در خلال یکی از صحبت ها، سادات به شاه پیشنهاد می کند تا زمانی که اوضاع ایران به تثبیت برسد حاضر است که به نیروی هوایی و دریایی ایران در مصر پناه بدهد ولی شاه پاسخ داد: «آمریکایی ها اجازه این کار را نخواهند داد. آنها مرا مجبور به ترک کشورم کردند...» (شوکراس، ص 87) همسر سادات نقل می کند که شوهرش گفت که باور نمی کند شاه به هیچ قدرت خارجی تاکنون اجازه داده باشد چنین نفوذی در کشورش داشته باشد.(همان) 

    آمریکا از شرایط انقلابی در ایران همچنان به دنبال کسب سود بود تا بتواند موقعیت خود را در صورت پیروزی انقلاب تثبیت کند. همیلتون جردن صراحتاً به سود جویی و منفعت طلبی دولت آمریکا از وضعیت موجود اشاره می کند و آورده است: «در این زمان، نظر دستگاه تغییر کرده بود. نه رئیس جمهور کارتر و نه ونس وزیر امور خارجه نمی خواستند که او [شاه] بیاید. آیت الله خمینی با موفقیت به تهران بازگشته بود و به وضوح از حمایت مردم ایران برخوردار بود. خوب یا بد، دولت آیت الله خمینی یکی از واقعیت های زندگی محسوب می شد و ایالات متحده اکنون منافعی در برقراری رابطه با دولت جدید داشت.»(جردن، ص 14)  

    در ادامه می بایست به اقدامات شاپور بختیار پرداخت؛ وی بعد از انتصابش در پی نطق خود خواستار این شد که مسافرت شاه بعد از رأی اعتماد از مجلسین باشد. بدین ترتیب پیش بینی شده بود که روز دوشنبه 25 دی ماه مجلس سنا و سه شنبه 26 دی ماه مجلس شورای ملی به دولت رأی اعتماد دهد. بنابراین سفر شاه می بایست در روز چهارشنبه 27 دی ماه باشد. ولی شاه که بسیار هراسان بود مسافرت خود را یک روز به جلو انداخت و تصمیم گرفت روز سه شنبه بلافاصله پس از رأی اعتماد از مجلس شورای ملی به دولت، از کشور خارج شود.(قره باغی، ص182)

    شاه در فرودگاه در حالی که سعی داشت تا گریه نکند، از کسانی که برای بدرقه وی حاضر شدند خداحافظی کرد. از میان اعضای خانواده سلطنتی نیز فقط همسر شاه یعنی فرح با وی بود و باقی افراد با آغاز درگیریها به تدریج از کشور خارج شدند.

    روزنامه اطلاعات در 27 دی در صفحه 7 زیر تیتر «شاه و ملکه در بین اندوه و اشک بدرقه کنندگان تهران را ترک کردند.»(روزنامه اطلاعات، شماره 15762، چهارشنبه 27 دی 1357، ص 7)

     همچنین شاه در مهرآباد مصاحبه ای را با خبرگذاری داخلی داشت گفت: «تهران را به مقصد آسوان در مصر ترک خواهم کرد و چند روز در آنجا به استراحت خواهم پرداخت. مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. همانطور که قبلاً گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد به مسافرت خواهم رفت، این سفر امروز آغاز می شود. با رأی امروز مجلس شورای ملی که پس از رأی سنا داده شده امیدوارم که دولت بتواند هم در ترمیم گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود. برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به اشد کلمه احتیاج داریم.» (روزنامه کیهان، شماره 10615، 27 دی 1357، ص 2) درباره مدت زمان مسافرت گفت: «این بستگی به حالت مزاجی من دارد و نمی توانم آن را الآن مشخص کنم.»(همان)

    ملکه نیز در آخرین لحظات طی مصاحبه ای گفت: «اطمینان دارم استقلال ملت و وحدت ملی همیشه پایدار خواهد ماند. به ملت ایران اعتقاد دارم. به فرهنگ ایران اعتقاد دارم و امیدوارم و می دانم که خداوند همیشه پشتوانه ملت ایران خواهد بود.»(همان)

     بنابراین شاه، گویی که مردم داخل و خارج از کشور، از وضعیت و شرایط انقلابی ایران اطلاعی ندارد و مسافرت خود را به دلیل احساس خستگی اش اعلام می کند. این در حالی است که همگان این را می دانستند که شاه دیگر راهی جز ترک کشور نداشت. همچنین شاه در خلال صحبتهایش نسبت به بازگشت همچنان امیدوار بود که با وجود اشتباهات جبران ناپذیری که در طول سالیان سلطنتش داشته بتواند با انتصاب بختیار به نخست وزیری، به یکباره مخالفان را از میدان به در و اوضاع را آرام کند و مجدداً تصدی امور را در دست بگیرد؛ و این در حالی است که مخالفان وی که در رأس آنها امام قرار دارد ذره ای حاضر به کوتاه آمدن نبودند و مهمترین خواسته هایشان نیز سقوط سلطنت پهلوی بود.

    بلافاصله بعد از خروج شاه، رادیو ایران ساعت 2 بعداز ظهر خبر خروج شاه را اعلام کرد. پارسونز در خاطرات خود درباره لحظاتی که شاه از کشور خارج شد و مردم دست به شادمانی زدند اشاره دارد و آورده است:

    «در آن ساعت من و همسرم و سایر اعضای سفارت و خانواده هایشان همه در محوطه سفارت بودیم. ناگهان همه شهر از شادی منفجر شد و صدای بوق اتومبیل هایی که در حرکت بودند در فضا پیچید.»(پارسونز، ص 187)

    شایان ذکر است از لحظه خروج شاه تا هنگام غروب، مردم در خیابانها به شادی مشغول بودند، اتومبیل ها با چراغ روشن و به صدا در آوردن بوقهای خود حرکت می کردند. مردم به طرف سربازها رفته و آنها را می بوسیدند و شماره های فوق العاده روزنامه ها را با عناوین درشت «شاه رفت» توزیع می کردند. همچنین در طی چند ساعت مجسمه شاه و رضا شاه در میادین اصلی تهران و برخی دیگر از شهرها را سرنگون کردند.(همان، صص 187-190) 

    علاوه بر تهران، در سایر شهرها نیز همین وضعیت دیده می شد. مردم در شهرهای آمل، بندرعباس، دزفول، ساری، کاشان، چالوس، اندیمشک، زنجان و ... مجسمه های شاه و رضا شاه را ساقط و عکس امام را جایگزین آن کردند.(حسینیان، ج 5، صص 784-785) 

    روزنامه اطلاعات در تاریخ 27 دی ماه، یعنی یک روز بعد از خروج شاه با بزرگترین تیتر تاریخ روزنامه در صفحه اول خود نوشت: «پس از خروج شاه، امام خمینی، الله اکبر! گفت»(روزنامه اطلاعات، شماره 15761، سه شنبه 27 دی 1357)  و در صفحه 2 می نویسد: «پاریس- خبرگزاری فرانسه: حضرت آیت الله خمینی پس از شنیدن خارج شدن شاه از ایران گفتند: «الله اکبر» و اضافه کردند که عزیمت شاه نخستین مرحله پیروزی ما به سوی پایان دیکتاتوری50 ساله است و پیروزی نهایی فقط هنگامی بدست می آید که رژیم خاندان پهلوی و از آن مهمتر سلطه خارجی ها بر ایران، پایان یابد...»(همان) همچنین روزنامه اطلاعات در صفحه 2 تحت عنوان «دیروز ایران غرق در نور و گل بود.»(همان) می نویسد: «دیروز همه جا نور بود، گل بود، بوسه بود و مهربانی...»(همان)

     

    در این روز مردم شعار می دادند: «شهیدان ما زنده اند و خاطره آنها جاویدان است» و یا «این شاه آمریکایی دیگر بر نمی گردد.»(همان)  

    بلافاصله بعد از انتشار اخبار مربوط به خروج شاه، بیش از پانصد خبرنگار در نوفل لوشاتو حضور یافتند و ضمن تبریک به امام سؤالاتی را مطرح کردند که امام پیش از هر چیز ابتدا سخنانی را ایراد نمودند و در پایان آن اعلام داشتند برنامه سیاسی خود را طی بیانیه ای اعلام خواهند کرد.(طباطبایی، ص 523)  

    امام به این مناسبت در پیامی به ملت مسلمان، فرار شاه را «طلیعۀ پیروزی ملت و سرلوحۀ سعادت و دست یافتن به آزادی و استقلال»(صحیفه امام، ج 5، ص 486) دانستند و آن را به ملت ایران تبریک گفتند.

    امام در ادامه، برنامه ها و دستوراتی را اعلام کردند که از جمله آنها حفظ نظم و استقبال از قوای انتظامی که اکنون به آغوش ملت بازگشته اند، لزوم ادامه تظاهراتها و شعار علیه رژیم پهلوی و جلوگیری از ایجاد انحراف، دعوت از کسانی که پیرو مکاتب انحرافی بوده اند برای پیوستن به انقلاب، دعوت از وزراء و رؤسای رژیم پهلوی برای اعلام برکناری شان. همچنین امام وعده دادند که به زودی دولت موقت برای تهیه مقدمات انتخابات مجلس مؤسسان معرفی می شود و وزارتخانه ها موظفند که آنان را بپذیرند و با آنها همکاری کنند. امام در پایان به جمیع نیروهای انتظامی، زمینی، هوایی و ... توصیه کردند که از حمایت شاه دست بردارند و به ملت بپیوندند.(همان، ص487-486)  

    نکته مهم این است که دولت امریکا در این روزها تلاش زیادی داشت تا ارتش را در صحنه نگه دارد. برای این منظور همانطور که اشاره شد مشاورانی را به ایران فرستاد و ژنرال هایزر که برای این منظور آمده بود تحلیل های غیر واقع بینانه ای را نسبت به نظامیان ایران ارائه می داد و این در حالی است که سولیوان (سفیر آمریکا در ایران) گزارشات موثق تر و واقعی تری را داشت و نظرات این دو کاملاً با هم در تضاد بودند. هایزر که در گزارشات خود بسیار خوش بین به ارتش و دولت بختیار بود، در بسیاری موارد دولت آمریکا را دچار سر درگمی کرده بود. سفارت امریکا طی پیامی که مخابره کرد در آن نیروهای ارتش ایران را «ببر کاغذی» دانست. طبق تحلیل سولیوان ارتش ایران هیچ قدرتی ندارد و آماده از هم پاشیده شدن است. تعداد زیادی از نظامیان فرار کرده اند و به محض اینکه اوضاع سخت تر شود همه آنها به سمت جناح مذهبی روی خواهند آورد و اگر امام به ایران بازگردد تمام ارتش به سمت آن خواهد رفت.(هایزر، ص 264)

    با خروج شاه و پیامهای امام خمینی و تشویق ایشان به انصراف ارتشیان از ادامه مقابله با مردم انقلابی، فرماندهان نظامی به سرعت، اندک اعتماد به نفسی را که برایشان باقی مانده بود نیز از دست دادند و ارتش بلافاصله از هم پاشید. این در حالی است که رژیم پهلوی و آمریکایی ها از مدتها پیش شاهد خروج نظامیان از ارتش و گزارشاتی از نافرمانی ارتشیان بودند؛ ولی از آنجایی که این عده اکثراً جزو نیروهای وظیفه جوان محسوب می شدند رفتن آنها را به معنی تضعیف قدرت ارتش تلقی نمی کردند.(همان، صص 147-148)

    در فاصله چند روز بعد از تسلیم ارتش، حکومت شاهنشاهی رسماً سقوط کرد و عملاً حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی قدرت را در دست گرفت. شایان ذکر است بسیاری از کسانی که از ارتش به انقلاب پیوستند سربازان رده پایین بودند. برخی از اینان همواره جز طبقات محروم جامعه بودند و از این رو نسبت به حکومت پهلوی دل خوشی نداشتند. بنابراین وقتی امام در پیامها و سخنانشان اشاره به طبقات محروم جامعه می کردند، به نوعی حرف دل این سربازان را می زدند. به علاوه اکثریت این سربازان، در خانواده های متدین پرورش یافته بودند که به دلیل اشتغال و بهبود وضعیت اقتصادی شان به خدمت رژیم درآمده بودند، در روزهای پایانی حکومت پهلوی، بسیاری از اینان به خواست خانواده هایشان به مردم انقلابی پیوستند.

     ورود امام خمینی به ایران (12 بهمن 1357)

    بعد از تصمیم امام جهت بازگشت به ایران، قرار بر این شد که حرکت امام به سمت ایران در روز پنجم بهمن باشد ولی از آنجایی که فرودگاه مهرآباد به دستور رژیم بسته بود، پرواز صورت نگرفت. در این زمان عده زیادی از خبرنگاران در بیت ایشان در نوفل لوشاتو حاضر شدند و سؤالات متعددی را پرسیدند. امام در همین روز طی مصاحبه ای فرمودند:

    «من از ایرانیانی که با من همراهی کردند متشکرم. من بنا داشتم که فردا را در میان ملت باشم و هر رنجی که آنها می برند من هم با آنها باشم. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همۀ فرودگاههای ایران را بست. من پس از باز شدن فرودگاهها بلافاصله [به ایران] خواهم رفت و به او خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن ملت ما، و ملت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت...»(صحیفه امام، ج 5، ص 530)

    همچنین از امام سؤال شد که چه وقت تصور می فرمایید که خواهید توانست به ایران بروید؟ فرمودند: «هر وقت که منع برداشته شود و فرودگاهها باز شود من به ایران خواهم رفت تا اگر بنا باشد خون من بریزد، در پیش رفقای خودم و همراه جوانهای ایران بریزد. و ما از این هیچ باکی نداریم و ما سرافرازی اسلام و ایران را می خواهیم.»(همان، ص531)

    گفتنی است در طی این چند روز اخباری از ایران رسید که بختیار مدعی بود که به امام نزدیک شده است و قرار ملاقات با ایشان دارد. امام نیز بلافاصله این نوع ادعاها را تکذیب نمود و عموم مردم را از فریبکاری های وی بر حذر داشتند.(همان، ص 536) 

    امام در روز نهم بهمن به اطرافیان خود گفتند به تهران می رویم؛ ولی نزدیکان شان معتقد بودند که راه بسته است و ممکن وقتی از مرز ایران وارد شویم مورد تیراندازی قرار گیریم، ولی امام مصمم بودند که به ایران بازگردند.(عسکراولادی، صص 234-235) همچنین خبر رسید که مردم ایران از نقاط مختلف کشور، برای استقبال از ایشان عازم تهران شده اند. امام با شنیدن این خبر طی پیامی از مردم قدردانی و تشکر کردند و گفتند: «با میزبانان خود در راهپیمایی ها شرکت کنید. ظلم و جنایت دولت حیله گر و غیرقانونی را افشاء کنید.»(طباطبایی، ص 541) همچنین اعلام داشتند که در اولین روز ممکن به تهران خواهند آمد تا در شادی و غم مردم سهیم باشند و با آنها در صف واحد به خیانت بیگانگان پایان دهند. ایشان در پایان فرمودند که در این راه یا به مقصود و اقامه حق و عدل نایل می شویم و یا شهادت در راه خدا نصیبمان می شود.(همان)

    بازماندگان رژیم همچنان مصحلت نمی دانستند که امام به میهن بازگردد از این رو به طرق مختلف از آن ممانعت می نمودند. از جمله می توان به رؤسای ارتش اشاره کرد که در جلسات خود با مستشاران آمریکایی در صدد بودند تا به هر طریق ممکن جلوی ورود امام را بگیرند؛ تیمسار ربیعی خواستار این بود که یک سری اقداماتی به عمل آورده شود تا از فرود هواپیما در تهران جلوگیری کنند. وی سه پیشنهاد داد یکی این که جلوی هواپیما را در هوا گرفته و آن را از مسیرش منحرف کنند. دیگر این که سعی شود کشور سومی جلوی مسیر هواپیما را سد کرده و آن را نابود کند. راه دیگر بلوکه کردن باند فرودگاه بود.(هایزر، ص 299) در مقابل این تدابیر، اکثریت مردم ایران خواستار بازگشت رهبرشان بودند. پیش از این بختیار سعی داشت تا این اقدام را به تأخیر اندازد و آمریکا نیز در این زمینه تلاش زیادی کرد؛ زیرا آمریکا معتـقد بود که در نبود امام، بختیار بر امور مسلط شود، ولی امام از آنجایی که این تصمیمات را از قبل پیش بینی کرده بودند اصرار داشتند که هر چه زودتر وارد تهران شوند.

    در روزهایی که امام خمینی در حال آماده شدن برای ورود به ایران بودند دولت آمریکا نیز به شدت در تلاش بود تا جلوی این اقدام را بگیرد. استراتژی دولت آمریکا همانگونه که پیش از این اشاره شد ایجاد جنگ روانی علیه انقلاب بود ولی در این برهه که شاه از کشور خارج شد و امام هم درصدد بازگشت بودند، ایالات متحده اقدام به تبلیغات گسترده در حمایت از بازماندگان رژیم شاه پرداخت.

    بنابراین تلاش شد تا نطقهای افرادی نظیر بختیار و یا تیمسار قره باغی را به طور سیستماتیک و منظم منتشر کنند.(همان، ص 234) این در حالی است که مردم دیگر ماهیت این نوع گفتمان را درک کرده بودند و ذره ای حاضر به عقب نشینی نشدند. در پیش گرفتن این نوع سیاست نیز نشان از عدم درک درست آمریکا و رژیم پهلوی نسبت به خواسته های مردم بود.

    افزون بر این در آستانه ورود امام به ایران، برای جلب ارتشیان، به پیشنهاد مشاوران آمریکایی قرار شد تا به پرداخت های نقدی به نظامیان اقدام ورزند. به گفته هایزر از آنجایی که دولت تا کنون بر بانک ها تسلط نداشت نتوانسته بود این کار را انجام دهد و پرداخت ها از طریق حساب های شخصی افراد صورت می گرفت ولی از این پس برای شکستن این وضعیت در خارج از کشور پول چاپ می کردند و آن را با هواپیما به داخل کشور آورده و به طور نقدی به ارتشیان می پرداختند.(همان، ص 276) 

    با وجود تلاشهای صورت گرفته از سوی مخالفین، یک هفته قبل از آمدن امام به ایران، ایشان اعلام کردند که به ایران می آیند. به دنبال آن، بختیار فرودگاه را بست و اعلام داشت تا دو روز بسته خواهد بود. امام گفتند به محض باز شدن به میهن می رویم چرا که بالطبع فرودگاه نمی توانست برای همیشه بسته بماند و هر موقع باز می شد آن روز، روز ورود امام به ایران بود.(دلیل آفتاب، ص 100) 

     دولت آمریکا در روزهایی که صحبت از آمدن امام به ایران بود به شدت در تلاش بود تا اولاً از این اقدام جلوگیری کند و دیگر این که نیروهای انقلابی را به شدت سرکوب کند و قدرت هرگونه اقدامی را از آنها بگیرد. طبق تحلیل مستشاران آمریکایی در ایران، کسانی که در خیابانها مشغول تظاهرات علیه رژیم بودند متشکل از چهار جناح بودند؛ گروه نخست که اکثریت را تشکیل می دادند که شامل اوباش و گردن کلفت ها بودند و این عده اکثراً جوانان بی تجربه ای هستند که صرفاً به دنبال هیجان اند. گروه دوم مجاهدین بودند؛ سومین گروه، اطرافیان امام که این عده توسط قذافی در لیبی آموزش دیده اند؛ چهارمین گروه سازمان آزادی بخش فلسطین بود که اسلحه از طریق آنها وارد ایران می شد.(هایزر، صص 231-232)

    طی روزهای بعد کاملاً مشخص شد که تمامی تحلیل های آمریکا اشتباه محض بود. این عده که اکثریت مردم را در بر می گرفت متعلق به هیچ یک از جناح ها و وابسته به هیچ یک از گروههای مورد سوء ظن آمریکا نبودند؛ بلکه این جمعیت ترکیبی از تمامی اقشار جامعه بود و تحت تعلیم و حمایت هیچ کشور خارجی هم نبودند. نیروهای انقلابی که متشکل از به هم پیوستن افراد و گروههای مختلف بود همگی سالیان دراز تحت فشار رژیم شاه بودند و مشکلات و مصائب متعدد و مختلفی داشتند که منجر به ورودشان به جرگه مخالفین شد. هایزر که گزارش فوق الذکر را در خاطرات خود آورده است اکثریت معترضین را نوجوانان پرشور و هیجان دوست دانسته، این در حالی است که روحانیان، مردم متدین، دانشجویان، روشنفکران، بازاریان و معلمان و ... را در وقایع انقلابی اصلاً ندیده است؛  و این اشتباهی بود که نه تنها دولت آمریکا بلکه بسیاری از احزاب سیاسی مخالف رژیم شاه و بسیاری از رسانه ها، بدان توجهی نداشتند و می توان گفت تنها امام مخاطب شان تمام اقشار جامعه بود و به اهمیت حضور مردم در این وقایع کاملاً واقف بودند. در گزارش سولیوان نیز در این باره آمده است: «قشر عظیمی از فرو دستان جامعه پیرو او [امام خمینی] هستند و از مشکلات اقتصادی و اجتماعی شان نزد او شکایت می برند. فساد، نابرابری و افزایش انتظارات همگی مشکلاتی هستند زایدۀ برنامه های توسعۀ اقتصادی و اصلاحات اجتماعی غرب گرایانۀ شاه که از سال ۱۹۶۳ آغاز شده است. از آنجایی که مردم ناراضی چیز زیادی برای از دست دادن ندارند و از آنجایی که کار چندانی از روحانیون میانه رو [آیت الله شریعتمداری و پیروانش] بر نمی آید، این گروه به زودی جذب رهبری آیت الله خمینی خواهند شد، کسی که خواستار سرنگونی شاه و نابودی نظام کنونی است.»(روزهایی سخت مقابل شاه و ایران؛ متن کامل گزارش محرمانه سالیوان... ، 21 سپتامبر 1978)  

    شایان ذکر است در روزهای آغازین بهمن ماه 1357، حضور مردم پر رنگ تر می شد از جمله مهمترین حرکتی که از سوی مردم انقلابی پیش از ورود امام به وقوع پیوست راه اندازی راهپیمایی در 7 بهمن ماه 1357 (مصادف با 28 صفر) بود. این راهپیمایی که در حمایت از ورود امام به میهن و اعلام مجدد مردم مبنی بر خروج بختیار از کشور برگزار شد به شدت مورد توجه آمریکا و ارتش قرار گرفت. پیش از وقوع این راهپیمایی، آمریکایی ها، نظامیان ایران را آموزش می دادند تا چگونه جلوی مردم را بگیرند و بتوانند مردم انقلابی را سرکوب کنند. در جلساتی که بدین منظور تشکیل شد نیروهای آمریکایی چندین راه را پیشنهاد دادند از جمله این که همه سربازان را از خیابان ها جمع آوری کرده و حضور آنها را محدود به مناطق حساس نظامی و غیرنظامی نمایند. دیگر این که اگر مردم خود به جان هم بیافتند و یکدیگر را بکشند آنها را آزاد بگذارند. همچنین اگر مردم بخواهند ساختمان ها را آتش بزنند بگذارند تا آتش بزنند و مهم این است که از تأسیساتی که برای دولت حیاتی است حفاظت شود و این نوع اقدامات را نمایش کافی از قدرت تلقی می کردند.(هایزر، ص 240) 

    بنابراین به خواست و دستور آمریکا، سردمداران ارتش ایران تلاش کردند تا میان مردم رعب و وحشت ایجاد کنند و قدرت نظامی خود را به همگان نشان دهند. ژنرال هایزر در خاطرات خود آورده است: «وقتی داشتیم صحبت می کردیم، غرش پرواز یک هواپیمای اف-14 را شنیدیم. از تیمسار ربیعی پرسیدم: شما چه می کنید؟ گفت: اجرای درخواست شما برای نشان دادن قدرت و همچنین ثابت کردن این مطلب که تجهیزات حساس هنوز در ایران هستند...» (همان، 365) با توجه به این اظهارات می توان پی برد که ارتش کاملاً به خواست و اراده آمریکا در این مدت اداره می شد و امرای ارتش نیز درصدد راضی نگه داشتن آمریکایی ها از خود بودند و در این راستا از یکدیگر پیشی می گرفتند.

    در ادامه باید گفت با وجود خواست اطرافیان امام مبنی بر عدم ورود ایشان به ایران امام همچنان اصرار داشتند و در نهایت تصمیم بر رفتن به ایران شد. برای انتخاب خط هوایی هم رایزنی هایی میان نزدیکان امام صورت گرفت که در آخر قرار شد تا پرواز با خطوط ایرفرانس انجام شود؛ زیرا ایرفرانس یک شرکت معتبر فرانسوی بود و برای رعایت و حفظ اعتبار خود، پیش بینی های لازم را برای امنیت پرواز اعمال می نمود. همچنین اطرافیان امام پیشنهاد دادند تا خبرنگاران هم در صورت تمایل با پرواز حامل امام اجازه همراهی داشته باشند. به محض پخش این خبر، حدود دویست خبرنگار اظهار آمادگی کردند. حضور خبرنگاران در این هواپیما مورد تأکید حاج احمد آقا خمینی و دیگر نزدیکان امام بود، زیرا علاوه بر پوشش خبری موضوع، در افزایش ضریب امنیتی سفر نیز تأثیر داشت.(طباطبایی، ص 541)

    بعد از قطعی شدن ورود امام در روز 12 بهمن، دولت آمریکا در صدد بود تا از این واقعه نیز به نفع خود بهره ببرد تا از نفرت عمومی نسبت به این کشور کاسته شود؛ از این رو به ارتشیان دستور داد تا نیروهای خود را در فرودگاه حاضر کنند تا از ورود مردم عادی به آنجا جلوگیری شود و همچنین فقط به هواپیمای حامل امام اجازه فرود داده شود. این اقدام یکی به دلیل کاستن از میزان حضور جمعیت بود و دیگری ایجاد امنیت امام بود زیرا ترس این بود که ازدحام و احیاناً ترور ایشان منجر به هرج و مرج و حتی جنگ داخلی شود و این  مسأله به شدت منجر به تضعیف هر چه بیشتر امریکا می شد. (هایزر، صص 404-406) با وجود اینگونه تصمیمات از سوی مقامات آمریکایی برای دخالت در جریان استقبال از امام، کمیته استقبال از امام توانست تمامی امـور را اداره کنـد و با وجـود ازدحـام و خطـرات زیادی که وجـود داشـت این مراسم با شکوه وصف ناپذیری انجام شد و مقامات آمریکایی نتوانستند از آن به نفع خود استفاده کنند و مجبور به عقب نشینی شدند.

    امام و همراهانشان غروب روز یازدهم بهمن برای حرکت به سمت ایران، عازم فرودگاه پاریس شدند. جمعیت زیادی از کشورهای مختلف اروپایی و اسلامی در آنجا جمع شده بودند و ابـراز احساسات می کردند. مدتی از پرواز گذشته بود و خبرنگارانی که در انتهای هواپیما سوار بودند، برای مصاحبه خدمت امام آمدند و یکی از خبرنگاران از ایشان پرسید: «شما عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، لطفاً بگویید چه احساسی دارید؟» امام فرمودند: «هیچ». این خبرنگار تصور کرد که یا حرفش را نتوانسته است برساند یا بد ترجمه شد به همین دلیل مجدداً پرسید: «شما در طول تاریخ ایران به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، از این ورود مقتدرانه چه احساسی دارید؟» امام مجدداً گفتند: «هیچی» و آهسته ادامه دادند: «الا ان اقیم حقا و ابطل باطلاً» مگر این که حقی را استوار کنم و باطل را سرنگون سازم.(خاطرات حبیب الله عسکراولادی، ص 236)

    امام بعد از ورود و سخنرانی مختصر در فرودگاه، از مردم تشکر نمودند و از فرودگاه عازم بهشت زهرا شدند. جمعیت کثیری از مردم سراسر کشور برای استقبال از رهبرشان حاضر شده بودند و مسافت میان فرودگاه تا بهشت زهرا جمعیت موج می زد. در آخر امام را به منطقه ای که شهدای انقلاب در آن خفته بودند بردند و ایشان در آنجا سخنرانی تاریخی را ایراد نمودند که آوردند: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم...»(مدنی، ج 2، صص 333-335) امام در ادامه سخنان خود، با ارائه دلایل متعدد، رژیم پهلوی را غیر قانونی دانست.(همان)

    بعد از ورود امام به میهن، ارتش ایران زیر نظر دولت آمریکا به شدت در تلاش بود تا به هر نحوی جلوی انقلاب را بگیرد؛ از این رو ایالات متحده خواستار شد که ارتش موضع تهاجمی تری نسبت به مردم بیدفاع و انقلابی اتخاذ کند و این خواسته نیز در جلسات متعدد مستشاران آمریکایی با سران نظامی ایران تأکید شد.(هایزر، ص 428) این در حالی است که همانطور که ذکر شد پیامهای امام خطاب به ارتشیان کار سازتر بود و توانست این نیروی عظیم را به سوی مردم انقلابی بکشاند.

    طی روزهای بعد از ورود امام، درگیری مردم با باقی مانده های رژیم پهلوی ادامه داشت تا اینکه شاپور بختیار در صبح روز 21 بهمن به سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران دستور داد تا ساعت عبور و مرور را محدود کند. بنابراین دستور حکومت نظامی داده شد. در مقابل امام نیز طی پیامی از مردم خواستند تا در خیابانها بمانند و ایستادگی کنند.

    در مقابل حکومت نظامی و منع عبور و مرور، ارتش طبق دستور ایالات متحده، قرار شد که اگر مردم به هر علتی با یکدیگر درگیر شدند، بگذارند هر چه می خواهند انجام دهند و دیگر اینکه ارتش نباید تلاشی برای کنترل شهر به عمل آورد و تنها وظیفه ارتش را حفاظت از محل های کلیدی و حیاتی اعلام کردند.(همان، ص 451)

    به طور کلی بازگشت امام به میهن، پیامدهای مهمی برای کشور و مردم انقلابی داشت از جمله این که انقلابیون با قدرت و اعتماد به نفس بیشتر به گسترش نهضت پرداختند و حامیان رژیم نیز اتکای خود را از دست دادند؛ تا جایی که بختیار نیز مجبور شد تا پیام تبریک و خوشامدگویی صادر نماید و اعلام نمود که دولت کلیه نظرات و راهنمایی های امام و سایر آیات عظام را مغتنم خواهد شمرد؛ ولی کمی بعد به دلیل عدم کنترل بر کشور دستور حکومت نظامی داد و سعی کرد تا به شدیدترین نحو مردم را سرکوب کند. نکته مهم تغییر مواضع ارتش بود که بعد از ورود امام، این گروه تغییر موضع علنی داد و به انقلاب پیوست. البته باید افزود که این تغییر موضع فقط مربوط به ارتش و یا نیروهای داخلی نبود بلکه بزرگترین دشمن خارجی انقلاب یعنی ایالات متحده آمریکا نیز به ظاهر تغییر اساسی در عملکرد خود داد ولی در سالهای بعد و در عکس العمل های این کشـور نسبـت به ایـران، مشـخص شـد که این تحـول صـرفاً ظاهـری و متناسب با اهداف از پیش طراحی شده بوده است.

     پیروزی انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357ش)

    در روز 22 بهمن 1357 عمر حکومت پهلوی به پایان رسید و رژیم شاهنشاهی برای همیشه از ایران رخت بربست. در این روز با وحدت ملت، کاخها در هم کوبیده شد و پادگانهای نظامی یکی پس از دیگری تسخیر شدند. همچنین ساختمان های ساواک و زندانهای شاه از دست سران رژیم پهلوی گرفته شد. تعدادی از صاحب منصبان رژیم که پیشتر به زندانهای شاه افتاده بودند، در چنگ مردم قرار گرفتند. عده ای از سران درجه اول نیز مخفی شدند و یا گریختند و انقلابیون نیز تا مدتها به تعقیب اینان پرداختند.

    از جمله اقدامات مهم در روز 22 بهمن،  مسلح شدن مردم عادی بود و نیروهای نظامی در هر گوشه ای از شهر کلاسهایی را جهت آموزش نظامی مردم دایر کردند که از جمله در دانشگاه تهران، میدان انقلاب، خیابان ایران و خیابان فرح آباد آموزشهای ساده نظامی می دادند و دسته دسته مردم بعد از یادگیری به اماکن مورد نیاز می رفتند.(حسینیان، ج 5، ص 1005)

    از جمله نخستین اماکنی که به محاصره نیروهای مسلح درآمد، ستاد فرماندهی شهربانی و مقر فرماندار نظامی بود که بعد از یک درگیری، نهایتاً در ساعت 13 تسلیم شدند و سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی دستگیر و به مدرسه ایران منتقل شدند. همچنین پادگان عشرت آباد که محل استقرار گارد شهربانی و یگان های لشکر گارد بود، مورد محاصره قرار گرفت و سپس تسلیم شد. کمی بعد از سقوط پادگان عشرت آباد، پادگانهای حشمتیه، عباس آباد، جی، مهرآباد و باغشاه و دبیرستان نظام به تصرف انقلابیون درآمدند.(همان) 

    همچنین عده ای از مردم، مراکز اداری و فرهنگی را به تصرف در آوردند که از جمله می توان به رادیو و تلویزیون اشاره کرد که در ساعت 10:30 صبح، فرستنده رادیو در میدان ارک به تصرف نیروهای انقلاب در آمد. کمی بعد عده ای اطراف جام جم را محاصره کردند و بعد از کمی مذاکره با نیروهای مستقر در آنجا، آنها با بالا بردن عکسهای امام خمینی، تسلیم انقلابیون شدند. سپس از کارکنان اعتصابی خواسته شد که هر چه سریعتر آماده و مشغول به کار شوند. همچنین زندانهای اوین و قصر به تصرف مردم در آمدند. بعد از ظهر نیز مراکز مهم سیاسی نظیر نخست وزیری، مجلس شورای ملی و مجلس سنا تحت محاصره در آمدند. وزارتخانه ها نیز از آنجایی که پیش از این توسط کارمندانشان در اعتصاب به سر می بردند، توسط کارمندانِ خود حفاظت می شدند.(همان، صص 1005-1006) 

    با وجود پیشروی انقلاب، بختیار همچنان هوای حکومت در سر داشت و در ساعت 6 صبح روز 22 بهمن، با سپهبد ربیعی تماس گرفت و فرمان بمباران مرکز آموزش هوایی دوشان تپه و مسلسل سازی اداره تسلیحات را صادر کرد. ولی ربیعی به وی گفت از آنجایی که پرسنل نیروی هوایی به عنوان اعتراض علیه افراد گارد مسلح شده اند و در پشت بامهای مرکز آموزش هوایی و ساختمان پست فرماندهی موضع گرفته اند، بمباران این ناحیه امکان پذیر نیست. قره باغی نیز در صبح روز 22 بهمن همه فرماندهان و معاونین و رؤسای سازمانهای نظامی را به یک جلسه فوری فراخواند. در این جلسه به این نتیجه رسیدند که ارتش باید اعلام بی طرفی نماید و استقامت بی فایده است. از این رو اعلامیه بی طرفی ارتش در اخبار ساعت 13 و 14 رادیو منتشر شد.(همان، صص 1007-1009) در ساعت 18 فرستنده رادیو بی سیم با صدای رسای حجت الاسلام شیخ فضل الله محلاتی اعلام کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم این صدای انقلاب اسلامی ایران است...» همچنین آیت الله موسوی اردبیلی نیز در جام جم پیام امام را قرائت نمود.(همان، ص1012؛ صحیفه امام، ج 6، ص 124) 

    گفتنی است آخرین تصرف نیروهای انقلابی، ستاد بزرگ ارتشتاران بود که به محاصره مردم در آمد ولی با وساطت آیت الله بهشتی و بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد و به تصرف نیروهای انقلاب در آمد.(حسینیان، ج 5، ص 1012)  در هنگام شب، امام پیامی را جهت ایجاد آرامش و نظم و اعلام دستورالعمل هایی صادر کردند که در آن از مردم خواسته شد تا به مبارزه ادامه دهند و همچنین با دولت موقت همکاری نمایند.(صحیفه امام، ج 6، صص 125-126)

    ‏لازم به ذکر است در حوادث دو روز آخر منتهی به پیروزی انقلاب، تعداد کشته شدگان بسیار زیاد بود و طبق آمار منتشر شده در تهران 654 تن و بیش از 2700 نفر مورد اصابت تیر قرار گرفتند و مجروح شدند. در سایر شهرها نیز، مردم به پادگانهای نظامی حمله کردند و اماکن مهم را در اختیار گرفتند که در این اقدامات در مسجد سلیمان 3 کشته و 9 مجروح، در آبادان 10 کشته و 15 مجروح، در شیراز 52 کشته و 421 زخمی، در تبریز 500 کشته و زخمی، در سنندج یک کشته و 18 مجروح، در اردبیل 33 کشته و ده ها مجروح، در جهرم ده کشته و صد مجروح، در زنجان 5 کشته و 50 زخمی، در کرج 9 کشته و 85 زخمی و ... برجای ماند.(مدنی، ج2، ص 351)

    با وجود اعلام پیروزی انقلاب اسلامی در اخبار داخلی و خارجی ایران، مقامات آمریکایی و برخی از بازماندگان رژیم شاهنشاهی، همچنان در فکر کارشکنی بودند. از مدتها پیش یکی از گزینه هایی که فکر این گروه از معاندان انقلاب اسلامی را به خود مشغول ساخته بود استفاده از ارتش ایران برای ایجاد یک کودتا بود. از این رو بعد از اعلام پیروزی انقلاب، آمریکایی ها از آنجایی که نمی دانستند انقلاب تا چه اندازه به موفقیت رسیده است، از نیروهای خود در ایران مدام گزارش می خواستند تا وضعیت موجود را برایشان بازگو و تحلیل کنند. بنابراین از کاخ سفید چندین بار به ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران تلفن زدند و می پرسیدند که برژینسکی می خواهد بداند که آیا هنوز شانسی برای کودتا وجود دارد؟ ولی از آنجایی که ارتش متلاشی شده بود و سولیوان درصدد نجات افسران آمریکایی از دست مردم بود، با لحنی خشن پاسخ داد: «به برژینسکی بگویید درت را بگذار!».(شوکراس، ص 128) شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دلایل عصبانیت سولیوان، عدم توجه به پیش بینی ها و تحلیل های وی بوده است. زیرا وی از ماهها پیش، طی گزارشات خود به آمریکا همواره ارتش ایران را در حال اضمحلال و سقوط سلسله پهلوی را نیز نزدیک می دید؛ ولی در کاخ سفید افرادی بودند که به این گزارشات توجهی نشان ندادند و در عوض به پیامهای هایزرـ که در آن ارتش ایران را قوی و قابل تکیه ارزیابی می کرد ـ توجه داشتند و آن را مستند تر می دانستند.

    به طور کلی شاه از آنجایی که از مدتها پیش به بهانه های مختلف از آمریکا کمک های مالی دریافت می کرد، زمانی که مخالفت های داخلی ایران آغاز شد، با وجود اعلام خطر از سوی شاه، دولت آمریکا سعی در نادیده گرفتن آن را داشت زیرا بسیاری از اعضای کاخ سفید معتقد بودندکه شاه هدفش از این اظهارات، «تلکه» کردن آنها است. بنابراین تا مهر 1357 اکثر سیاستمداران آمریکا متوجه وخامت اوضاع ایران نبودند و در ارزیابی سیا در مرداد همان سال ادعا شده است که «ایران در وضع انقلابی یا حتی وضع ماقبل انقلاب قرار ندارد.» همچنین سازمان دیا  (Defense Intelligence Agency) در ارزیابی اطلاعاتی مورخ 28 سپتامبر 1978 (6 مهر 1357) اعلام کرد:«انتظار می رود که شاه تا ده سال دیگر بطور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد.» (مایکل لیدن و ویلیام لوئیس، صص 36-37) ولی حوادث بعدی نشان داد که چقدر این نوع تحلیل ها اشتباه بوده است، به نحوی که خود آمریکایی ها به آن اعتراف کردند و حسرت منافع نامشروع از دست رفته خود را خوردند. ژنرال هایزر در خاطرات خود می گوید:

    «مطمئنم که اگر روابط نزدیک خود را با ایران از دست نمی دادیم و آن کشور همچنان به تقویت قدرت نظامی خود ادامه می داد ضروری نبود که ما این همه خرج کنیم تا نیروی واکنش سریع در خلیج فارس ایجاد نماییم. نیروهای ایران می توانستند ثبات منطقه را تضمین نمایند و از منافع حیاتی آمریکا حفاظت کنند... لذا بهای سقوط شاه برای مردم آمریکا بسیار گزاف بوده است.» (هایزر، ص 141)

     جمع بندی

    پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357، حاصل مبارزات طولانی است که آغاز آن را می توان از دهه 1340 دانست. در این مرحله، شاه با پشتیبانی آمریکا برنامه مدرنیته را که در جهت منافع بیگانگان خصوصاً آمریکا بود در پیش گرفت و با سرکوب نهضت مردمی و تبعید امام خمینی، برنامه های دیکته شده آمریکایی را ادامه داد.

    ولی نهایتاً مبارزات مردم بعد از سیزده سال به ثمر نشست و با خروج شاه از کشور در 26 دی 1357، پیروزی ملت مسلمان بر همگان مسجل شد. خروج شاه در واقع به معنای عدم توانایی حل بحران از سوی رژیم پهلوی محسوب می شد. از این رو بلافاصله بعد از خروج وی،  جشن و سرور عظیمی در شهرهای مختلف برگزار گردید. با وجود تلاشهایی که بختیار و سر کردگان رژیم شاه با نظارت و مدیریت آمریکا برای حفظ سلطنت کردند راه به جایی نبردند. زیرا به فاصله اندکی از خروج شاه از کشور، شیرازه ارتش شاهنشاهی از هم گسست. در ابتدای امر سربازان رده پایین جذب پیامها و سخنان امام شدند و متعاقباً بسیاری از ارتشیان به انقلاب پیوستند. در واقع با سقوط ارتش، پیروزی انقلاب تثبیت شد.

    از بدو ورود امام به میهن، بازماندگان رژیم پهلوی با راهنمایی و مشاورت آمریکایی ها، سعی کردند تا از فرصتها بهره ببرند و درصدد بودند تا به هر طریقی به انقلاب ضربه بزنند و حداقل آن را از مسیر خود منحرف سازند. از جمله این برنامه ها می توان تلاش برای به میانه روی کشاندن انقلاب و قرار دادن افراد جبهه ملی در کانون توجه، برنامه برای بمباران و کشتار مردم در آستانه خروج شاه از کشور، جلوگیری از ورود امام به میهن و حتی ترور ایشان، تشویق مردم و نظامیان به درگیری با یکدیگر و ایجاد اغتشاش و کشتار وسیع و در آخر انجام کودتا توسط ارتشیان اشاره کرد.

    با وجود تمام برنامه ریزیها و تلاشهای صورت گرفته توسط آمریکا و رژیم شاهنشاهی که در اسناد و خاطرات افراد مؤثر در این جریان برجای مانده است، تقریباً هیچ یک از این نقشه ها عملی نشد و به نتایج دلخواه دشمنان انقلاب نرسید. به طور کلی مهمترین دلیلی که منجر به ناکامی اینان شد، پیامها و سخنان امام و موقعیت شناسی ایشان بود. حضرت امام در این برهه حساس مانند دوره های پیشین، همواره مردم را نسبت به اینگونه خیانت ها و حیله گریهایی که انقلاب را تهدید می نمود هشدارهای لازم را می دادند. بنابراین می توان گفت به دلیل محبوبیت گسترده ای که ایشان در میان اقشار و طبقات مختلف داشتند، پیامهایشان در مردم تأثیر می گذاشت و در واقع تمامی نقشه های آمریکا و مزدوران داخلی اش را نقش بر آب می کرد.

     منبع: حضور، ش 98، ص 4.

     منابع:

    اسناد لانه جاسوسی آمریکا، دانشجویان پیرو خط امام، ج2، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384.

    اعترافات ژنرال(خاطرات ارتشبد عباس قره باغی)، تهران، نشر نی، 1364.

    پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ترجمه محمود طلوعی، تهران، انتشارات هفته، 1363.

    پرویز راجی، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح.ا. مهران، تهران، اطلاعات، 1387، چاپ هفدهم.

    جردن، همیلتون، بحران، تهران، کتاب سرا، 1362.

    حسینیان،روح الله، انقلاب اسلامی(زمینه ها، چگونگی و چرایی)، ج 5، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387.

     خاطرات حبیب الله عسکراولادی، تدوین، محمد کیمیا فر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1391.

    دلیل آفتاب؛ خاطرات یادگار امام حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1375.

    دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 9 و 10، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم 1377.

    روبین، باری، جنگ قدرتها در ایران، ترجمه محمود طلوعی، انتشارات آشتیانی، 1363.

    «روزهایی سخت مقابل شاه و ایران»؛ متن کامل گزارش محرمانه سالیوان که سایت ویکی لیکس به تازگی منتشر کرده است، ۲۱ سپتامبر۱۹۷۸

    ژنرال هایزر، مأموریت مخفی؛ هایزر در تهران، ترجمه سید محمد حسین عادلی، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1365.

    شوکراس، ویلیام، آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر البرز، چاپ پنجم، 1370.

    صحیفه امام، ج 5، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1385.

    صحیفه امام، ج 6، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1385.

    طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، تهران، انتشارات پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1390.

     طلوعی، محمود، داستان انقلاب، تهران، نشر علم، 1371.

    گازیوروسکی، ج. مارک، سیاست خارجی آمریکا ترجمه جمشید زنگنه، تهران،  مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1371

    مایکل لیدن و ویلیام لوئیس، کارتر و سقوط شاه، تهران، ترجمه ناصر ایرانی، امیرکبیر، چاپ دوم، 1361.

    مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361.

    هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی (1324-1357)، بی جا، 1368.

     نیکبخت، رحیم، مبدأ نهضت، تهران، مؤسسه خانه تاریخ ، 1388.

    هاشمی رفسنجانی، اکبر، کارنامه و خاطرات سالهای 1357 و 1358: انقلاب و پیروزی، تهران، دفتر نشر معارف انقلاب، 1383.

    نشریات:

    روزنامه اطلاعات، شماره 15762،  چهارشنبه 27 دی 1357

    روزنامه کیهان، ش 10615، 27 دی 1357

    روزنامه جمهوری اسلامی، ش 144، تاریخ 3 آذر 1358

     


    منبع مطلب : www.imam-khomeini.ir

    مدیر محترم سایت www.imam-khomeini.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای پاسخ کلیک کنید