در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    بند نویسی در مورد تعطیلات تابستان

    1 بازدید

    بند نویسی در مورد تعطیلات تابستان را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    انشا در مورد تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟

    انشا در مورد تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟

    انشا در مورد تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟

    در اینجا چندین انشای جالب با موضوع تابستان را چگونه سپری کردید یا خاطرات تابستان برای شما آماده شده است. برای یادگیری بهتر نوشتن انشا با موضوع گذراندن تابستان این مطلب را بخوانید.

    انشا اول:

    موضوع انشا : تابستان خودراچگونه گذرانده اید؟

    امسال تابستان به من خیلی خوش گذشت و چقدرهم زود تمام شد!!!

    تابستان امسال برخلاف بقیه ی تابسانه اما بیشتر تعطیل بودیم به خاطر مسابقات جام جهانی. یعنی اواسط خردادماه ولی خیلی خیلی خوش گذشت.

    چیزی که بیش ازهمه من راخوشحال کرددرتابستان امسال روزه گرفتنم بود. من چون روزه اولی بودم ماه رمضان نیزخیلی به من دراین تابستان خوش گذشت.چون بیشترازهرموقعی دیگربه مهمانی میرفتیم وبابچه هابازی میکردیم.

    پدر و مادرم هم چون من سال اولی بودکه روزه می‌گرفتم خیلی به من توجه می کردند.

    ما امسال قرار بود تابستان به مسافرت هم برویم ولی بدلیل شغل پدرم نتوانستیم به مسافرت برویم ولی پدرم به من قول داد که حتمادرایام عید شما رابه مسافرت خواهم برد من هم خیلی خوشحال شدم.

    اواخر تابستان من دلم خیلی برای دوستان مدرسه ای ام تنگ شده بود و هر روز لحظه شماری میکردم تامدارس باز شود و من دوباره بتوانم معلمان ودوستانم راببینم. الانم خیلی خوشحال هستم که دوباره توانستم دوستان خودراببینم. این بود انشای من درباره ی تابستان خودرا چگونه گذرانده اید.

    انشا دوم :

    تابستان را چگونه سپری کردید؟

    تابستان امسال خیلی هوا گرم بودکه هنوزم آثارش پیداست من دراین فصل سال وامسال تونستم کتابها و رمانهایی رو مطالعه کنم و از اوقات فراغتم کمال استفاده رو ببرم همچنین با شرکت در کلاسهای شنا و آمادگی جسمانی تونستم دل خودم وسلامتی خودمو تضمین کنم.

    البته متوجه بیماری ای از خودم شدم که اونم خالی از لطف نبود چون پی به این بیماری بردم و مجبورشدم تا هر چند وقت یکبارخودمو در بوته آزمایشگاه قرار دهم و چک کنم

    دراین فصل من باگرمای زیاد تابستون و شرایط روزه گرفتن مواجهه بودم هر چند که علما میگویند صواب اون بیشتره نمی دونم خلاصه براتون بگم که در فصل تابستون من در جشنواره قرآنی برنده شدم و قرارشد که ما رو ببرندساری منطقه گهر باران دانشگاه علوم پزشکی اما بدلیل ثبت نامهای دانشجویان تا تاریخ جاری که هنوز موفق به اینکارنشده ام.

    من درتابستان امسال دو تا ازکاربران خوب راسخونوملاقات کردم و احساس شعف میکردم .

    من دراین فصل تاجائیکه تونستم به یک مجموعه فرهنگی و نگهداری کودکان و امورخیریه مانندی کمک کردم و پیش خدای خودم راضیم امیدوارم که تونسته باشم گام کوچکی دراین راه برداشته باشم

    درضمن درطول ایام ماه مبارک رمضان و هنگام دعاهای شبانه از طریق شرکت درحسینیه های‌ مذهبی متوجه احساس کمکی شدم که برادران حسینی در حسینیه احساس نمودند بنابر این هر چند از نظر مالی در مضیغه هستم اما کمک مالی نمودم البته ناگفته نمونه که فقط انحصارا “کمک مالی نیست بلکه ما هر قدمی که برای حسینیه یا هر مرکز دیگه ای برمی داریم در جایگاه خودش نوشته میشه.

    همچنین من درفصل تابستان به دیدار کودکان معلول شهید فیاض بخش مشهد رفتم و چند جعبه میوه برای اونها خریدم و از آنجائیکه دردوران دبیرستان معلممون یادداده بودندکه باید با آنها به نرمی رفتار کنید

    براشون میوه پوست کندم وبه دستشون دادم چون بعضیهاشون اصلا”توان پوست کندن میوه رونداشتند و یاخیلی سنشون کوچک بود. البته قصدم از به تصویر کشوندن اعمالم به هیچ عنوان نبود فقط خاطراتی داشتم که خواستم دراین انشا بگم…

    این هم از خاطرات من در تابستان …

    انشای سوم:

    تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟

    ما برای تابستان امسال برنامه‌های‌ زیادی چیده بودیم، مثلاً قرار بود مسافرت شمال برویم که بابایمان گفت تابستان امسال خیلی گرم و جاده‌ها پر ترافیک و ناامن است، برای همین ما در خانه ماندیم تا امن‌تر زندگی کنیم.

    به جایش بابایمان ما رابه تلگرام و اینستاگرام برد و یادمان داد به جای مسافرت‌های‌ معمولی، چطوری به صورت مجازی سفر کنیم.

    در جلوی گل‌های‌ بولوار از ما عکس می‌گرفت و بعد آن را دست‌کاری و قشنگ میکرد و زیرش مینوشت: جای شما خالی هلند، پایتخت گل و زیبایی! بعد هم زیرش شوهرخاله و دایی‌مان را تگ میکرد.

    بابایمان میگفت به مامان چیزی نگوییم، بعد میگفت اگر چیزی پرسیدند بگو زود رفتیم، برگشتیم! به قول بابایمان سفر مجازی خیلی خوب است، وقت آدم الکی هدر نمیشود و به کارها ی دیگرش میرسد.

    ما از صبح تا غروب اوقات خودرا در کلوپ محل می‌گذراندیم. ما همه ی ی‌‌ بازی‌های‌ پلی‌استیشن کلوپ محل را فوت آب شدیم و هیچ‌کس حریف ما نبود. حتی بچه‌های‌ محله‌های‌ دیگر را دعوت میکردیم و آن‌ها را هم می‌بردیم.

    ولی آقای کشمیری مسئول کلوپمان، بد‌اخلاق است و دیگر ما را راه نداد، میگفت چوب خطت پر شده، ما نمی‌دانیم چوب‌خط چی هست که زود پر میشود، ولی او گفت به بابات بگو، می‌داند. بابای ما هم نمیدانست، ولی از آن روز به بعد دیگر از جلوی کلوپ رد نمیشود و یک راه طولانی می‌رود تا به خانه برسد.

    ما شب‌ها که داداشمان یواشکی تخمه و چیپس بر می‌داشت و می‌رفت پای تلویزیون و کانال‌های‌ خارجی و فیلم نگاه میکرد به سراغش می‌رفتیم و می‌ترساندیمش. بعد قول می‌دادیم اگر بگذارد ما هم نگاه کنیم به بابا چیزی نگوییم که پوستش را نکند.

    فیلم‌های‌ خارجی خیلی بد است، آدم اصلا نمی‌فهمد داستان فیلم چیست و آن‌ها چه می‌گویند، فقط مدام همدیگر رابه قصد کشت می‌زنند و اعصاب ندارند، زیرنویس‌هایش هم تند‌تند رد می‌شود و ما نمی‌توانیم هم زیر‌نویس را بخوانیم هم فیلم را نگاه کنیم.

    آبجی‌مان همیشه میگوید: این خارجی‌ها خیلی باکلاس‌ هستند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند. آبجی همیشه نوه‌‌ دختر عمه‌‌ ملوک را مثال می‌زند که در فیلیپین است و آنجا استعدادش را کشف کرده‌اند. فیلیپین خارج است. در خارج همیشه استعداد آدم را کشف میکنند.

    آبجی همیشه خودش را جلوی آینه مثل نوه‌‌ دختر عمه‌‌ ملوک درست میکند. ما هم می‌خواهیم وقتی بزرگ شدیم و دیپلم را گرفتیم برویم خارج.

    آخر شب تا صبح که همه ی ی خواب بودند هم اوقات فراغت خودرا در اینترنت می‌گذراندیم. با علی‌رضا تا صبح چت میکردیم و کلیپ خنده‌دار برای همدیگر می‌فرستادیم. علی‌رضا خیلی زرنگ است، او به ما یاد داد چطوری اینترنت را مصرف کنیم که فقط ١٠‌مگ آخرش باقی بماند و تابلو نشویم و از بابایمان کتک نخوریم.

    به آخر انشا می رسیم، ما در تابستان یاد گرفتیم اینستاگرام چیز خوبی است. ما بیست تا اکانت درست کردیم ولی پسورد بعضی‌هاشان یادمان نیست. ما در کامنت‌های‌ صفحات به اندازه کل دوران تحصیلمان چیز یاد گرفتیم.

    آنجا همه ی ی جور جنسی خرید و فروش میشود، از پراید و گوشی آیفون گرفته تا کفتر کاکل به سر. ما ادبیات خودرا هم قوی کردیم، آنجا چهل نوع فحش و ترکیب فحشی جدید یاد گرفتیم که می‌توانیم در صورت لزوم استفاده کنیم یا برای هر کدام از بچه‌های‌ کلاس لقب جدید بگذاریم و اسباب خنده و شادی کلاس را فراهم کنیم.

    راستی آقای معلم، در پایان انشا ممنون میشوم آدرس صفحه شخصی‌تان رابه ما بدهید. آخر ما آدرس همه ی ی معلم‌ها و معاون و مدیر مدرسه را در آورده‌ایم، فقط مال شما مانده است. ما قول می دهیم از آن استفاده‌های‌ خوبی بکنیم. این بود انشای من.

    انشا چهارم:

    انشا در مورد تعطیلات تابستان

    با هزار امید و آرزو برای گذراندن تعطیلات نوروزی به شهر کوچکمان می روم به امید تحولی تازه، اتوبوس در میدان اول شهر مسافران را پیاده میکند. هیچ چیز تغییر نکرده. مردم همان مردم هستند.

    از همان میدان اول شهر توی ذوقم می‌خورد. روی دیوار نوشته‌ای دیده میشود سرم را پایین می‌اندازم. یک دربستی می‌گیرم تا به خانه برسم. خانه تنها مکانی است که دراین شهر میتوانم تحمل کنم. دوست دارم تمام روزهای تعطیل را در خانه باشم.

    حتی حاضر نیستم تا دم در هم بروم. وقتی مادرم میـــخواهد تا سر کوچه بروم و یک ظرف ماست بخرم انگار قرار است کوهی را جابه‌جا کنم. نگاه مردم این شهر به من برای چیست؟ گناه من دراین شهر چیست؟

    پوشیدن لباس آستین کوتاه و شلوار جین؟! پس چه بپوشم؟ یک شلوار مشکی گل و گشاد با هزار تا چین؟ بهترین کار این است که در خانه بمانم. روزها بخوابم و شب‌ها تلویزیون تماشا کنم.

    احساس می کنم هیچ انگیزه‌ای برای زیستن دراین شهر نمی‌توان یافت؟ مردم این شهر چرا زنده‌اند؟ چرا نفس می‌کشند؟ نقش‌شان در پیشرفت بشریت چیست؟

    یاد جمله آن دیوار می‌افتم. بعضی از مردم شهر من یک مشت آدم مصرفی هستند. البته از آدم‌هایی که هنوز یاد نگرفته‌اند نباید آشغال را در سطح شهر ریخت چه توقعی باید داشت؟

    بعضی از مردم شهر من افلاطون را نمی‌شناسند، نمی‌دانند تاریخ تمدن را، هرگز اسم شکسپیر به گوششان نخورده است. اسم همین حافظ و سعدی رابه زور بلدند. دوباره آن نوشته به یادم می‌آید.

    نمیدانم چرا بدجوری این نوشته ذهنم را مشغول کرده است. دغدغه‌هایم در تعطیلات این شده که چرا خیابان‌ها آسفالت درست حسابی ندارد، چرا خانه‌ها از بیرون نما ندارد؟

    چرا این همه ی ی موتوری در سطح شهر آزادانه رفت‌و‌آمد میکند و … دغدغه‌ها تمامی نداشت. یک روز از دست زن همسایه‌مان که به جای زنگ زدن، از داخل کوچه نام مادرم را صدا می‌زد آنقدر عصبانی شدم که نزدیک بود آن زن را کتک بزنم.

    به مادرم می‌گفتم این زن چگونه به خود اجازه میدهد تو را این گونه صدا کند؟ مادرم میگفت حدود ۲۰ سال است این صدا را می‌شنوی! یادت رفته؟ چرا همین حالا اعتراض می کنی؟

    دوباره آن نوشته در ذهنم ورجه و ورجه میکند. شهر من هزاران سال سابقه تاریخی دارد، اما مثل ده‌ها شهر تاریخی دیگر در فقر مادی و فرهنگی فرو رفته است. مردم شهر من باد باستانی بودن شهر را در سینه‌شان حبس کرده‌اند. غرور کاذبی انها را گرفته است.

    فکر میکنند دوباره در آن دوران زندگی میکنند. در شهر من به آدم تنه میزنند و میگویند مگر کوری؟! باید امروز برگردم. دوباره میدان اول شهر، دوباره آن نوشته: «فرزندم، شهر ما صنعت ندارد، معدن ندارد، نفت ندارد، تنها تو را دارد، پس تلاش کن، چشم‌اش به توست»

    انشای پنجم :

    انشاء در مورد تعطیلات تابستان

    ما امسال تابستان عجیبی داشتیم. هنوز درست و حسابی شروع نشده بود که شنیدیم: ‌«یک عدد دکل گم شده‌». من از دوستم اسکندر پرسیدم: ‌« مگر میشود یک دکل خود به خود گم شود؟‌» اسکندر گفت:

    ‌«چرا نشود. مثلاً ما کچ‌های‌ تخته سیاه را بر می‌داریم بعد به آقا معلم میگوییم گم شده.‌» پدرم که حرف‌های‌ ما را شنیده بود، مهربانانه به سمت من آمد و من را کتک زد و گفت: ‌«گچ دزد، عاقبت دکل دزد می‌شود.‌»

    در تابستان امسال برنامه ماه عسل هم پخش شد و خیلی خوب بود چون ما مثل هر سال دور هم می‌نشستیم و زار زار خون گریه میکردیم. همه ی ی چیز داشت خوب پیش می‌رفت تا این‌که یک دختر خانم که در عروسی‌ها پوز می‌داد و یک پسر علاقه‌مند به پرش عاشقانه از ارتفاع به برنامه آمد. بعد از این ماجرا پدرم روی تمام کانال‌های‌ صدا و سیما قفل والدین گذاشت و من را کتک زد تا از بدآموزی پیشگیری کند.

    چند روز بعد گفتند: ‌«دعواهای هسته‌ای به پایان رسیده.‌» ما هم بسیار خوشحال شدیم و به خیابان رفتیم و من کمی حرکات موزون انجام دادم، وقتی به خانه برگشتیم، پدرم من را کتک زد.

    داشتم به علت کتک خوردنم فکر میکردم که پدرم در حالی که روزنامه‌ای زیر بغلش بود، گفت: ‌«غرب سر ما کلاه گذاشته، اون‌وقت توی بزغاله میری حرکات موزون انجام میدی؟ رقاص؟‌» سپس همان روزنامه را لوله کرد و در حلق من قرار داد.

    یک روز با شوق فراوان کلیپ آهنگ عموتتلو رابه پدرم نشان دادم و گفتم: ‌«این همونیه که می‌گفتی بَده. نگاه کن ببین رو ناو ارتش داره میخونه.‌» پدرم به دقت کلیپ را تماشا کرد و به سمت من آمد و مرا بوسید و دوباره کلیپ را نگاه کرد و به سمت من آمد و من را کتک زد و گفت: ‌«خالکوبیشو همین حالا دیدم. بار آخرت باشه از این چیزا تو موبایلت میبینم.‌»

    در یکی دیگر از روزهای زیبا و نکبت بار تابستان با پدرم برای خرید به هایپر مارکت ‌«اصغر بقال‌» رفتیم. در آنجا شنیدیم که مردم تصمیم دارند خودروي صفر ایرانی خریداری نکنند. به پدرم گفتم: ‌«بیا ما هم با مردم همراه شویم‌». با شنیدن این سخن پدرم فی المجلس من را کتک زد و گفت: ‌«ای خیانتکار، کاش بین سقف و بلبرينگ پراید کتلت میشدم و این صحنه را نمی‌دیدم که پسر گوساله‌ام به صف خائنین پیوسته!‌»

    در همین اواخر به پدرم گفتم: ‌

    «پدر بر اساس نظر سنجی یک موسسه، ایرانی‌ها عصبانی‌ترین مردم جهان شناخته شدند. من یاد شما افتادم که با عصبانیت، کلا تابستان ما رو نابود نمودید‌». پدرم با نرمی پاسخ داد: ‌

    «پسرم منو ببخش. عصبانیت من از سر دلسوزیه، واسه اینه که در آینده فرد مفیدی برای جامعه باشی‌». واقعا لحظه عجیبی بود. سکوتی سنگین محیط را فرا گرفته بود.

    پدرم اتاق را ترک کرد و من در پشت پنجره در حالی‌که به افق می‌نگریستم به امید رسیدن پاییزی دل انگیز بودم که یه‌دفعه پدرم از پشت، بروس‌لی وار با حرکت پامرغی به سمتم حمله کرد و من را کتک زد و گفت: ‌«این آخرین کتک رو هم بخور پسرم که دفعه دیگه به آمار موسسات غربی استناد نکنی‌”.
    این بود انشای من‌

    انشا ششم:

    متن زیبا در مورد تابستان

    تابستان فصل خوب و داغی است من فصل تابستان را خیلی دوست دارم ؛ چون در آن فصل میتوانم درس نخوانم البته اگر تجدیدی نداشته باشم .

    در تابستان بعضی ها استخر می‌روند من تا به حالا استخر ندیدم چون ما پول نداریم به استخر برویم البته پدرم که خودش اوستا همه ی کارهااست میگوید استخر جای مزخرفی است و ما هر وقت هوس استخر می‌کنیم پدرمان با کاسه در حیاط رویمان آب می پاشد و می‌گوید اینم استخر و ما هم می فهمیم استخر چقدر مزخرف است که با کاسه روت اب بریزند و پول بگیرند .

    دراین فصل هوا گرم است ما کولر نداریم یک پنکه داریم که پدرمان میگوید برق یارانه ای است روشن نکنید یک روز که کسی خانه نبود من و برادرم پنکه را روشن کردیم و خیلی کیف داد ولی زری خواهرم ما را لو داد و شب پدرم ما را کتک زد و سیم پنکه را کند .

    در این فصل میوه های‌ زیادی وجوددارد ولی ما پول نداریم بخریم گاهی که پدرم با افتخار میوه می اورد میوه هایش گندیده است و میگوید میوه تابستان همینه ولی نمیدانم چرا میوه های‌ تیمور پسر همسایه که تو کوچه می‌خورد گندیده نیست .

    چون یک‌بار من تا سر کوچه کولش کردم تا به من یه سیب داد . در تابستان مادرم یه باد بزن دارد که مادر بزرگش 10 سال پیش از مشهد برایش سوغاتی اورده و مادرم همیشه منتظر تابستان است تا جلوی اقدس خانم خودش را با آن باد بزند و پز بدهد .

    در تابستان ما گوشت نمی‌خوریم پدرم می‌گوید گوشت در گرما ضرر دارد ولی من به پدرم گفتم که آخه زمستان هم سرد بود گوشت نخوردیم و پدرم گفت خفه شو توله سگ و من فهمیدم که حتماً زمستان هم گرم بوده و من نفهمیدم.من تابستان خوشحالم چون از داخل سوراخ کفش های‌ من آب نمیرود و سردم نمی‌شود .

    اخه کفش های‌ من دو تا سوراخ بزرگ دارد البته یه سوراخ ریز هم دارد که مهم نیست پدرم که اوستای همه ی کارهاست می‌گوید سوراخ برای کفش لازم است و هو ا کش است و پا را خنک میکند یه شب که پدرم خواب بود من برای کفش هایش دو تا هوا کش درست کردم تا وی را خوشحال کنم که صبح با کمربند حسابی کتک خوردم و فهمیدم کفش آدم های‌ بزرگ هوا کش نمی‌خواهد .

    در تابستان بعضی ها لباس ندارند و من دلم برای آن ها می سوزد . مثل جاییکه پدرم کار می‌کند او در خانه های‌ بزرگ باغبانی می‌کند یک روز من را برای کمک با خودش برد من دیدم که دختر صاحب خانه لباس ندارد و لب استخر برهنه زیر آفتاب خوابیده و تازه پوستش هم سیاه شده من که دلم برایش سوخت لباس خودم را که 8 تا سوراخ داشت و کمی بو می داد – چون مادرم میگفت اگه بشورش کلا پاره می شه- در آوردم و انداختم روش اون هم جیغ کشید و فرار کرد .

    و نمی‌دانم چرا این فداکاری من باعث شد پدرم اخراج شود و من هم کتک سیری بخورم آخه معلم کلاس سوم ما در مدرسه در مورد دهقان فداکار خیلی حرف زده بود و میگفت فداکاری خوب است .

    و من نتیجه گرفتم فداکاری برای آدم های‌ عریان خوب نیست . یکی ازسرگرمی های‌ ما در تابستان رفتن به پارک است که من خیلی دوست دارم پارک ما یک دستشویی دارد که پدرم با افتخار میگوید رئیسش هست و ما دم دستشویی می شینیم و از مردمی که می‌روند و شاش میکنند پول میگیریم که خیلی مزه دارد ؛ یک‌بار که پدرم حواسش نبود و یک آقایی که آمده بود 500 تومان به من و داداشم داد .

    البته من نفهمیدم که چرا پول زیاد داده ولی برادرم که بزرگ تر است و همه ی چی را میداند گفت حتماً خیلی شاش داشته که پول زیاد داده است .

    ما با این پول دو تا بستنی خریدیم که خیلی مزه داد البته زری دید و ما وادار شدیم بقیه بستنی رابه زری بدهیم تا ما را لو ندهد چون پدرم میگوید بستنی خطرناک است و انسان را مریض میکند ولی من یک‌بار پرسیدم پس چرا همه ی بستنی میخورند که پدرم یک پس گردنی جانانه به من زد و من فهمیدم که بستنی خیلی بد است .

    نتیجه گیری :

    ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که تابستان خیلی کیف می‌دهد ؛ ولی گوشت و بستنی و استخر و میوه در تابستان ضرر دارد . این بود انشای من

    اگر لبخند زنی بر خط زشتم

    به قرآن مجید تند تند نوشتم

    انشا هفتم:

    انشا در مورد تعطیلات تابستان

    موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذرانده اید؟

    امسال تابستان به من خیلی خوش گذشت وچقدرهم زودتمام شد!!!

    تابستان امسال برخلاف بقیه ی تابسانهامابیشترتعطیل بودیم به خاطرمسابقات جام جهانی.یعنی اواسط خردادماه ولی خیلی خیلی خوش گذشت.

    چیزی که بیش ازهمه من راخوشحال کرددرتابستان امسالروزه گرفتنم بود.من چون روزه اولی بودم ماه رمضان نیزخیلی به من دراین تابستان خوش گذشت.

    چون بیشتر از هر موقعی دیگربه مهمانی میرفتیم وبابچه هابازی میکردیم. پدر و مادرم هم چون من سال اولی بودکه روزه می‌گرفتم خیلی به من توجه میکردند.

    ما امسال قرار بود تابستان به مسافرت هم برویم ولی بدلیل شغل پدرم نتوانستیم به مسافرت برویم ولی پدرم به من قول دادکه حتمادرایام عیدشمارابه مسافرت خواهم بردمن هم خیلی خوشحال شدم.

    اواخرتابستان من دلم خیلی برای دوستان مدرسه ای ام تنگ شده بود و هر روز لحظه شماری میکردم تا مدارس بازشود و من دوباره بتوانم معلمان و دوستانم را ببینم.الانم خیلی خوشحال هستم که دوباره توانستم دوستان خودراببینم.این بودانشای من درباره ی تابستان خودرا چگونه گذرانده اید.

    انشا هشتم:

    توصیف ادبی فصل تابستان

    تابستان که فصل دوم سال میباشد در آن روزها بلند و شبها کوتاه و هوا گرم میشود. میوه های‌ مختلف میرسد درختان همه ی ی سر سبز و خرم بوده و برای مسافرت به نقاط سرد سیر کوهستانی مناسب می باشد اوایل تابستان امسال به یکی از روستاهای اصفهان که خیلی هوای آن مطبوع و مناسب میباشد

    رفتیم دراین دهکده که در دامنه کوه بزرگی واقع شده و قسمتی از آن داخل دره ای زیبا و خوش آب و هوا قرار گرفته پرندگان با صداهای مختلف و دلنواز چه چه می زدند در اوایل تیرماه عازم مسافرت به این دهکده شدیم.

    قسمتی از این مسافرت را با قطار شروع نموده و قسمت دیگر آنرا با خودرو و قسمت آخر را که راههای کوهستانی داشت با اسب راه آنرا طی نمودیم و نزدیک ظهر وارد این دهکده شدیم .

    واقعا هوای آن خیلی سالم و خوب بود عموی ما که در آن دهکده ساکن بود با گرمی ما را پذیرفت و استقبال نمود هوای آن دهکده طوری بود که خستگی سکونت در شهر با دودهای فراوان را از تن ما بدر کرد و به اصطلاح بسیار سفر باید تاپخته شود خامی .

    گردش در دهکده،دیدن مناظر قشنگ، تماشای کوهها و دیدن درختان خرم و محصولات این آبادی و هوای پاک آن به تن ما جان تازه ای داد هر روز با برنامه معین ورزش میکردیم و در کنار رودخانه شنا و ماهیگیری می نمودیم

    ظهرها به مسجد روستا رفته و در نماز جماعت شرکت می نمودیم شبها نیز در جمع روستائیان که از کار خسته مراجعت کرده بودند شرکت میکردیم چون هوای دهکده صاف و روشن بود ماه و ستارگان در آسمان می درخشیدند و ما را آرامش جان و روان می دادند.

    این سفر تابستان که در حقیقت خیلی به ما خوش گذشت و احساس تندرستی و راحتی میکردیم در پانزدهم شهریور امسال مدت این مسافرت پایان یافت و ما با خوشحالی پس از خداحافظی از دهکده به تهران مراجعت نمودیم بسیار خوش گذشت که می‌گویند:

    عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است وربه سختی گذرد نیمه نفس بسیار است

    بزرگان و دانشمندان همیشه توصیه و سفارش کرده اند که مسافرت نمائید زیرا ماندن در خانه و مسافرت نکردن مانند آن است که انسان در بند و زندان باشد و به قول شاعر:

    قدر مردم سفر پدید آرد

    خانه خویش مرد را بند است

    چون به سنگ اندرون بود گوهر

    کس نداند که قیمتش چند است

    امیدواریم از این مطلب در مورد انشای تابستان خود را چگونه سپری نمودید استفاده برده باشید.

    منبع مطلب : www.talab.org

    مدیر محترم سایت www.talab.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا تابستان | ۷ انشا در مورد فصل تابستان + تابستان خودرا چگونه گذراندید

    انشا تابستان | ۷ انشا در مورد فصل تابستان + تابستان خودرا چگونه گذراندید

    انشا تابستان | ۷ انشا در مورد فصل تابستان + تابستان خودرا چگونه گذراندید

    انشا تابستان : این موضوع انشا در مورد تابستان و جمله کلیشه ای تابستان خود را چگونه گذراندید از آن انشاهایی است که همه ما در طول تحصیل حداقل یک بار در مورد آن انشا نوشته ایم . ما هم با پایان فصل تابستان و فصل شروع مدارس و ۷ انشا در این مورد نوشته و گرد آوری کرده ایم که اگر شما هم به عنوان اولی انشا در سال تحصیلی مجبورید در مورد تابستان و خاطرات تابستانی انشا بنویسید بتوانید از آنها کمک گرفته یا ایده خوب بگیرید . این سه انشا برای پایه های مختلف تحصیلی از ابتدایی تا دبیرستان و هم به زبان ساده و هم زبان ادبی است تا شما متناسب با سن دانش آموز خود یکی از آنها را انتخاب کنید .

    انشا تابستان

    انشا تابستان – متن کودکانه کوتاه به زبان ساده در مورد تابستان

    موضوع انشا : تابستان را دوست دارم

    اکنون قلم را در دست میگیریم و در مورد زیبایی تابستان انشان می نویسم .

    من تابستان را خیلی دوست دارم .

    چون مدرسه ها تعطیل میشود و ما دیگر به مدرسه نمی آییم .

    با این که وقتی تابستان است دلم برای دوست هایم و معلم هایم و زنگ تفریح و وقتی هایی که با دوستانم بازی میکنم تنگ میشود ولی چون در تابستان خیلی خوش میگذرد و صبح زود نباید از خواب بیدار شویم و همش کارتون میبینم و بازی میکنیم من دوست دارم همیشه تابستان باشد .

    وقتی با دوستانم بیرون از خانه بازی میکنم خیلی گرم است و من گرمم میشود ولی وقتی به خانه می آیم گاهی وقت ها شربت خاکشیر خنک یا هندانه یا آب خنک از یخچال میخورم و خیلی کیف دارد.

    دوست های من هم در تابستان تعطیل هستند و یا به خانه ما می ایند یا من به خانه آنها میروم و یا از مادر هایمان اجازه میگیریم و در کوچه بازی میکنیم ، دختر ها خاله بازی و عروسک بازی و دنبال بازی میکنند و پسر ها دزد و پلیس و از همه بیشتر فوتبلا بازی میکنند .

    من تابستان را با این که خیلی گرم است خیلی دوست دارم و دوست دارم زود به زود تابستان بشود .

    انشا تابستان – متن خاطره گویی و توضیحی در مورد تابستان

    موضوع انشا : خاطرات بچگی در فصل تابستان-تابستان در گذشته

    زمان میگذرد و همه زندگی مان مثل یک دفترچه یادداشت روبروی ما باز میشود . امروز بخشی از این خاطرات را ورق میزنم و به خاطرات کودکی ام از تابستان میرسم .

    آدمی در بیشتر موارد پس از گذشت چند سال عوض می شود، اگر نمی گویم در همه چیز، جانب احتیاط را رعایت می کنم. وگرنه خود من هر چند سال یکبار به شکلی عجیب و غریب تغییر می کنم.اگر بخواهم یک نمونه را مثال بزنم، می توانم علاقه شدیدم به فصل تابستان از بچگی تا چند سال پیش، و انزجارم از این فصل از همان چند سال پیش تا امروز است.

    بچه تر که بودم شاید اغراق نباشد اگر بگویم کل سال را منتظر تابستان بودم. با پسرخاله هایم می نشستیم و حساب می کردیم که چند روز مانده تا سال تحصیلی تمام شود و تابستان برسد.و فصل تابستان هم که نوید دهنده فراغت و بازی و خواب تا یازده صبح و شبها تا ساعت ۳ بیدار ماندن بود. البته هنوز هم هست، اما در سه چهار سال گذشته، انگار سیستم بدنم تغییر کرده و از گرما فراری شده ام.

    هنوز هم تابستان فصل بازی و خواب تا لنگ ظهر و بیداری های شبانه هست که هی از آن یکی اتاق صدا بزنند که بخوابید(خطاب به من و پسرخاله هایم) و ما بگوییم چشم و اصلا نخوابیم.اما بیرون رفتن و فوتبال بازی کردن، دیگر برایم سخت شده است، گرما خیلی اذیتم می کند.نمی دانم شاید هم بدن من تغییر خاصی نکرده است و تنها دمای هوا در این چند سال افزایش زیادی داشته است.به هر حال با اینکه در تابستان بیرون رفتن برایم خیلی سخت است، اما این فصل هنوز هم یادآور خاطرات بچگی هایم است و آفتاب در عین آزارش، شیرین هم است.

    تابستان فصل شیرینی است اما مثل همه چیز که مزه آن در کودکی دلچسب تر بود من عاشق روزهای تابستانی بچگی ام و خاطرات شیرین آن هستم .

    انشا تابستان – متن طنز و خنده دار در مورد تابستان

    موضوع انشا : خاطرات تابستانی به زبان طنز کودکانه

    به نام خدا.

    حالا که دیگر تابستان دارد تمام می شود و ما آمده ایم به مدرسه

    و آقای معلم یک انشا به ما گفته است بنویسیم

    در باره ی اینکه تابستان خود را چگونه گذراندید

    من هم این انشا را نوشتم.

    امسال تابستان را بسیار خوب شروع کردیم . به غیر آن تکماده ی که من را تا آخر تابستان اذیت می کرد بقیه ی چیزها خوب بود . با این حال من فکر می کنم که باعث افتخار پدر و مادرم هستم چون پدرم می گفت که چشم همه را کور کرده ای با این نمره های درخشانت .

    ما امسال یکماه از تابستان خودمان را در ترافیک جاده های شمال گذارندیم. جای شما خالی خیلی خوش گذشت هرچند که به شمال نتوانستیم برسیم و عاقبت دور زدیم و برگشتیم اما مجموعا خوب بود چون تازه اینترنت ۳G را هم راه انداخته بودند و همه سرشان توی گوشی موبایلشان بودوکلی دانلود کردیم .

    حالاکه فکر می کنم یکماه از تابستان را هم پای تلوزیون بودیم و داشتیم بازی های جام جهانی و والیبال و کشتی را می دیدیم .من به پدرم گفته ام امسال زنگ ورزش به جای فوتبال می روم والیبال . کشتی هم که زنگ های تفریح ، با بچه ها می گیریم . هرچند که ما می دانیم فوتبالیستها پولهای زیادی می گیرند اما دیگر گول این چیزها را نمی خوریم . والیبالی ها هم خفن تر هستند و هم جهانی تر از فوتبالی ها.آن روزها دلم برای بچه های غزه می سوخت که نمی توانند راحت جام جهانی را ببینند.

    ما یک روزهم توی اینترنت بودیم دیدیم مردم شُر وشُر آب یخ می ریزند توی سرشان .نمی دانم ولی من هم امتحان کردم و مادرم من را سه روز از خانه بیرون کرد . هرچند چالش خاک هم بود و می خواستم آن را امتحان کنم ولی می دانستم که نه من تحمل خاک ریختن روی سرم را دارم و نه تحمل تنبیه مادرم را . آنجا هم دلمم برای بچه های غزه سوخت که چرا هی خاک و نخاله روی سرشان می ریزند.

    نتیجه گیریاین بود انشا ی من .

    انشا تابستان – تابستان خود را چگونه گذارندید ؟

    یا در تابستان چه کار های مفیدی انجام دادید ؟

    موضوع انشا : تابستان بخشی از عمر ماست که میتواند به خوبی با بطالت و بیهودگی بگذرد

    من در تابستان تمام تلاشم را کردم تا عمرم را هدر ندهم و پس از گذشت تابستان نزد خودم و خدای خودم سرم بالا باشد که تابستان و اوقات فراغتم را هدر نداده ام . این انشا در واقع برنامه من است در تابستانی گه گذشت .

    به نام خدا

    تابستان امسال خیلی هواگرم بودکه هنوزم آثارش پیداست

    من دراین فصل سال وامسال تونستم کتابهاورمانهایی رومطالعه کنم

    وازاوقات فراغتم کمال استفاده روببرم .

    همچنین باشرکت درکلاسهای شناوآمادگی جسمانی

    تونستم دل خودم وسلامتی خودموتضمین کنم.

    البته متوجه بیماری ای ازخودم شدم که اونم خالی ازلطف نبود

    چون پی به این بیماری بردم ومجبورشدم تاهرچندوقت یکبارخودمودربوته آزمایشگاه قراردهم وچک کنم

    خلاصه براتون بگم که درفصل تابستون من درجشنواره قرآنی برنده شدم

    من دراین فصل تاجائیکه تونستم به یک مجموعه فرهنگی ونگهداری کودکان

    وامورخیریه مانندی کمک کردم وپیش خدای خودم راضیم

    امیدوارم که تونسته باشم گام کوچکی دراین راه برداشته باشم

    و هرچندازنظرمالی درمضیغه هستم اماکمک مالی نمودم

    البته ناگفته نمونه که فقط انحصارا”کمک مالی نیست

    بلکه ماهرقدمی که برای حسینیه یاهرمرکزدیگه ای برمی داریم درجایگاه خودش نوشته میشه.

    همچنین من درفصل تابستان به دیدارکودکان معلول شهیدفیاض بخش مشهدرفتم

    وچندجعبه میوه برای اونهاخریدم

    وازآنجائیکه دردوران دبیرستان معلممون یادداده بودندکه بایدباآنهابه نرمی رفتارکنید

    براشون میوه پوست کندم وبه دستشون دادم

    چون بعضیهاشون اصلا”توان پوست کندن میوه رونداشتند و یاخیلی سنشون کوچک بود.

    هر لحظه که بیهوده از عمر بگذرد هرگز باز نخواهد گشت پس بکوشید در هر لحظه طوری زندگی کنید که وقتی گذشت آن احساس شرمندگی و ملامت نکنید .

    انشا تابستان – متن توصیفی در مورد تابستان و خاطره سفر در فصل تابستان

    موضوع انشا : تابستان را دوست دارم

    انشای خود را با توصیف فصل تابستان آغاز کرده و خاطره شیرین خود از سفر در فصل تابستان را برای شما بازگو میکنم .

    تابستان که فصل دوم سال می باشد

    در آن روزها بلند و شبها کوتاه و هوا گرم می شود.

    میوه های مختلف می رسد درختان همه سرسبز و خرم بوده

    و برای مسافرت به نقاط سردسیر کوهستانی مناسب می باشد

    اوایل تابستان امسال به یکی از روستاهای اصفهان که خیلی هوای آن مطبوع و مناسب می باشد رفتیم در این دهکده که در دامنه کوه بزرگی واقع شده و قسمتی از آن داخل دره ای زیبا و خوش آب و هوا قرار گرفته پرندگان با صداهای مختلف و دلنواز چهچه می زدند در اوایل تیرماه عازم مسافرت به این دهکده شدیم. قسمتی از این مسافرت را با قطار شروع نموده و قسمت دیگر آنرا با اتومبیل و قسمت آخر را که راههای کوهستانی داشت با اسب راه آنرا طی نمودیم و نزدیک ظهر وارد این دهکده شدیم .

    واقعا هوای آن خیلی سالم و خوب بود عموی ما که در آن دهکده ساکن بود با گرمی ما را پذیرفت و استقبال نمود هوای آن دهکده طوری بود که خستگی سکونت در شهر با دودهای فراوان را از تن ما بدر کرد و به اصطلاح بسیار سفر باید تاپخته شود خامی . گردش در دهکده،دیدن مناظر قشنگ، تماشای کوهها و دیدن درختان خرم و محصولات این آبادی و هوای پاک آن به تن ما جان تازه ای داد.

    هر روز با برنامه معین ورزش می کردیم و در کنار رودخانه شنا و ماهیگیری می نمودیم ظهرها به مسجد روستا رفته و در نماز جماعت شرکت می نمودیم شبها نیز در جمع روستائیان که از کار خسته مراجعت کرده بودند شرکت می کردیم چون هوای دهکده صاف و روشن بود ماه و ستارگان در آسمان می درخشیدند و ما را آرامش جان و روان می دادند. این سفر تابستان که در حقیقت خیلی به ما خوش گذشت و احساس تندرستی و راحتی می کردیم در پانزدهم شهریور امسال مدت این مسافرت پایان یافت و ما با خوشحالی پس از خداحافظی از دهکده به تهران مراجعت نمودیم بسیار خوش گذشت که می گویند:

    عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است وربه سختی گذرد نیمه نفس بسیار است

    بزرگان و دانشمندان همیشه توصیه و سفارش کرده اند که مسافرت نمائید زیرا ماندن در خانه و مسافرت نکردن مانند آن است که انسان در بند و زندان باشد و به قول شاعر:

    قدر مردم سفر پدید آرد

    خانه خویش مرد را بند است

    چون به سنگ اندرون بود گوهر

    کس نداند که قیمتش چند است

    انشا تابستان – متن ادبی در مورد تابستان

    موضوع انشا : تابستان را دوست دارم

    تابستان را به خاطر همه رنگ های درخشان و زیبایش در نور آفتاب ، بخاطر عطر گل ها و میوه های تابستانی و به خاطرات خاطراتی که از کودکی تا کنون برایم ساخته است دوست دارم . تابستان که میرسد :

    تابستان که میرسد دلم لک می زند برای تعطیلی های مدرسه .

    برای آن لحظه های خداحافظی های حیاط مدرسه

    و دوستی های یکساله ای که قول پیمانش ابدی بود

    و تا نواخته شدن زنگ تابستان تا لحظه ی دویدن و رسیدن به خانه تمام شده بود.

    تابستان که میشود دلم لک میزند برای خواب های تا لنگ ظهر

    و عصر های پرسه زنان در کوچه ها .

    برای آن دوچرخه های رنگ و رو رفته با ساچمه های رنگی رنگی که هرسال تابستان نو می شدند.

    تابستان که میشود دلم لک میزند برای آن توپ های پلاستیکی راه راهی که آویزان شده بود روبروی بقالی سر کوچه ها.

    تابستان که میشود چمدان و باربند و رفتن هایمان برای یک سفر شمالی و خاطره ی کباب بین راه و پنجره های ماشین مان

    برای آن شب های شب نشینی در حیاط خاله ،عمو با طالبی های شکر زده ای که به شرط چاقو نبودند.

    تابستان در میاید پس از سرمای زمستان ، سخت کوشی پاییز و شروع دوبراه بهار و ما را پر میکند از رنگ های پر نور ، پر از عطر میوه ، پر از خنده های سرشار و بعد با سلام و صلوات راهی میان میکند به سوی پاییز و دوباره تلاش برای ساختن زندگی بهتر .

    به امید آنکه همیشه روزگار خوش بچرخد و روزهایمان چه بهاری باشد چه تابستانی ، چه پاییزی و چه زمستانی پر از احساس خوب زیستن و پر از امید به آینده بهتر باشد .

    انشا تابستان – انشا در مورد خصوصیات فصل تابستان

    موضوع انشا : در مورد تابستان و ویژگی هایش توضیح دهید

    تابستان و فصل تعطیلات و تفریح

    تابستان فصل دوم سال و همچنین فصل گرم سال است

    که در ان مدارس و دانشگاه ها بسته میشوند

    و دانش اموزان وقت خالی زیادی در تابستان دارند

    تابستان و تعطیل بودن ان فرصت مناسبی برای کسانی است که میخواهند جز مدرسه کار های دیگری انجام بدهند

    همچون کلاس هایی غیر از کلاس مدرسه

    مانند کلاس های اموزش زبان و یا کلاس های ورزشی

    و البته بسیاری از دانش اموزان زرنگ در ایام تابستان برای درس هایی که در انها ضعیف هستند به کلاس میروند

    تا سال تحصیلی را بدون هیچ مشکلی شروع کنند

    تابستان فصل تعطیلات است فصل خوشگذرانی

    معمولا اکثر مردم در اواخر تابستان یعنی شهریور ماه به مسافرت میروند

    تابستان زمان مناسبی است برای استراحت که در اختیار ما دانش اموزان قرار میگیرد

    بعد از یک سال تحصیلی سخت و بعد از امتحانات

    تابستان زمان مناسبی برای استراحت و پرداختن به کارهای دیگه است

    تابستان با اینکه گرمترین فصل سال است ولی باز هم در بسیاری از مناطق ایران سرد است

    ولی در جنوب کشور تابستان به شدت گرم است و همین است که میگویند ایران کشور چهار فصل است

    منبع مطلب : delbaraneh.com

    مدیر محترم سایت delbaraneh.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا فصل تابستان + 12 انشای ادبی زیبا با موضوع تابستان

    انشا فصل تابستان + 12 انشای ادبی زیبا با موضوع تابستان

    در این بخش 12 انشاء زیبای ادبی با موضوع فصل تابستان را آماده کرده ایم. فصل تابستان فصل تفریحی و تعطیلات است و بسیاری از افراد به دلیل مسافرت و دیدن اقوام، حس خوبی دارند و خاطرات خوبی را در تابستان تجربه می کنند. در این قسمت زیباترین انشاها با موضوع تابستان را برای دانش آموزان آماده کرده ایم.

    انشا در مورد تابستان برای نوجوانان

    تابستان چه دیر می آمد و چه با شتاب می گذشت و چقدر خاطره برای ما می ساخت، قبل از دبستان که برای من تابستان و زمستان و بهارش چندان تفاوتی نداشت و چهار فصل خداوند را تنها در اضافه و کم شدن حجم لباس هایم درک می کردم و بس!

    به دبستان که رفتم تابستان پادشاه فصل هایم شد، همان که برای رسیدنش از اول مهر لحظه شماری می کردم و 365 روز سال را می شمردم، همان که سخت می آمد و قبل از آمدنش باید هفت خوان رستم را رد می شدم، هفت خوانی به تلخی امتحانات پایان سال!

    توصیف طعم روز آخر مدرسه و آغاز تعطیلات تابستان غیرممکن است اگرچه همه ما مزه آن را زیر زبان خود احساس کرده ایم! سه ماه بدون درس و مشق، سه ماه تا دیروقت بیدار ماندن، صبح زود بیدار نشدن، سه ماه تفریح، بازی های کودکانه عصرگاهی، مسافرت و …

    اما چه زود می گذشت این سه ماهی که یک سال منتظرش بودم، در یک چشم به هم زدن همه روزهایش خاطره می شد و می رسید آن روزهایی که از فکر کردن به آن هم تنم می لرزید! همان روزهای آخر تابستان …

    همان روزهایی که شمارش هایم دوباره شروع می شد و بوی ماه مهر تمام اعصاب بویایی ام را دچار اشکال می کرد.

    تنها دلخوشی آن روزها خریدن لباس های نو بود، دفتر نو و دیدن دوستانم در لباس فرم مدرسه، اولین روز مدرسه همیشه با ذوق و شوق بود، بیشتر در حد معارفه و خوش و بش هایی معمولی اما چه زود درس و مشق و ساعت 9 شب خوابیدن جای آن همه شادی تابستانی را می گرفت و من دوباره شمارشگر سالیانه ام را با عدد 365 تنظیم می کردم و روز از نو …

    ***

    انشا در مورد خصوصیات فصل تابستان

    مناسب برای پایه تحصیلی :کودکان و نوجوانان

    موضوع انشا : در مورد تابستان و ویژگی هایش توضیح دهید

    تابستان و فصل تعطیلات و تفریح

    تابستان فصل دوم سال و همچنین فصل گرم سال است

    که در ان مدارس و دانشگاه ها بسته میشوند

    و دانش اموزان وقت خالی زیادی در تابستان دارند

    تابستان و تعطیل بودن ان فرصت مناسبی برای کسانی است که میخواهند جز مدرسه کار های دیگری انجام بدهند

    همچون کلاس هایی غیر از کلاس مدرسه

    مانند کلاس های اموزش زبان و یا کلاس های ورزشی

    و البته بسیاری از دانش اموزان زرنگ در ایام تابستان برای درس هایی که در انها ضعیف هستند به کلاس میروند

    تا سال تحصیلی را بدون هیچ مشکلی شروع کنند

    تابستان فصل تعطیلات است فصل خوشگذرانی

    معمولا اکثر مردم در اواخر تابستان یعنی شهریور ماه به مسافرت میروند

    تابستان زمان مناسبی است برای استراحت که در اختیار ما دانش اموزان قرار میگیرد

    بعد از یک سال تحصیلی سخت و بعد از امتحانات

    تابستان زمان مناسبی برای استراحت و پرداختن به کارهای دیگه است

    تابستان با اینکه گرمترین فصل سال است ولی باز هم در بسیاری از مناطق ایران سرد است

    ولی در جنوب کشور تابستان به شدت گرم است و همین است که میگویند ایران کشور چهار فصل است

    ***

    انشا با متن ادبی در مورد تابستان

    مناسب برای پایه تحصیلی :نوجوانان

    موضوع انشا : تابستان را دوست دارم

    مقدمه :
    تابستان را به خاطر همه رنگ های درخشان و زیبایش در نور آفتاب ، بخاطر عطر گل ها و میوه های تابستانی و به خاطرات خاطراتی که از کودکی تا کنون برایم ساخته است دوست دارم . تابستان که میرسد :

    تابستان که میرسد دلم لک می زند برای تعطیلی های مدرسه .

    برای آن لحظه های خداحافظی های حیاط مدرسه

    و دوستی های یکساله ای که قول پیمانش ابدی بود

    و تا نواخته شدن زنگ تابستان تا لحظه ی دویدن و رسیدن به خانه تمام شده بود.

    تابستان که میشود دلم لک میزند برای خواب های تا لنگ ظهر

    و عصر های پرسه زنان در کوچه ها .

    برای آن دوچرخه های رنگ و رو رفته با ساچمه های رنگی رنگی که هرسال تابستان نو می شدند.

    تابستان که میشود دلم لک میزند برای آن توپ های پلاستیکی راه راهی که آویزان شده بود روبروی بقالی سر کوچه ها.

    تابستان که میشود چمدان و باربند و رفتن هایمان برای یک سفر شمالی و خاطره ی کباب بین راه و پنجره های ماشین مان

    برای آن شب های شب نشینی در حیاط خاله ،عمو با طالبی های شکر زده ای که به شرط چاقو نبودند.

    تابستان در میاید پس از سرمای زمستان ، سخت کوشی پاییز و شروع دوبراه بهار و ما را پر میکند از رنگ های پر نور ، پر از عطر میوه ، پر از خنده های سرشار و بعد با سلام و صلوات راهی میان میکند به سوی پاییز و دوباره تلاش برای ساختن زندگی بهتر .

    نتیجه گیری :
    به امید آنکه همیشه روزگار خوش بچرخد و روزهایمان چه بهاری باشد چه تابستانی ، چه پاییزی و چه زمستانی پر از احساس خوب زیستن و پر از امید به آینده بهتر باشد .

    ***

    انشا متن توصیفی در مورد تابستان و خاطره سفر در فصل تابستان

    مناسب برای پایه تحصیلی : نوجوانان

    موضوع انشا : تابستان را دوست دارم

    مقدمه :
    انشای خود را با توصیف فصل تابستان آغاز کرده و خاطره شیرین خود از سفر در فصل تابستان را برای شما بازگو میکنم .

    تابستان که فصل دوم سال می باشد

    در آن روزها بلند و شبها کوتاه و هوا گرم می شود.

    میوه های مختلف می رسد درختان همه سرسبز و خرم بوده

    و برای مسافرت به نقاط سردسیر کوهستانی مناسب می باشد

    اوایل تابستان امسال به یکی از روستاهای اصفهان که خیلی هوای آن مطبوع و مناسب می باشد رفتیم در این دهکده که در دامنه کوه بزرگی واقع شده و قسمتی از آن داخل دره ای زیبا و خوش آب و هوا قرار گرفته پرندگان با صداهای مختلف و دلنواز چهچه می زدند در اوایل تیرماه عازم مسافرت به این دهکده شدیم. قسمتی از این مسافرت را با قطار شروع نموده و قسمت دیگر آنرا با اتومبیل و قسمت آخر را که راههای کوهستانی داشت با اسب راه آنرا طی نمودیم و نزدیک ظهر وارد این دهکده شدیم .

    واقعا هوای آن خیلی سالم و خوب بود عموی ما که در آن دهکده ساکن بود با گرمی ما را پذیرفت و استقبال نمود هوای آن دهکده طوری بود که خستگی سکونت در شهر با دودهای فراوان را از تن ما بدر کرد و به اصطلاح بسیار سفر باید تاپخته شود خامی . گردش در دهکده،دیدن مناظر قشنگ، تماشای کوهها و دیدن درختان خرم و محصولات این آبادی و هوای پاک آن به تن ما جان تازه ای داد.

    هر روز با برنامه معین ورزش می کردیم و در کنار رودخانه شنا و ماهیگیری می نمودیم ظهرها به مسجد روستا رفته و در نماز جماعت شرکت می نمودیم شبها نیز در جمع روستائیان که از کار خسته مراجعت کرده بودند شرکت می کردیم چون هوای دهکده صاف و روشن بود ماه و ستارگان در آسمان می درخشیدند و ما را آرامش جان و روان می دادند. این سفر تابستان که در حقیقت خیلی به ما خوش گذشت و احساس تندرستی و راحتی می کردیم در پانزدهم شهریور امسال مدت این مسافرت پایان یافت و ما با خوشحالی پس از خداحافظی از دهکده به تهران مراجعت نمودیم بسیار خوش گذشت که می گویند:

    نتیجه گیری :
    عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است وربه سختی گذرد نیمه نفس بسیار است

    بزرگان و دانشمندان همیشه توصیه و سفارش کرده اند که مسافرت نمائید زیرا ماندن در خانه و مسافرت نکردن مانند آن است که انسان در بند و زندان باشد و به قول شاعر:

    قدر مردم سفر پدید آرد

    خانه خویش مرد را بند است

    چون به سنگ اندرون بود گوهر

    کس نداند که قیمتش چند است

    ***

    انشا متن طنز و خنده دار در مورد تابستان

    مناسب برای پایه تحصیلی : کودکان و نوجوانان

    موضوع انشا : خاطرات تابستانی به زبان طنز کودکانه

    به نام خدا.

    حالا که دیگر تابستان دارد تمام می شود و ما آمده ایم به مدرسه

    و آقای معلم یک انشا به ما گفته است بنویسیم

    در باره ی اینکه تابستان خود را چگونه گذراندید

    من هم این انشا را نوشتم.

    امسال تابستان را بسیار خوب شروع کردیم . به غیر آن تکماده ی که من را تا آخر تابستان اذیت می کرد بقیه ی چیزها خوب بود . با این حال من فکر می کنم که باعث افتخار پدر و مادرم هستم چون پدرم می گفت که چشم همه را کور کرده ای با این نمره های درخشانت .

    ما امسال یکماه از تابستان خودمان را در ترافیک جاده های شمال گذارندیم. جای شما خالی خیلی خوش گذشت هرچند که به شمال نتوانستیم برسیم و عاقبت دور زدیم و برگشتیم اما مجموعا خوب بود چون تازه اینترنت ۳G را هم راه انداخته بودند و همه سرشان توی گوشی موبایلشان بودوکلی دانلود کردیم .

    انشای کودکانه در مورد تابستان
    حالاکه فکر می کنم یکماه از تابستان را هم پای تلوزیون بودیم و داشتیم بازی های جام جهانی و والیبال و کشتی را می دیدیم .من به پدرم گفته ام امسال زنگ ورزش به جای فوتبال می روم والیبال . کشتی هم که زنگ های تفریح ، با بچه ها می گیریم . هرچند که ما می دانیم فوتبالیستها پولهای زیادی می گیرند اما دیگر گول این چیزها را نمی خوریم . والیبالی ها هم خفن تر هستند و هم جهانی تر از فوتبالی ها.آن روزها دلم برای بچه های غزه می سوخت که نمی توانند راحت جام جهانی را ببینند.

    ما یک روزهم توی اینترنت بودیم دیدیم مردم شُر وشُر آب یخ می ریزند توی سرشان .نمی دانم ولی من هم امتحان کردم و مادرم من را سه روز از خانه بیرون کرد . هرچند چالش خاک هم بود و می خواستم آن را امتحان کنم ولی می دانستم که نه من تحمل خاک ریختن روی سرم را دارم و نه تحمل تنبیه مادرم را . آنجا هم دلمم برای بچه های غزه سوخت که چرا هی خاک و نخاله روی سرشان می ریزند.

    نتیجه گیری : این بود انشا ی من .

    ***

    انشا  متن کودکانه کوتاه به زبان ساده در مورد تابستان

    مناسب برای پایه تحصیلی : کودکان 

    موضوع انشا : تابستان را دوست دارم

    مقدمه :
    اکنون قلم را در دست میگیریم و در مورد زیبایی تابستان انشان می نویسم .

    من تابستان را خیلی دوست دارم .

    چون مدرسه ها تعطیل میشود و ما دیگر به مدرسه نمی آییم .

    با این که وقتی تابستان است دلم برای دوست هایم و معلم هایم و زنگ تفریح و وقتی هایی که با دوستانم بازی میکنم تنگ میشود ولی چون در تابستان خیلی خوش میگذرد و صبح زود نباید از خواب بیدار شویم و همش کارتون میبینم و بازی میکنیم من دوست دارم همیشه تابستان باشد .

    وقتی با دوستانم بیرون از خانه بازی میکنم خیلی گرم است و من گرمم میشود ولی وقتی به خانه می آیم گاهی وقت ها شربت خاکشیر خنک یا هندانه یا آب خنک از یخچال میخورم و خیلی کیف دارد.

    دوست های من هم در تابستان تعطیل هستند و یا به خانه ما می ایند یا من به خانه آنها میروم و یا از مادر هایمان اجازه میگیریم و در کوچه بازی میکنیم ، دختر ها خاله بازی و عروسک بازی و دنبال بازی میکنند و پسر ها دزد و پلیس و از همه بیشتر فوتبلا بازی میکنند .

    نتیجه گیری :
    من تابستان را با این که خیلی گرم است خیلی دوست دارم و دوست دارم زود به زود تابستان بشود .

    ***

    انشا با موضوع فصل تابستان طنز

    بهتر است کمی دانش آموزان و دوستان تان را سر کلاس درس بخندانید و با نوشتن یک انشا با موضوع فصل تابستان طنز باحال همه را به خندیدن وادار کنید. در این قسمت از مقاله سایت سماتک سعی کرده است بهترین انشا طنز با موضوع فصل تابستان را تهیه و تقدیم حضورتان کند.

    از قدیم گفته‌اند زمستان می‌رود و روسیاهیش به زغال می‌ماند؛ اما فکر می‌کنم قدیمی‌ها مقداری در محاسباتشان اشتباه کرده‌اند. چون زمستان آخری خیلی شیک و مجلسی چمدانش را بست و با مشایعت پرشور و دایره و تنبک حاجی فیروز و با سرسلامتی رفت؛ ولی تابستان اول روی چون ماه ما را مانند زغال سیاه کرد و بعد تشریفش را برد. آن هم با کلی حسرت و داغ که به دل ما گذاشت. فکر کنم اگر تابستان تا سه ماه دیگر همین طور ادامه پیدا می‌کرد، همگی دود می‌شدیم و به هوا می‌رفتیم.

    قدیمی‌ها که فقط این ضرب المثل را نگفته‌اند. یک جمله حکمت آمیز دیگر هم گفته‌اند که: بهشت زیر پای مادران است. اما یادشان رفته است بگویند جهنم هم زیر انگشت پدران است. این انگشتان معجزه آسای پدران است که با یک حرکت معجزه آسا بهشت کولری خانه را به جهنم تبدیل می‌کند!

    دست همگیشان درد نکند. آن‌ها نه تنها با کولر خانه مشکل دارند، بلکه در ماشین هم با اقتدار حکومت کولری خود را حفظ کرده‌اند. فرض کنید ماشینی که در پنج دقیقه زیر آفتاب تابستان به کوره آدم سوزی هیتلری تبدیل می‌شود، نیم ساعت زیر آفتاب داغ مانده باشد و وقتی سوارش می‌شوی، پدر مهربانت بگوید: به به عجب بادی میاد بیرون.» این کلید واژه، رمز کولر روشن نکردن است! یعنی بالا بروی، پایین بیایی، از کولر ماشین خبری نیست!

    در این جور مواقع آخرین تکنولوژی که می‌تواند به داد آدم برسد، شیشه ماشین است که البته بعضی از خودروهای پیشرفته وطنی به نوع برقی آن هم مجهز شده‌اند. (این دستاورد ملی را که از خروج ارز به میزان قابل توجهی پیشگیری کرده، به همه ایرانیان تبریک عرض می‌کنیم.) همین شیشه ماشین را اگر در این شرایط پایین بدهی، بخار پز می‌شوی، بالا بدهی، مغز پخت می‌شوی.

    یک ضرب المثل دیگر در اینجا به کار می‌آید و آن این است که همین است که هست. باید بسوزی و بسازی. حالا این که در این سوختن چه چیزی را باید بسازی، کسی نمی‌داند. شاید منظور قدیمی‌ها این بوده که باید در ذهنت یک کولر گازی بسازی و فکر کنی که دارد باد خنکش را به سر و صورت و بدنت می‌زند و آن وقت بنشینی و از آخرین لحظات عمرت لذت ببری که با چنین توهمی سپری می‌شود.

    به هر حال تابستان ما که گذشت و رسید به نیمکره جنوبی زمین. امیدوارم در آنجا رسم کولر خاموش کردن پدران برافتاده باشد.

    ***

    موضوع انشا توصیف تابستان

    انشا توصیفی فصل تابستان را می توانید در این بخش بخوانید و از آن نت برداری کرده و در دفتر انشایتان یادداشت کنید. موضوع انشا توصیف تابستان و بهترین خوراکی ها برای فصل تابستان می باشد و بیشتر جنبه توصیفی درباره فصل تابستان دارد:

    تابستان فصل دوم از چهار فصل سال در گاهشماری خورشیدی است و به موسم گرما گفته می‌شود. فصل تابستان به دلیل هوای گرم، اثرات زیادی بر بدن دارد. آسمونی در این مقاله ویژگی های فصل تابستان را برای شما عزیزان بیان می کند.

    فصل تابستان برای نیمکره شمالی زمین، از اول تیرماه شروع شده و تا پایان شهریورماه (۳۱ شهریور) ادامه پیدا می‌کند؛ و شامل سه ماه تیر، مرداد و شهریور است. درحالیکه همین دوره زمانی برای نیمکره جنوبی زمستان است؛ و تابستان نیمکره جنوبی متقابلاً هنگامی است که در نیمکره شمالی زمستان است.

    این فصل پس از بهار و پیش از پاییز قرار گرفته و فصل گرما و میوه است.

    پس از اتمام تابستان، شروع رسمی سال تحصیلی می‌باشد.

    مزاج تابستان،گرم و خشک در نظر گرفته می‌شود و خلط صفرا در این فصل افزایش پیدا می‌کند. از ویژگی‌های فصل تابستان می‌توان به تحلیل رفتن مواد رقیق و حبس شدن مواد غلیظ در بدن همه اخلاط به‌ویژه خلط صفرا، برانگیخته می‌شوند و به جوشش در می‌آیند و تولید صفرا نیز نسبت به دیگر فصول سال، افزایش می‌یابد. توت در رفع سرماخوردگی و تب، تقویت خون در کم‌خونی، جلوگیری از خاکستری شدن مو، ملین و مفید در بیماران دیابتی، آلبالو تقویت کننده قلب، دم گل آن مدر و دفع سنگ کلیه (سنگ‌های کوچکتر از 5 میلی‌متر) است.

    از ویژگی‌های فصل تابستان گرم و سرخ شدن رنگ پوست است همچنین قوه هاضمه و دستگاه گوارش دچار سستی و ضعف می‌شوند. گرمی قلب، افزایش عطش, کاهش شدید رطوبات اصلی بدن، کاهش اشتها، عود بیماری‌های قبلی فرد، بروز درد و کندی حواس، سنگینی سر، خواب‌آلودگی، افزایش خونروش از بینی و رحم, اسهال خونی، احتمال ابتلا به درد چشم، فساد خون و احتباس قاعدگی (عقب افتادن قاعدگی) از ویژگی‌های فصل تابستان است.

    انجیر تقویت سیستم عصبی، آرامش فکری، تقویت کلیه، بهبود هضم، ضداسهال، ضداسپاسم و ملین، گلابی دارای فیبر، ضدکولیک، مؤثر در کاهش وزن، دیابت و هضم، سم‌زدایی از کبد و کاهنده کلسترول، انگور کاهش ریسک بیماری‌های قلبی، ضد تصلب شرایین، سرشار از ویتامین و محافظت از کبد است.

    ***

    انشا ادبی در مورد فصل تابستان

    در ادامه این بخش انشا ادبی در مورد فصل تابستان و زیبایی هایش را نوشته ایم که ممکن است نوشتن آن برای بسیاری از شما ساده و آسان باشد. توصیه می کنیم برای نوشتن یک موضوع انشای ادبی در مورد فصل تابستان حتما از ذهنیات و خاطرات خود کمک بگیرید و فقط رونویسی نکنید آخرین موضوع انشا درباره تابستان به زبان ادبی را هم در این بخش برای شما دانش آموز عزیز تهیه و تنظیم کرده ایم:

    تابستان که میرسد دلم لک می زند برای تعطیلی های مدرسه . برای آن لحظه های خداحافظی های حیاط مدرسه و دوستی های یکساله ای که قول پیمانش ابدی بود و تا نواخته شدن زنگ تابستان تا لحظه ی دویدن و رسیدن به خانه تمام شده بود.

    تابستان که میشود دلم لک میزند برای خواب های تا لنگ ظهر و عصر های پرسه زنان در کوچه ها . برای آن دوچرخه های رنگ و رو رفته با ساچمه های رنگی رنگی که هرسال تابستان نو می شدند.

    تابستان که میشود دلم لک میزند برای آن توپ های پلاستیکی راه راهی که آویزان شده بود روبروی بقالی سر کوچه ها.

    تابستان که میشود چمدان و باربند و رفتن هایمان برای یک سفر شمالی و خاطره ی کباب بین راه و پنجره های ماشین مان

    برای آن شب های شب نشینی در حیاط خاله ،عمو با طالبی های شکر زده ای که به شرط چاقو نبودند

    تابستان رسیده اما ما دیگر گم و گیج و یخ زده ایم میان زمستان های افکارمان.

    تابستان از میان فصل هایمان حذف شد و ما سراسر پاییز و زمستانیم…

    ***

    انشا با موضوع فصل گرم تابستان

    انشا در مورد فصل تابستان را می توانید به شکل های مختلفی بنویسید که ما در این بخش یک موضوع انشا در مورد فصل تابستان ادبی برایتان آماده کرده ایم که اگر مایل باشید با هم می خوانیم:

    تابستان و تعطیل بودن ان فرصت مناسبی برای کسانی است که میخواهند جز مدرسه کار های دیگری انجام بدهند
    همچون کلاس هایی غیر از کلاس مدرسه
    مانند کلاس های اموزش زبان و یا کلاس های ورزشی
    و البته بسیاری از دانش اموزان زرنگ در ایام تابستان برای درس هایی که در انها ضعیف هستند به کلاس میروند
    تا سال تحصیلی را بدون هیچ مشکلی شروع کنند
    تابستان فصل تعطیلات است فصل خوشگذرانی
    معمولا اکثر مردم در اواخر تابستان یعنی شهریور ماه به مسافرت میروند
    تابستان زمان مناسبی است برای استراحت که در اختیار ما دانش اموزان قرار میگیرد
    بعد از یک سال تحصیلی سخت و بعد از امتحانات
    تابستان زمان مناسبی برای استراحت و پرداختن به کارهای دیگه است
    تابستان با اینکه گرمترین فصل سال است ولی باز هم در بسیاری از مناطق ایران سرد است
    ولی در جنوب کشور تابستان به شدت گرم است و همین است که میگویند ایران کشور چهار فصل است

    ***

    انشای ادبی کوتاه درباره تابستان

    اگر به دنبال یک انشای ادبی کوتاه در مورد فصل تابستان می گردید در این بخش سایت سماتک تصمیم گرفته است بهترین انشای ادبی کوتاه در مورد تابستان را برایتان فراهم آورد تا بتوانید بهتر درباره دومین فصل سال انشا بنویسید:

    خداوند فصل ها را برای ما قرار داده است که هر کدام از آنها زیبایی های خاص خود را به همراه دارد. توصیف قدرت خداوند بزرگتر از آن می باشد که قابل وصف باشد و ما بتوانیم در یک متن آن را خلاصه نماییم. فصل تابستان با شروع و پایان خود نشانه های را به ما نمایان می کند که هر کدام از آنها نشانه های از عالم معنا را به نمایش می گذارد.

    اگر می خواهید به این نشانه های بزرگ پی ببرید کافی است کمی تدبر را بکار بگیرید تا بتوانید به بزرگی و یگانگی خداوند برسید. وقتی زمان تاثیرات خود را در طبیعت می گذارد و کم کم بهار و نشانه های آن را برای ما پدیدار می شود طبیعت رنگ دیگری به خود می گیرد و سال نو با همه خوشحالی ها و نشاط هایش فرا می رسد…

    ***

    انشا در مورد تابستان را چگونه گذراندید

    انشای ادبی در مورد تابستان را چگونه گذراندید می توانید یکی از بهترین موضوعات برای انشا نویسی در مورد فصل تابستان باشد. انشا ادبی درباره فصل تابستانرا چگونه گذرانده اید در پایین آمده است:

    تابستان چه دیر می آمد و چه با شتاب می گذشت و چقدر خاطره برای ما می ساخت، قبل از دبستان که برای من تابستان و زمستان و بهارش چندان تفاوتی نداشت و چهار فصل خداوند را تنها در اضافه و کم شدن حجم لباس هایم درک می کردم و بس!

    به دبستان که رفتم تابستان پادشاه فصل هایم شد، همان که برای رسیدنش از اول مهر لحظه شماری می کردم و 365 روز سال را می شمردم، همان که سخت می آمد و قبل از آمدنش باید هفت خوان رستم را رد می شدم، هفت خوانی به تلخی امتحانات پایان سال!

    توصیف طعم روز آخر مدرسه و آغاز تعطیلات تابستان غیرممکن است اگرچه همه ما مزه آن را زیر زبان خود احساس کرده ایم! سه ماه بدون درس و مشق، سه ماه تا دیروقت بیدار ماندن، صبح زود بیدار نشدن، سه ماه تفریح، بازی های کودکانه عصرگاهی، مسافرت و …

    اما چه زود می گذشت این سه ماهی که یک سال منتظرش بودم، در یک چشم به هم زدن همه روزهایش خاطره می شد و می رسید آن روزهایی که از فکر کردن به آن هم تنم می لرزید! همان روزهای آخر تابستان …

    همان روزهایی که شمارش هایم دوباره شروع می شد و بوی ماه مهر تمام اعصاب بویایی ام را دچار اشکال می کرد.

    تنها دلخوشی آن روزها خریدن لباس های نو بود، دفتر نو و دیدن دوستانم در لباس فرم مدرسه، اولین روز مدرسه همیشه با ذوق و شوق بود، بیشتر در حد معارفه و خوش و بش هایی معمولی اما چه زود درس و مشق و ساعت 9 شب خوابیدن جای آن همه شادی تابستانی را می گرفت و من دوباره شمارشگر سالیانه ام را با عدد 365 تنظیم می کردم و روز از نو …

    ***

    انشا ادبی در مورد تابستان با مقدمه و نتیجه

    انشا ادبی در مورد فصل تابستان به همراه مقدمه و نتیجه در این بخش قرار داده شده است. اگر دانش آموز ابتدایی هستید و به دنبال یک موضوع انشا ادبی در مورد تابستان هستید با ما همراه باشید:

    وزش بادهای نسبتا خنک و ملایم در کنار دریا و البته صدای لذت بخش پرندگان و باد همگی نشان از یک فصل زیبا را دارد. از کنار مزارع که رد شویم سرزمین های پراز گندم های زرد رنگ را می بینیم که مانند خورشید می درخشند و نظر هر بیننده ی را به خود جذب می کنند. این همه زیبایی و جذابیت در این طبیعت بی نظیر است.

    در این فصل دیگر خبری از برف و باران های شدید و هوای سرد نیست… فصل آن است که لباس های خنک بپوشیم و گاه با قدم زدن در زیر نور خورشید عرق کردن را تجربه کنیم. در شب های پر ستاره تابستان زیر نور ماه در شب استراحت کنید بدون اینکه بخواهید به مشغله ها و دغدغه های روزانه تان فکر کنید. فکرتان را آزاد کنید و تمامی تلاش تان را بکار بگیرید تا تابستان خود را آنطور که می خواهید بگذرانید.

    در فصل تابستان دیگر درختان بار سنگین خود را به زمین گذاشته اند و گویی شبیه به انسان ها در حال استراحت کردن و تفریح در این فصلند.

    دستانتان را بلند کنید و از پروردگارتان به دلیل این همه زیبایی تشکر کنید و شکرگذار نعمت های بی نکران و بی انتهای معبود خود باشید. از بودن فصل تابستان لذت ببرید و به دنبال تفریح و نشاط باشید چرا که تا تابستانی دیگر باید زمان زیادی را پشت سر بگذارید.

    منبع مطلب : roozaneh.net

    مدیر محترم سایت roozaneh.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 ماه قبل
    0

    امروز من وقت نمیکنم انشاالله دوستان برای شما تایپ میکنند

    مهدی 10 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید