در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان حضرت موسی از زبان خواهرش

    1 بازدید

    داستان حضرت موسی از زبان خواهرش را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    تاکتیک خواهر و مادر حضرت موسی(علیه السلام)

    فرعون، طاغوت بزرگی بود که در مصر حکومت می‌کرد. روزی منجمان به او خبر دادند که امسال، کودکی متولد خواهد شد که سرنگونی سلطنت تو، به دست او صورت می‌گیرد!

    فرعون با شنیدن این سخن، به شدت نگران شد و دستور داد در آن سال، نوزادان پسر را به قتل برسانند. این دستور فرعون، بی‌چون و چرا اجرا شد و نوزادان پسر بی‌شماری، به قتل رسیدند.
    مادر موسی(علیه السلام) با تدابیر و مخفی کاری‌های خاصی، اجازه نداد کسی از نوزاد پسرش مطلع شود و سرانجام موسی از او متولد شد. ولی نگهداری موسی(علیه السلام) نیز بسیار دشوار بود، و اگر جاسوس‌های فرعون اطلاع می‌یافتند، هم او را می‌کشتند، هم مادرش را مجازات می‌نمودند.
    اوضاع، بسیار وحشتناک بود. هر لحظه، احتمال خطر وجود داشت. در این شرایط سخت، امداد غیبی الهی فرا رسید. خداوند به مادر موسی(علیه السلام)، الهام نمود که «نوزادت را به دریای نیل بینداز و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می‌گردانیم» (چنانکه در آیه ۷ سوره قصص این معنی آمده است).

    مادر به نجاری مراجعه کرد و سفارش داد تا صندوق مخصوصی ساختند و آن را مخفیانه به خانه آورد و نوزادش را در میان آن گذاشت و کنار دریای نیل آورد و آن صندوق را به دریا انداخت. امواج ملایم دریا، آن صندوق را به حرکت درآورد. فرعون و همسرش آسیه در کنار دریا بودند که ناگهان صندوقچه‌ای را روی آب دیدند، و آن را گرفتند، و وقتی در صندوق را باز کردند، نوزاد پسری در آن یافتند. همسر فرعون که ایمان به خدا داشت و آن را مخفی می‌داشت، از قتل نوزاد پیشگیری کرد و تکفل آن را به عهده گرفت و در کاخ فرعون حفظ و نگهداری کرد.
    مادر موسی(علیه السلام) همچنان در یاد فرزندش بود که چه سرنوشتی دامنگیر او می‌شود. به دخترش (که خواهر موسی باشد) گفت: وضع نوزاد را پیگیری کن. خواهر نیز با رعایت جوانب و کمال مخفی‌کاری، از دور ناظر کودک بود، بی‌آنکه فرعونیان، اطلاع از خواهر، داشته باشند خواهر اطلاع یافت که برادرش موسی(علیه السلام)، پستان هیچ زنی را نمی‌گیرد. نزد فرعونیان آمد و گفت: «هل ادلکم علی اهل بیت یکفلونه لکم و هم له ناصحون»؛ «آیا شما را به خانواده‌ای راهنمائی کنیم، که می‌توانند این نوزاد را سرپرستی کنند و خیرخواه او هستند؟!».
    آنها پیشنهاد آن دختر ناشناس(خواهر موسی) را پذیرفتند، و به این ترتیب، مادر موسی به کاخ راه یافت. موسی(علیه السلام) پستان او را گرفت و از آن پس مادر، به عنوان دایه موسی(علیه السلام) به کاخ فرعون، رفت و آمد می‌کرد.
    آنچه در اینجا جالب است، تاکتیک‌ها و کسب اطلاعات و مخفی کاری‌های ظریفی است که برای حفظ حضرت موسی(علیه السلام) از ناحیه مادر و خواهرش بروز کرد (البته حضرت آسیه همسر فرعون – که او نیز ایمان خود را مخفی می‌داشت – نقش بسزائی در این جهت داشت). مثلاً خواهر نگفت من، خواهر موسی هستم، و نگفت من زنی را می‌شناسم که موسی، پستان او را می‌گیرد، بلکه گفت: «من شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که در این مورد شایسته‌اند که از نوزاد سرپرستی کنند…»
    و با اتخاذ تدابیر و سیاست عالی، با کمال مخفی کاری، موسی(علیه السلام) را به مادرش رساندند، و ما باید در موارد لازم، از این گونه تاکتیک‌ها بر ضد دشمن بهرمند گردیم.

    (منبع: محمد محمدی اشتهاردی؛ داستان دوستان ج۱ص۵۶-۵۷)

    منبع مطلب : farsi.al-shia.org

    مدیر محترم سایت farsi.al-shia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خلاصه داستان کودکی بر آب از زبان آسیه کلاس چهارم | سمن گل

    خلاصه داستان کودکی بر آب از زبان آسیه کلاس چهارم | سمن گل

    خلاصه‌ی داستان «کودکی بر آب» را از زبان یکی از این شخصیت‌ها تعریف کنید.
    – حضرت موسیٰ (علیه السّلام)
    نوزادی از قوم بنی اسرائیل بودم. مادرم برای حفاظت از جانم در مقابل فرمان فرعون که در دستور داده بود هر نوزاد پسری را که به دنیا بیایید. فورا از بین ببرند مرا در صندوق در مسیر رود خانه‌ی نیل به قصر فرعون رسید. فرعون به همراه همسرش آسیه در ساحل قدم می‌زدند. آسیه که فرزندی نداشت شیفته‌ی من شد و فرعون را راضی کردتا مرا به فرزندی قبول کند. به لطف و خواست خداونداز مرگ نجات یافتم.

    حضرت موسی علیه السّلام : در زمان ما به خاطر این که فرعون خواب دیده بود که پسری به دنیا می آید که حکومتش را به خطر می اندازد به همین دلیل دستور داد تا همه نوزادان پسر را بکشند. مادر من هم چاره ای اندیشید و مرا در داخل صندوقی گذاشت و در رود نیل قرار داد و به خدا سپرد. من چند روز بر روی رود شناور بودم تا اینکه من را فرعون و آسیه همسرش دیدند. فرعون دستور داد تا من را بکشند ولی آسیه او را متقاعد کرد تا من را به فرزندی قبول کنند. آسیه دستور داد تا دایه ای پیدا کنند تا مرا شیر دهد، من هم به اذن خدا شیر هیچکس را قبول نکردم تا مادرم باخبر شد و برای شیردهی به من به قصر آمد.


    – آسیه
    من آسیه همسر فرعون پادشاه مصر هستم. سال‌ها بودکه آرزو داشتم صاحب فرزندی شوم. روزی با فرعون در ساحل نیل قدم می‌زدیم. صندوقی بر روی آب به نزدیکی ما رسید. در داخل صندوق نوزاد پسری بود. فرعون فریاد کشید: این کودک را از بین ببرید شاید این همان پسری باشد که حکومت مرا به خطر می‌اندازد. اما من که شیفته‌ی این کودک شده بودم با ملایمت به او گفتم: او را نکش او می‌تواند نور چشم من و تو باشد. فرعون با شنیدن حرف‌های من راضی شد که او را به فرزندی قبول کنیم. به لطف خدا من صاحب فرزند شدم.
    – خواهر موسیٰ
    در زمان حکومت حاکم مصر فرعون مادرم فرزند پسری به دنیا آورد. پیشگویان به فرعون گفته بودند که پسری در این سرزمین به دنیا می‌آید که حکومت شما را به خطر می‌اندازد. فرعون دستور داده بود هر نوزاد پسری را که به دنیا بیاید از بین ببرند. مادرم با توکل و امید به لطف خداوند برای نجات برادرم او را در صندوقی برروی رودخانه‌ی نیل گذاشت. درطول ساحل صندوق را دنبال کردم. صندوق به کنار فرعون و همسرش رسید. برادرم گرسنه بود. صدای گریه‌اش بلند شد. به فرمان فرعون زنان زیادی برای شیر دادن برادرم آمدند. اما برادرم شیر نمی‌خورد. من که از دور ماجرا را می‌دیدم نزدیک شدم و گفتم:«می‌خواهید زنی را به شما معرفی کنم که سر پرستی این کودک را به عهده بگیرد و به او شیر بدهد؟» خبر به آسیه رسید و او مادرم را به در بار دعوت کرد. وقتی برادرم در آغوش مادرم جای گرفت آرام شد.

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مریم 2 ماه قبل
    0

    عالی بود

    مهدی 8 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید