این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    جایی در مسجد یا زورخانه که چراغ روشن کنند را میگویند

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    جایی در مسجد یا زورخانه که چراغ روشن کنند را میگویند را از این سایت دریافت کنید.

    جست‌وجوی پاچراغ

    پاچراغ

    /pāčerāq/

    معنی

    ۱. جایی که چراغ بگذارند.

    ۲. جایی در مسجد یا تکیه یا زورخانه که چراغ روشن کنند.

    فرهنگ فارسی عمید

    دیکشنری

    نتیجه‌ای یافت نگردید.

    نتایج بیشتر تنها برای کاربران ویژه

    جست‌وجوی دقیق

    پاچراغ

    فرهنگ فارسی معین

    (چِ) (اِمر.) جایی در تکیه ، مسجد و زورخانه که در آن چراغ روشن کنند.

    پاچراغ

    فرهنگ فارسی عمید

    (اسم) ‹پای‌چراغ› pāčerāq ۱. جایی که چراغ بگذارند.۲. جایی در مسجد یا تکیه یا زورخانه که چراغ روشن کنند.

    جست‌وجو در متن

    شیره کش خانه

    لغت‌نامه دهخدا

    شیره کش خانه . [ رَ / رِ ک َ / ک ِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) شیره خانه . شیرک خانه . محلی که در آنجا شیره ٔ تریاک کشند. پاچراغ (در تداول مردم خراسان ). (یادداشت مؤلف ). خرابات . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مترادفات کلمه شود.

    منبع : www.vajehyab.com

    رخصت پهلوان

    بطور اتفاقی شبی که در کوچه پس کوچه های قدیمی شهر قدم میزدم در محله سنبلستان به زورخانه پهلوان رحیم نجارپور رسیدم.

    در حوالی زندگی

    در حوالی زندگی رخصت پهلوان

    بطور اتفاقی شبی که در کوچه پس کوچه های قدیمی شهر قدم میزدم در محله سنبلستان به زورخانه پهلوان رحیم نجارپور رسیدم. داخل شدم و با روی خوش مرشد علی زنگنه مواجه شدم.

    کمی احوالپرسی و از حال و هوای ورزش باستانی پرسیدم. میگفت :

    «در قدیم وقتی می‌خواستند محله‌ای را آباد کنند مقید بودند که در کنار مسجد، حمام وبازار، زورخانه‌ای نیز بنا کنند. چراغ زورخانه‌ها همیشه روشن بود و ورزشکاران هر شب با صدای ضرب مرشد، وسط گود مشق پهلوانی می‌کردند و صدای تحسین تماشاچیان هنگام میل‌زدن و کشتی‌گرفتن و کباده‌زدن، آهنگ جاری زندگی در زورخانه و محله بود».

    در سال‌های نه چندان دور شوق حضور در زورخانه‌ها، نشستن پای قصه‌های مرشد، میانداری کردن بزرگان و دست‌گیری از مستمندان در جشن گلریزان، از جوانان پهلوانانی می‌ساخت نظیر جهان پهلوان تختی حالا اما اوضاع دگرگون شده است. از آن زورخانه‌های پررونق جز تعدادی انگشت شمار باقی نمانده است و بیشتر مرشد‌های بزرگ و قدیمی بدون آنکه از خود وارثی بر جای بگذارند روی در نقاب خاک کشیده‌اند. همین موضوع باعث شده که چراغ زورخانه‌ها کم‌کم رو به خاموشی برود. اما چراغ زورخانه حاج رحیم نجارپور 24سال است که به واسطه حضور مرشد علی زنگنه هر شب روشن است. تکه آجری کوچک که بر سردر زورخانه نصب شده تاریخ ساخت آن را 1290معرفی می‌کند؛ زورخانه‌ای که حالا ترک‌های روی سقف و دیوارهایش هر روز بیشتر از گذشته می‌شود و گذر زمان را بیشتر به رخ رهگذران می‌کشد. زورخانه حاج رحیم این روزها شبیه یک موزه شده است؛ موزه‌ای که اکثر دیوارهای آن به تصاویر قهرمانان و پهلوانانی مزین شده که از پشت قابی چوبی، روزهای رکود زورخانه را تماشا می‌کنند. آفتاب غروب کرده و جز مرشد علی کسی در زورخانه نیست.

    دست مرشد که با زنگ میخورد و صدای ضرب در فضای زورخانه پر می‌کشد، گویی آسمان محله پر می‌شود از نوای خوش ذکر مولای متقیان. ورزشکاران لباس پهلوانی پوشیده‌اند به‌ترتیب سابقه قبل از ورود به گود خم می‌شوند، انگشتان دست راست را به رسم قدم بوسی پوریای ولی و احترام به ساحت زورخانه به زمین زده و روی لب‌ها می‌گذارند و می‌بوسند. میاندار که از سابقه‌دارترین ورزشکاران است در وسط گود با آهنگ ضرب مرشد ورزشکاران را رهبری می‌کند تا حرکات همه افراد با هم تطبیق یابد و یکسان شود. رسم میانداری اقتضا می‌کند که میاندار قبل از ایستادن وسط گود از بزرگ‌ترین شخص حاضر در زورخانه یا مرشد رخصت بگیرد و بعد سایر ورزشکاران باسابقه را برای میانداری به داخل گود بفرما بزند. اینها را «علی زنگنه» مرشد زورخانه حاج رحیم نجارپور می‌گوید؛ زورخانه‌ای که به واسطه حضور مرشد علی چراغش خاموش نشده و هنوز می‌توان حضور ورزشکاران باستانی را در آن دید. زورخانه‌ها این روزها حال و روز خوشی ندارند. ورزش‌های باستانی که روزگاری مایه مباهات مردم کشورمان بود این روزها در سایه باشگاه‌های بدنسازی کم‌کم رنگ می‌بازند و چراغشان رو به خاموشی می‌رود. بدنسازی این روزها نسخه بدلی ورزش پهلوانی شده؛ ورزشی که غربی‌ها آیین‌های جوانمردی، ادبیات و موسیقی‌های اصیل را از آن حذف و جایش را با دستگاه‌های بدنسازی و موسیقی‌های بی‌ریشه غربی پر کرده‌اند. حالا جای اشعار گلستان و بوستان سعدی، حماسه‌‌های شاهنامه، عاشقانه‌های نظامی و فرهنگ جوانمردی در گوشه و کنار شهرمان خالی مانده و به جایش باشگاه‌هایی سر برآورده‌اند که نتیجه پیوند ناموفق فرهنگ ایرانی و غربی هستند.در میانه صحبت‌های مرشد علی چند جوان به گود زورخانه وارد شده مشغول گرم کردن خود می‌شوند. مرشد اشاره‌ای به آنها کرده و می‌گوید: جوان مثل پرنده است؛ از این شاخه به آن شاخه می‌پرد، دوست دارد دیده شود و اینجا، نه دوربین‌ها آنان را می‌بینند نه مسئولان. چرا فلاش دوربین‌ها باید چشمان فوتبالیست‌ها را کور کند و درآمدهای میلیاردی به جیبشان سرازیر باشد ولی نامی از این جوانان بی‌ادعا برده نشود؟ جوان که دلزده شد، می‌رود دنبال یک چیز دیگر. مرشد علی که حالا اشک چشمانش را نمناک کرده ادامه می‌دهد: از وقتی چراغ زورخانه‌ها کم سو شد جوان‌ها به سراغ بدنسازی و کشیدن قلیان و... رفتند. به زور قرص و آمپول عضلاتشان بزرگ‌تر شدو ساعت‌های متمادی پای سریال‌های مبتذل ماهواره‌ها نشستند و معتاد شدند و هزار و یک مشکل دیگر. پیر زورخانه حاج رحیم می‌گوید: حالا همه کارها با تبلیغات پیش می‌رود. اگر جوانانی از جنس جوانانی که خونشان خاک ایران را گلستان کرده می‌خواهید، باید فرهنگ پهلوان‌پروری را تبلیغ کنید. مرشد کهنه کار از بی‌توجهی به این ورزش فرهنگ‌مدار دلش سخت گرفته است؛ از نامه‌های بی‌جوابش به روسای جمهور، از سیدمحمد خاتمی گرفته تا محمود احمدی‌نژاد می‌گوید و گلایه می‌کند از اینکه انتخاب اصفهان به‌عنوان پایتخت ورزش زورخانه‌ای ایران هم نتوانسته گرهی از مشکلات این ورزش باستانی بگشاید. می‌گوید: این کار جز بی‌مهری نسبت به مردانی که عمرشان را صرف احیای فرهنگ و هنر ایرانی کرده‌اند، چه می‌تواند باشد؟ اگر این چند جوان هم نیایند کورسوی چراغ این زورخانه‌ها هم خاموش می‌شود. مرشد نیم نگاهی به جوان‌هایی می‌کند که آماده وارد شدن به گود هستند و روی صندلی جا به‌جا می‌شود و ضرب می‌گیرد. جوان‌ها با احترام به وسط گود می‌آیند و هماهنگ با ضرب مرشد، هنرمندانه ورزش می‌کنند. موقع رفتن جوانان از گود که می‌شود مرشد خودش را سرگرم کاری می‌کند تا نبیند کسی در ظرفی که برای پول انداختن تعبیه شده، اصلا پول می‌ریزد یا نمی‌ریزد. اما از سر کنجکاوی به داخل این ظرف نگاه که می‌کنی، نه چیزی برای گفتن هست نه چیزی برای نوشتن! آیا ورزش زورخانه‌ای و پهلوانی که افتخار ثبت آن در لیست میراث ناملموس جهانی را از آن خود کرده‌ایم را می‌توانیم با همین روش زنده نگه داریم؟ با نگاهی به زورخانه خالی، آدم ناخودآگاه یاد سریالی قدیمی می‌افتد به نام «پهلوانان نمی‌میرند». حالا این نام به‌نظرخیلی عجیب می‌رسد. احتمالا اگر امروز ساخته می‌شد، اسمــــش را می‌گذاشتند «پهلوانان هم می‌میرند».

    + نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 12:54 توسط احسان احمدی  | 2 نظر

    منبع : havaly.blogfa.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 13 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید