این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    دستورات خداوند برای تکامل برای چه کسانی تکلیف شده است

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    دستورات خداوند برای تکامل برای چه کسانی تکلیف شده است را از این سایت دریافت کنید.

    اطاعت از خدا; حق یا تکلیف؟

    اینکه آیا اطاعت از خداوند حق انسان است یا تکلیف او، از جمله مسائلی است که ذهن بسیاری را به خود مشغول ساخته و زمینه...

    اطاعت از خدا; حق یا تکلیف؟

    نویسندگان: محمدتقی سبحانی نیامنبع: معرفت 1385 شماره 101حوزه های تخصصی:

    حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی کلام کلیات مفهوم شناسی

    دریافت مقاله

    آرشیو

    آرشیو شماره ها:

    ۲۸۲

    سال ۱۴۰۱ (۲)

    سال ۱۴۰۰ (۱۲)

    سال ۱۳۹۹ (۱۲)

    سال ۱۳۹۸ (۱۰)

    سال ۱۳۹۷ (۱۲)

    سال ۱۳۹۶ (۱۲)

    سال ۱۳۹۵ (۱۱)

    سال ۱۳۹۴ (۱۲)

    سال ۱۳۹۳ (۱۰)

    سال ۱۳۹۲ (۱۱)

    سال ۱۳۹۱ (۸)

    سال ۱۳۹۰ (۱۲)

    سال ۱۳۸۹ (۱۲)

    سال ۱۳۸۸ (۱۲)

    سال ۱۳۸۷ (۱۲)

    سال ۱۳۸۶ (۱۲)

    سال ۱۳۸۵ (۱۱)

    سال ۱۳۸۴ (۱۳)

    سال ۱۳۸۳ (۱۱)

    سال ۱۳۸۲ (۱۲)

    سال ۱۳۸۱ (۱۲)

    سال ۱۳۸۰ (۱۲)

    سال ۱۳۷۹ (۷)

    سال ۱۳۷۸ (۵)

    سال ۱۳۷۷ (۴)

    سال ۱۳۷۶ (۴)

    سال ۱۳۷۵ (۴)

    سال ۱۳۷۴ (۴)

    سال ۱۳۷۳ (۴)

    سال ۱۳۷۲ (۴)

    سال ۱۳۷۱ (۳)

    چکیده

    متن

    اینکه آیا اطاعت از خداوند حق انسان است یا تکلیف او، از جمله مسائلی است که ذهن بسیاری را به خود مشغول ساخته و زمینه بحث و بررسی در خصوص آن را فراهم ساخته است. برخی اطاعت از خدا را تکلیف بشر دانسته، او را موظف به پی روی از احکام شرع می دانند. اما برخی دیگر به «حق مداری» به جای «تکلیف محوری» معتقدند و انسان را آزاد دانسته، تکلیف را با کرامت او ناسازگار می شمارند و از این رو، اطاعت از خدا را به عنوان یکی از حقوق بشر قلمداد می کنند; حقوقی که بشر می تواند آن ها را استیفا کند و یا از حق خود بگذرد و از استیفای آن ها صرف نظر نماید.

    این مقاله در صدد بررسی دو عقیده مزبور است و تلاش می کند تا قول سومی از دل این مباحث بیرون بکشد و پاسخی دیگر به پرسش مزبور ارائه نماید. اگرچه پاسخ جدید جمع بین دو قول را نتیجه داده است.

    انواع حقوق

    به نظر می رسد که ابتدا، توضیحی مختصر درباره انواع حقوق، ضروری است.

    به طور کلی، بیشتر حقوق دانان حقوق را به دو دسته «حقوق وضعی» و «حقوق طبیعی» تقسیم می کنند:

    الف. حقوق وضعی

    همان گونه که از نام «حقوق وضعی» یا «حقوق موضوعه» پیداست، حقوقی را که نیاز به وضع واضع دارند و انسان ذاتاً واجد چنین حقوقی نیست، «حقوق موضوعه» می نامند.

    در تعریف «حقوق موضوعه» گفته شده: «مجموع قواعدی است که در زمان معیّن بر ملتی حکومت می کند.»1

    و نیز گفته شده: «حقوق موضوعه مجموع نظامات و قواعدی هستند که بنا به نیازها و مقتضیات زمان و تحوّلات اجتماعی از طرف مقام صلاحیتدار وضع می شوند و در زمان معیّن حقوق و تکالیف مردم و روابطشان را نسبت به هم معیّن می کنند و دولت اجرای آن را به عهده می گیرد.»2

    با توجه به این دو تعریف و تعاریف دیگری که مجال ذکر آن ها نیست، می توان گفت: بشری بودن، موقّتی بودن، نسبی بودن، تحوّل پذیری، تابع مقتضیات زمان و مکان بودن، و قابلیّت فسخ و نسخ داشتن از جمله ویژگی های حقوق وضعی هستند.

    ب. حقوق طبیعی

    اما موضوع حقوق طبیعی در عین وضوح و برخورداری از نوعی بداهت، از جمله مباحث مهم و احیاناً پیچیده فلسفه حقوق به شمار می رود. در حقوق طبیعی، سخن از عدالت، احترام به شخصیت افراد و محترم شمردن حقوق ثابت انسان هاست. همچنین حقوق طبیعی از مبانی الزام آور حقوق موضوعه بوده، منشأ اولیه حقوق موضوعه به شمار می رود.

    جورج دِل وِکیو (Georg-del vecchio) در تبیین مفهوم «حقوق طبیعی» می گوید: «حقوق طبیعی حقوقی است که بر ساختمان اشیا استوار است، نه بر صرف تمایل و تفنّن قانون گذار.»3

    او در توضیح این عبارت خود می گوید: «احساس مفهوم عدالت به عنوان امری مطلق، یکی از خواست های اساسی وجدان آدمی است. اگر غیر از این فکر کنیم در مقابل امر نامعقولِ قرار دادنِ حقیقت و عدالت به میل و تفنّن این و آن قرار می گیریم; امری که نامعقول بودن آن را قرن ها پیش سیسرون ثابت کرد، آنجا که سؤال زیر را طرح نمود: اگر یک قانونگذار یا یک ستمگر و حتی گروه کثیری از مردم، آدم کشی و یا سرقت را مشروع اعلام کنند آیا این امور مشروع خواهند شد؟»4

    و نیز در تعریف آن گفته اند: حقوق طبیعی به قواعدی می گویند که برتر از اراده حکومت و غایت مطلوب انسان است.5

    کانت نیز در تعریف «حقوق» مطلبی را می گوید که برخی از آن، برای تعریف «حقوق فطری» استفاده نموده اند. او در تعریفش می گوید: «حقوق مجموع شرایطی است که در نتیجه آن، اختیار هر کس می تواند بر طبق قانون آزادی با اختیار دیگران جمع شود.»6

    خواجه نصیرالدین طوسی نیز با تقسیم حقوق به «ثابت» و «متغیّر» می گوید: «مبادی افعال انسانی اگر وضع باشد شامل احکام فقه7 و عرف و عادت می شود که با تغییر دولت ها و تبدل ملت ها متغیّر می گردد، و اگر سبب آن طبع باشد جزء حکمت مدنی و ثابت و پایدار است.»8

    بدین سان، حقوقی که حجیّت خود را از چیز دیگری به دست نیاورده اند و پیش از آنکه قانونی وضع شده باشد وجود داشته اند، باید از آغاز آفرینش انسان همراه انسان بوده باشند، اگرچه کشف آن و نامیدنشان به «حقوق طبیعی» و نیز تبیین آن ها به آنچه امروزه از آن ها یاد می شود به زمان های متأخّر باز می گردد.

    بنابراین، «حقوق طبیعی» کاملا نقطه مقابل «حقوق موضوعه» هستند; یعنی غیر بشری، دایمی، تحوّل ناپذیر، ثابت و غیرقابل فسخ یا نسخ اند، و انسان ها از هر نژاد و جنس و در هر کسوت و سنّی که باشند واجد آن حقوق هستند و هیچ کس حق نادیده گرفتن آن ها یا پایمال ساختن آن ها را ندارد; زیرا انسان ها ذاتاً و فطرتاً واجد آن حقوق بوده و چون ذات و فطرت هیچ انسانی با دیگری متفاوت نیست، برخورداری از آن حقوق نیز برای همگان مساوی و یکسان خواهد بود. از این رو، حقوق طبیعی دارای مرتبه ای بالاتر از حقوق موضوعه است و از تقدم رتبی برخوردار است; یعنی نه تنها نهادهای مقنّنه حکومت ها باید حقوق طبیعی را محترم بشمارند، بلکه باید قوانینی که به تصویب می رسانند و به مرحله اجرا در می آورند همگی در جهت محافظت و حمایت از حقوق طبیعی انسان ها باشند و مراقب باشند که در وضع قوانین، حقوق طبیعی نقض نگردد.

    با توجه به آنچه گذشت، در تعریف «حقوق طبیعی» می توان گفت: «حقوق طبیعی حقوقی هستند که از مشروعیت و حجیّت ذاتی برخوردار بوده و غیرقابل فسخ یا نسخ هستند و زیربنای حقوق موضوعه قرار می گیرند.»

    منبع : ensani.ir

    بررسی و تبیین مفهوم «انسان متعالی» از منظر قرآن کریم

    انسان به عنوان اصلی‌ترین موجود در جهان آفرینش و به سبب دارا بودن ویژگی‌های خاصّ خود، همواره به نوعی محور توجّه اندیشمندان مختلف بود و هر گروه با توجّه به بینش‌های خاصّ خود، شناخت انسان را مورد بحث و بررسی قرار داده است.جامع‌ترین و در عین حال، مطمئن‌ترین راه شناخت انسان، رجوع به خالق او و بهره‌گیری از منابع الهی در این زمینه است. این مقاله با استفاده از این منابع و با روشی تحلیلی ـ توصیفی به بررسی ویژگی‌های انسان و آفرینش او نموده، سپس به جستجوی تعریف مصطلح «انسان» از منظر قرآن پرداخته است و بر اساس همین تعریف، عوامل سیر انسان و باریابی او به مقام «انسان متعالی» و موانع صعود و تعالی وی را تبیین می‌نماید. با دقّت در آیات قرآن کریم چنین دریافت می‌شود که انسان به عنوان «احسن المخلوقین»، موجودی است که از نظر آفرینش با سایر موجودات عالم هستی متفاوت می‌باشد و با استعانت از علوم و معارف وحیانی و ایمان و اعتقاد صحیح، قادر به باریابی به مقام خلیفةاللّهی می‌باشد.

    بررسی و تبیین مفهوم «انسان متعالی» از منظر قرآن کریم

    شناسنامه علمی شماره

    نویسندگان

    رضاعلی نوروزی 1 هاجر کوهی اصفهانی 2

    1 استادیار گروه علوم تربیتی دانشگاه اصفهان

    2 دانشجوی کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش دانشگاه اصفهان

    چکیده

    انسان به عنوان اصلی‌ترین موجود در جهان آفرینش و به سبب دارا بودن ویژگی‌های خاصّ خود، همواره به نوعی محور توجّه اندیشمندان مختلف بود و هر گروه با توجّه به بینش‌های خاصّ خود، شناخت انسان را مورد بحث و بررسی قرار داده است.جامع‌ترین و در عین حال، مطمئن‌ترین راه شناخت انسان، رجوع به خالق او و بهره‌گیری از منابع الهی در این زمینه است. این مقاله با استفاده از این منابع و با روشی تحلیلی ـ توصیفی به بررسی ویژگی‌های انسان و آفرینش او نموده، سپس به جستجوی تعریف مصطلح «انسان» از منظر قرآن پرداخته است و بر اساس همین تعریف، عوامل سیر انسان و باریابی او به مقام «انسان متعالی» و موانع صعود و تعالی وی را تبیین می‌نماید. با دقّت در آیات قرآن کریم چنین دریافت می‌شود که انسان به عنوان «احسن المخلوقین»، موجودی است که از نظر آفرینش با سایر موجودات عالم هستی متفاوت می‌باشد و با استعانت از علوم و معارف وحیانی و ایمان و اعتقاد صحیح، قادر به باریابی به مقام خلیفةاللّهی می‌باشد.

    کلیدواژه‌ها

    قرآن کریم انسان انسان متعالی خلیفة‌الله احسن‌المخلوقین حیّ متألّه

    شناسنامه علمی شماره

    مقدّمه

    از زمانی که پروتاگوراسِ سوفیست در قرن پنجم پیش از میلاد می‌گفت: انسان معیار همة اشیاء است، سپس مطرح شدن نظر سقراط مبنی بر شناخت خویشتن و علاقه‌مندی نوع بشر به کیهان‌شناسی جهت شناخت و فهم جهان و به دنبال آن خداشناسی و انسان‌شناسی در یونان و روم باستان و همراه با تعلیمات فیثاغورث، افلاطون و نوافلاطونیان، مبنی بر نداشتن قلمرو مستقل برای آدمی و تحت تأثیر بودن وی و سرنوشت او از عوالم آسمانی، تا برتری خداشناسی بر کیهان‌شناسی در قرون وسطی و مطرح ساختن سقوط و هبوط بشر بر زمین جهت شناسایی خداوند و اطاعت اوامر او و در پی آن ظهور اومانیسم یا انسان‌مداری در دورة رنسانس و توجّه به آزادی و حیثیّت انسانی که معلول رفتار سلطه‌ای اولیای دین و عالمان الهیّات و فلسفة قرون وسطایی بود، تا قرن شانزدهم که میشل دو مونتنی، نخستین کوشش فلسفی را در تأمّلات انسان‌شناختی عرضه می‌دارد، کوششی که در آن انسان مرکزیّت یافته باشد و جنبه‌های گوناگون وجود او با روحیه‌ای از پژوهش تجربی و آزاد از همة رشته‌های پیوسته به امور جزمی وارسی می‌شود، انسان‌شناسیی که به خود انسان باز می‌گردد و تقدّم را به آن حقیقتی می‌دهد که در باطن اوست، تا قرن هجدهم که انسان‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه شده که با علوم انسانی پیوند نزدیک دارد و می‌کوشد تا معلومات عینی جدید گرد آمده دربارة انسان را با ارزش‌هایی که شعور انسانی را تشکیل می‌دهد، ارتباط دهد، در هر دوره با گذشت زمان و پیشرفت آگاهی، انسان‌شناسی رهیافت‌های خود را به انسان، چندجانبه نموده، وسعت بخشیده و کوشیده است تا داده‌های علوم دیگر را به ضرورت در رهیافت خود نسبت به انسان وارد سازد، به‌طوری‌که متفکّران عصر روشنگری غیر از اینکه انسان را جانوری در میان جانوران مطرح ساختند، این مسأله را کشف نمودند که انسان تنها یک موجود طبیعی نیست، بلکه یک موجود فرهنگی نیز هست. در قرن نوزدهم و پس از آن به دنبال پیشرفت سریع علوم مختلف، معرفت انسان به خود دچار نوعی هرج ومرج شد؛ زیرا علوم پدید آمده نمی‌توانستند انسان را در کلّیّت او یا به صورت جامع ببینند و بشناسند و انسان‌شناسی فلسفی، درمانی برای این هرج و مرج معرفت‌شناسی عنوان شد. در این علم چنین مطرح می‌شد که در انسان‌شناسی از کوشش علمی چاره‌ای نیست، ولی تفکّر فلسفی، هم پیش از کار علمی و هم پس از آن جایگاه خود را دارد و باید به نتایج برخاسته از علوم نظم دهد و آنها را با ماهیّت عینی ـ ذهنیِ راستین انسان، منطبق نماید (ر.ک؛ حلبی، 1371). در واقع، هیچ کدام از اندیشه‌های فیلسوفان و نظریّه‌پردازانی چون مارکس، فروید، اسکینر، سارتر، لورنز و ... انسان را تمام قامت معرّفی ننموده‌اند که این امر به دلیل عدم شناخت صحیح، جامع و همه‌جانبة آنها از انسان بوده است، به این دلیل که بحث دربارة انسان همواره مستلزم حضور خود او در کانون این مطالعه است و انسان هرگز نمی‌تواند خود را حتّی به لحاظ فلسفی، موضوعی مستقل برای مطالعه قرار دهد و به صورت صحیح و همه‌جانبه بشناسد. هرچند نظرات این اندیشمندان حاوی حقایقی هم می‌باشد، به‌طوری‌که هم محیط‌گرایی مارکس و اسکینر، هم غریزه‌گرایی فروید و لورنز و هم توجّه سارتر به آزادی و انتخابگری، همه مصالحی هستند که در بنا کردن طبیعت انسان به آنها نیاز است، البتّه نه به کیفیّت و غلظتی که صاحبان این آرا بیان نموده‌اند. همچنین است اهمیّت عقل و برقراری اعتدال میان قوای نَفس در اندیشة افلاطون و مسألة هویّت الهی انسان در مسیحیّت (استیونسن، 1368: 216ـ215 و دیرکس، 1380: 8). به عبارت دیگر، با توجّه به اینکه هر انسانی خود مخلوق است، علم و معرفت او نسبت به خویشتن ناچیز، بلکه ناقص و عاری از کمال است. همان‌طور که بهترین روش برای شناخت هر پدیده‌ای احاطة کامل بر ابعاد مختلف آن پدیده است، در مورد انسان نیز چنین است و دستیابی به احاطة کامل و بدون نقص، تنها در پرتو وحی الهی امکان‌پذیر است.

    وحی که با واژة «إقرأ» آغاز شده، واژة پُر فسونی است که کلید فهم همة علوم و فنون و معارف بشری را در خود گرد آورده است. «إقرأ» یعنی «بخوان»؛ یعنی رموز آسمان و زمین را کشف کن؛ یعنی از اسرار انواع حیوانات و انسان پرده گشایی کن. در پرتو این نور است که تاریکی شب، روز می‌شود و تفاوت سخن متعالی و جامع از گفته‌های نازل دیگران مشخّص می‌شود که «همه گویند و سخن گفتن قرآن دگر است» (ز.ک؛ فولادوند، 1381: 23). تصویر قرآن از انسان، تصویری کاملاً خدامحور است. انسان تنها در این رابطة استعلایی از سایر موجودات طبیعی جدا می‌شود وگرنه آنجا که او به خود واگذاشته شود، موجودی است آفریده از خاک (غافر/ 67)، و گِل (السّجده/ 7) که ناتوان آفریده شده (الرّوم/ 54)، ناسپاس (یونس/ 12و 23) و ستمکار و نادان (الأحزاب/ 72) است. برای آنکه این پیوند استعلایی انسان برقرار شود و او مقام رسالت مقدّس خود را بیابد، نیاز به یادآوری پندارة خدامحوری در همة اجزاء، در تمامی فضا و تمامی زمان انسانی می‌باشد (ر.ک؛ فکوهی، 1382: 36).

    اهمیّت موضوع مورد بحث در این مقاله نیز در این حدّ است که هر بحثی که عالمان و عارفان اسلامی در باب انسان نموده‌اند، در حقیقت، مربوط به انسان کامل است. انسانی که جامع همة عوالم الهی و کَونی، از کلّی و جزئی، بوده، کتابی است جامع کُتُب تکوینی الهی و چنین گفته‌اند که انسان کامل از حیث روح و عقل خویش کتابی است عقلی که به أُمّ‌الکتاب موسوم است، از حیث قلب خود کتاب لوح محفوظ و از لحاظ نَفْس، کتاب محو و اثبات است. انسان کامل صُحُف مکرّمة بلندمرتبة پاکیزه‌ای است که جز پاک‌شد‌گان از حجاب‌های ظلمانی او را لمس نکرده است و اسرار آن را در نمی‌یابند (ز.ک؛ حلبی، 1371: 97). مشخّص است که چنین انسانی، انسان متعالی و ربوبی است که راه رسیدن به این مقام و شناسایی مسیر برای او جز در پرتو کلام وحی الهی میسّر نمی‌گردد. به همین منظور، این مقاله در نظر دارد با استفاده از کلام وحی الهی، قرآن کریم، و استفاده از تفاسیر اندیشمندان اسلامی به تعریف جامع و کاملی از انسان متعالی مورد نظر قرآن بپردازد و در این راستا، به سؤالات زیر پاسخ دهد:

    منبع : rjqk.atu.ac.ir

    مؤمن واقعی در مقابل «همه» احکام خدا احساس تعهد می‌کند

    طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن | خلاصه‌ی جلسه‌ی پنجم: ‫ایمان و پایبندی به تعهدات/«نفع‌طلبان به مسئولیت‌های ایمانی به چشم یک تعهد لازم‌الاجرا نگاه نمی‌کنند. بلکه تا آنجا به این تعهدات پایبندند که با منافع شخصی و تجاوزکارانه‌ی آنان سازگار باشد و در غیر این صورت، با بی‌اعتنائی و لاقیدی، آن را به کناری می‌نهند.»

    گزارش خبری | چادرنشینان غیور

    اطلاع‌نگاشت | توصیه‌هایی برای اقدام و عمل

    نماهنگ | قوه قضائیه، عامل اقتدار کشور

    دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه با رهبر انقلاب

    لوح | روبوسی مرگبار

    گزارش خبری | چادرنشینان غیور

    اطلاع‌نگاشت | توصیه‌هایی برای اقدام و عمل

    امروز پنجشنبه، ۱۶ تیر ۱۴۰۱

    صفحه نخست صفحه ویژه دیگران آرشیو پیشرفته درباره ما خبر حاشیه دیدارها دیدارنگار زندگی‌نامه بيانات گزیده بیانات پیام‌ها و نامه‌ها نقشه راه مرور سریع پیشخوان ابلاغیه موضوعی قرآن حدیث نهج‌البلاغه خانواده ایرانی استفتائات رساله آموزشی راهنمای فتاوا درس خارج شرح حدیث آرشیو خاطرات جستار مقالات جستار تلمیحات و اشارات کتابخانه انتشارات دیدارها ویژه گفتگو لوح صوت کامل بیانات صوت گزیده بیانات کلیپ صوتی نسخه پادکست فیلم دیدارها گزیده دیدارها نماهنگ گزارش خبري ۱۳۹۴/۰۴/۲۱

    طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن | خلاصه‌ی جلسه‌ی پنجم: ‫ایمان و پایبندی به تعهدات

    مؤمن واقعی در مقابل «همه» احکام خدا احساس تعهد می‌کند

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۳ در مسجد امام حسن علیه‌السلام مشهد جلساتی با عنوان «طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن» داشته‌‌اند و طی آن به «تبیین پایه‌های تفکر اسلامی» بر مبنای آیات قرآن پرداخته‌اند. ایشان با اشاره به اهمیت این مباحث گفته‌اند: «این جلسات، پایه‌های فکری برای ایجاد یک نظام اسلامی است.» ۸۱/۴/۴

    پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان، گزیده‌ای از هفت جلسه‌ی ابتدایی این سخنرانی‌ها را که به بحث «ایمان» اختصاص داشته به مرور منتشر می‌کند.

    جلسه‌ی پنجم از جلسات طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی نیز به موضوع ایمان اختصاص دارد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در اولین روز ماه مهر سال ۵۳ و ششمین روز ماه مبارک رمضان این سال، به این نکته اشاره می‌کنند که مؤمنین واقعی در همه حال خود را ملزم به تعهدات ایمانی می‌دانند. چه آنجایی که این تعهدات به سود منافع شخصی آنها باشد و چه آنجا که با منافع شخصی سازگار نباشد، به حکم الهی گردن می‌نهند و در مقابل آن تسلیم هستند. در بخشی از متن پیاده‌شده‌ی این جلسه که در کتاب طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در سال ۵۴ به چاپ رسیده است می‌خوانیم:

    «نفع‌طلبان به مسئولیت‌های ایمانی به چشم یک تعهد لازم‌الاجرا نگاه نمی‌کنند. بلکه تا آنجا به این تعهدات پایبندند که با منافع شخصی و تجاوزکارانه‌ی آنان سازگار باشد و در غیر این صورت، با بی‌اعتنائی و لاقیدی، آن را به کناری می‌نهند. فرهنگ قرآن به صراحت، اینگونه افراد را -که شاید مایه‌ای از ایمان قلبی برای روزهای پریشانی نیز در گوشه‌ی دل ذخیره کرده‌اند!- بی‌ایمان و نامؤمن اعلام می‌کند و نویدهای خدا به مؤمنان را مخصوص آن کسانی می‌داند که در همه حال و به هر صورت پایبند و متعهد در برابر تکلیف‌های دین می‌باشند.»

    دریافت جدول: عکس | PDF

    جلسه‌ی پنجم: ایمان و پایبندی به تعهدات

    مؤمن واقعی در مقابل «همه» احکام خدا احساس تعهد می‌کند

    آیات این جلسه آیات ۴۶ تا ۵۲ و ۵۵ سوره‌ی مبارکه‌ی نور

    واژگان کلیدی: تکلیف و تعهد اراده‌ی الهی حکومت در قرآن

    شک در دین خلافت الهی امنیت

    آیه نکات کلیدی

    لَقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ ۚ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

    ﴿نور:٤٦﴾

    همانا نازل ساختیم آیاتی روشنگر و خدا هر که را بخواهد به راه راست رهنمون می‌گردد.

    ۱. اینکه می‌گوئیم هر که را خدا بخواهد، خواستن خدا یعنی چه؟ یعنی یک نفر را خدا می‌خواهد، یک نفر را نمی‌خواهد؟ با بعضی‌ها یک نظر خاصی دارد، آنها را می‌کشاند، می‌برد، بعضی‌ها را پس می‌زند؟ این‌جور نیست قضیه. اراده و مشیت خدا -در موارد معمولی البته- جز در قالب علت‌های طبیعی و عادی جلوه‌گری نمی‌کند. ... اراده‌کردن خدا به این معناست که وسایل و اسباب عادی پیش آمده یا نیامده؛ اگر وسایل و علل عادی پیش آمده برای انجام گرفتن این معلول، با اراده و خواست شما، اینجا خدا خواسته. اگر چنانچه شما نخواستید پیداست که خدا نخواسته؛ نه اینکه نخواستن خدا موجب بشود که شما اراده نکنید؛ نه، شما در اراده‌کردن آزادید. خدا نخواسته یعنی علت لازم مترتب نشده، این معنی خدا نخواسته.

    ۲. خب چرا نمی‌گوئیم علت لازم مترتب نشده، می‌گوییم خدا نخواسته؟ برای خاطر اینکه به‌وجودآورنده‌ی علت‌ها و خاصیت‌بخش علت‌ها خدا بود. ... به‌خاطر اینکه خدا آفریننده‌ی علت‌هاست، به این دلیل. این «من‌یشاء»ها در همه جای قرآن از این قبیل است.

    وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّـهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّىٰ فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ ۚ وَ مَا أُولَـٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ

    ﴿نور:٤٧﴾

    می‌گویند: به‌خدا و پیامبر ایمان آوردیم و سر به فرمان نهادیم. آنگاه گروهی از آنان پس از این ادعا، سر از فرمان دین می‌پیچند و اینان مؤمن نیستند. گروهی ازآنان [ایمان‌آورندگان] پس از این ادعا [که ایمان آورده‌اند] از فرمان خدا و پیغمبر رو برمی‌گردانند -صحبت از کفار نیست، صحبت از مرتدین نیست که یکهو قهر می‌کنند، از عالم اسلام خارج می‌شوند، می‌روند؛ نه، صحبت از همین مؤمنین معمولی داخل جامعه‌هاست، جامعه‌ی اسلامی- قرآن می‌گوید اینها مؤمن نیستند.

    وَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّـهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ

    ﴿نور:٤٨﴾

    و چون دعوت شوند به‌ سوی خدا و پیامبر که میان آنان حکم و داوری کند، گروهی از آنان را می‌نگری که روی گردانند. آیه به حسب ظاهر درباره‌ی قضاوت است، تعبیر حکومت در قرآن، غالباً، نمی‌گویم همیشه، به‌معنای قضاوت‌کردن است، همان چیزی که ما داوری و قضاوت به آن می‌گوییم، اما مضمون مفاد آیه عام است، چنین نیست که این درباره‌ی کسانی است که تن به قضاوت پیغمبر فقط نمی‌دهند، نه، آن کسانی که تن به فرمان پیغمبر در غیر موارد قضاوت هم نمی‌دهند، مشمول آیه‌اند و این روشن است.

    منبع : farsi.khamenei.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 15 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید