در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    دانی که چرا سر نهان با تو نگویم

    1 بازدید

    دانی که چرا سر نهان با تو نگویم را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    پـــــــرواز در قفــس

    رخ قبل از آفتاب مکن عاری از نقاب                    ترسم نماز صبح جهانی قضا کنی

    دل چو خون گردید بی حاصل بود تدبیر ها           کاش پیش از خون شدن دل از تو برمیداشتم

    تعلیم ناز چند دهی چشم مست را                   دل آنقدر ببر که توانی نگاه داشت

    دنبال کرد خیل غمت اهل درد را                       من ناتوان تر از همه بودم، مرا گرفت

    هرچه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست         من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری

    دانی که چرا راز نهان با تو نگویم                       طوطی صفتی، طاقت اسرار نداری

    فرصتم کی شد که گیرم دامن وصلی به کف        از گریبان دست تا برداشتم بر سر زدم

    ای که بر لبهای سرخ ما تبسم می شوی            دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی

    در میان راه اگر پروانه ای ره بر تو بست               عاقلانه، با صبوری راه بسته باز کن

    ___________________________________________________________________

    سلام به همه دوستای خوب و خوشگل و خوشتیپ و خوش اندام و خوش بر و رو و خوش اخلاق و خوش رفتار. اول از همه رسیدن دهه فجر رو تبریک میگم. آخه اهل هرکجا باشیم، هر جوری هم بخوایم فکر کنیم سرنگونی شاه واسه هممون افتخاره. چون مردم ایران به دنیا ثابت کردن که تحمل زور رو ندارن. تاکید می کنم روی کلمه مردم ایران. هرکسی از هر قومیتی و عقیده ای روی این قضیه که شاه باید سرنگون شه اتحاد داشتن. اتحاد. کاش بازم اتحاد پیدا کنیم ما ایرانیا. کاش...

    خوش به حالتون که دوست خوش سلیقه ای مثل من دارین که هراز چندگاهی یه پست خوش معنا براتون میذاره. این سری چندتا بیت از چندتا شاعر گذاشتم که غیر از یکی خودمم شاعراشونو نمی دونم. اون یکی رو هم نگفتم که تو برداشتتون تأثیر نذاره. حالا از بین این همه بیت خوش آهنگ کدوم بیت به نظر محترم شما از بقیه دلنشین تره؟ ها؟ ده تاست. زیاد نیست. تنبلی نکنید!!!!!!!!

    منبع مطلب : hatke.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hatke.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ابیات زیبا قسمت دوم

    ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری/باخبر باش که سر می شکند دیوارش

    شتابان هر طرف تا کی،برای کسب زور و زر/که گنجور عاقبت با حسرت گنجینه می میرد

    تو با یک چشم با خلق و با دیگر چشم با مایی/بدین منظور گم کردن،مشوش ساز دل هایی

    یا رب در دل آن خسرو شیرین انداز/که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

    دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین/تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری

    در بیابان فنا گم شدن آخر تا به کی/ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

    تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم/از که می نالی و فریاد چرا می داری

    تو پای در راه نه و هیچ نپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت

    دانی که چرا راز نهان با تو نگویم/طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

    به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم/که حمله بر من درویش یک قبا آورد

    کجا یابم وصال چون تو شاهی/من بدنام رند لاابالی

    مرغ بی بال و پرم ای صیاد/گیرم از دست تو جستم چه کنم

    گر انگشت سلیمانی نباشد/چه خاصیت دهد نقش نگینی

    چو باید سرانجام در خاک رفت/خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

    هرچه دلم خواست نه آن می شود/هرچه خدا خواست همان می شود

    ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون/او به مطلب ها رسید و ما هنوز آواره ایم

    خال مه رویان سیاه و دانه ی فلفل سیاه/هردو جان سوز است اما این کجا و آن کجا

    دست بیچاره چون به جان نرسد/چاره جز پیرهن دریدن نیست

    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز/صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است

    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز/تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

    طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق/تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

    عاقل به کنار آب تا پل می جست/دیوانه پا برهنه از آب گذشت

    گر حکم شود که مست گیرند/در شهر هر آنچه هست گیرند

    اگر غم را چو آتش دود بودی/جهان تاریک بودی جاودانه

    موی سپید خندد بر آن کسی که گوید/بالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد

    در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه/مشو غره به امروزت که از فردا نئی آگه

    من که در دام آمدم نه از فریب دانه بود/غیرتم نگذاشت در دام بینم دانه را

    بی طعمه نگر چگونه در دام شدیم/ناکرده گنه ببین چه بدنام شدیم

    سال ها رهگذر کوچه ی دل حوصله بود/یاد آن کوچه و آن رهگذر خسته بخیر

    آن قدر آه تو دارم که اگر آه کشم/از لبم بوی کباب جگرم می آید

    ز هوشیارن عالم هرکه را دیدم غمی دارد/دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

    قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند/ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

    ای که می دانی ندارم غیر درگاهت پناهی/دیگر از من برمگردان روی خود گاهی نگاهی

    بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم/باشد که نباشیم که بدانند که بودیم

    دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم/هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم

    گرم به لطف بخوانی ورم به قهر برانی/تو قهرمانی و قادر بکن هر آنچه توانی

    بار این آن بارم کار دیگران کارم/تا کجا کشد کارم تا کجا فتد بارم

    ای که پی حرص و هوا می روی/راه نه این است کجا می روی

    روزگاری ست که در خاطرم آشوب فلان است/روزگارم چو سر زلف پریشانش از آن است

    تو را من دوست دارم ندانم چیست درمانم/نه روی هجر می بینم نه راه وصل می دانم

    باز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم/بار الها چار ای کن سخت در دامش اسیرم

    من کیم اسیر غم در کمند صیادی/مرغ بی بال و پری آشیانه بر بادی

    چون درد عاشق به جهان هیچ درد نیست/تا درد عاشقی نکشد مرد، مرد نیست

    عاشق از طعنه ی اغیار چه پروا دارد/آتش از سرزنش خار چه پروا دارد

    ما به نازنین یاری عاشقیم و دلبسته/گر نشان ما خواهی بی دلیم و وارسته

    شب وصل است و می پندارم که شایدچرخ پندارد/که امشب هم شب هجر است و دیر آرد به پایانش

    مهی امشب مگر در خانه ی ماست/که عالم روشن از کاشانه ی ماست

    الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید/همه هستید در مستی یکی هوشیار بنمایید

    همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی/وین همه لطف ندارند تو مگر سرو روانی

    رند و دردی کش و مستم چه توان کرد که هستم/بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

    گل عذاران جهان بسیارند/لیک پیش گل رویت خارند

    اگر به راه بینی به لرزش آمده کاهی/منم نشسته به راهت به انتظار نگاهی

    ای دل ترا نگفتم کز عاشقی حذر کن/بگذار نیکوان را وز مهرشان گذر کن

    ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم/پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم

    وفای تست چون عمر من/ماند به محشر لحظه ی دیدار

    روزه داران فراقیم و به عکس همه مردم/آن زمان روزه گشاییم که خورشید برآید

    ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است/بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

    نوحی دگر بباید و طوفان دیگری/تا لکه های ننگ شما شستشو کند

    خرسند شدیم از آن که امروز/رنگ دگری گرفت نه رنگ دیروز

    من همچو خار و خاکم، تو آفتاب و ابر/گل ها و لاله ها دهم ار تربیت کنی

    چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد/من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

    من از چشمان خود آموختم رسم محبت را/که هر عضوی به درد آید به حالش می شود گریان

    گر بی خبر آمدیم به کوی تو، دور نیست/فرصت نیافتیم که خود را خبر کنیم

    از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی/در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی

    امشب تو را ز خوبی تشبیه به ماه کردم/تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم

    با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکنی/ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟

    پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع/بیچاره دل ماست که در سوز و گدازست

    زحمت چه می کشی پی درمان ما طبیب/ما به نمی شویم و تو بد نام می شوی

    نه سیم نه دل نه یار داریم/پس ما به جهان چه کار داریم

    ای دل قرار گیر نه وقت تپیدن است/ای دیده خون مبار که هنگام دیدن است

    نگاهی را به صد جان می فروشد/بخر ای دل که ارزان می فروشد

    نیازارم ز خود هرگز دلی را/که می ترسم در او جای تو باشد

    ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران/عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند

    یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد/چیزی به غیر پیرهن از ما عوض نشد

    از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است/من عاشق تو هستم، این گفتگو ندارد

    از شادی بسیار مبادا که بمیرم/با من خبر وصل به یکبار مگویید

    گفتی: به تو گر بگذرم از شوق بمیری/قربان سرت، بگذر و بگذار بمیرم

    همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف/به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد

    ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی/گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

    خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش/نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

    کنم هر شب دعا مهرت رود از قلب من بیرون/ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد

    من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان/که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان

    لب سائل سزاور بخیه بیشتر است/عبث به خرقه ی خود بخیه می زند درویش

    دانی که چرا غضب به فردا افتاد/چون فاصله پر شود غضب کم گردد

    بی جوهران به تربیت آدم نمی شوند/شبنم به بوی گل نتواند گلاب شد

    بخت من و چشم تو هر دو بخوابند لیک/این یک تا روز محشر آن یک تا صبحدم

    آن نه زلف است و بنا گوش که روز است و شب است/وان نه بالای صنوبر که درخت رطب است

    ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب/در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

    روان تشنه برآساید از کنار فرات/مرا فرات ز سر بگذشت و تشنه ترم

                                                                                                    صفحه ی سوم

    منبع مطلب : meyheh.blogfa.com

    مدیر محترم سایت meyheh.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    امیرمهدی 25 روز قبل
    -1

    معنی شعردانی که چراسرنهان باتونگویم.

    طوطی صفتی طاقت اسرارنداری

    مهدی 8 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید