در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مادر حضرت مریم چه نذری کرده بود

    1 بازدید

    مادر حضرت مریم چه نذری کرده بود را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    مادر حضرت مریم

    مطابق با تاریخ طبری مادر حضرت مريم سلام الله علیها حنه دختر فاقود پسر قبيل بود.[۱] حنه خواهر ایشاع[۲] یا الیصابات[۳] همسر زکریای پیغمبر بود. و با این وصف مادر حضرت مریم، خاله‌­ی یحیی پیامبر نیز هست.

    حنه (بفتح حاء و شد نون مفتوح) يعنى فضيلت يا با توفيق.[۴]

    مادر حضرت مریم در قرآن

    در قرآن نامی از مادر مریم ذکر نشده است اما در آیات 35 الی 37 سوره آل عمران به او اشاره شده است. که در این آیات داستان تولد حضرت مریم و نذر مادرش را بیان می کند.

    حنه كه مادر حضرت مريم بود پير شده و از زايمان محروم بود. يك روز كه در زير درختى نشسته بود ديد پرنده اى بچه خود را غذا مي داد. حنه از خدا فرزند خواست و نذر كرد: اگر خدا به وى فرزندى دهد آن فرزند را خادم بيت المقدس نمايد. چندان طولى نكشيد كه به حضرت مريم حامله شد.

    به شوهرش كه عمران بود گفت: آيا مي دانى من نذر كردم اين بچه اى كه در شكم دارم خادم بيت المقدس باشد؟ عمران گفت: تو نبايد اين نذر را بكنى. زيرا شايد دختر باشد و تو مسئول باشى!؟ هنوز مريم متولد نشده بود كه عمران از دنيا رفت. هنگامى كه حنه وضع حمل نمود مريم را در ميان پارچه اى پيچيد و آورد در ميان بيت المقدس نزد علمائى نهاد كه خادم بيت المقدس بودند. مادر حضرت مريم به آنان گفت: اين نذر را تحويل بگيريد.

    حضرت زکریا عليه السلام فرمود: من براى كفالت اين دختر سزاوارترم. زيرا خاله مريم در خانه من است. ولى علماء و خادمين بيت المقدس قبول نكردند و به مناقشه پرداختند و گفتند: اگر بنا باشد مريم به حساب خاله اش نزد تو باشد بهتر اين است كه نزد مادرش باشد. چون عمران پدر حضرت مریم (كه ظاهرا در آن موقع از دنيا رفته بود) پيشوا و بزرگ آنان بود، لذا هر يك از ايشان راغب بود كه سرپرستى حضرت مريم را عهده دار گردد. چون قيل و قال آنان در اين باره بطول انجاميد لذا بنا نهادند قرعه بزنند. تا قرعه بنام هر كسى درآيد او عهده دار اين كفالت شود.

    آنان كه 29 نفر بودند رفتند و هر كدام تيرى تراشيده، نام خود را بر آن نقش نمودند و بر لب جوى آب آمدند. وقتى ايشان تيرهاى خود را در ميان آب انداختند كليه تيرها در آب فرورفتند، مگر تير حضرت زكريا كه بر روى آب ماند. هنگامى كه با اين منظره مواجه شدند دست از حضرت مريم برداشتند و او را به زكريا واگذار كردند.[۷]

    مادر حضرت مریم در روايات

    پانویس

    منابع

    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مریم مطهّر مادر عیسای روح اللّه

    مریم بانوی پاکدامن و انسان نمونه ای است که آیات بسیاری از قرآن در شأن او نازل شده و به بیان داستان او می پردازد. خداوند این بانو را به عنوان الگو و نمونه انسان معرفی کرده است؛ از این رو لازم است در زندگانی این زن بزرگ و انسان نمونه به کنکاش بنشینیم و از سیره و روش او درس بگیریم و نامش و

    یادش را گرامی بداریم.

    تولد مریم

    حَنّه ـ همسر عمران بن ماثان ـ از درد زایمان به خود می پیچد اما در خیالش منتظر پسرک زیبایی است که خداوند به او عطا خواهد کرد. لحظاتی است که لذت فرزنددار شدن چنان ذائقه اش را شیرین کرده که تمام تلخی درد زایمان را از یاد او برده است. او در خاطرات شیرین خود غوطه ور گشته و گذشته را مرور می کند. سالها پیش را به یاد می آورد که با همسرش در حسرت فرزنددارشدن می سوختند و کاشانه آنان سوت و کور بود. آرزوی شنیدن گریه های کودکانه و نگاههای شیرین، جذاب و معصومانه فرزند را بر دل داشتند و بر این حال دوران جوانی را پشت سر گذاشته و به پیری رسیده بودند و امیدشان برای فرزنددار شدن روز به روز کم فروغ تر می گشت. در ایام پیری، گاه عصری در فضای باز منزل نشسته و درختان ومناظر روبه رو را تماشا می کرد. پرنده ای از دوردستها بال زنان آمد و بر لبه لانه ای بر فراز یکی از درختان نشست. جوجه های گرسنه جیک جیک کنان، دهان خود را به سوی مادر گشودند و پرنده با مهربانی خاص مادری، غذایی را که تهیه کرده بود به دهان آنها می گذاشت. این منظره بدیع دوباره شوق مادر شدن را در ضمیر حنه شعله ور ساخت و دست او را به دعا بلند کرد و خاضعانه از خداوند فرزند طلبید.(1)

    خداوند دعای خالصانه او را اجابت کرد و به عمران خبر داد که او را فرزند پسری عنایت خواهد کرد. حنه به یاد آورد که بعد از آن تضرع خالصانه و دعای عاجزانه، همسرش شاد و خندان به منزل آمد و در حالی که از شدت خوشحالی در پوست نمی گنجید و اشک شوق بر گونه هایش جاری بود، همسر را از بشارت خداوند خبر داد و او را به تولد پسری با برکت امیدوار ساخت.

    باور کردن این بشارت بر حنه سنگین است ولی امیدوار به فضل خدا و معتقد به صداقت همسرش، دل بر این بشارت می بندد و آن را اجابت دعای خالصانه و خاضعانه اش می شمرد و منتظر احساس حمل می گردد. دیری نمی گذرد که حنه سنگینی حمل را در وجود خود احساس می کند و به شکرانه برآورده شدن حاجتش، از حقوق مادری بر فرزند چشم می پوشد و نذر می کند که فرزندش را برای عبادت خدا آزاد کرده و وقف خدمت به بیت المقدس گرداند:

    «رَبُّ اِنّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی بَطنی مُحَرَّرا فَتَقَبَّلْ مِنّی اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»(2)

    خدایا نذر کردم فرزندی را که در شکم دارم برای عبادت و بندگی تو و خدمت در عبادتگاه تو آزاد باشد، خدایا این نذر را از من بپذیر که تو شنوای دعا و عالم به ضمیر بندگانت هستی.

    مرور گذشته برای حنه روح افزا، شیرین و خاطره انگیز بود ولی ناگاه غمی جانکاه بر چهره او سایه افکند. غم اینکه فرزندش یتیم متولد می شود و شوهر عزیزش عمران، دار فانی را وداع گفته قبل از آنکه چهره نورانی، زیبا و ملکوتی پسرش را ببیند. به یاد می آورد شوق بی حد همسرش را از بشارتی که به او داده شده بود و انتظار سنگینی او را برای رسیدن زمان وضع حمل، تا موعودش را در آغوش بفشرد و گونه های شیرینش را بمکد؛ ولی دست اجل به او مهلت نداده و طومار زندگی اش را در هم پیچیده بود.

    این خاطرات تلخ و شیرین از ذهن او می گذشت و برای لحظاتی درد زایمان را از یادش برده بود ولی ناگاه دوباره درد اوج گرفت و او را به خود آورد. فرزند موعود به دنیا آمد و کام حنه از لذت مادر شدن شیرین گشت. ماما با شوق تمام فرزند را در آغوش مادر جای داد ولی او با اولین نگاه یکه ای خورد زیرا با توجه به وعده همسرش منتظر پسر بود و حالا می بیند که فرزندش دختر می باشد از این رو با حسرت به درگاه خدا عرض کرد:

    «رَبِّ اِنّی وَضَعْتُها اُنْثی»(3)

    پروردگارا، دختر به دنیا آوردم!

    آری، فرزند دختر است و خداوند بهتر از هر کس از دختر بودن نوزاد آگاه است و برای اراده ای که خدا دارد، دختر شایسته است و هیچ گاه در این مورد پسر به پای دختر نمی رسد. خداوند می خواهد آیتی بی نظیر ارایه دهد و اگر این فرزند پسر باشد، نمی تواند تحقق بخش اراده خدا گردد چون در آن صورت حداکثر مانند عیسی خواهد شد که در گهواره سخن گوید، بیماران لاعلاج و کوران مادرزاد را شفا دهد، از پنهانیهای مردم خبر دهد، مردگان را به اذن خدا زنده کند و ... و این معجزات یا مانند آنها از دیگر پیامبران نیز صادر شده است ولی خداوند می خواهد در اینجا معجزه ای بی نظیر ارایه دهد و برای تحقق این معجزه، نوزاد باید دختر باشد:

    «اَللّه ُ اَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالاُنْثی»(4)

    خداوند به نوزاد داناتر است و پسر (در این مورد) به مانند دختر نیست.(5)

    گرچه نوزاد دختر بود ولی حنه در عمل به نذر خود، او را «مریم» نامید؛ یعنی خدایا می خواهم آن چنان که نذر کرده ام این فرزند عابده تو و خادمه معبد تو باشد و در همان لحظه اول تولد، مؤمنانه و موحدانه عرض کرد:

    «اِنّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ و اِنّی اُعیذُها بِکَ وَ ذُرِیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ»(6)

    او را مریم نامیدم و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده، به تو سپردم.

    در دامن زکریا

    در معبد سلیمان ـ بیت المقدس ـ غوغایی است. همسر عمران بن ماثان نوزادش را در پارچه ای پیچیده و در آغوش دارد. او به معبد آمده تا ماهپاره اش را به یکی از بزرگان یهود و عالمان دینی بسپرد که کفالت کند، پرورش دهد و شایسته عبودیت خدا و خدمت معبد گرداند. از آنجا که این نوزاد فرزند پیامبر، پیشوا و بزرگ یهود است و خاندان ماثان و فرزندان او از قدیم الایام به بزرگی، سیادت، پاکی و شرافت شهره بوده اند، هر کدام از بزرگان، عالمان یهود و کاتبان تورات، مشتاق به دست آوردن افتخار کفالت مریم است و هیچ کدام حاضر نیستند از این افتخار چشم بپوشند حتی با زکریا، پیامبر خدا و شوهرخاله مریم که از همه آنان برای پذیرش این مهم شایسته تر و نسبت به کفالت مریم مستحق تر است، نیز به نزاع برخاسته اند. بالاخره همگی تسلیم حکم قرعه می شوند و برای تعیین کفیل، قلمهای فولادین خود را درون آب می اندازند تا قلم آن کس که مورد نظر خداست، به اراده و امر الهی بر روی آب بماند:(7)

    «وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ اِذْ یُلْقُونَ اَقْلامَهُمْ اَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ اِذْ یَخْتَصِمُونَ»(8)

    و تو نزد آنان نبودی آنگاه که قلمهای خود را انداختند (تا معلوم شود که) کدامشان کفالت مریم کند و نزد آنان نبودی که در این مورد با هم خصومت و دعوا داشتند.

    حنه قبل از زایمان نذر کرده که فرزندش از حقوق مادری آزاد و وقف عبادت و خدمت به معبد باشد و به هنگام تولد، او و ذریه اش را به خدا سپرده است و خداوند که نذر حنه را به نیکویی پذیرفته، می خواهد کفالت مریم را به بهترین بنده اش واگذارد تا او را به نیکوترین وجه پرورش دهد و این چنین بود که حق تعالی بنده برگزیده اش زکریای پیامبر را برای این مهم تعیین فرمود:

    «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ اَنْبَتَها نَباتا حَسَنا وَ کَفَّلَها زَکَریّا»؛(9)

    پروردگار حنه، نذر او را (مریم را) به نیکویی پذیرفت و پرورش نیکو داد و زکریا را کفیل و سرپرستش گرداند.

    زکریا ماهپاره حنه را زیر نظر مستقیم خود نگهداری می کرد و همین که دوران شیرخواری را در منزلش گذراند، او را با خود به معبد برد تا در کنارش باشد و لحظه ای از او غافل نگردد. مریم خردسال در معبد سلیمان(ع)، به سرپرستی زکریای پیامبر، بزرگ می شد و به عالمان و عابدان معبد خدمت می کرد تا به سن بلوغ رسید. او که مظهر عفت و حیا بود، با پا نهادن به دوران بلوغ از مردان معبد حجاب گرفت تا هم رعایت کامل حیا و عفاف را کرده باشد و هم در خلوت و تنهایی و بریده از مردم، قلبش برای عبادت فارغ تر گردد و بهتر بتواند با خدایش به خلوت و راز و نیاز بنشیند و زکریای پیامبر به خواست مریم در قسمت شرقی معبد سلیمان، جایگاهی مرتفع برایش ساخت تا در آن محراب، دور از چشم مردان و بیگانگان به عبادت خدا بپردازد.(10)

    «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ اِذِ انْتَبَنَتْ مِنْ اَهْلِها مَکانا شَرْقِیا فَاتَّخَذَتْ مِنْ دوُنِهِمْ حِجابا»؛(11)

    در این کتاب مریم را یاد کن، آن گاه که از خانواده اش جدا شده در ناحیه شرقی (بیت المقدس) قرار گرفت و میان خود و آنان حجابی افکند.

    عشق مریم به عبادت و راز و نیاز چنان بود که از همه عابدان و زاهدان گوی سبقت ربود. او غرق در راز و نیاز با خدای خویش، از همه چیز بریده بود و جز بندگی و عبادت سودای دیگری نداشت.(12)

    خدای تعالی که نذر حنه را پذیرفته و مریم را برگزیده و برای تحقق اراده خاص خویش، خوشه چین نموده بود، او را بتول قرار داد؛ یعنی عادت زنانه را از او گرفت و از ناپاکیهای جسمی منزه ساخت(13) تا همیشه به عبادت مشغول باشد و مجبور نگردد از معبد خارج شود و خلوت راز و نیازش را بر هم زند.

    پرورش خداوند

    مریم در محراب خویش با خدایش خلوت عبادت دارد و هیچ کس را اجازه بر هم زدن این خلوت نیست؛ فقط زکریاست که بر خلوت او وارد می شود تا اگر احتیاجی دارد، برآورده سازد. مریم باید به مرتبه ای از کمال برسد که تحقق دهنده اراده خاص خدا گردد و آیتی بی نظیر شود. از این رو خداوند بنده برگزیده اش، زکریای پیامبر را سرپرست او قرار داده و او را در دامن زکریا پرورانده و به سن بلوغ رسانده است و از این به بعد باید مورد عنایت بیشتر قرار گیرد تا به خوبی هر چه تمامتر تربیت گردد؛ از این رو است که عنایات خاص شامل او می گردد. غذایش پاکیزه ترین غذاها یعنی رزق بهشتی که از نزد خدا نازل شده است، می شود.

    «کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقا قالَ یا مَرْیَمُ اَنّی لِکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِاللّه ِ اِنَّ اللّه َ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛(14)

    هر گاه زکریا در محراب عبادت بر مریم وارد می شد نزد او روزی غیر متعارفی می یافت. پس فرمود: ای مریم این غذاها از کجا به تو می رسد؟ مریم فرمود: اینها از نزد خداست زیرا خدا به هر کس بخواهد بدون حساب روزی می دهد.

    عشق عبادت، نماز، رکوع و سجده سراسر وجود مریم را گرفته و این بنده را از مقام محبی فراتر برده به مقام محبوبی رسانده است. خداوند او را از بین بندگان خود پذیرفته، برگزیده و در زمره برگزیدگانی همچون آدم، نوح، ابراهیم و ... قرار داده، همه پلیدیها و ناپاکیها را از او دور کرده و قلب و ضمیر او را از هر غل و غش غیر خدایی پاک ساخته است و اراده اش بر این قرار گرفته که دوباره او را از بین برگزیدگان، انتخاب کند و آیتی خاص قرار دهد

    که غیر او چنین آیتی نبوده و نخواهد بود؛ از این رو باید در پیمودن نردبان عبودیت همت بیشتر نشان دهد و خداوند فرشتگان را برای تأیید، تشویق و تحریص او می فرستد تا با بشارت اصطفا و طهارت شادابش کنند و شوق و عشق او را به عبادت و بندگی شعله ورتر سازند:

    «وَ اِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ اِنَّ اللّه َ

    اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمینَ یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّکِ وَاسْجُدی وَارْکَعی مَعَ الرَّاکِعینَ»؛(15)

    و آنگاه که ملائکه گفتند: ای مریم همانا خدا تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و بر زنان جهان برگزیده است. ای مریم در پیشگاه خدایت خضوع کن و به خاک بیفت و با رکوع کنندگان رکوع کن.

    معلم پیامبر

    مریم از دنیا بریده و کفالت و ولایت خویش را به خدا سپرده و مستغرق در انجام وظایف بندگی است و خداوند نیز از همان ابتدا، برترین و والاترین انسان زمان را کفیل او قرار داده و حالا که به سن بلوغ رسیده، خود به طور مستقیم ولایت او را به عهده گرفته و از نزد خویش روزی مخصوص می دهد. زکریا محرابی مرتفع در قسمت شرقی معبد بیت المقدس برای مریم ساخته و فقط خودش حق دارد بر خلوت مریم وارد شود و برای ورود به محراب مریم باید از نردبان بالا رود و در بازگشت نیز در ورودی محراب را می بندد و نردبان را برمی دارد ولی مدتی است که هر گاه بر مریم وارد می شود رزق و روزی نایاب و غیر متعارفی نزد او می یابد. در تابستان میوه زمستان و در زمستان میوه تابستان را؛ زکریا در ضمیرش با خود زمزمه دارد:

    آورنده این میوه ها و غذاهای نایاب کیست؟ هیچ کس که حق ورود بر مریم را ندارد و هر گاه که وارد می شوم، خود قفل در را باز می کنم و هنگام خروج می بندم! پس چه کسی برای مریم غذا می آورد؟ چه کسی بر مریم وارد می شود؟ من که از حیا و عفت بی نظیر مریم خبر دارم و می دانم که نه او به بیگانه ای اجازه ورود به خلوتش را می دهد و نه بیگانه ای جرأت چنین جسارتی دارد، پس این غذاها از کجاست؟ و ... .

    ایمان و باور زکریا به عفت و پاکدامنی مریم هیچ گونه ظن و گمان ناروایی را اجازه ورود به خاطرش نمی دهد ولی باز هم سؤالها به جای خود باقی است و گذشت زمان نیز مسأله را برایش حل نمی کند. بالاخره چاره ای نمی بیند جز اینکه به خود مریم متوسل شود:

    «کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقا قالَ یا مَرْیَمُ اَنّی لِکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّه ِ اِنَّ اللّه َ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛(16)

    هر زمان زکریا وارد محراب او می شد، غذای مخصوصی در آنجا می یافت. از او پرسید: ای مریم این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می دهد.

    جواب آرام و متین مریم، هم زکریا را به ساحل آرامش و اطمینان رساند و تشویش ذهنی او را از بین برد و هم جوانه های امید را دوباره در زمینه قلب او رویاند. سالها از عمر زکریا گذشته است و مدتها است که دوره جوانی را پشت سر گذاشته و به پیری رسیده است؛ پیری فوق العاده و همسر او نیز نازا بوده است:

    «قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَاَتی عاقِر»؛(17)

    پیری به سراغ من آمده و همسرم نازاست.

    «کانَتِ امْرَأَتی عاقِرا وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتیا»؛(18)

    همسرم نازاست و خود از شدت پیری افتاده شده ام.

    با توجه به این واقعیات، مدتهاست که زکریا امید فرزنددار شدن را از دست داده است ولی جواب زیبای مریم به ناگاه جوانه امید را در قلب او رویاند و متذکر قدرت بی پایان خداوند گرداند. آری، مریم راست می گوید و خدایی که بدون حساب به هر کس که بخواهد روزی می دهد، خدایی که در زمستان میوه تابستان را و در تابستان میوه زمستان را به مریم عطا می کند و این روزی دادن او با هیچ حساب بشری جور در نمی آید، بدون تردید چنین خدایی قادر است به زکریای پیر و همسر نازای او فرزند عطا کند و آرزوی دیرینه آنان را برآورده سازد. با الهام و تعلیم از جواب زیبای مریم بود که با خلوص تمام به نماز ایستاد و دست نیاز به درگاه خداوند بلند کرد و خواهش قلبی اش را به زبان آورد و خداوند نیز از روزی بی حساب خود به او نیز بهره داد و فرزندی یگانه و پاک به او عطا فرمود، فرزندی که از نوادر روزگار و از پیامبران برگزیده خدا شد:

    «هُنالِکَ دَعا زَکَریّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِیَّةً طَیِّبَةً اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمْ یُصَلّی فیِ الْمِحْرابِ اِنَّ اللّه َ یُبَشِّرُکَ بِیَحیی مُصَدِّقا بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّه ِ وَ سَیِّدا وَ حصورا وَ نَبِیّا مِنَ الصّالِحینَ»؛(19)

    آنجا بود که زکریا پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: خداوندا! از طرف خود فرزند پاکیزه ای به من عطا فرما که تو دعا را می شنوی و هنگامی که او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که: خدا تو را به یحیی بشارت می دهد که تصدیق کننده کلمه خدا (عیسی)، آقا، بر کنار از هوسها و پیامبری از صالحان خواهد بود.

    مژده خدا

    سالهاست که مریم تحت کفالت بنده صالح خدا، زکریای پیامبر و در سایه عنایات خاص خدا و الهامات غیبی و تأییدات ملائکه، به بندگی، عبادت و راز و نیاز با پروردگارش مشغول است و از هر چه غیر خداست بریده و فقط به خدا پیوسته است. سیزده بهار از عمر را پشت سر گذاشته و در عنفوان جوانی، در اوج عفت و حیاست و به مقامی رسیده که هم صحبت ملائک گشته است و ملائکه او را بشارت داده اند:

    «اِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیَمُ اِنَّ اللّه َ یُبَشِّرُکَ بِکَلِمَةٍ(20) مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسیَ ابْنُ مَرْیَمَ وَجیها فِی الدُّنْیا وَ الاخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ ... قالَتْ ربِّ اَنّی یَکوُنُ لی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنی بَشَرْ قالَ کَذلِکَ اللّه ُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ اِذا قَضی اَمْرا فَاِنَّما یَقوُلُ لَهُ کُنْ فَیَکوُنُ وَ ...»(21)

    (به یادآر) هنگامی را که ملائکه گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه ای از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است در حالی که در این جهان و جهان دیگر شخصیتی ارزشمند و مقرب است ... گفت: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد در حالی که انسانی با من تماس نگرفته است. فرمود: خداوند این گونه هر چه را بخواهد، می آفریند. هنگامی که چیزی را مقرر دارد، فقط به آن می گوید: موجود باش پس آن نیز فورا موجود می شود.

    ولی روزی به ناگاه جوانی رعنا و خوش خط و خال را در خلوت تنهایی خود یافت:

    «فَاَرْسَلْنا اِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرا سَوِیّا»؛(22)

    ما روح خود را به سوی او فرستادیم و در شکل انسانی آراسته بر مریم ظاهر شد.

    حضور این جوان در خلوت مریم برای او غیر منتظره و وحشت آور بود. وحشت از اینکه مبادا قصد سوئی به او داشته باشد. از این رو خطاب به او فرمود:

    «اِنّی اَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ اِنْ کُنْتَ تَقِیّا»؛(23)

    ای جوان من به خدا پناه می برم از تو اگر باتقوایی (از خلوت من بیرون رو).

    این بانوی بزرگ هم به آن جوان عفت و پاکدامنی خود را اعلام کرد و هم او را نهی از منکر نمود؛ ولی چنین جواب شنید:

    «اِنَّما اَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لاِهب لَکِ غُلاما زَکِیّا»؛(24)

    من فرستاده پروردگارت هستم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم.

    و مریم ناباورانه سؤال می کند:

    «اَنّی یَکُونُ لی غُلامْ وَ لَمْ یَمْسَسْنی بَشَرٌ وَ لَمْ اَکُ بَغِیّا»؛(25)

    چگونه مرا فرزند باشد و حال آنکه من نه با بشری ازدواج کرده ام و نه به حرام با کسی آمیخته ام.

    و چنین جواب می شنود:

    «کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ ایَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ اَمْرا مَقْضِیّا»؛(26)

    چنین خواهد بود، پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است و برای اینکه او را برای مردم نشانه ای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما و این امری است پایان یافته.

    آری، بناست اراده خدا محقق گردد و این بانوی شایسته و بافضیلت حامل «کلمة اللّه » گشته و خود و فرزندش آیت خدا شوند:

    «وَ جَعَلْنا ابْنَ مَرْیَمَ وَ اُمَّهُ ایَةً»؛(27)

    و مریم و فرزندش را آیت و نشانه خود قرار دادیم.

    و این چنین مریم بشارت خدا را دریافت می کند و به «کلمة اللّه » و «روح اللّه » حامله می گردد.

    دوره حمل

    علامات حاملگی به تدریج در مریم ظاهر می شود و بعضی از اطرافیان نزدیک مانند زکریا و همسرش ـ خاله مریم ـ متوجه می گردند. گرچه آن بزرگواران به عفت، عصمت و پاکدامنی مریم یقین دارند ولی پذیرش حامله شدن زن جوان، بدون شوهر نیز سنگین و افشا شدن آن سهمگین می باشد. از آن طرف مریم مطهر نیز خوف دارد که دیگران باخبر شوند و او را به محاکمه بکشند و سخنش را باور نکنند و او را با ناپاکی و فحشا متهم سازند. از دست مریم کاری ساخته نیست جز اینکه به خدا پناه ببرد، خود را به او بسپرد و به دفاع خداوند از خویش دل بندد.

    زکریا اولین کسی است که از این مسأله باخبر شده ولی حیا مانع او گشته و نتوانسته خودش با مریم مواجه شود و از او راز مطلب را جویا گردد. چاره ای ندیده جز اینکه به همسرش متوسل شود و از او کمک بخواهد و «ایشاع» همسر مؤمن زکریا نیز از عفت و پاکدامنی مریم خاطرجمع است ولی می داند اگر بی حیاهای پست بنی اسرائیل باخبر شوند، مریم و زکریا را متهم می سازند و ممکن است کار به جاهای باریک بکشد؛ با این وجود، او همسر را تسلی داده و می گوید:

    «اندوهگین مباش که خدا در آنچه پیش می آورد، جز خیر تو و مریم را نمی خواهد. اکنون برو و مریم را بیاور تا او را ببینم و حقیقت را از وی جویا شوم.»

    زکریا که با تسلای همسر، آرام گرفته است، مریم را به خانه می آورد. برای مریم عفیف، معصوم، پاکدامن و باحیا جوابگویی به خاله بسیار سنگین است و در درون خود از خدایش یاری و کفایت می طلبد.

    ایشاع که همیشه به احترام مریم به هنگام ملاقات با وی، از جای برمی خاست و با وجودی که خاله او بود و فاصله سنی آن دو بسیار بود ولی با این وجود از احترام مریم هیچ کوتاهی نمی کرد، در حزن و اندوه است و متوجه آمدن مریم نیست تا از جای برخیزد و احترام کند ولی همین که مریم بر آستانه در ظاهر می شود، حمل ایشاع ـ یعنی یحیای پیامبر علیه السلام ـ در درون رحم مادر تکان سختی می خورد که مادر بی اختیار از جای برمی خیزد و مادر را خطاب می کند:

    «ای مادر بهترین زنان عالم با بهترین مردان عالم (مریم و عیسی علیهماالسلام) بر تو وارد می گردند. از برای احترام آنان از جای برخیز.»(28)

    و این چنین خداوند از بنده پاکدامن خود دفاع کرد و او را از سختی جوابگویی رهانید.

    تولد روح اللّه

    مدتی از زمان حمل گذشته و علایم، خبر از نزدیک بودن زمان تولد می دهد. جو ملتهب و مسموم جامعه امنیت مریم و فرزندش را در مخاطره جدی قرار داده است. مریم که از رذالت و پستی بنی اسرائیل آگاه است، شرایط را برای ماندن در بیت المقدس و وضع حمل در آنجا مناسب نمی بیند و بی خبر، از معبد خارج شده راه بیابان پیش می گیرد. دست حق او را به نزدیکی قریه «بیت لحم» کنار تنه درخت خشک شده خرمایی می کشاند:

    «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکانا قَصِیا فَاَجاءَهَا الْمَخاضُ اِلی جِذعِ النَّخْلَةٍ»؛(29)

    پس به او باردار شد و او را به نقطه دوردستی برد. درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی (خشک) کشاند.

    درد زایمان بر او عارض شده، تنهایی، بی کسی، گرسنگی و تشنگی همگی دست به دست هم داده و او را در تنگنای سختی قرار داده اند. این شرایط نامساعد از یک طرف و واهمه تهمت، آزار و اذیت بنی اسرائیل از طرف دیگر صحنه را برای او به سختی تنگ کرده به طوری که از ته قلب فریاد می زند:

    «یا لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیا مَنْسِیّا»؛(30)

    کاش قبل از این مرده و فراموش گشته بودم.

    اما به ناگاه فرزند به دنیا آمد و در دامان مادر افتاد و خطاب به مادر فرمود:

    «فَنادیها مِنْ تَحْتِها اَلاّ تَحْزَنی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّا وَ هُزّی اِلَیْکِ بِجِذْعِ النَخْلَةِ تُسْاقِطْ عَلَیْکَ رُطَبا جَنِیّا فَکُلی وَاشْرَبی وَ قَرّی عَیْنا»؛(31)

    پس ناگهان از پایین پایش او را صدا زد که: غمگین مباش، پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی قرار داده است و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه بر تو فرو می ریزد، بخور و بیاشام و چشم روشن باش.

    با مشاهده تکلم نوزاد، سبز شدن و بر دادن درخت خشک خرما و جاری شدن آب، خوف و اضطراب مریم به آرامش بدل شد و با خوردن خرمای تازه و نوشیدن آب، گرسنگی و تشنگی اش برطرف گشت و نیرو و قوت قلب گرفت ولی هنوز هول و هراس برخورد با بنی اسرائیل از قلب او رخت نبسته و از اینکه نتواند پاکدامنی خود را برای آنان ثابت کند، بیم دارد که فرزندش چنین ادامه داد:

    «فَاِمّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ اَحَدا فَقُولی اِنّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْما فَلَنْ اُکَلِّمَ الْیَومَ اِنْسِیّا»؛(32)

    هر گاه کسی از انسانها را دیدی (با اشاره) بگو: من برای خدای رحمان روزه ای نذر کرده ام، بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نمی گویم.

    مریم که با سخن فرزند، اطمینان و آرامش یافته است، او را در آغوش گرفت و به سوی بیت المقدس رهسپار گردید. زنان و مردان بنی اسرائیل که قبل از این کم و بیش از حامله بودن وی آگاه شده و خبر ناپیدایی او را شنیده و به جستجوی او بودند، با یافتن وی، به سویش هجوم آوردند و با سخنان تند و نیشدار

    خود او را به باد سرزنش گرفتند. با اینکه سالها شاهد عبودیت، عفت، حیا و پاکدامنی مریم بوده اند و دیده اند که چگونه در زهد و عبادت بر همه کاهنان و عابدان پیشی گرفته و شنیده اند که روزی او از غیب می آمده و ...، با این وجود به تحریک اراذل و اوباش، زنان یهود بر صورت او آب دهان انداختند و به وی دشنام دادند و فریادها برخاست که:

    «یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئا فَرِیّا یا اُخْتَ هاروُنَ(33) ما کانَ اَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ اُمُّکِ بَغِیّا»؛(34)

    ای مریم! کار بسیار بد و عجیبی انجام دادی! ای خواهر هارون! نه پدرت مردی بد و نه مادرت زن بدکاره ای بود!

    مریم با اشاره به آنان فهماند که روزه دارد و نمی تواند جوابگوی آنان باشد و باید حقیقت را از طفل جویا شوند!

    «فَاَشارَتْ اِلَیْهِ قالوُا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّا»؛(35)

    مریم به فرزند اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم.

    خداوند بار دیگر از مریم معصوم دفاع کرد و طفل شیرخوار را چنین گویا ساخت:

    «قالَ اِنّی عَبْدُاللّه ِ اتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نبیّا و جَعَلَنی مُبارَکا اَیْنَما کُنْتُ وَ اَوْصانی بِالصَّلوةِ وَ الزَّکوةِ ما دُمْتُ حَیّا وَ بَرّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلَنی جَبّارا شَقِیّا وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ اَمُوتُ وَ یَوْمَ اُبْعَثُ حَیّا»؛(36)

    گفت: من بنده خدایم، مرا کتاب داده و پیامبری عطا کرده و مرا، هر جا باشم وجودی بابرکت ساخته و تا زنده ام مرا به نماز و زکات توصیه کرده است. مرا نسبت به مادرم نیکوکار ساخته و جبار و شقی قرار نداده است. سلام بر من آن روز که متولد شدم و آن روز که می میرم و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد.

    با مشاهده این معجزه آشکار و با توجه به سابقه مریم، دیگر برای انسانهایی که یک جو انصاف داشتند، شک و تردیدی باقی نماند ولی متأسفانه اراذل و اوباش بنی اسرائیل سابقه پاکی مریم را نادیده گرفتند و آیت عظیم الهی را انکار کردند و بر سخن زشت خود اصرار ورزیدند:

    «وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلی مَرْیَمَ بُهْتانا عَظیما»؛(37)

    و (به خاطر) کفرشان و تهمت عظیمی که بر مریم زدند (خداوند بر دلهایشان مهر زد).

    هجرت مریم

    اراذل، اوباش و طغیانگران بنی اسرائیل از رویه زشت خود دست برنداشتند و هر آن امکان داشت این پستهای رذل نسب به فرزند مریم توطئه کنند و او را گزند و آسیب رسانند؛ از سوی دیگر، به مریم خبر رسید که حاکم جبار آنجا دستور داده همه نوزادانی را که در «بیت لحم» به دنیا آمده اند، از دم تیغ بگذرانند. با توجه به این شرایط مریم جز هجرت از وطن و سفر به دیار غربت چاره ای ندید، از این رو فرزند دلبند خویش را در آغوش کشید و به سوی دیاری نامعلوم رخت سفر بست.(38)

    «اوَیْناهُما اِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعینٍ»؛(39)

    آن دو را در سرزمین مرتفعی که دارای امنیت و آب جاری بود، جای دادیم.

    به هنگام ورود به دیار غربت، مریم و فرزندش به دنبال سرپناهی بودند تا به طور موقت در آنجا ساکن گردند ولی کسی را نمی شناختند. با پرسش از مردم، شنیدند که کدخدا و بزرگ آن منطقه مرد کریمی است و منزل او پذیرای بیماران، گرسنگان، فقیران، مستمندان و درماندگان است. مریم و فرزندش نیز به خانه کدخدا رفتند و در آنجا ساکن شدند. چند روزی بیش از ورود مریم و فرزندش به منزل کدخدا نمی گذشت که صبحگاهی مریم از درون خانه ضجه و زاری شنید. فریادها حکایت از دزدیده شدن اموال صاحب خانه داشت. اهل خانه این عمل زشت را به میهمانان و درماندگان ساکن در منزل نسبت می دادند. مطلع شدن از این واقعه و شنیدن این اتهام، حزن و اندوه سنگینی بر مریم وارد ساخت به طوری که فرزند خردسالش آثار حزن عمیق را در چهره مادر خواند. عیسای خردسال به مادر دلداری داد که اندوهگین مباش، من دزدان را معرفی می کنم؛ آن گاه با نشان دادن دو نفر، آنان را به عنوان سارق معرفی کرد. باور مطلب برای کدخدا و اهل خانه سنگین بود زیرا یکی از آن دو زمین گیر و دیگری نابینا بود ولی عیسی خبر داد که شب گذشته این زمین گیر بر گردن نابینا سوار شد و او را به سوی خزانه اموال راهنمایی کرد و اموال را برداشتند و در جای مناسبی پنهان کردند. با خبر دادن مسیح، دزدان چاره ای جز اعتراف نداشتند و اموال را تحویل دادند. صاحب خانه که از یافتن اموال مأیوس بود، با مشاهده آنها به منظور قدردانی، نصف آن را به حضرت مریم علیهاالسلام هدیه کرد ولی مناعت طبع، کرامت نفس و بلندنظری مریم، مانع از پذیرش اموال شد و فرمود:

    من برای جمع مال خلق نشده ام.

    وقتی کدخدا جواب قاطع مریم را شنید، تقاضا کرد که اجازه دهد اموال را به فرزندش اهدا کند ولی از مریم جواب شنید:

    شأن و مقام او رفیع تر از این است (که به جمع مال بپردازد) و در این صفت بر من هم پیشی گرفته است.(40)

    مریم سالیان درازی ـ به قولی 12 سال ـ در غربت اقامت داشت و در این مدت با مناعت طبع زندگی کرد و برای تأمین هزینه زندگی خود و فرزندش به سختی در مزارع کار کرد یا به ریسندگی و بافندگی اشتغال داشت. با شنیدن خبر مرگ حاکم ظالم از غربت بازگشت ولی از خوف طغیانگران و اوباش بنی اسرائیل به بیت المقدس یا بیت لحم نرفت و در ناصره ساکن شد و در آنجا بود تا اینکه فرزند دلبندش به رسالت مبعوث گشت و از این به بعد بین او و فرزندش جدایی افتاد.

    عیسی علیه السلام در 30 سالگی در کوه زیتون با اشراق نبوت روبه رو شد و قلبش مملو از علم نبوت گشت و فرشته وحی بر او نازل شد و به او اعلام کرد که به رسالت مبعوث گشته است و باید به دعوت خلق قیام کند. او به نزد مادر آمد و از رسالت خود به وی خبر داد و فرمود که از این به بعد باید دنبال وظیفه رسالت باشد و دیگر نمی تواند در کنار او بماند و خدمتگزارش باشد.

    گرچه فراق برای مریم بسیار سخت و دلتنگ کننده بود ولی فرزند را در آغوش کشید و فرمود:

    عزیزم، من قبل از تولد تو این خبر را از فرشته ها شنیده ام. به دنبال مأموریتت برو و نام خدای قدّوس را مجد و عظمت بخش. خدا با تو باد که او مرا هم کافی است و بهترین وکیل می باشد.(41)

    از آن به بعد مریم به فراق فرزند دلبند خود مبتلا شد و هر روز احوال فرزند را از اطراف جویا می شد و با شنیدن اخبار ظلمها، بی مهریها و نامهربانیهای اراذل و اوباش بنی اسرائیل نسبت به فرزند دلبندش، اندوهگین می گشت و برای موفقیت فرزندش دعا می کرد.

    تحمل این ناملایمات بر مریم سنگین بود و بعد از سالها زندگی افتخارآمیز، آبرومندانه، عفیفانه، پردرد و رنج و با تحمل مشکلات فراوان برای تربیت، نگهداری و نجات فرزندش، بالاخره عمرش به پایان رسید و دار فانی را وداع گفت. در مورد زمان وفات این بانوی گرانقدر خبر دقیقی در دست نیست ولی گویا این بانو قبل از بالا رفتن فرزندش به آسمان در هنگامی که پنجاه و چند سال یا شصت و سه سال داشته، دار فانی را وداع کرده و حضرت عیسی علیه السلام او را در قسمت شرقی بیت المقدس دفن کرده است.(42)

    مدح مریم در قرآن و روایات

    کمتر کسی به مانند این بانو در قرآن مدح شده است از جمله:

    1ـ تنها زنی است که نامش ـ 34 بار ـ در قرآن آمده و آیات بسیاری به بیان سرگذشت و فضایل او اختصاص دارد.

    2ـ مقبول خداوند است. وقتی مادرش او را نذر درگاه خداوند کرد تا آزاد از حقوق مادری، وقف عبادت خدا و خدمت معبد و عابدان باشد، خداوند این نذر یعنی مریم را به نیکویی پذیرفت.

    «اِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ اِنّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی بَطْنی مُحَرَّرا فَتَقَبَّلْ مِنّی اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ... فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ»؛(43)

    آن هنگام که همسر عمران گفت: پروردگارا آنچه را در شکم دارم برای تو نذر کردم که آزاد باشد پس از من بپذیر که تو شنوا و دانایی ... پس پروردگارش او را به نیکویی پذیرفت.

    3ـ تربیت شده و پرورش یافته خداوند است:

    «وَ اَنْبَتَها نَباتا حَسَنا»؛(44)

    و او را به نیکویی پرورش داد.

    او پرورش یافته خاص خداوند است. مدتی تحت کفالت عبد صالح و پیامبر برگزیده خدا، حضرت زکریا تربیت می شود و رشد می یابد سپس خداوند خودش او را از غیب روزی می دهد و ملائکه اش را برای الهام، تشویق و ترغیب کردن او می فرستد و بدین صورت او را به بهترین وجه پرورش می دهد.

    4ـ خداوند دو بار او را برگزید.(45)

    بار اول او را به عنوان انسان کامل و ذریه صالح و شایسته انتساب به پیامبران، الگو و نمونه انسان برگزید و در زمره انبیاء و اولیای بزرگ و برگزیده قرار داد. او تنها زنی است که در قرآن در زمره «مُصْطَفَوْن» و برگزیدگان نام برده شده است و بار دوم او را از بین همه زنان عالم برگزید تا آیت خودش قرار دهد و حامل نور عیسی گرداند و بدون وجود همسر، فرزندی به او بخشید که از پیامبران بزرگ و صاحب معجزات و کرامات بی نظیر بود.(46)

    5ـ از معصومان و مطهران بود.

    قرآن بر عصمت و طهارت مریم تصریح دارد، طهارت از فحشاء، رجس، کفر، شرک و هر آلودگی دیگر؛ زیرا خداوند به طور مطلق می فرماید:

    «یا مَرْیَمُ اِنَّ اللّه َ ... طَهَّرَکِ»؛(47)

    ای مریم به درستی که خدا تو را پاک و منزه قرار داد.

    6ـ به مقام قنوت و خضوع عبودیت رسید و این صفت ثابت و پایدار او گشت:

    «کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ»؛(48)

    از مطیعان فرمان خدا بود.

    7ـ از «صدیقین» بود. قرآن در یک آیه می فرماید:

    «صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ»؛(49)

    او کلمات پروردگارش و کتابهای آسمانی را تصدیق کرد.

    و در آیه دیگر می فرماید:

    «وَ اُمُّهُ صِدّیقَةٌ»؛(50)

    و مادر عیسی صدیقه بود.

    «صدیقه» صیغه مبالغه صادق است. یعنی کسی که همه وجودش، ظاهر و باطنش صدق و راستی است. عملش تصدیق کننده ضمیر و اعتقادش و اعتقادش مطابق و تصدیق کننده اعمال او است و عمل و اعتقادش به طور کامل مطابق صدق، حق و واقع است و این مقامی است بس رفیع و متعالی.(51)

    در قرآن «صدیقین» از جمله نعمت یافتگان خاص خداوند شمرده شده اند:

    «فَاوُلئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّه ُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ اُولئکَ رَفیقا»؛(52)

    پس آنان با کسانی خواهند بود که خدا به آنان نعمت داده است یعنی پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان و چه نیکو رفیقانی هستند.

    و در باره خصوص مریم و فرزندش عیسی علیهماالسلام نیز می فرماید:

    «یا عیسَی بْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ»؛(53)

    ای عیسی فرزند مریم یاد آور نعمت من را بر خودت و بر مادرت.

    بنا به بیان علامه طباطبایی منظور از «نعمت» در آیاتی که به صورت مطلق استعمال شده و مصداق آن ذکر نگردیده، مقام ولایت است.(54) بنابراین انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین به مقام ولایت رسیده اند. خداوند خود متصدی امور آنان شده و ولایتشان را به عهده گرفته و برای خود خالصشان کرده و در وجود آنان برای غیر خدا بهره ای نیست و صاحبان این نعمت، همان اصحاب صراط مستقیم هستند که همه مؤمنان صبح و شام هدایت به صراط آنان را از خدا می طلبند:

    «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»؛(55)

    خدایا ما را به راه راست، راه آن کسانی که به آنان نعمت دادی، هدایت فرما.

    از آنجا که به اطاعت کنندگان محض خدا و رسول وعده ملحق شدن به اصحاب صراط مستقیم داده شده، معلوم می شود درجه آنان بالاتر از درجه مؤمنان خالص است حتی بالاتر از مؤمنانی که دل و عملشان از ضلالت شرک و ظلم به کلی خالص است.(56) علامه نظر می دهد که مزیت اصحاب صراط مستقیم بر مؤمنان کامل، مزیت علمی است یعنی اصحاب صراط مستقیم به مقام پروردگارشان علمی دارند که دیگران ندارند.(57)

    بنابراین مریم از صدیقین و اصحاب صراط مستقیم و در ردیف انبیاء، شهدا و صالحین است.

    8ـ مریم «محدثه» بود. از کسانی که شایستگی یافته اند تا ملائکه بر آنان نازل شوند و با آنان سخن بگویند. مقام «تحدیث» و سخن گفتن با ملائکه مقام بلندی است که معدودی از اولیای خدا به آن رسیده اند.

    9ـ آیت خدا بود.

    «وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ اُمَّهُ ایَةً»؛(58)

    و فرزند مریم و مادرش را آیتی قرار دادیم.

    10ـ الگو و حجت خدایی بود.

    الگویی نیکو از برای مؤمنان بود تا به او اقتدا کنند و با پاکدامنی و عفت زندگی کنند. امور خود را همچون او به خدا بسپرند و عشق به خدا آنان را به هر چیز غیر خدایی، بی رغبت گرداند. خداوند در باره الگو بودن ایشان برای مؤمنان ـ نه فقط زنان مؤمن ـ می فرماید:

    «ضَرَبَ اللّه ُ مَثَلاً لِلَّذینَ امَنُوا ... مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ ...»؛(59)

    او که از زیباترین زنان عالم بود، حجت خدا بر زیبارویان گناهکار هم هست.

    امام صادق فرمود:

    «روز قیامت، زن زیبای بدکاره ای را به دادگاه آخرت می آورند و توبیخ می کنند. او عذر می آورد که خدایا مرا زیبا آفریدی و این زیبایی مرا به فتنه انداخت. خداوند به عنوان حجت علیه او، مریم را نشان می دهد و می فرماید: تو زیباتری یا این بانو؟ ما او را زیبا آفریدیم ولی به فتنه نیفتاد و هرزگی نکرد.»(60)

    11ـ به کمال انسانیت رسید. این فضایل و کمالات در او جمع شد و او را به اوج انسانیت رساند و در ردیف چهار زن برگزیده جهان خلقت قرار داد. رسول خدا فرمود:

    بهترین زنان بهشت عبارتند از مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم زن فرعون.(61)

    از زنان به آخرین درجه کمال انسانی نرسید جز چهار نفر: آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه.(62)

    خداوند از بین زنان چهار نفر را برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.(63)

    12ـ به مقام همسری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در قیامت مفتخر شد. حضرت پیامبر فرمود:

    خدای تعالی مریم دختر عمران، همسر فرعون و خواهر موسی را در بهشت به همسری من درآورد.(64)

    و خطاب به همسرش خدیجه هنگام رحلت آن بانو، فرمود:

    سلام مرا به هووهایت در بهشت برسان.(65)

    درسهایی از داستان زندگی مریم

    1ـ رسیدن به مقام ولایت و کمال بندگی، الگوی انسانیت شدن و در زمره برگزیدگان قرار گرفتن، اختصاص به مردان ندارد. زنان هم می توانند مدارج کمال را بپیمایند و در زمره صدیقین، شهدا و صالحین قرار گیرند و حتی ملائکه بر آنان نازل شوند و اخبار غیبی را برای آنان بیاورند. البته نبوت و امامت از وظایفی است که فقط بر عهده مردان قرار می گیرد.

    2ـ برای رسیدن به مدارج بالای انسانی، باید راه تهذیب، تزکیه و عبودیت را پیش گرفت و سختیها را بر خود هموار نمود و از مظاهر سطحی دنیای فانی چشم پوشید. جد و جهد مریم در عبادت، زهد، عفت، پاکدامنی، تحمل ناملایمات زندگی و نامهربانیها، تهمتها و افتراها بود که مریم را به آن مقام بالا رساند و شایسته مادری عیسی علیه السلام کرد. اولیای

    خدا از جانب دشمنان مورد قهر و کینه قرار می گیرند و به آنها تهمتها زده می شود و افتراها می شنوند. مریم را با همه عفت، پاکدامنی و عبودیتی که از وی سراغ داشتند، به فحشا متهم کردند و حتی زکریای پیامبر و یوسف نجار را نیز در این قضیه وارد کردند و با وجود دفاعی که خداوند از او کرد، باز هم دست برنداشتند و بر این اتهام سنگین و بهتان عظیم پای فشردند تا اینکه اراذل، اوباش و طاغیهای بنی اسرائیل زکریای پیامبر را به شهادت رساندند.(66) و مریم و فرزندش را نیز همیشه با نیش زبان آزار می دادند.

    روزی عیسی علیه السلام از جایی عبور می کرد. چند نفر از اوباش بنی اسرائیل ایشان را به هم نشان دادند و گفتند:

    ساحر ساحرزاده و زانی زنازاده نزد شما می آید!

    حضرت از شنیدن این تهمت به خویش و ساحت مقدس مادرش اندوهگین شد و دست به دعا بلند کرد و فرمود:

    خدایا! هر کس من و مادرم را متهم می کند و دشنام می دهد، لعن و نفرین کن.

    پس دعای ایشان مستجاب شد و آن گروه مسخ شدند و به شکل خوک در آمدند.(67)

    3ـ مادر مریم به هنگام تولد فرزندش، بزرگترین درس تربیتی را به انسانها داد و فهماند که شما باید تمام توان و کوشش خود را برای تربیت صحیح فرزندانتان به کار بگیرید ولی از همه مهمتر و عامل اصلی را نباید فراموش کنید و آن توجه به قدرت یگانه و بی نهایت خداوند و ضعف، بیچارگی و ناتوانی خودتان است. اگر به ضعف خود و قدرت خداوند توجه کردید، همان لحظه اول فرزندتان را به خدا می سپرید و اگر با اخلاص کامل فرزند را به خدا سپردید، خداوند به اخلاص شما او را خواهد گرفت و به بهترین وجه پرورش خواهد داد و اسباب و شرایط لازم را برای تربیت او فراهم خواهد آورد و خود شما هم به عنوان عامل خداوند، توفیق تربیت صحیح فرزندتان را خواهید یافت.

    مادر مریم به محض تولد فرزندش، او و ذریه اش را به خدا سپرد و خداوند نیز به بهترین وجه او و ذریه اش را در پناه خود گرفت و پرورش داد. رسول خدا فرمود:

    مریم و فرزندش عیسی به خاطر دعای حنه از مسّ شیطان در امان بودند.(68)

    و حضرت عیسی از شیطان پرسید:

    ـ آیا از دامهایی که برای من گستردی، بهره ای نصیبت شد؟

    ـ در تو برای من نصیبی نبود زیرا هنگامی که مادرت متولد شد، جده تو او و ذریه اش را از من به خدا سپرد.(69)

    4ـ در محراب عبادت و با اظهار عبودیت و در نماز، رکوع و سجود است که می توان رحمت و عنایت خدا را جلب کرد و از مواهب معنوی بهره مند شد. خداوند در مورد مریم می فرماید:

    «کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها ذَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقا»؛(70)

    هر گاه زکریا بر محراب او داخل می شد، نزد او روزی ای (غیر متعارف) می یافت.

    و وقتی هم زکریا از مریم الهام گرفت، در محراب عبادت به درگاه خدا عرض نیاز کرد و جواب شنید:

    «فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمْ یُصَلّی فِی الْمِحْرابِ اَنَّ اللّه َ ...»؛(71)

    پس ملائکه او را ندا دادند در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود که خدا ...

    «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَاَوْحی اِلَیْهِمْ اَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیّا»؛(72)

    پس از محراب بر قومش خارج شد و با اشاره به آنان گفت که صبح و شام تسبیح خدا گویید.

    و از آنجا که مریم بناست مادر عیسی گردد، باید با نماز، عبادت، سجود و رکوع زمینه و شایستگی این موهبت را در خود ایجاد کند؛ از این رو است که ملائکه او را به عبادت و نماز تشویق و تحریض می کنند:

    «یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّکِ واسْجُدی وَ ارْکَعی مَعَ الرّاکِعینَ»؛(73)

    ای مریم به پیشگاه پروردگارت خضوع کن و سجده نما و با رکوع کنندگان رکوع کن.

    5ـ بنده ای که خود را به خدا سپرد، خداوند در مقابل ظلم، ستم، تهمت و افترای ظالمان از او دفاع خواهد کرد؛ چه اینکه خودش وعده دفاع از مؤمنان را داده است:

    «اِنَّ اللّه َ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ امَنوُا»؛(74)

    همانا خداوند از کسانی که ایمان آوردند، دفاع می کند.

    خداوند از مریم به بهترین وجه دفاع می کند و حتی او را از سختی و زحمت دفاع لفظی هم کفایت می کند. وقتی برای زکریا و همسرش حامله شدن مریم ابهام آمیز و سؤال انگیز می شود، یحیای پیامبر از درون رحم مادر به دفاع از مریم برمی خیزد و بر پاکی و طهارت او شهادت می دهد و وقتی مریم فرزند خود را در آغوش گرفته و به سوی قوم می آید، عیسای تازه متولد شده به زبان می آید و بر طهارت و پاکدامنی مادر شهادت می دهد و در آخر نیز خود خدا در قرآن نازل بر پیامبرش برای همیشه تاریخ بر طهارت و پاکدامنی مریم شهادت می دهد:

    «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی اَحْصَنَتْ فَرْجَها»؛(75)

    و مریم دختر عمران که عفت خود را حفظ کرد.

    چنین دفاعی در قضیه یوسف صدیق نیز به چشم می خورد و چه شباهت زیادی است بین قصه مریم و قصه یوسف علیهماالسلام؛ هر دو به مقام ولایت می رسند، هر دو از کودکی مورد عنایت خاص و الهام خدا قرار می گیرند، هر دو در زمره مُصْطَفَوْن و مطهّرون هستند، هر دو تحت عنایت و ولایت خاص خدا رشد و نمو می کنند، هر دو مورد تهمت قرار می گیرند، هر دو مدتها رنج و آزار از مردم دیدند و تحمل کردند، خداوند از هر دو به بهترین وجه دفاع کرد و هر دو را خداوند حجت علیه کسانی قرار داد که به بهانه زیبایی از جاده عفت خارج می شوند.

    فردی یهودی از رسول خدا پرسید که اگر تو قبل از خلقت آدم، پیامبر بوده ای و ...، پس چرا تو مانند عیسی هنگام تولد سخن نگفتی و حال آنکه معتقدی که عیسی هنگام تولد سخن گفته است. رسول خدا(ص) فرمود:

    وضع من و عیسی مانند هم نیست. عیسی بدون پدر خلق شد و اگر هنگام تولد سخن نمی گفت و خود را به پیامبری معرفی نمی کرد، مادرش پیش مردم توجیه و دلیل قانع کننده ای نداشت و او را مانند اهل فحشا سنگسار می کردند و حال آنکه او جرمی نداشت؛ پس خداوند عیسی را در گهواره به سخن آورد تا حجت و دلیل برای مادرش باشد.(76)

    6ـ رطب و خرمای تازه برای زن زائو بهترین و مناسب ترین غذاست. رسول خدا(ص) فرمود:

    به زن زائو خرمای تازه بدهید و اگر نبود، تمر و خرمای خشک بدهید زیرا زنی که در دوره بعد از زایمان تمر بخورد، فرزندش با حوصله می شود و این طعام (خرمای تازه) مریم بود آن گاه که عیسی را به دنیا آورد و اگر غذای بهتری برای زن زائو بود، خداوند آن را به مریم می خوراند.(77)

    این بود داستان زندگی مریم، فضایل او و نکات آموزنده ای که می توان از داستان او بهره برد. امید است که برای همه مؤمنان بخصوص بانوان مؤمن مفید و درس آموز باشد.

    1- نساء فی القران، مریم نورالدین فضل اللّه ، ص352؛ کشاف، زمخشری، ج1، ص425.

    2-آل عمران (3)، آیه 35 ـ 36.

    3- همان.

    4- همان.

    5- بسیاری از مفسران جمله «و لیس الذکر کالانثی» را ادامه کلام حنه شمرده اند بدین معنا که او اظهار تأسف کرد که فرزندش دختر است و گفت: دختر مانند پسر نیست و نمی تواند کارهایی که او را توان انجام آنهاست، انجام دهد؛ مثلاً پسر می تواند در معبد ساکن شود و همیشه در آنجا به خدمت و عبادت بپردازد ولی دختر چنین نیست چون عادت می شود و در آن ایام باید از معبد بیرون رود و ...، ولی علامه طباطبایی این جمله را کلام حق تعالی دانسته است بدین معنا که خداوند فرمود: ما بهتر می دانیم که او چه نوزادی آورده است و پسر در این مورد به مانند دختر نیست. بعد ایشان می فرماید: اگر این جمله سخن حنه بود باید در اظهار تأسف می گفت: «و لیس الانثی کالذکر» «خدایا فرزندم دختر است و دختر مانند پسر نیست.»، المیزان، ج3، ص172.

    6- آل عمران (3)، آیه 36.

    7- الانبیاء حیاتهم و قصصهم، عبدالصاحب الحنی العاملی، ص461.

    8- آل عمران (3)، آیه 44.

    9- آل عمران، آیه 37.

    10- المیزان، ج14، ص35؛ ج3، ص174.

    11- مریم (19)، آیه 16 ـ 17.

    12- بحارالانوار، ج14، ص96.

    13- مجمع البحرین، طریحی، ج1، ص152، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

    14- آل عمران (3)، آیه 37.

    15- آل عمران، آیه 42 ـ 43.

    16- آل عمران، آیه 37.

    17- آل عمران، آیه 40.

    18- مریم (19)، آیه 8.

    19- آل عمران، آیه 38 و 39.

    20- مسیح را شاید از این رو «کلمة اللّه » خوانده که با کلمه «کُنْ» از جانب خدا بدون وجود سبب ظاهری ـ یعنی پدر و آمیزش جنسی ـ وجود یافت و دیگر موجودات گرچه با کلمه «کن» وجود یافته اند ولی اسباب ظاهری در وسط حائل شده و ظهور «کلمة اللّه » را بر ما پوشانده اند.

    21- آل عمران، آیه 45 ـ 47.

    22- مریم (19)، آیه 17 ـ 21.

    23- همان.

    24- همان.

    25- همان.

    26- همان.

    27- مؤمنون (23)، آیه 50.

    28- ریاحین الشریعه، ذبیح اللّه محلاتی، ج5، ص138 ـ 139.

    29- مریم، آیه 22 ـ 26.

    30- همان.

    31- همان.

    32- همان.

    33- گفته اند هارون نام مرد فاسدی بوده و مریم را خواهر او خواندند تا او را شبیه وی بشمرند و این در حقیقت دشنام بود. بحارالانوار، ج14، ص209.

    34- مریم، آیه 27.

    35- همان.

    36- همان.

    37- نساء، آیه 156.

    38- در باره مکان هجرت مریم سلام اللّه علیها دو نظر هست. گروهی گفته اند او به عین شمس در مصر رفت و گروهی گفته اند به کوفه آمد. نساء فی القرآن، ص379 و المیزان، ج15، ص36.

    39- مؤمنون، آیه 50.

    40- نساء فی القرآن، ص379 ـ 380.

    41- همان، ص383.

    42- همان، ص384 و ریاحین الشریعه، ج5، ص128.

    43- آل عمران، آیه 35 ـ 37.

    44- همان.

    45- آل عمران، آیه 42.

    46- بحارالانوار، ج14، 192؛ المیزان، ج3، ص.

    47- آل عمران، آیه 42.

    48- تحریم (66)، آیه 12.

    49- همان.

    50- مائده (5)، آیه 75.

    51- المیزان، ج4، ص407.

    52- نساء، آیه 69.

    53- مائده، آیه 110.

    54- المیزان، ج5، ص181.

    55- حمد، آیه 6 ـ 7.

    56- المیزان، ج1، ص31 و 34.

    57- همان، ص37.

    58- مؤمنون، آیه 50.

    59- تحریم، (66)، آیه 12.

    60- بحارالانوار، ج14، ص192.

    61- همان، ص201.

    62- المیزان، ج19، ص346، به نقل از مجمع البیان.

    63- بحارالانوار، ج14، ص201.

    64- المیزان، ج19، ص346.

    65- بحارالانوار، ج19، ص24.

    66- الانبیاء و حیاتهم، ص466.

    67- بحارالانوار، ج14، ص340.

    68- ریاحین الشریعه، ج5، ص128.

    69- الانبیاء حیاتهم و قصصهم، ص482.

    70- آل عمران، آیه 37.

    71- آل عمران، آیه 39.

    72- مریم، آیه 11.

    73- آل عمران، آیه 43.

    74- حج (22)، آیه 38.

    75- تحریم، آیه 12.

    76- الانبیا قصصهم و حیاتهم، ص480.

    77- نساء فی القرآن، ص374 ـ 373، به نقل از درالمنثور، ج4، ص269.

    منبع مطلب : hawzah.net

    مدیر محترم سایت hawzah.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 11 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید