این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    داستان درباره کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    داستان درباره کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد را از سایت تکست لس دریافت کنید.

    انشا و داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد اما آدم به آدم می رسد

    انشاهای ساده و ادبی در مورد برداشت و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمی رسه اما آدم به آدم می رسه همراه با داستان کوتاه و جالب این ضرب المثل قدیمی

    انشا و داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد اما آدم به آدم می رسد

    انشا و داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد اما آدم به آدم می رسد

    انشاهای ساده و ادبی در مورد ضرب المثل کوه به کوه نمی رسه اما آدم به آدم می رسه همراه با داستان کوتاه و جالب این ضرب المثل قدیمی

    انشای اول – داستان کوتاه

    در زمان های قدیم در دامنه دو کوه دو روستا به نام های بالا ده و پایین ده وجود داشت که از وسط این دامنه یک رود می گذشت و به هر دو روستا راه داشت و زمین های کشاورزی روستائیان را آبیاری می کرد.

    یک روز ارباب بالا ده طمع کرد و تصمیم گرفت زمین های پایین ده را هم صاحب شود، به همین خاطر به افرادش دستور داد تا راه رودخانه به پایین ده را مسدود کنند، بعد از مدتی محصولات زراعی پایین ده خشک شد و زمین های کشاورزی آن ها به شکلی در آمد که دیگر نمی شد در آن محصولی کاشت و برداشت کرد.

    ارباب و مردم پایین ده برای شکایت به بالا ده آمدند و به ارباب بالا ده گفتند که رودخانه را دوباره به حالت قبل برگرداند، اما او با گستاخی به آن ها گفت که این کار نشدنی است و تنها راهی که آن ها دارند باید زمین هایشان را به ارباب بالا ده واگذار کنند.

    مردم پایین ده از این حرف ارباب بالا ده بسیار ناراحت شدند و دنبال راه چاره ای گشتند و راه حلی برای این کار پیدا کردند، آن ها قناتی در پایین ده حفر کردند و بعد از مدتی وضعیت زمین های کشاورزی شان به حالت قبل بازگشت.

    دیری نگذشت که آب رودخانه ی بالا ده خشک شد و این بار ارباب بالا ده بود که سراغ مردم پایین ده رفت برای شکایت، زمانی که او از مردم پایین ده درخواست کرد تا یکی از قنات ها را به طرف روستای بالا ده سرریز کنند پاسخ آن ها این چنین بود: آب از پایین به بالا نمی رود، کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.

    برداشت: به کسی بدی نکنیم چون ممکن است روزی نیازمند همان آدم شویم و بدی ما را تلافی کند.

    انشای دوم

    کوه ها به هم نخواهند رسید اما انسان هایی که در حق یکدیگر نیکی یا بدی می کنند روزی دوباره روبروی هم قرار خواهند گرفت و آن زمان است که ممکن است خوبی یکدیگر را جبران کنند یا بدی ای که در حق شان شده را تلافی.

    انسان ها یک روز جایی باز به همدیگر می رسند و به جبران گذشته می پردازند، آن ها در این روز جوانمردی را با جوانمردی پاسخ خواهند گفت، و بی انصافی و رفتار ناروا را با همان رفتار.

    اگر بدی کردیم و زمان گذشت و روزی کسی به داد خواهی و تلافی نزد ما آمد نمی توانیم از او شکایتی کنیم، حالا او قدرت آن را دارد که رفتار ناشایست ما را تلافی کند، او در مقابل ما خواهد ایستاد و خواهد گفت: بالاخره رسیدیم به روزی که تو باید تقاص آنچه که در حق من انجام داده ای را بدهی و ما آن زمان راه نجات یا فراری نداریم.

    روزها می گذرد و آدمی نتیجه ی آن چه را انجام داده می بیند، نتیجه ی تمام کارهای کوچک و بزرگ، تمام خوبی ها و بدی هایی که به دیگران روا داشته است.

    مغرور شدن به قدرت، ثروت یا منصبی که داریم و جفا به دیگران و تحقیر آنان پسندیده نیست زیرا که هیچ کدام این ها همیشگی و پایدار نیست و ممکن است روزی دیگر این ها را نداشته باشیم و کسی دیگر در همین مقام به قصد آزار ما بر آید.

    در حق دیگران جز خوبی کار دیگری انجام ندهیم که این رفتار خوب یک روز که ما در سختی و مشکلات هستیم مثل یک معجزه زندگی ما را نجات خواهد داد.

    برداشت: هیچ چیز همیشگی نیست و در زندگی فقط خوبی است که می تواند زندگی را برای ما خوشایند کند.

    منبع : www.coca.ir

    داستان کوه به کوه نمیرسد ادم به ادم میرسد

    خانه » برچسب‌های " داستان کوه به کوه نمیرسد ادم به ادم میرسد "

    نمایش مطالب برچسب : داستان کوه به کوه نمیرسد ادم به ادم میرسد

    انشا و باز آفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    admin مطالب درسی 0

    ادامه مطلب

    darskade.ir

    کلیه ی حقوق برای درس کده محفوظ می باشد.

    منبع : darskade.ir

    یک داستان و ۲ انشا در مورد کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    انشا در مورد کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد با مفهوم پاسخگو بودن انسان در مقابل تمام اعمال خود و رویارویی با افرادی که روزی به آن‌ها بدی کرده است، همراه خواهد بود.

    ستاره » محتوای کمک درسی » انشا » داستان و انشا در مورد کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    داستان و انشا در مورد کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    انشا در مورد کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد با مفهوم پاسخگو بودن انسان در مقابل تمام اعمال خود و رویارویی با افرادی که روزی به آن‌ها بدی کرده است، همراه خواهد بود.

    آخرین به روز رسانی: آبان 24, 1400

    ستاره | سرویس سرگرمی – انشا در مورد کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد را می‌توان به دو فرم تعریف خاطره و تحلیلی نوشت. این نوع موضوع انشا، به دلیل قرار داشتن بر پایه یک ضرب المثل، جای توضیحات بسیاری دارد و به راحتی می‌توان به انواع و اقسام مختلف در مورد آن نوشت. مثل موضوع انشا زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد که چنین وضعیتی داشت. در اینجا به دو نمونه انشای تحلیلی و تعریف خاطره بر پایه ضرب المثل قدیمی کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد، می‌پردازیم. در پایان برای بازآفرینی کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسه یک داستان کوتاه نیز درباره این ضرب المثل می‌آوریم.آنچه در این مطلب خواهید خواند... عدم نمایش

    انشا در مورد کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد

    انشا اول : تحلیلی

    انشا دوم: تعریف یک خاطره

    داستان درباره کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    انشا در مورد کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد

    انشا اول : تحلیلی

    بند مقدمه (زمینه‌سازی)

    کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد از ضرب المثل‌های پرکاربرد ایرانی است که اتفاقا معنای ظریف و بسیار درستی دارد. این ضرب المثل به معنای آن است که هر کاری که در حق هر شخصی انجام دهیم، جایی دوباره با او روبرو می‌شویم و راه گریز و فراری نیست. شاید بتوان گفت مفهوم این ضرب المثل تقریبا همان مفهوم قانون کارما است که بسیاری به ان معتقدند. به واقع نمی‌توانیم برخوردهای خود با دیگران را نادیده گرفته و در آینده رویارویی با آن‌ها نداشته باشیم.

    بندهای بدنه (متن نوشته)

    هر عملی در این جهان عکس‌العملی دارد و ما نمی توانیم از اعمال خود فرار کنیم. اگر در جایی به کسی بدی کرده و یا در مقابل او رفتار ناخوشایندی انجام داده باشیم، به‌حتم روزی در جایی دیگر با وی روبرو شده و پاسخ کار خود را دریافت خواهیم کرد. همین طور اگر جایی حقی از کسی ضایع کنیم، نباید خود را نجات یافته تصور کنیم. بی شک جایی و روزی، دوباره با آن شخص روبرو شده و باید پاسخ‌گو باشیم.

    این قانون جهان است که هیچ بدی و خوبی بی‌پاسخ نماند. تمام انسان‌ها نسبت به یکدیگر مسئول هستند و هیچ کس نمی‌تواند از زیر بار گناهان و اعمال خویش شانه خالی کند. اگر بخواهیم که در زندگی همیشه با خیال راحت و اطمینان نسبت به اعمال خود زندگی کنیم، نباید به هیچ کس ظلمی کرده و یا حق کسی را ضایع کنیم.

    همیشه به خاطر داشته باشیم که کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد و آدمیزاد را گریزی از اعمال خود نیست. گاهی اوقات برخی از افراد با تصور فراموش شدن بدی‌ها و ظلم‌های خود، همه چیز را تمام شده می‌دانند. اما روزی که با شخص مظلوم واقع شده و یا کسی که به هر ترتیبی به او بدی کرده‌اند، روبرو شوند؛ این ضرب المثل را به یاد خواهند آورد.

    بند نتیجه‌گیری (جمع‌بندی)

    خوبی و بدی در این دنیا یا در دیار باقی، پاسخ داده خواهد شد. حتی اگر در این جهان از دام گناهان و بدی‌های خود بگریزیم، در جهانی دیگر و پس از مرگ با آثار آن‌ها مواجه خواهیم شد.

    انشا دوم: تعریف یک خاطره

    بند مقدمه (زمینه‌سازی)

    همیشه شنیده بودم که بزرگترها می‌گفتند کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد! اما هیچ وقت به درستی مصداق و معنای این ضرب المثل را نمی‌دانستم. زمانی که برای خودم اتفاق مشابهی رخ داد، به خوبی دریافتم که چطور چنین چیزی در زندگی افراد رخ داده و چه معنایی دارد.

    بندهای بدنه (متن نوشته)

    یک روز در مدرسه یکی از دوستانم مشکلی داشت و از من خواست که به او کمک کنم. او نتوانسته بود مشق‌هایش را بنویسد و از من خواست که پیش از شروع کلاس به او در نوشتن مشق‌هایش کمک کنم. من که غرور به سرم افتاده بود و در مقابل درماندگی او، بی‌تفاوت بودم؛ درخواستش را رد کردم. او به من خیلی اصرار کرد که قبل از آمدن معلم، کمکش کنم تا زودتر تکالیفش را به پایان برساند.

    دوست من روز بدی را پشت سر گذاشته و مشکلات خانوادگی‌اش باعث شده بود که قادر به انجام تکالیف خود نباشد. من با بی‌رحمی، این موضوع را نادیده گرفته و نسبت به او بی‌تفاوت ماندم. مدت زیادی نگذشت تا اتفاق مشابهی برای من افتاد. دست برادر کوچکترم شکست و ما به بیمارستان رفتیم. اوضاع خانه به هم ریخته بود و من آن قدر نگران برادرم بودم که نتوانستم تکالیف مدرسه‌ام را انجام دهم.

    صبح فردایش با ناراحتی و کوفتگی به مدرسه رفتم. می‌دانستم که معلم سختگیری داریم و با عدم انجام تکالیف، به شدت عصبانی خواهد شد. بی آن که به خاطر بیاورم چطور چند ماه پیش درخواست کمک این دوستم را رد کرده بودم، به سراغش رفته و از او خواستم در انجام تکالیف عقب افتاده به من کمک کند. او نگاهی به من کرد و گفت که به خاطر بیاورم چطور چندین ماه پیش با بی‌تفاوتی درخواست کمک او را رد کرده بودم!

    بند نتیجه گیری (جمع بندی)

    دوست من حق داشت و این جایی بود که می‌شد گفت کوه به کوه نمی‌رسد ولی آدم به آدم می‌رسد. بگذریم که دوستم از موضع خود کوتاه آمده و به من کمک کرد؛ اما من معنای این ضرب المثل را به خوبی دریافتم و درس بزرگی گرفتم.

    داستان درباره کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد

    پویا و سعید همکلاسی بودند. پویا پسر ریز اندام عینکی اگرچه خیلی پسر حواس پرتی بود و همه سر به سرش می‌گذاشتند، اما شاگرد اول کلاس محسوب می‌شد و تمام نمره هایش ممتاز بود. نقطه مقابلش سعید بود که طرفداران زیادی در کلاس داشت و با شوخی ها و شیطنت هایش همه را به خود جذب می‌کرد اما هیچ اهمیتی به درس و مدرسه اش نمی‌داد. فصل امتحانات شده بود و از قضا صندلی سعید و پویا کنار هم قرار داشت. پویا به محض اینکه برگه را گرفت تمام حواسش را بر روی سوالات امتحانی متمرکز کرد و با دقت شروع کرد به جواب دادن. در حین امتحان سعید مدام از پویا می‌خواست که به او تقلب بدهد اما پویا توجهی نمی‌کرد. زمان امتحان داشت تمام می‌شد که سعید با یک حرکت سریع – وقتی معلم پشتش به آن‌ها بود – برگه پویا را از زیر دستش کشید و برگه امتحان خودش را به جای آن روی میز او گذاشت. سعید خوب می‌دانست پویا اغلب موارد فراموش می‌کند اسم خودش را قبل از از هر چیز بالای برگه اش بنویسد. بنابراین خودش هم هیچ اسمی روی برگه اش ننوشت تا بتواند سر فرصت آن‌ها را با هم عوض کند. برگه امتحانی پویا حالا دست سعید بود و اسم خودش را هم روی آن نوشته بود و دیگر پویا هیچ کاری نمی‌توانست بکند. در آخرین دقایق، پویا با سرعت چند تا از سوالات برگه سفید جایگزین شده را جواب داد و در نهایت با نمره خیلی پایین این درس را قبول شد. آن روز بعد از امتحان، سعید و دوستانش حسابی پویا را دست انداخته بودند.

    منبع : setare.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 8 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید