این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و فاجعه آمیزی میکشاند جدول

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و فاجعه آمیزی میکشاند جدول را از این سایت دریافت کنید.

    ادبیات داستانی

    ادبیات داستانی

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    آلیس در سرزمین عجایب که نمونه ای از ادبیات داستانی بر طبق قوه تخیل و خیال میباشد.

    ادبیات داستانی شکلی از روایت است که در همه یا بخشی از آن به رویدادهایی اشاره می‌شود که واقعی نیستند، یعنی خیالی هستند و ساختهٔ ذهن نویسندهٔ اثرند. در مقابل آن قرار دارد که عمدتاً به رویدادهای واقعی می‌پردازد (نظیر تاریخ‌نگاری، زندگینامه‌نویسی و…).[۱][۲][۳] ادبیات داستانی یا داستان تخیلی سبکی است در ادبیات و به داستان‌هایی اطلاق می‌شود که بخشی از آن یا همه آن به صورت حکایتی یا نقلی و به شیوه خیالی و تصوری نوشته می‌شود. اگر چه سبک تخیلی توصیف یک اثر ادبی است اما این اصلاح و سبک برای آثار موسیقی، فیلم، مستند و تئاتر نیز استفاده می‌شود؛ مثلاً فیلم ارباب حلقه‌ها و داستان آلیس در سرزمین عجایب به ترتیب یک فیلم تخیلی و یک داستان تخیلی به‌شمار می‌روند. بر عکس سبک تخیلی سبک غیر تخیلی است که به موضوعات حقیقی مثل داستان‌های تاریخی و زندگی‌نامه می‌پردازد.[]

    انواع ادبیات داستانی (گونه‌های ادبی براساس وابستگی به امر واقعی)[][ویرایش]

    ادبیات داستانی واقع‌گرا[ویرایش]

    رویدادهای ادبیات داستانی واقع‌گرا، اگرچه خلاف واقع است، اما می‌تواند به راستی رخ دهد. ممکن است بعضی شخصیت‌ها، پیش‌آمدها یا مکان‌ها واقعی باشند. ممکن است در آینده رویدادهای آن به واقعیت بدل شوند. به عنوان مثال اگرچه رمان از زمین تا کره ماه ژول ورن در زمان خود چیزی بیش از تخیلات غنی نویسنده‌اش نبود، اما در سال ۱۹۶۹ ثابت شد که وقوع آن امکان‌پذیر است. ادبیات داستانی واقع‌گرا خود را چنان به خواننده می‌نمایاند که انگار رویدادهای آن در حال حاضر رخ می‌دهند.

    ادبیات داستانی غیر واقع‌گرا (غیر رئالیستی)[ویرایش]

    ادبیات داستانی غیرواقع‌گرا، شامل رویدادهایی است که در زندگی واقعی امکان وقوع ندارند یا فراطبیعی‌اند، یا روایت دیگرگونه‌ای از تاریخ به دست می‌دهند که با آنچه اسناد تاریخی گزارش می‌کنند، همخوانی ندارد، یا در آن‌ها تکنولوژی‌های ناممکن به کار رفته‌است. شمار قابل توجهی از این آثار در دست است، مثلاً: آلیس در سرزمین عجایب یا داستان‌های کلیله و دمنه.

    ادبیات غیر داستانی[ویرایش]

    ادبیات غیرداستانی به بازنمایی رویدادهایی می‌پردازد که در واقع رخ داده‌اند. این بازنمایی ممکن است صحیح باشد یا نباشد، از این رو ادبیات غیر داستانی می‌تواند روایتی درست یا نادرست از یک رویداد واقعی به دست دهد. با این حال، عموماً چنین پنداشته می‌شود که نویسندهٔ ادبیات غیرداستانی در هنگام خلق اثر صادق بوده‌است. باید در نظر داشت که گزارش اعتقادات دیگران در یک اثر غیرداستانی لزوماً به معنای تأیید صحت آن اعتقادات نیست (نظیر اسطوره‌شناسی، دین).

    ادبیات نیمه داستانی[ویرایش]

    ادبیات نیمه‌داستانی، داستانی‌است که با حجم زیادی مطالب غیر داستانی (واقعی) آمیخته شده، به عنوان مثال داستانی که در توضیح آن آمده‌است: «بر اساس داستانی واقعی»، یا نسخهٔ داستانی شدهٔ یک رویداد واقعی، یا زندگینامهٔ بازسازی شده.

    عناصر داستان[ویرایش]

    برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع، با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.

    مقالهٔ اصلی: عناصر داستان

    در میان اهل فن و نویسندگان در مورد تعداد و ترکیب عناصر بنیادین داستان اتفاق نظر وجود ندارد. به عنوان مثال:

    داستان دربردارندهٔ سه عنصر اصلی است: پیرنگ، شخصیت و مکان یا صحنه. (Morrell 2006, p. ۱۵۱)

    یک تصویر می‌تواند بیانگر تمام عناصر داستان باشد: درونمایه (تم)، شخصیت، کشمکش، صحنه، سبک و… (Writer's Digest Handbook of Novel Writing 1992, p. ۱۶۰)

    نویسنده با افزودن عناصری نظیر شخصیت، گفتگو و صحنه به پیرنگ داستانش رنگ و بوی شخصی می‌دهد. (Bell 2004, p. ۱۶)

    در چارچوب داستان چند عنصر مهم داستانی قرار می‌گیرند: شخصیت، کنش و کشمکش. (Evanovich 2006, p. ۸۳)

    به نظر من زاویهٔ دید یکی از بنیادی‌ترین عناصر هنر داستان‌نویسی است. (Selgin 2007, p. ۴۱)

    برای نگارش یک داستان موفق باید درک درستی از عناصر بنیادین داستان‌گویی داشت، نظیر زاویهٔ دید، گفتگو و صحنه. (Evanovich 2006, p. ۳۹)

    پیرنگ[ویرایش]

    پیرنگ، یا خط داستانی، اغلب به عنوان یکی از عناصر بنیادین ادبیات داستانی برشمرده می‌شود. پیرنگ عبارت‌است از ساخت و پرداخت کنش‌های یک داستان. در سطح خرد، پیرنگ مجموعه‌ای‌ست از کنش‌ها و واکنش‌ها، یا محرک‌ها و پاسخ به محرک‌ها. در سطح کلان پیرنگ آغاز، میانه و پایان دارد. اغلب آن را با نموداری کمان شکل با خطوط زیگ‌زاگی برای نمایش اوج و فرود کنش داستان ترسیم می‌کنند. در سطح میانه، ساختار پیرنگ متشکل است از صحنه و پایان‌بندی. صحنه واحدی از درام است که در آن کنش واقع می‌شود. سپس، نوعی تحول یا گذار از موقعیت فعلی صورت می‌گیرد و در پی آن پایان‌بندی می‌آید: جمع‌بندی و پیامد داستان.

    مقدمه‌چینی[ویرایش]

    مقدمه‌چینی به معنای خلق موقعیت داستانی اولیه است. دراین مرحله صحنه به شیوه‌های گوناگون طراحی می‌شود، شخصیت‌ها معرفی می‌شوند، و کشمکش آغاز می‌شود. برای مثال:

    شبی تاریک و طوفانی بود. بیوهٔ جوان به مرد غریبه که از سر و رویش آب می‌چکید و کف آشپزخانهٔ زن را خیس می‌کرد، خیره شد. زن گفت: «به شما گفتم شوهرم خانه نیست.» مرد به پهنای صورت لبخند زد، در را پشت سرش بست و گفت: «به من چیزی بگویید که نمی‌دانم.»

    پیش‌آگاهی[ویرایش]

    پیش‌آگاهی، تکنیکی است که نویسنده به کار می‌بندد تا سرنخ‌هایی را در اختیار خواننده قرار دهد. خواننده با استفاده از این سرنخ‌ها می‌تواند آنچه را که قرار است بعدتر در داستان اتفاق بیفتد پیش‌بینی کند. به عبارت دیگر، نویسنده به نکات ظریفی اشاره می‌کند که از رویدادهای آتی پیرنگ خبر می‌دهند و بعداً در داستان به کار می‌آیند.

    کنش صعودی[ویرایش]

    کنش صعودی، عنصر روایی یک اثر داستانی‌ست که از پس مقدمه‌چینی می‌آید و به نقطه اوج داستان می‌انجامد. کنش صعودی معمولاً به منظور ایجاد تعلیق تا رسیدن به نقطهٔ اوج به کار می‌رود و نباید آن را با میانهٔ داستان اشتباه کرد. هر آنچه بعد از نقطهٔ اوج می‌آید را کنش فرودی می‌نامند.

    منبع : fa.wikipedia.org

    داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و ف

    داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و ف - داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و فاجعه آمیزی می ک

    داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و ف

    امتیاز دهید ☆☆★★★ رتبه 3 از 5

    تعداد نظرات 0 دیدگاه تعداد لایک 7 پسندیدن تاریخ انتشار چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰ بازدید 2,550 نفر

    داستانی که در آن شخصیت های کلیدی را به سمت سرنوشتی ناگوار و فاجعه آمیزی می کشاند

    درس گفتار چهارم: آموزش داستان نویسی نویسنده: نجیبه نعمتی( کارشناس ارشد ادبیات نمایشی سازمان سینمایی کشور، داستان‌نویس، نمایشنامه نویس و مدرس کلاسهای ضمن خدمت و مراکز فرهنگی هنری )

    درس گفتار چهارم: آموزش داستان نویسی(بخش چهارم)

    مطالب جلسه گذشته را خوب یاد گرفتید؟ شاید بهتر باشد گذری کوتاه به آن داشته باشیم.

    در جلسه گذشته پیرنگ را معنی کردیم و گفتیم که نقشه یا طرح و برنامه ریزی در یک داستان و حوادث را بر اساس علت و معلول پی‌ریزی می‌کند. هر حادثه و رویدادی به چه دلیلی اتفاق افتاده و از پس هر حادثه، چه ماجرا و یا اتفاق دیگری خلق می‌شود. این حوادث به یکدیگر وابستگی دارند و علاوه بر آن به صورت کاملا عقلانی و منطقی پی‌ریزی می‌شوند. هر حادثه‌ای، مادر حادثه دیگر است.

    بار اصلی حوادث و اتفاقات بر عهده شخصیت اصلی شماست.

    اوست که پیرنگ شما را به پیش می‌برد. شخصیت می‌تواند انسان، حیوان و یا هر موجودی باشد که شما با تخیلتان آن را خلق کرده‌اید. (شخصیت پردازی در جلسه آینده آورده می‌شود). شخصیت اصلی در پیرنگ نقشی مهم و بسیار حیاتی دارد. پیرنگ را با قرار دادن شخصیت اصلی در یک موقعیت شروع کنید. پیرنگ کنشی است که داستان را به جلو می‌برد و یا به تعبیر دیگر موتور متحرکه داستان است.

    شخصیت اصلی آرزویی دارد که باید آن را بر آورده سازد؛ یا چالش و یا خواسته‌ای که باید از پس آن بر آید؛ اما شخصیت نباید این آرزو و یا خواسته را به راحتی به دست آورد، باید موانعی برای او بیافرینید تا سد راه او شوند. این موانع به شکلی باید طرح ریزی شوند تا رسیدن به آرزو و یا خواسته را دشوار سازند. شخصیت باید این موانع را بشکند و از پس آن بر آید.

    داستان شما جزییات چینش این موانع و چگونگی گذر شخصیت از آن‌هاست.

    داستان شما باید روایت‌گر و تصویرگر این جزییات باشد سپس پیچیدگی‌ها را بیشتر کنید و تا رسیدن به نقطه اوج آن را پیش ببرید. هر داستان آغاز، میانه، و پایان دارد. جلسه پیش مراحل مهم داستان را بر شمردیم. آنها شش مرحله بودند:

    تشریح وضعیت( مقدمه)، بر هم زدن وضعیت پایدار، گره افکنی و ایجاد مشکل و تعلیق، رسیدن به نقطه اوج و بعد گره گشایی و در انتها رسیدن به نقطه پایانی و ایجاد وضعیت پایدار دیگر.

    این جلسه تا حدودی آنها را تعریف می‌کنم:

    1- تشریح و بیان موقعیت( مقدمه)

    شخصیت اصلی را معرفی کنید. او کیست؟ در کجا زندگی می‌کند؟ آرزوی مهم و یا چالش اصلی او چیست؟

    در حقیقت این مرحله را می‌توان یک جلسه معارفه قلمداد کرد که در آن شخصیت اصلی را با مخاطبان خود آشنا می‌سازیم. در همین مرحله هم آرزو ویا چالش پیش روی شخصیت مطرح می‌شود. شخصیت اصلی هدف‌مند می‌شود. هدف همان مقصدی است که شخصیت اصلی آن را دنبال می‌کند تا تعادل را به زندگی خود باز گرداند.

    2- بر هم زدن وضعیت پایدار (گره افکنی)

    به هم ریختن و برهم زدن شرایط مرحله مقدمه است. در این مرحله شرایطی که وجود دارد توسط یک اتفاق دگرگون می‌شود. این دگرگونی بر اساس خصوصیت شخصیت است و یا وضعیت و یا موقعیت دچار تغییر می‌شود. مثال جلسه پیش را به یاد دارید؟ سطح آرام آب ( مقدمه)، انداختن سنگ( گره افکنی)

    یا یک مثال دیگر: چند هفته پیش نصف شب زلزله‌ای پیش آمد. قبل از آن یعنی ساعت 12 شب همه چیز عادی بود و همه در خواب بودند، یک زلزله همه را از خواب پراند و عده‌ای سراسیمه از خانه بیرون رفتند. زلزله در اینجا حکم همان حادثه محرک و یا رویدادی است که شخصیت اصلی را از تعادل خارج می‌کند، یا گره افکنی به زندگی معمولی شخصیت است تا همه آنچه وضعیت پایدار و همیشگی است را بر هم بزند. این مرحله همان گونه که آورده شد می‌تواند یک حادثه باشد و یا یک بحران درونی برای شخصیت پیش بیاید.

    3- کشمکش:

    این مرحله جدال و ومقابله است؛ اما جدال و مقابله چه کسی و یا با چه کسانی؟

    جدال و مقابله یعنی رویارویی. در داستان، فیلمنامه و یا نمایشنامه کشمکش و مقابله شخصیت‌ها و یا نیروها با یکدیگر است. شخصیت اصلی مهمترین عنصر در داستان است؛ اما این شخصیت باید در روند داستان و اتفاقات با نیروها و شخصیت‌هایی که با منافع و اهداف او هماهنگ نیستند بجنگد و روبرو شود. این جدال می‌تواند از مجادله شخصیت اصلی با شخصیت و یا شخصیت‌های دیگر بوجود بیاید و یا جدال شخصیت با خودش و یا حتی جدال شخصیت با عوامل طبیعی و یا در داستان‌های تخیلی با موجودات دیگر... هرچه هست چیزی یا مانعی وجود دارد که باید شخصیت با آن روبرو شود. رویارویی شخصیت و کشمکش او با نیروهای متضاد تا رسیدن به نقطه اوج ادامه دارد.

    4- نقطه اوج یا بزنگاه:

    لحظه‌ای که در داستان، فیلمنامه، نمایشنامه و... بحران و رویارویی شخصیت با نیروهای مخالفش به نهایت خود می‌رسد. این برخورد، برخورد اصلی است. چیزی که شخصیت را تا مرز از پای افتادن به پیش می‌برد. در این مرحله است که شخصیت اصلی در راه رسیدن به هدف خود پیروز می‌شود یا شکست می‌خورد. نقطه اوج یا بزنگاه اصلی باید نتیجه منطقی همان علت و معلولی باشد که بذرش از مقدمه تا کنون کاشته شده است. شخصیت اصلی را در یک طوفان قرار می‌دهیم. این نقطه، نقطه تلاقی تمامی حوادث است. در بعضی از داستان‌ها می‌توانیم چند نقطه اوج داشته باشیم؛ اما مهمترین، قوی‌ترین و اصلی‌ترین آن در میانه داستان و بزنگاه اصلی است. در حقیقت در این مرحله شخصیت باید بحران «دشوارترین، و اغلب آخرین تصمیمی که شخصیت اصلی برای فائق آمدن بر موانع می‌گیرد» را پشت سر بگذارند.

    5- گره گشایی:

    این مرحله، همان جایی که خواننده داستان یا بیننده فیلم؛ متوجه ماجرا و اتفاقات می‌شود. همان لحظه کشف معما است. همان جایی است که با خود می‌گوییم: آهان ...حالا فهمیدم.

    رشته حوادث و وقایعی که تا حالا به هم گره خورده بودند حال باز می‌شوند. رازها، معماها و توطئه‌هایی که مطرح کرده بودیم و یا زمان بر طرف شدن تمامی ‌رازها و سوءتفاهم‌هایی است که باعث همه حوداث شده است در این مرحله از هم باز می‌شوند. شخصیت و یا سایر شخصیت‌های داستان سرنوشت‌شان در این مرحله مشخص می‌شود. گره گشایی به نوعی تعادل دوباره است که در نتیجه نقطه اوج حاصل می‌شود.

    منبع : persiangem.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 14 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید