در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    در ادبیات فارسی شاعران یا نویسندگان واژه صبا را در کدام مفهوم نمادین به کار می برند

    1 بازدید

    در ادبیات فارسی شاعران یا نویسندگان واژه صبا را در کدام مفهوم نمادین به کار می برند را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    رمزگشایی نمادها در کتاب های درسی ادبیات متوسطه

    مقدمه

    زبان برای بیان معناهای بیشتر، از نمادها بهره میبرد. نماد در گستره وسیعی از دانش‌‌های بشری به کار میرود. آنچه در ادبیات از این کلمه استنباط میشود، با کاربردهای آن در سایر دانشها متفاوت است. نماد معانی متنوعی دارد؛ آن را معادل لغت سمبل (Symbol) پذیرفته و گاه واژههای رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این کلمه دانستهاند. گرچه بعضی از نویسندگان، نظیر تقیپورنامداریان، بین هر یک از واژگان بالا تفاوت قائل شدهاند، در بیشتر کتب بیانی و از جمله کتب متوسطه نماد با رمز، نشانه، سمبل و مظهر یکی دانسته شده است. نماد عبارت است از هر علامت، اشاره، ترکیب و عبارتی که بر معنی و مفهومی ورای آنچه ظاهر آن مینماید، دلالت کند. به عبارت دیگر، هرگاه کلمهای جز معنی اصلی خود، نشانه و مظهر صفتها و ویژگیهای دیگری قرار گیرد، نماد است.

    از دیرباز استفاده از نماد در ادبیات رایج بوده است؛ مثلاً کبوتر و آب را به ترتیب نماد «صلح و دوستی» و «نور و روشنایی» میدانستهاند. نماد در ادبیات پیش از اسلام، شعر غنایی، حماسی، تمثیلی و عرفانی پس از اسلام، شعر اجتماعی نو و شعر حماسی معاصر بهطور بنیادین ریشه دوانده است. پس، ادبیات فارسی سرشار از نمادهاست.

    نمادهای زیبا، زیبایی شعر و عاطفه آن را چندبرابر میکنند.

    ادبیات فارسی با توجه به بالا بودن ظرفیت زبانیاش در جهت به کارگیری تصاویری نظیر نماد نیازمند به کار بیشتر در این حوزه میباشد و بدون شناخت نماد درک آثار فاخر ادبی مشکل میشود.

    زبان نمادین توأم با رمز، کنایه و مجاز است و تا کسی با اسرارو اشارتهای آن آشنا نباشد، بشارتهای آن را در نخواهد یافت. بنابر این ضرورت، جهت آگاهی بیشتر همکاران، نمادهای به کار گرفته شده در کتب درسی را بررسی و رمزگشایی میکنیم. درباره نماد، نمادپردازی، انواع نماد، تفاوت نماد با کنایه، تفاوت نماد با استعاره و... مطالب و مقالات زیادی به چاپ رسیده اما تا به حال در زمینه رمزگشایی نمادها در کتب متوسطه ـ تا جایی که بررسی شده ـ تحقیق خاص و مستقلی صورت نگرفته است. لذا بر آن شدیم تمام کلماتی را که بهصورت نماد در کتب متوسطه دوم و دوره پیشدانشگاهی بهکار رفتهاند، شناسایی کنیم و پس از بیان اشارتهای هر نماد، صفحاتی را که نماد در آنها بهکار رفته است، مشخص نماییم . اینک بازتاب نمادها در کتب درسی:

    1. آب

    نماد «پاکی و حرکت»:

    شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند (ادبیات دوم: 120)

    نماد «گرفتاری و مشکلات».

    آی آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!

    یک نفر در آب دارد میسپارد جان... (ادبیات پیشدانشگاهی علوم انسانی: 79)

    نماد «تعلقات مادی و عشق ظاهری و مجازی»:

    آنگاه بط... چنین پوزش خواست که من با آب چنان خو گرفتهام که بیآن زندگی نتوانم کرد. (ادبیات سوم انسانی، 122)

    نماد «وصال معشوق»:

    هر که عاشقتر بود بر بانگ آب/ او کلوخ زفت تر کند از حجاب (ادبیات پیشدانشگاهی انسانی: 133)

    2. آسمان

    نماد «پاکی و قداست و بخشندگی»:

    به یک کرامت آبی نگاه دوختهاید/ کدام پنجره اینگونه باز، سوی خداست؟ (ادبیات سوم انسانی: 85)

    نماد «خوبیها و پاکیها».

    شب، شبی بیکران بود/ دفتر آسمان پاره پاره (ادبیات سال اول: 63)

    نماد «مردم و جامعه»:

    ماه/ روشنیاش را/ در سراسر آسمان/ میپراکند/ و لکههای سیاهش را برای خود نگه میدارد! (سوم تجربی: 90)

    3. آفتاب نماد «تابش و درخشندگی»/ آبشار نماد «جوش و خروش»:

    آفتاب، خار و خس مزرعه چشم تو/ آبشار، موج فروخفتهای از خشم تو (ادبیات سوم تجربی: 78)

    4. آیینه نماد «صفا و پاکی»:

    مردی صفای صحبت آیینه دیده/ از روزن شب، شوکت دیرینه دیده (همان: 120)

    5. ارزن نماد «کوچکی»:

    درون حبهای صد خرمن آمد/ جهانی در دل یک ارزن آمد

    (ادبیات سوم انسانی: 114)

    6. ازرق شامی نماد «خباثت، پلیدی و ناپاکی»:

    الهی که آن چشمهای مثل ازرق شامیاش را میرغضب در آرد!

    (ادبیات سال اول: 124)

    7. اکسیر نماد «هر چیز مفید و کمیاب»:

    گویند روی سرخ تو، سعدی، که زرد کرد؟ اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 33)

    8. الب ارسلان نماد «قدرت، سلطه و مقام»:

    سر الب ارسلان دیدی، ز رفعت، رفته بر گردون؟/ به مرو آ تا کنون در گل تن الب ارسلان بینی؟ (دوم: 96)

    9. انوشیروان نماد «عدالت و دادگری»:

    بس پند که بود آنگه در تاج سرش (انوشیروان) پیدا/ صد پند نو است اکنون در مغز سرش پنهان (همان: 99)

    10. باد

    نماد «قاصد و پیک»:

    و باد/ تو را با مشام خیمهگاه/ در میان نهاد (ادبیات سوم انسانی: 78 و 79)

    باد صبا نماد «پیامرسانی و قاصد و پیک»:

    با صبا در چمن لاله سحر میگفتم/ که شهیدان که اند این همه گلگون کفنان (همان: 80)

    به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت/ چه پیامها سپردم، همه سوز دل، صبا را (ادبیات دوم: 3)

    ای هدهد صبا به سبا میفرستمت/ بنگر که از کجا به کجا میفرستمت (ادبیات سوم تجربی: 98)

    11. باز شکاری

    نماد «مقام دوستان و دنیاپرستان» و «درباریانی که میکوشند هرچه بیشتر خود را به شاه نزدیک کنند و همه مباهات آنان تقرب به شاه است»:

    پس باز شکاری که شاهان او را روی شست مینشاندند و با خویشتن به شکار میبردند... چنین گفت:«من بسیار کوشیدهام تا روی دست شاهان جا گرفتهام...» (ادبیات سوم انسانی: 123)

    12. برگ درخت

    نماد «شادابی، طراوت و امیدواری»:

    برگها زرد و تیره/ فصل، فصل خزان بود... (ادبیات سال اول: 63)

    نماد «لطافت»:

    مادری دارم. بهتر از برگ درخت ... (ادبیات پیش عمومی : 120)

    13. بط

    نماد «انسانهای وابسته به مادیات و نازپرورده و سختی نکشیده» و «زاهدان و عابدان و صوفیانی که مدام با آب (طهارت) سروکار دارند و در ضمن مدعی کرامت و خوارق عادتاند.

    آنگاه بط با قبای سفید سر از آب بیرون کرد و چنین پوزش خواست که من به آب چنان خو گرفتهام که بیآن زندگی نتوانم کرد. (ادبیات سوم انسانی: 122)

    14. بلبل

    نماد «عاشق»:

    بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا/ بتپرستی کی کند گر برهمن بیند مرا (ادبیات دوم: 174)

    نماد «عاشق غیرواقعی»:

    ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد (ادبیات سوم تجربی:3)

    نماد «عاشقانی که گرفتار عشق زمینی هستند» و مردم عاشقپیشه و جمالپرست و کسانی که فقط اهل ادعایند نه عمل»:

    بلبل گفت: من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه میتوانم در جستوجوی سیمرغ این سفر پرخطر را بر خود هموار کنم؟

    15. بنا (در داستان دیوار)

    نماد «عامل جدایی انسانها و برهمزننده تفاهم بشری»

    (ادبیات سوم انسانی: 25 ـ 31)

    دیوار نماد «جدایی انسانها و مانع تفاهم جوامع بشری و افزایشدهنده بیگانگیها»

    همسایه نماد «جوامع بشری»

    16. بنفشه

    نماد «انسان عابد، زاهد و سجدهکننده»:

    بر سجده احساس بنفشه است، نشانی

    سجاده سبزی که به الوند گشوده است

    کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

    بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود (ادبیات سوم انسانی: 88)

    نماد «زلف معشوق»:

    تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو/ پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو (همان: 32)

    17. بوقلمون

    نماد «دورویی، بیثباتی و رنگ عوض کردن»:

    در همان بحبوحه بخوربخور که منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز، مرا به یاد بیثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون... انداخته بود. (ادبیات دوم: 40)

    نماد «هر چیز رنگارنگ و رنگ به رنگ شدن»:

    روزکی چند صبر کنید... تا شما در این آینه نقشهای بوقلمون ببینید. (ادبیات سوم تجربی: 158)

    18. بهار

    نماد «سرسبزی، طراوات و تازگی»:

    کسی که سبزتر است از هزار بار بهار/ کسی شگفت، کسی آنچنانکه میدانی (ادبیات سوم تجربی: 122)

    نماد «آزادی و پیروزی»:

    اگرچه باغچهها را کسی لگد کرده/ولی بهار فقط در تصرف گلهاست (ادبیات سوم انسانی: 86)

    نماد «آزادی»:

    در آن کویر سوخته، آن خاک بیبهار

    حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت

    گم بود در عمیق زمین شانه بهار

    بی تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت (پیش دانشگاهی عمومی: 125)

    19. بید

    نماد «لرزیدن، ترسیدن و اضطراب»:

    ناصر در حالیکه سفت خود را به او چسبانده بود و مثل بید میلرزید... (سوم انسانی: 31)

    نماد «انسانهای ترسو و ناپایدار»:

    بید در شهرها و آبادیها نیز بیمناک است. (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 85)

    20. پرچم نماد «هویت ملی»:

    غذایش را، تنپوشش را و پرچمش را ربودند. (ادبیات دوم: 76)

    لباس انسان، پرچم کشور وجود اوست؛ پرچمی است که بر سردر خانه خود نصب کرده است... (اول: 106)

    21. پر زاغ نماد «سیاهی و زشتی»/ دم طاووس نماد «زیبایی و رنگارنگی»:

    آوردهاند که در ناحیت کشمیر متصیدی خوش و مرغزاری نزه بود که از عکس ریاحین او، پر زاغ چون دم طاووس نمودی و در پیش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستی. (ادبیات سوم تجربی: 107)

    دو چشمش بهسان دو نرگس به باغ

    مژه تیرگی برده از پر زاغ (ادبیات سوم انسانی: 146)

    22. پروانه

    نماد«عاشق واقعی و حقیقی»:

    ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد (ادبیات سوم تجربی: 3)

    سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد/ کان شمع سامان میدهد از شعله زرینبالها (پیش انسانی: 49)

    دل من حالت پروانه دارد/ به آتش سوختن، پروا ندارد (همان: 144)

    یک شبی پروانگان جمع آمدند/ در مضیفی طالب شمع آمدند (ادبیات سوم تجربی: 99)

    سوزنده چراغستم، در گوشه این مأمن/ پروانه بسی دارم، سرگشته به پیرامن (ادبیات اول: 162)

    نماد «عاشق غیرواقعی و ناپایدار»:

    پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم/ شمعم که جان گذارم و دودی نیاورم (ادبیات دوم: 174)

    23. پشه/ مگس

    نماد «حقارت، کوچکی و ضعیفی»:

    گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد/ جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست (ادبیات سوم تجربی: 110)

    پشّه کی داند که این باغ از کی است/ کاو بهاران زاد و مرگش در دی است (ادبیات سوم انسانی: 107)

    به اعضا پشّهای همچند پیل است/ در اسما قطرهای مانند نیل است (همان: 114)

    24. پنجره

    نماد «ارتباط»:

    پشت دریاها شهری است/ که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است... (ادبیات دوم: 120)

    به یک کرامت آبی نگاه دوختهاید/ کدام پنجره اینگونه باز، سوی خداست؟(ادبیات سوم انسانی: 85)

    نماد «احساس و ارتباط»:

    من وضو با تپش پنجرهها میگیرم. (پیشدانشگاهی عمومی: 121)

    25. تشنه نماد «عاشق، عارف و جوینده حق»/ جو «نماد عالم غیب»/ دیوار «مادیات و علایق دنیوی، موانع و محدودیتها»:

    بر لب جو بود دیواری بلند/ بر سر دیوار تشنه دردمند (ادبیات پیشدانشگاهی انسانی: 131)

    26. تور، مروارید، آبیها، دریا، پریان

    نماد «تعلقات و دلبستگیهای مسیر»:

    قایق از تور تهی/ و دل از آرزوی مروارید/ همچنان خواهم راند/ نه به آبیها دل خواهم بست/ نه به دریا ـ پریانی که سر از آب به در میآرند... (ادبیات دوم: 119)

    27. جغد

    نماد «پولپرستان وابسته به دنیا و مادیات و از مردمگریزان و گوشهگیران و انزواطلبان»:

    آنگاه، جغد زبان به عذرخواهی گشود که من روزگاری است در ویرانه جای گرفتهام. (سوم انسانی: 123)

    28. جو

    نماد «هر چیز اندک»: ز کشتن جوی نیست پروای من/ شهادت بود ارث آبای من (ادبیات اول: 29)

    29. چراغ

    نماد «امید، روشنی، وطن، آزادی، هدف، شرافت»:

    پسرم بار دیگر میپرسد/ تو چرا میجنگی؟/ با تمام دل خود میگویم/ تا چراغ از تو نگیرد دشمن (همان: 74)

    30. چشمه نماد«پاکی و جوشش، لطافت و روشنی»/ نور نماد «پرتو ایزدی»:

    من مسلمانم/ قبلهام یک گل سرخ/ جانمازم چشمه، مهرم نور

    (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 120)

    31. چلچله

    نماد «ناتوانی»: ما نداریم از کسی اینجا گله/ کم نمیآید عقاب از چلچله (پیشدانشگاهی انسانی:164)

    32. چین

    نماد «زیبایی/ سرزمین زیباییها»: هری را از بهار چین زیادت آوردی. (همان: 21)

    سالها پیش نیمشبی از کشور چین گذشت و پری از پرهایش بر آن سرزمین افتاد. (سوم انسانی:120)

    33. حاتم طایی نماد«بخشندگی و جوانمردی».

    و آنچه گفتی در به روی مسکینان ببندند، حاتم طایی که بیاباننشین بود اگر شهری بودی از جوش گدایان بیچاره شدی. (پیش انسانی، 37)

    34. حلاج نماد «عشق آسمانی و عرفانی»:

    چه فرهادها مرده در کوهها/ چه حلاجها رفته بر دارها (پیشدانشگاهی عمومی: 164)

    35. خار مغیلان نماد «سختیها و دشواریهای راه عشق»/ کعبه نماد «هدف غایی و نهایی عشق»:

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/ سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور (همان: 25)

    36. خزان

    نماد «یأس، ناامیدی و افسردگی»:

    برگها زرد و تیره/ فصل، فصل خزان بود (ادبیات اول: 63)

    37. خشت خام نماد «بیارزشی»:

    مور، چه میداند که بر دیواره اهرام میگذرد یا بر خشتی خام(ادبیات دوم: 131)

    خشت نماد «گوشهای از علایق»:

    ناگهان انداخت او خشتی در آب/ بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب (ادبیات پیشدانشگاهی انسانی: 131)

    38. خشکی و دریا

    نماد« سختیها، ناملایمات و خطرات»:

    بس که خشکی بس که دریا بر ره است/ تا نپنداری که راهی کوته است

    در چنین ره حاکمی باید شگرف/ بو که بتوان رست از این دریای ژرف (ادبیات سوم انسانی: 121 و 123)

    39. خضر

    نماد «راهنمایی و جاودانگی»: بیا در بزم عشق و می و آواز، آب خضر جوانت کند. (پیشدانشگاهی عمومی: 98)

    40. داروگ

    نماد «باران، پیامآور باران رهایی و آزادی، قاصد سرسبزی و طراوات»:

    قاصد روزان ابری، داروگ، کی میرسد باران؟ (ادبیات دوم: 124)

    41. درفش کاویان نماد «پیروزی»/ افریدون (فریدون) نماد «مبارزه و جهاد»:

    تو یک ساعت، چو افریدون، به میدان باش، تا زانپس/ به هر جانب که روی آری درفش کاویان بینی(دوم: 96)

    42. دریا

    نماد «خشم و تلاطم»

    شما چقدر صبور و چقدر خشمآگین/ حضورتان چو تلاقی صخره با دریاست (ادبیات سوم انسانی: 85)

    نماد «جامعه»:

    یک نفر دارد که دست و پای دایم میزند/ روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید (پیشدانشگاهی انسانی: 79)

    43. دماوند

    نماد «استواری، پایداری، بلندی و سرافرازی».

    به استواری، معیار تازه بخشیدید/ شما نه مثل دماوند، او به مثل شماست (سوم انسانی: 85)

    44. ذره نماد «کوچکی و حقارت»:

    هرکه داند گفت با خورشید راز/ کی تواند ماند از یک ذره باز؟ (همان: 122)

    45. روشنی

    نماد «آگاهی، عرفان و بینش»:

    شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند (ادبیات دوم: 120)

    46. زهر نماد«تلخی»/ قند نماد «شیرینی»:

    زشت باید دید و انگارید خوب/ زهر باید خورد و انگارید قند (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 25)

    47. زیتون نماد «صلح و آرامش»:

    ماه ایارش، آواز ماست/ که وقت ظهر در سایهی آبیرنگ/ میان مزارع زیتون میخوانیم (ادبیات دوم: 74)

    48. ساحل نماد «آسایش و آرامش، رفاه و راحتی»:

    ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!/ یک نفر در آب دارد میسپارد جان (پیشدانشگاهی انسانی: 79)

    49. سبزه بهار

    نماد «طراوت و شادابی»: نونو طراوتی بدهد/ چون سبزهی بهار

    (ادبیات اول: 165)

    50. سپیده و سحر نماد «آزادی و رهایی»:

    یکی ز شبگرفتگان چراغ بر نمیکند/ کسی به کوچهسار شب در سحر نمیزند

    نشستهام در انتظار این غبار بیسوار/ دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمیزند (ادبیات دوم: 138)

    51. سرما نماد «ظلم و ستم و استبداد»:

    سنگ روی سنگ، برای ساختن ارکی به رفعت ایمان/ شهر سرد/ مهتاب سرد/ یک تاریخ سرد (سوم انسانی: 105)

    52. سرو

    نماد «آزادگی»:

    ای سرو پایبسته به آزادگی مناز/ آزاده من، که از همه عالم بریدهام (ادبیات دوم: 137)

    نماد «طراوت، تازگی و جاودانگی»:

    مرا در دل درخت مهربانی/ به چه ماند؟ به سرو بوستانی

    نه شاخش خشک گردد روز سرما/ نه برگش زرد گردد روز گرما (ادبیات سوم تجربی: 96)

    نماد «انسانهای وابسته و گرفتار»:

    عجب نیست از گل که خندد به سروی/ که در این چمن پای در گل نشیند (ادبیات پیشدانشگاهی انسانی: 58)

    53. سنگ نماد «انعطافناپذیری و بیحاصلی»/ خاک نماد «انعطافپذیری و حاصلخیزی»:

    سالها تو سنگ بودی دل خراش/ آزمون را یک زمانی خاک باش (ادبیات سوم انسانی: 157)

    54. سنگ خارا نماد «سرسختی و انعطافناپذیری»/ موم نماد «انعطافپذیری و نرمی»:

    سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد/ دلبر که در کف او موم است سنگ خارا (ادبیات دوم: 92)

    هر آدمی ای که مُهر مِهرت/ در وی نگرفت، سنگ خاراست (ادبیات اول: 120)

    55. سهراب، سیاوشها و تختیها

    نماد «شجاعت، جوانمردی، ملیت ایرانی و مرگ مظلومانه»:

    این گلیم تیره‌‌بختیهاست/ خیس خون داغ سهراب و سیاوشها/ روکش تابوت تختیهاست... (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 110)

    56. سیمرغ نماد «حق، خداوند»:

    ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. من او را میشناسم. نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه زمین، بر درختی بلند آشیان دارد. (ادبیات سوم انسانی: 120)

    57. شب نماد آرامشبخشی/ طوفان نماد «خشم و خروش»:

    شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد/ و طوفان از خشم تو خروش را (ادبیات دوم: 133)

    شب نماد «ظلم، ستم و استبداد»:

    ما با دیو سیاه شب در آویختهایم/ در کام فلق باده خون ریختهایم (ادبیات اول: 62)

    شب، شبی بیکران بود/ دفتر آسمان پاره پاره/ برگها زرد و تیره... (همان: 64)

    ای خونینچشم و خونیندست/ به راستی که شب رفتنی است (ادبیات دوم: 76)

    یکی ز شبگرفتگان چراغ برنمیکند/ کسی به کوچهسار شب در سحر نمیزند (همان: 138)

    58. شمشاد نماد «اندام زیبا و متناسب»:

    نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک/ چند روی چو گل و قامتِ چون شمشاد است (ادبیات سوم تجربی: 146)

    59. شمع

    نماد «معشوق»:

    سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد/ کان شمع سامان میدهد از شعله زرینبالها (پیشدانشگاهی انسانی: 48)

    نماد «عاشق حقیقی و پایدار»:

    پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم/ شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم (ادبیات دوم: 174)

    60. شیر و پلنگ و نهنگ نماد «قدرت، توانایی و شجاعت»:

    به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ/ سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟ (همان: 9)

    61. شیرین نماد «معشوق»/ فرهاد نماد «عاشق پاکباخته و راستین»:

    بیستون بر سر راه است، مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید (ادبیات اول: 134)

    گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه/ مرو از راه که آن خون دل فرهاد است (ادبیات سوم تجربی: 146)

    چه فرهادها مرده در کوهها/ چه حلاجها رفته بر دارها (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 45)

    62. صخره نماد «صبر و پایداری»: حضورتان چو تلاقی صخره با دریاست (ادبیات سوم انسانی: 85)

    63. صدف

    نماد «سکوت و خاموشی»: صدفوار گوهرشناسان راز/ دهان جز به لؤلؤ نکردند باز (پیشدانشگاهی عمومی: 66)

    64. طاووس

    نماد «زیبایی، رنگارنگی و برتری»:

    طاووس عارفان، بایزید بسطامی، یک شب در خلوت خانه مکاشفات، کمند شوق را بر کنگره کبریای او در انداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخت... (ادبیات دوم: 99)

    نماد «مردم متظاهر و خودشیفته و انسانهای آخرتگرا که اعمال و کارهای خود را به امید رفتن به بهشت انجام میدهند» و «کسانی که فقط به فکر پاداش بهشتاند»:

    طاووس نیز چنین عذر آورد که من مرغ بهشتیام، روزگاری دراز در بهشت به سر بردهام... (سوم انسانی: 122)

    65. طوطی نماد «جان پاک و مجرد»/ قفس نماد «تن»:

    بود بازرگان و او را طوطیای/ در قفس محبوس زیبا طوطیای

    (همان: 128)

    66. طوفان نماد «مشکلات، سختیها و ناملایمات زندگی»:

    دریایم و نیست باکم از طوفان/ دریا همه عمر، خوابش آشفته است (ادبیات اول: 72)

    67. عقاب

    نماد «قدرت و بلندپروازی»:

    ما نداریم از کسی اینجا گله/ کم نمیآید عقاب از چلچله (ادبیات پیشدانشگاهی: 164)

    نماد «غرور و تکبر»:

    روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست/ و اندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

    بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:/ امروز همه روی جهان زیر پر ماست (ادبیات سوم تجربی: 110)

    68. عمار و بوذر نماد «زهد و تقوا»/ محمود غزنوی نماد «انسانهای خوشگذران و دنیایی»:

    پسندیدهست با زهد عمار و بوذر/ کند مدح محمود مر عنصری را؟ (ادبیات سوم انسانی: 67)

    69. عیوق نماد «دوری، روشنایی و بلندی»:

    چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب/ مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم (ادبیات پیشدانشگاهی تجربی: 32)

    70. فانوس نماد «حق و حقیقت و روشنایی»:

    آنان که فانوسشان را/ بر پشت میبرند/ سایههاشان پیش پایشان میافتد (ادبیات سوم تجربی: 90)

    71. فلق نماد «رهایی و آزادی»:

    با دیو سیاه شب در آویختهایم/ در کام فلق باده خون ریختهایم

    (ادبیات اول: 62)

    72. قابیلیان، نماد «انسانهای ظالم و ستمگر»/ هابیلیان، نماد «انسانهای مظلوم و ستمدیده و صالح»:

    قابیلیان بر قامت شب میتنیدند/ هابیلیان بوی قیامت میشنیدند (ادبیات سوم تجربی: 120)

    73. قارون نماد «ثروتاندوزی و گنجداری»:

    بزرگی را از اکابر... که در ثروت، قارون زمان خود بود ـ اجل دررسید... (همان: 92)

    هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی/ کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را (ادبیات دوم: 92)

    74. قایق نماد «حرکت و پیشرفت، و ابزار هجرت و رفتن»:

    قایقی خواهم ساخت/ خواهم انداخت به آب/ دور خواهم شد از این خاک غریب (همان: 119)

    75. قله نماد «پایداری و سربلندی»:

    بیا که از همه دشتها سؤال کنیم/ کدام قله چنین سرفراز و پابرجاست؟ (ادبیات سوم انسانی: 85)

    76. قندهار نماد «دوری و مسافت بسیار»:

    درست همچون سفری به قندهار، هم ییلاقی بود و هم صرفهجویی میکردند. (ادبیات اول: 152)

    77. کاریز نماد انسانهای بسیار خودخواه و خویشتندوست»/ رودها نماد «مردم»:

    کاریز خوش دارد خیال کند/ که رودها/ تنها/ برای این هستند/ که به او آب برسانند (سوم تجربی: 90)

    78. کبوتر نماد «زیبایی»/ اسب نماد «نجابت»:

    من نمیدانم/ که چرا میگویند اسب حیوان نجیبی است/ کبوتر زیباست... (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 122)

    79. کرکس نماد «زشتی و شومی»:

    و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست... (همان)

    80. کوه نماد «سکوت و خاموشی»:

    اگر پای در دامن آری چو کوه/ سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

    (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 66)

    81. گاو نماد «انسانهای لایق، شایسته و صادق اما سادهلوح، بیتدبیر و فریبخورده»، شیر نماد «شاهان و حاکمان ترسو و زودباور»، کلیله نماد«مشاور دانا و آیندهنگر»، دمنه نماد «افراد قدرتطلب، حسود و فتنهانگیز»:

    داستان شیر و گاو از کلیله و دمنه «بازرگانی بود بسیارمال و او را فرزندان دررسیدند... (ادبیات سوم انسانی: 49)

    82. گز و تاق نماد «انسانهای شجاع و مقاوم و صبور»:

    آنچه در کویر میروید، گز و تاق است، این درختان بیباک، صبور و قهرمان که علیرغم کویر، بینیاز از آب و خاک... از سینه خشک و سوخته کویر به آتش سرمیکشند و میایستند.» (پیشدانشگاهی تجربی: 85)

    83. گل

    نماد «معشوق»: بلبل گفت: من گرفتار عشق گلم.

    (ادبیات سوم انسانی: 122)

    ای گل خوشنسیم من بلبل خویش را مسوز/ کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو (همان: 32)

    بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا/ بتپرستی کی کند گر برهمن بیند مرا (ادبیات دوم: 174)

    نماد «عشق و محبت»:

    خدا/ نه برای خورشید/ و نه برای زمین/ بلکه برای گلهایی که برایمان میفرستد/ چشم به راه پاسخ است

    (ادبیات سوم تجربی: 90)

    نماد «زیبایی و طراوت»:

    همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک/ چند روی چو گل و قامت چون شمشاد است (همان: 146)

    نماد «انسانهای آزاده از قید تعلق و وابستگی»

    عجب نیست از گل که خندد به سروی/ که در این چمن پای در گل نشیند (ادبیات پیشدانشگاهی انسانی: 58)

    84. گل سرخ

    نماد «کمال»: ... کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ

    (ادبیات پیش عمومی: 120)

    نماد «عشق، قلب انسان و زیباییهای جهان»: من مسلمانم/ قبلهام یک گل سرخ (همان: 122)

    85. گل لاله نماد «آزادگی و وارستگی»:

    من لاله آزادم، خودرویم و خودبویم/ در دشت مکان دارم، همفطرت آهویم (ادبیات اول: 161)

    86. گل نیلوفر نماد «عرفان»:

    کار ما شاید این است/ که میان گل نیلوفر و قرن/ پی آواز حقیقت بدویم (پیشدانشگاهی عمومی:123)

    87. گندم نماد «باروری و برکت»:

    و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی/ لذتبخش و زرین چون خوشهی گندم... (ادبیات دوم: 72)

    88. گَونَ نماد «انسانهای گرفتار، زندانی، ساکن، دربند و وابسته به دنیا»:

    «به کجا چنین شتابان؟»/ گون از نسیم پرسید.

    89. لیلی و مجنون نماد«عاشق و معشوق سختیکشیده و ناکام»:

    برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

    (پیشدانشگاهی عمومی: 99)

    نی حدیث راه پر خون میکند/ قصههای عشق مجنون میکند

    (همان: 3)

    90. مار نماد «معشوق زمینی که اغفالکننده است»:

    طاووس نیز چنین عذر آورد... مار با من آشنا شد، آشنایی با او سبب گردید که مرا از بهشت بیرون کنند. (ادبیات سوم انسانی: 124)

    91. ماه

    نماد «زیبایی و درخشندگی»:

    گفتم غم تو دارم. گفتا غمت سرآید/ گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید

    (ادبیات دوم: 94)

    شما به هرچه که خوب است، ماه میگویید/ بیا که امشب، ماه است و دهر رنگ امید (پیش ‌‌انسانی: 73)

    نماد «انسانهای ایثارگر و فداکار»:

    ماه/ روشنیاش را/ در سراسر آسمان/ میپراکند/ و لکههایش را برای خود نگه میدارد (سوم تجربی: 90)

    92. مرداب نماد«بیحرکتی و سکون»:

    حسرت نبرم به خواب آن مرداب/ کارام درون دشتِ شب خفته است (ادبیات اول: 72)

    93. مور نماد «کوچکی و ضعیفی و ناتوانی»/ سلیمان نماد «اقتدار، عظمت و پادشاهی»:

    گرچه مورم ولی آن حوصله با خود دارم/ که ببخشم، بود ار ملک سلیمان از من (ادبیات سوم انسانی: 71)

    پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است/ بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است (سوم تجربی: 146)

    مور چه میداند که بر دیواره اهرام میگذرد/ یا بر خشتی خام.

    (ادبیات دوم: 131)

    94. ناقد نماد «پیر راهدان و مرشد و انسان کامل:.

    ناقدی کاو داشت در مجمع مهی/ گفت: «او را نیست از شمع آگهی» (ادبیات سوم تجربی)

    95. نرون نماد «ظلم و ستم و غارت»:

    نرون مرد، ولی رم نمرده است (سال دوم: 76)

    96. نسیم

    نماد «پیک، قاصد و خبررسانی بین عاشق و معشوق»:

    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی/ به پیام آشنایی بنوازد آشنا را(همان: 3)

    نماد «انسانهای آزاد، پویا، مهاجر و کسانی که به دنیا وابسته نیستند»:

    «به کجا چنین شتابان؟»/ گون از نسیم پرسید(همان: 130)

    97. نی

    نماد «انسان جدا شده از عالم معنا، انسان آشنا به حقایق، غریب و دورافتاده از وطن و اصل خویش»:

    بشنو از نی چون حکایت میکند

    از جداییها شکایت میکند

    (ادبیات پیشدانشگاهی عمومی: 2)

    98. هدهد نماد «شیخ، راهنما و پیشرو، انسان کامل و آگاه به مسیر»:

    هدهد که پرنده دانایی بود و افسری بر سر داشت، گفت: ای یاران، من بیشتر از همه شما جهان را گشتهام... . (ادبیات سوم انسانی: 121)

    99. هُما نماد «سعادت و خوشبختی»:

    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را/ که به ماسوا فکندی همه سایه هما را (ادبیات دوم: 2)

    مبارک بود چو فر هما/ اول کارها به نام خدا (ادبیات پیشدانشگاهی انسانی: 69)

    100. هندوستان نماد « عالم معنا»:

    چون که بازرگان سفر را ساز کرد/ سوی هندُستان شدن آغاز کرد (ادبیات سوم انسانی: 128)

    نتیجه گیری

    بهکارگیری نماد در شعر فارسی سابقه زیادی دارد. شاعران و نویسندگان با توجه به ظرفیت بالای زبان فارسی از نماد بهعنوان ابزار بیان اندیشههای خود استفاده کردهاند. بهرهگیری از نماد باعث میشود خوانندگان درک و احساس گوناگونی از آثار نمادین داشته باشند. کتب درسی دوره متوسطه هم سرشار از نمادهاست و بدون شناخت نمادها درک این آثار دشوار میگردد.

    منبع مطلب : www.roshdmag.ir

    مدیر محترم سایت www.roshdmag.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    باد صبا در شعر فارسی ( سوم راهنمایی )

    باد صبا  در شعر فارسی

    «  باد صبا » به خصوص از دوره ی سبک عراقی به بعد در ادبیات فارسی جایگاه ممتازی پیدا کرد .او قاصد عاشقان و هد هد خوش خبر دل سوختگان است . در فرهنگ لغت دکتر معین در ذیل باد صبا چنین آمده است ؛

    بادی که از جانب شمال شرقی وزد و آن بادی خنک و لطیف است ، یکی از شعب بیست و چها رگانه ی موسیقی قدیم و ان پنج نغمه  است . اما در کتاب حافظ نامه از خرمشاهی  چنین می خواهیم :

    صبا بادی است که در صبح در وقت طلوع افتاب از مشرق می وزد .لطیف و خنک است ،نسیمی خوش دارد و گل ها از ان بشکفد و عاشقان راز با او گویند و در اصطلاح  عرفی  نفحات رحمانیه است که از مشرق روحانیات می اید .باد صبا از قرمانان و موجودات شعری دیوان حافظ است ،و همگام  و مخاطب  یار ، گل و ساقی است .

    غزل های حافظ که با ذکر خیر او ( صبا ) افتتاح بسیار است . نمونه :

    نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

    ای هدهد صبا به سبا می فرستمت

    صبا با باد می گوید حدیث آرزومندی

    ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست

    مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد  ...

    صبا نقش های بسیاری بازی می کند :

    1- صبا خوش خبر چون هدهد سلیمان است .

    2- قاصد میان عاشق و معشوق است .

    3- شمیمی خوش و معطر دارد .

    4- غماّز است . یعنی با پراکندن عطر خود پرده از وجود پنهان معشوق ( هر چه مثل گل ) بر می دارد .

    ترا صبا و مرا اب دیده شد غماز                           و گر نه عاشق و معشوق راز دارنند .

    5- صبا علیل و بیمار و بی طاقت است .

    6 - چون انسان بیماری که در هر چند قدم می ایستد و نفس تازه می کند .

    با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش              بیماری اندرین ره بهتر ز تن درستی

    این شخصیت محبوب« صبا » از جمله ی بزرگ ترین و مهم ترین قهرمانان عرصه ی عشق بازی است .

    او سراسر شعر فارسی را میدان تاخت و تاز خود قرار داده و شمیم روح بخشش در لابه لای ادبیات نهفته است .

    او پیک مشتاقان است و وظیفه ی خطیر پیام رسانی عشاق را بر عهده دارد البته به پاس چنین خدمتی مورد مهر ومحبت این جماعت قرار دارد .

    عشاّق هر سحر ،  بعد از آن که شبی را با خیال یار پیوسته ، صبح گاه به انتظار نشسته تا با دیگر عطر روح بخش معشوق را از صبا بشنوند ، همان پیام محبت و مهر را .

    صبا بر هم زد آن زلف و دلم بر گرد آن گردد       چو آن مرغی که ویران کرده باشند آشیانش را

    7-بحث مهم دیگر «  صبا » و رابطه ی او با«  گل  » است .

    او قاصد و پیام بر میان عاشق و معشوق می باشد .

    این شخصّـیت محبوب( باد صبا )  ازجمله ی بزرگ ترین ومهم ترین قهرمانان عرصه ی عــشق بازی است .او سراسر شعر فارسی را میدان تاخت و تاز خود قرار داده و شمیم روح بخشش در لابه لای ادبیات نهفته است .

    عشّاق هر سحر، بعد از آن که شبی را با خیال یار به سر برده،صبحگاه به انتظار نشسته تا بار دیگر عطر روح بخش معشوق را از صبا بشنود ، ( همان پیام محبت و مهر را . )

    صبا بر هم زد آن زلف ودلم بر گرد آن گردد          چوآن مرغی که ویران کرده باشند آشیانش را

     صبا و رابطه ی او با  گل : 

    از وظایف مهم صبا ،شکوفا کردن گل ها درهنگام حرکت و وزش است .عطرافشان و مشکین بودن صبا نیز معلول همین عمل است .صبا ،همین طور که اجازه ی لمس کردن و نوازش زلف یار را دارد و گره از زلف پر چین معشوق می گشاید ، اجازه دارد تا برگ های درهم و پیچیده ی گل ها را نیز باز کند .

    این عمل صبا سبب شده تا شاعران همواره در کنارنام صبا ،ازعطر و مشک و بوی خوش نیز یاد  کنند و همین رایحه است که موجبات تفریح ارواح عاشقان را مهّیا کرده و بلبلان عاشق را به وجد آورده است .

    صبا هم چنان ماموریت دارد تا درهنگام وزیدن با حرکت دادن درختان سرو در چمن ، عشاق را به یاد قامت استوار معشوق بیندازد .

    حسادت به صبا :

    صبا از معدود افرادی است که اجازه ی عبور درحریم یار را دارد .او پیوسته اجازه ی ورود به خلوت معشوق را دارد وهمین حضور، رشک و حسادت عاشقان را بر می انگیزد تا جایی که ایشان گه گاه از قصور و کوتاهی صبا درانجام وظایفش سخن می گویند و او را به خیانت در رازداری متّهم می کنند .

    ایراد این جماعت این است که صبا همدم هرکسی است و به هرجایی سر می زند ، بوی عشق را به دیار اغیار می برد و ناخودآ گاه  اسرار عشق را بر آنان عرضه می دارد .

    صبا پرده دار حرم یار است .حتّی اجازه ی برداشتن برقع ازرخسار معشوق و باز کردن گره های زلف یاررا دارد.این موضوع مایه ی رشک وحسادت عشّاق گشته است ، ایشان مصرّانه ازمعشوق می خواهند تا صبا را به حرم خود راه ندهد .

    اما با وجود این شکایت و سعایت ، صبا هم چنان تنها  پیک معشوق است و کسی جز او به چنین رسالت مهمی قادر نیست . پس عشّاق ناچارند با وی مدارا کنند ، تا به واسطه او معشوق را نظاّره کنند .

    من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی                     از شمع پرس قصه ز باد صبا مپرس ...

    بیماری صبا :

    از دیگر مسائل مهم و گفتنی ، بیماری صبا است . این پیک راستان و عاشقان ، گاهی در وزیدن و انجام وظایفش دچار سستی می شود که از آن به « بیماری صبا » تعبیر می شود .

    دراین حالت دیگر صبا تمایلی به وزیدن ندارد و آن قدر دیر و آهسته می آید  که همگان را از انتظاری طولانی و سخت دچار ملال می سازد .

    امّا علت بیماری صبا چیست ؟

    عده ای معتقدند که او نیز دچار عشق شده و از این بلای بی درمان نرسته است . این عشق ، حاصل رفت و آمد های مکّرر اوست در خلوت یار . او که بار ها پیام معشوق را به عشّاق می رسانده و تغییر حالات و رفتار  ایشان را شاهد بوده ، اینک خود به غم یار دچار شده است .

    او ترجیح  می دهد که نزد معشوق بماند و لذّت بی حّد این دیدار بهره گیرد اّما  گاهی نیز  به فراق یار دچار می شود و این دوری عامل رنجوری و بیماری صباست .

    من و باد صبا مسکین ، دو سرگردان بی حاصل                        من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت 

                         ( سلمان ساوجی )

     عهدی است تا نمی شنوم بویت از صبا                     از توست یا ز سستی عهد صباست این

     ( حافظ )

           نشــان بار سـفر کرده از که پرسـم باز                     که هر چه گفت برید صبا پریشان گـفت

                  

    منابع :

    1 -  فرهنگ لغات  - جلد دوم :  دکتر محّمد معین ، تهران ، چاپ نهم   1375 .

    2 -  حافظ نامه - جلد اول : بهاالدّین خرمشاهی ، تهران ، سروش ، چاپ سیزدهم ،  چاپ  ششم 1381 .

    3- مجله ی آموزش وادب فارسی : وزارت آموزش وپرورش - دفترانتشاران کمک آموزشی دوره ی نوزدهم ، شماره ی دو - زمستان 1384 . 

    4 - برسی شعر حافظ ، دکتر خطیب رهبر

    منبع مطلب : kaveh1357.blogfa.com

    مدیر محترم سایت kaveh1357.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    صبا

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    حامد ایرندگانی 23 روز قبل
    0

    در ادبیات فارسی شاعران یا نویسندگان واژه صبا را در کدام مفهوم نمادین ب کار میبرند

    مهدی 7 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید