این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    مختار چه نسبتی با امام حسین داشت

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مختار چه نسبتی با امام حسین داشت را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    مختار ثقفی

    مختار ثقفی

    مختار بن ابوعبید ثقفی (عربی: المختار بن أبي عبيد الثقفي‎؛ ۱ هجری-۶۷ هجری؛ حدود ۶۲۲ – ۳ آوریل ۶۸۷ میلادی) قیام‌کننده‌ای طرفدار علویان بود که مقر اصلی‌اش در کوفه قرار داشت. او در سال ۶۸۵ م طی دومین جنگ داخلی میان مسلمانان موسوم به فتنه دوم شورشی را علیه خلافت اموی و نیز عبدالله بن زبیر آغاز کرد و بر بیشتر نواحی عراق چیره شد و توانست به مدت هجده ماه بر آن فرمانروایی کند.

    مختار از قبیله ثقیف بود و در طائف متولد شد. در سنین کودکی به کوفه برده شد و در آنجا بزرگ شد. در سال ۶۸۰ میلادی و در پی کشته شدن حسین بن علی، نوهٔ محمد پیامبر اسلام، در نبرد کربلا به‌وسیلهٔ سپاه اموی، او با خلیفه خودخوانده، عبدالله بن زبیر در مکه اتحادی برقرار کرد که این اتحاد مدت زمان زیادی به درازا نکشید. مختار پس از بازگشت از حجاز به کوفه، محمد بن حنفیه پسر علی، خلیفه چهار و امام اول شیعه، و برادر حسین را به عنوان مهدی و همچنین امام اعلام کرد و فراخوانی را برای برپایی یک خلافت علوی و نیز قصاص خون قاتلان حسین اعلان کرد. در اکتبر ۶۸۵ و پس از اخراج حاکم زبیری کوفه، کنترل شهر را بدست گرفت و سپس دستور اعدام اشخاصی که در قتل حسین شرکت داشتند را صادر کرد. وی توانست طی چند نبرد بر مخالفان خود در کوفه و سپس سپاه اموی چیره شود. اما، در نهایت روابط خصمانه مختار با آل زبیر باعث شکست وی و سپس کشته شدنش به دست نیروهای حاکم زبیری بصره، مصعب بن زبیر، پس از چهار ماه محاصره شد.

    اگرچه، مختار شکست خورد اما جنبشی که او بنیان نهاد عواقب بسیاری به دنبال داشت. پس از مرگ او، پیروانش یک فرقهٔ تندروی شیعی را به وجود آوردند که بعدها به نام کیسانیه معروف شد و آموزه‌های جدیدی را گسترش دادند که بعدها بر تشیع تأثیر گذاشت. مختار جایگاه اجتماعی موالی (مردم محلی مسلمان شده) را بهبود بخشید و آنان توانستند وزن سیاسی خود را افزایش دهند. پس از گذشت ۶۰ سال، کیسانی‌ها و موالی توانستند نقشی مهم و پررنگ را در انقلاب عباسیان ایفا کنند. نقش و جایگاه مختار در میان مسلمانان بحث‌برانگیز است. بسیاری او را به عنوان پیامبری دروغین محکوم کرده‌اند اما از سوی شیعه به خاطر حمایتش از علویان تکریم شده‌است. دیدگاه تاریخ‌نگاران امروزی در مورد او از قیام‌کننده‌ای که در دعوتش صادق بود تا فردی جاه‌طلب و فرصت‌طلب، متغیر است.

    تبار و ولادت

    مختار در سال اول هجری مقارن با ۶۲۲ میلادی در طائف چشم به جهان گشود. پدر او، ابوعبید بن مسعود بن عمرو بن عوف بن عقده بن قسی بن منبه بن بکر بن هوازن ثقفی، از قبیله بنی ثقیف بود. پدر او از صحابه‌های محمد و از فرماندهان سپاه اسلام به‌شمار می‌رفت که در نبرد پل با شاهنشاهی ساسانی (۶۳۴ میلادی) کشته شد. مادر او، دومه دختر عمرو بن وهب بود.[۱][۲][۳] قبیله بنی‌ثقیف یکی از شاخه‌های قبیلهٔ بزرگ قیس عیلان به‌شمار می‌آمد.[۴]

    القاب

    کنیه مختار را ابواسحاق نوشته‌اند و لقب او «کیسان» به معنی «زیرک و باهوش» بوده‌است. بنابر روایت اصبغ ابن نباته، لقب کیسان از سوی علی بن ابی‌طالب و در کودکی به مختار داده شده بود.[۱]

    زمینه تاریخی

    در پی مرگ محمد در سال ۶۳۲م، ابوبکر به خلافت رسید. او پس از دو سال درگذشت و عمر بن خطاب جانشینش گشت. او فتوحات مسلمان را که از زمان ابوبکر آغاز شده بود، ادامه و گسترش داد[۵] و پدر مختار، ابوعبید را به جبهه عراق در برابر شاهنشاهی ساسانی اعزام کرد. سرانجام، ابوعبید در نوامبر ۶۳۴م و در نبرد پل کشته شد.[۶] در سال ۶۴۴م، عمر به دست برده‌ای پارسی به نام پیروز نهاوندی کشته شد و جانشینش عثمان برای دوازده سال به فرمانروایی پرداخت و سرانجام او نیز در ۶۵۶ بدست شورشیان مسلمان کشته شد.[۵]

    پس از مرگ عثمان، علی بن ابی‌طالب، داماد و پسر عموی محمد، به خلافت رسید و پایتخت خلافت را از مدینه به کوفه انتقال داد[۵] شماری از صحابه‌ پیامبر از جمله معاویه فرماندار سوریه، خلافت علی را نپذیرفتند و بدین ترتیب جنگ داخلی میان مسلمانان درگرفت. در ژوئیه ۶۵۷م، نبرد صفین با سرپیچی نیروهای علی از حمله و درخواست معاویه برای حکمیت به پایان رسید. علی با اکراه گفت و گو را پذیرفت، اما گروهی از نیروهایش که بعدها به خوارج مشهور شدند، اقدام علی را در پذیرش حکمیت محکوم کردند و آن را یک بدعت نامیدند. حکمیت نتوانست اختلاف و درگیری علی و معاویه را پایان دهد. سرانجام، در ژانویه ۶۶۱، علی به دست یکی از خوارج کشته شد.[۵]

    حسن، پسر بزرگ علی، به خلافت رسید، اما معاویه خلافت او را به چالش کشید و به عراق یورش برد.[۵] در اوت ۶۶۱، حسن با معاهدهٔ صلحی، خلافت را به معاویه واگذار کرد و از آن پس پایتخت خلافت به دمشق منتقل شد. معاویه چند سال پیش از مرگش، فرزندش یزید را به عنوان جانشینش معرفی کرد و بدین ترتیب خلافت بنی‌امیه را پایه‌ریزی کرد. نامزدی یزید باعث مخالفت علویان شد؛[پ ۱] زیرا آن را نقض‌کننده معاهده صلح می‌دانستند که در آن توافق شده بود تا معاویه جانشینی برای خود برنگزیند.[۷]

    زندگانی مختار از ابتدا تا ۶۰ سالگی

    مختار در مدینه بزرگ شد و در سیزده سالگی به همراه پدرش در نبرد پل شرکت کرد که در روحیات او تأثیر نهاد. با مرگ پدرش در آن نبرد، سرپرستی او به عمویش، سعد بن مسعود ثقفی، سپرده شد.[۸] مختار پس از فتح عراق به دست مسلمانان[۹] به نزد عمویش، سعد بن مسعود ثقفی، رفت و در نزد او به‌سر می‌برد.[۶] پس از به خلافت رسیدن علی، سعد به حکومت مدائن منصوب شد و در آنجا مختار به پست‌های کوچکی در حکومت علی دست یافت.[۶][۱۰] مختار همراه با عمویش تا هنگام کشته شدن علی در مدائن به‌سر برد. با کشته شدن علی بن ابی‌طالب، حسن بن علی حکومت سعد را ابقا کرد و مختار برای مدتی به بصره رفت.[۸] هنگامی که حسن مشغول بسیج نیروهایش برای جنگ با معاویه بود، در نزدیکی مدائن بدست یکی از خوارج زخمی شد و به خانهٔ عموی مختار برده شد. بنابر برخی گزارش‌ها در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد داد تا حسن را به معاویه تسلیم کنند تا بتوانند حمایت سیاسی معاویه را برای خود کسب کنند که این پیشنهاد با مخالفت عمویش مواجه شد.[۶][۱۱] به روایت دیگر، مختار در هنگام زخمی شدن حسن بن علی در پی سوءقصد به او در نزد عمویش حضور داشت و به درمان حسن پرداخت. پس از صلح حسن و معاویه، مغیرة بن شعبه به فرمانداری کوفه گمارده شد و مختار از عراق به مدینه رفت و به نشست و برخاست با اهل بیت و به‌خصوص محمد حنفیه پرداخت.[۸] در مجموع، اطلاعات کمی در مورد سال‌های ابتدایی زندگی مختار موجود است و نقش او از سن شصت سالگی به بعد پررنگ می‌شود.[۱۲]

    مختار و قیام حسین بن علی

    پس از بر تخت نشستن یزید در آوریل ۶۸۰م، کوفی‌های حامی علویان حسین بن علی، برادر کوچکتر حسن را برانگیختند تا قیامشان علیه یزید را رهبری کند. در پی این درخواست، حسین عموزاده‌اش مسلم بن عقیل را برای ارزیابی فضای سیاسی کوفه به آنجا فرستاد.[۱۳] در ابتدا، مختار میزبانی ابن عقیل را در خانه‌اش بر عهده گرفت. نعمان بن بشیر، پدرزن مختار، به دلیل رفتار ملایم با مسلم و یارانش از حکومت برکنار و عبیدالله بن زیاد به جای او منصوب گشت. در نتیجهٔ سرکوب و مانور سیاسی ابن زیاد، پراکنده شدن یاران مسلم آغاز شد و او مجبور شد که قیام را پیش از موعد مقرر آغاز کند. در این هنگام مختار در شهر حضور نداشت. او پس از شنیدن اخبار، اقدام به جمع‌آوری نیرو از اطراف و حومهٔ کوفه کرد اما پیش از رسیدن مختار به شهر، قیام ابن عقیل سرکوب شد و شکست خورد و وی به دستور ابن زیاد اعدام شد. سپس، مختار دستگیر و به نزد ابن زیاد برده شد، ولی او هرگونه شرکتش در این قیام را انکار کرد. نهایتا، وی زندانی شد. در همان هنگام که مختار در زندان به‌سر می‌برد، در ۱۰ اکتبر ۶۸۰م، حسین بن علی در نبرد کربلا به‌دست نیروهای ابن زیاد کشته شد.[۱۴] پس از این رویداد مختار با میانجگری عبدالله بن عمر، فرزند بانفوذ عمر خلیفه دوم، که شوهرخواهر مختار نیز بود، آزاد شد و به او دستور داده شد تا کوفه را ترک کند.[۱۵]

    همکاری با قیام عبدالله بن زبیر

    در همین زمان، عبدالله بن زبیر، فرزند یکی از اصحاب ارشد پیامبر به نام زبیر بن عوام، مخفیانه شروع به بیعت گرفتن برای خود در مکه کرد و توانست کنترل تمامی حجاز را به دست گیرد.[۱۶][۱۷] مختار پس از ترک کوفه رهسپار مکه شد و در آنجا پیشنهاد بیعت با ابن زیبر را کرد؛ به آن شرط که در مسائل مهم با او مشورت شود و همچنین جایگاهی درخور به او اعطا شود که با مخالفت ابن زبیر روبرو شد. در نتیجه، مختار مکه را به‌سوی طائف ترک کرد، ولی پس از یک سال ابن زبیر با تشویق مشاورانش بیعت مختار با خود را با شرایط مشابهی پذیرفت.[۱۵][۱۸] در سال ۶۸۳ میلادی و هنگامی که یزید سپاهی را برای بازپس‌گیری مکه اعزام کرد، مختار در دفاع از شهر شرکت کرد.[۱۹]

    پس از مرگ یزید در ماه نوامبر آن سال، سپاه اموی عقب نشست و ابن زبیر آشکارا اعلام خلافت کرد. مختار به‌وسیلهٔ مردمی که از کوفه به آنجا می‌آمدند، آگاه شد که شهر کوفه نیز به کنترل ابن زبیر درآمده است، ولی شماری از اهالی کوفه در جستجوی رهبری مستقل هستند تا رهبری آنان را برعهده گیرد. او ادعا کرد که همان مردی است که اهالی کوفه به دنبالش می‌گردند.[۲۰] هنگامی که در مکه بود از فرزند دیگر علی، محمد حنفیه، درخواست کرد تا به او اجازه داده شود تا برای خون‌خواهی حسین قیام کند و محمد حنفیه را به قدرت برساند. محمد در پاسخ، عمل او را نه تأیید و نه رد کرد و توصیه کرد که در این راه از خون‌ریزی اجتناب شود.[۲۱] پیش از این، مختار این پیشنهاد را به فرزند حسین، علی زِیْنُ الْعابِدین نیز ارائه کرد که او آن را رد کرده بود.[۲۲] پنج ماه پس از مرگ یزید، مختار که گمان می‌کرد ابن زبیر به وعده‌هایش عمل نکرده، بدون آگاه کردن او به کوفه بازگشت.[۱۵]

    در تدارک قیام در کوفه

    بازگشت به کوفه

    در کوفه، مختار به جمع‌آوری و استخدام نیرو برای گرفتن انتقام از قاتلان حسین مبادرت ورزید و به آنان وعدهٔ ثروت و پیروزی داد. در همان هنگام، سلیمان بن صرد خزاعی، یکی از صحابه‌ محمد و از بزرگان علویان کوفه، گروهی از اهالی کوفه را گردآورده بود و خودشان را توابین نامیده‌بودند. اینان قصد کردند برای جبران تنها گذاشتن حسین در نبرد کربلا با امویان به نبرد برخیزند. جنبش توابین مشکلاتی را برای مختار به‌وجود آورد. چون ابن صرد یکی از اصحاب پیامبر بود، بیشتر علویان کوفه به پشتیبانی از او برخاستند و در نتیجه مختار نتوانست تعداد حامی زیادی را گرد آورد. او به نکوهش اقدامات توابین پرداخت و قیام آن‌ها را بی‌موقع و محکوم به شکست دانست و استدلالش را بر پیر، ضعیف و بدون تجربه بودن ابن صرد در مسائل نظامی نهاده بود. سپس، او ادعا کرد که نایب محمد حنفیه است و او را مهدی نامید. او توانست شماری از جنگجویان علوی از جمله پانصد نفر از مَوالی (ساکنان محلی که به اسلام گرویده بودند)[پ ۲][۲۳] را متقاعد سازد که او تحت امر مهدی قرار دارد.[۲۴][۲۵]

    شماری از جنگجویان علوی که در درستی ادعاهای مختار شک داشتند، به مکه رفتند تا تأییدی بر این ادعاها در محمد حنفیه دریافت کنند. او در پاسخی مبهم به آنان گفت که او از هر کسی که خداوند برانگیزاند تا انتقام خون خانواده پیامبر را از دشمنانشان بگیرد، خشنود خواهد شد. آنان این جملات را به عنوان درستی ادعاهای مختار تفسیر کرده و برای پیوستن به او به سوی کوفه به‌راه افتادند. مختار برای متقاعد کردن ابراهیم بن مالک‌اشتر که یکی از جنگجویان بانفوذ علوی و همچنین رئیس قبیله نخعی بود و تاکنون قانع نگشته بود، نامه‌ای را به او داد و ادعا کرد که این نامه به‌دست محمد حنفیه نوشته شده‌است. به ظاهر، محمد حنفیه در آن خودش را مهدی نامیده و ابن اشتر را به پشتیبانی از مختار تشویق کرده بود. ابن اشتر پس از بیان شک و تردیدهایی، سرانجام به مختار ملحق شد.[۲۶] این نامه به نظر جعلی بوده‌است و محمد حنفیه مشارکتی در این قیام نداشته‌است. با این حال، او استفاده از نامش بوسیله مختار را تحمل می‌کرد و با فعالیت‌های مختار مخالفتی نمی‌کرد.[۲۷][۲۸] اما هنگامی که او قصد داشت تا به کوفه آمده و با هوادارانش دیدار کند، به وسیلهٔ شایعه‌ای که مختار رواج داده بود، از این کار صرف نظر کرد. این شایعه‌ها مبنی بر آن بودند که مهدی راستین در برابر ضربت شمشیر آسیب‌ناپذیر است.[۲۸][۲۹]

    ابن زبیر در سال ۶۸۴م، عبدالله بن یزید را به حکومت کوفه منصوب کرد و عبدالله از ترس، مختار را به زندان افکند. پس از چندی، عبدالله بن عمر برای مختار میانجگری کرد و مختار با سوگند اینکه علیه حکومت فعالیتی انجام ندهد، آزاد شد.[۳۰]

    برکنار کردن حاکم زبیری

    مختار پس از آزادی فعالیت‌هایش را از سر گرفت. در ژانویه ۶۸۵م، توابین در نبرد عین الورده از امویان شکست خوردند و بسیاری از حامیان علویان در کوفه به نیروهای مختار ملحق شدند. ابن زبیر حاکم کوفه، یعنی ابن یزید را برکنار و عبدالله بن مطیع را جایگزین او کرد تا به عنوان فرماندار، ناآرامی‌های موجود را فرونشاند که این اقدام فایده‌ای نداشت. مختار و یارانش تصمیم گرفتند حاکم زبیری شهر را در روز پنجشنبه ۱۹ اکتبر ۶۸۵ برکنار و کنترل شهر را به‌دست گیرند. در عصر روز ۱۷ اکتبر مردان مختار با نیروهای حکومتی درگیر شدند؛ در نتیجه، مختار شروع زودهنگام قیام را به‌وسیلهٔ افروختن آتش در بام خانه‌ها اعلام کرد. سرانجام، در عصر روز چهارشنبه ۱۸ اکتبر نیروهای حکومتی شکست خوردند. ابن مطیع پنهان شد و سپس با کمک مختار به بصره گریخت. مختار در مسجد شهر اعلام کرد بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر حکومت می‌کند و با وعده انتقام خانواده پیامبر، دفاع از مظلومان و جنگ با گناه‌کاران با مردم شهر بیعت کرد.[۳۱][۳۲]

    فرمانروایی بر عراق

    از اکتبر ۶۸۵ تا شش ماه نخست سال بعد، پشتیبانی از شورش مختار به‌وسیلهٔ دو گروه مختلف و مخالف هم انجام می‌شد: اشراف قبیله‌گرای عرب و موالی. او در ابتدا تلاش کرد تا اختلافات دو گروه را برطرف کرده و آنان را آرام کند.[۳۳] بیشتر جایگاه‌های حکومتی از جمله فرمانداری موصل و مدائن به عرب‌ها داده شد. موالی که تاکنون با آن‌ها همانند شهروندان درجه دو رفتار می‌شد، حق برخورداری از غنائم جنگی و دریافت مواجب و نیز سوار شدن بر اسب را پیدا کردند. او اعلام کرد برده‌های موالی که به او ملحق شوند، آزاد خواهند شد. در نتیجهٔ افزایش پشتیبانی او از این گروه فرماندهی گارد محافظان شخصی او نیز به یکی از موالی به نام کیسان ابو عُمره داده شد.[۳۴] در همین حال، اشراف عرب از سیاست مختار در برابر موالی ناراضی بودند.[۲۵][۳۵] در این مرحله او توانسته بود کنترل بیشتر عراق و سرزمین‌های تابع آن از جمله ارمنیه، آذربایجان، جبال و قسمت‌هایی از بین‌النهیرین علیا را بدست آورد.[۳۶][۳۷] تلاش نیروهای او برای گرفتن کنترل بصره که در اختیار نیروهای زبیری بود، راه به جایی نبرد. همزمان با این تحولات عبدالملک مروان از ۱۲ آوریل ۶۸۵ در دمشق توانسته بود اریکه قدرت اموی را به دست گیرد و در تلاش بود تا بتواند کنترل نواحی از دست رفته را باز پس گیرد.[۳۸]

    ضد کودتا و انتقام گیری از قاتلان حسین

    در اوائل سال ۶۸۶، سپاه اموی توانست موصل را تصرف و به‌سوی کوفه حرکت کند. مختار سه هزار سوار را به فرماندهی یزید بن انس به مقابله با آنان فرستاد. در ۱۷ ژوئیه ۶۸۶، آنان توانستند دو گروه از سپاه اموی را در نزدیکی موصل شکست دهند. در عصر همان روز و پس از آنکه دستور اعدام همهٔ اسیران شامی صادر شد، ابن انس در اثر ابتلا به یک بیماری درگذشت. با مرگ فرماندهٔ سپاه، کوفیانی که برای جنگ با گروهی دیگر از شامیان راهی شده بودند، عقب نشستند. به‌دنبال این رویداد در کوفه شایعه گشت که سپاه مختار شکست خورده و ابن انس کشته شده‌است. مختار در پاسخ به این وقایع هفت هزار نیروی کمکی به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر را راهی میدان نبرد کرد. با خلأ ناشی از عدم وجود برتری نظامی و نفرات، اشراف کوفه که از روابط گرم مختار و طرفداری او از موالی ناراضی بودند، قصد کردند تا حکومت مختار را ساقط کنند و با این هدف کاخ او را به محاصره درآوردند.[۳۹][۴۰] آنان مختار را به سرقت و از بین بردن حیثیت و منزلتشان متهم کردند:[۴۱]

    با وجود محاصره، مختار توانست ابن اشتر را به کوفه فراخواند و ابن اشتر سه روز پس از خروجش از کوفه به شهر بازگشت و شورش را سرکوب کرد.[۴۳][۴۰]

    مختار پس از کنار زدن مخالفانش، مجازات کسانی که در نبرد کربلا شرکت کرده بودند را آغاز کرد. او بسیاری از آنان از جمله عمر بن سعد و شمر بن ذالجوشن را اعدام کرد.[۴۰] شمار زیادی از افراد به بهانه شرکت مستقیم یا غیرمستقیم در نبرد با حسین کشته شدند؛ در حالی که ده هزار نفر از اهالی کوفه نیز به بصره گریختند. او خانهٔ بسیاری از فراریان را ویران کرد.[۴۴] این رویدادها باعث کاهش پشتیبانی اعراب از مختار شد و او به‌طور فزاینده‌ای به موالی متکی گشت.[۴۰]

    نبرد خازر

    مختار دو روز پس از بازپس‌گیری کنترل شهر، ابن اشتر را به‌همراه سیزده هزار مرد جنگی اعزام کرد تا با سپاه اموی که به فرماندهی عبیدالله بن زیاد در حال پیشروی به سمت کوفه بود، مقابله کند. برخی سربازان مختار تختی را همراه خود داشتند که آن را در میان گرفته و ادعا می‌کردند که متعلق به علی است و برای آنان پیروزی به‌همراه خواهد داشت. گفته شده‌است که ایدهٔ این حرکت به مختار تعلق داشت. او این ایده را ابداع کرد تا بتواند پشتیبانی بیشتری در میان مردم مذهبی کسب کند و آن را همانند تابوت عهد می‌دانست.[۴۵][۴۶] اما خاورشناس، یولیوس ولهاوزن، معتقد است که این تفکر ابداع مختار نبوده‌است. مختار به آنان اجازه داد تا تخت را حمل کنند؛ زیرا او به تعصب سربازانش نیازمند بود.[۴۷] در نخستین روزهای ماه اوت ۶۸۶م سپاه مختار با سپاه اموی در کرانه‌های رود خازر روبرو شد. سپاه اموی شکست خورد و شماری از فرماندهان نظامی اموی از جمله ابن زیاد و حصین بن نمیر کشته شدند.[۴۸][۴۰] تاریخ دقیق این نبرد ناشناخته است؛ گرچه، برخی منابع مدعی‌اند که نبرد در روز ۶ اوت مطابق با دهم محرم که همان روز کشته شدن حسین بوده، به‌وقوع پیوسته‌است.[۴۹] مرگ ابن زیاد تکمیل کنندهٔ سوگند مختار برای انتقام از قاتلان حسین قلمداد شد.[۵۰][۵۱]

    روابط با ابن زبیر

    مدتی پس از اخراج ابن مطیع، مختار به ابن زبیر شکایت کرد که گرچه مختار به‌خوبی به او خدمت کرده ولی ابن زبیر به پیمانش عمل نکرده‌است. با این وجود، مختار آمادگی‌اش برای پشتیبانی از ابن زیبر را در صورت نیاز اعلام کرد. اگرچه، ابن زبیر، مختار را فردی وفادار می‌پنداشت اما مختار حاضر نشد تا کنترل کوفه را به فرماندار منصوب وی، یعنی عمر بن عبدالرحمن، واگذار کند. فرماندار پس از آنکه به‌دست مختار تطمیع و تهدید شد، کوفه را ترک کرد.[۵۲]

    در سال ۶۸۶، مختار پیشنهادی نظامی به ابن زبیر ارائه کرد تا از او در برابر حملهٔ قریب‌الوقوع بنی‌امیه به مدینه پشتیبانی کند. هدف نهایی مختار آن بود که بتواند ابن زبیر را از قدرت خلع کند. ابن زبیر پیشنهاد او را پذیرفت و مقصد سربازان مختار را وادی القرای قرار داد که دهکده‌ای واقع در شمال مدینه است اما مختار به‌جای آن سه هزار جنگجو را به فرماندهی شرحبیل بن ورس را راهی کرد و به آنان گفت که وارد مدینه گردند و منتظر دستورهای بعدی بمانند. در همین زمان ابن زبیر پرده‌دارش عباس بن سهل را همراه دو هزار جنگجوی قدرتمند با دستور همراهی سپاه ابن‌ورس تا وادی القرای اعزام کرد. او به آنان فرمان داد که در آنجا به انتظار برای مواجه شدن با سپاه سوریه بمانند و در صورت عدم پذیرش این فرمان به‌وسیلهٔ وفاداران به مختار، اجازهٔ کشتن آنان را نیز به ابن سهل داده بود. ابن ورس این پیشنهاد را رد کرد و همراه شمار زیادی از مردانش کشته شد. در نتیجه، مختار، محمد حنفیه را از شکست نقشه‌اش برای تصرف این منطقه به نفع خاندان علی مطلع کرد و پیشنهاد داد که اگر محمد حنفیه ساکنان شهر را نسبت به قصد مختار برای طرفداری از آنان آگاه کند، او سپاه دیگری را به مدینه اعزام کند. محمد حنفیه با استدلال اینکه مخالف خون‌ریزی است، این پیشنهاد را رد کرد. اگرچه، پس از آنکه ابن زبیر از اهداف مختار آگاه شد و از ترس شورش حامیان خاندان علی در حجاز، ابن حنفیه را بازداشت کرد تا به‌اجبار از او بیعت بگیرد و امیدوار بود تا مختار نیز از محمد حنفیه پیروی کند. محمد حنفیه از مختار تقاضای کمک کرد و مختار به سرعت چهار هزار جنگجوی قدرتمند را برای آزادسازی او اعزام کرد و این آغاز به تیرگی گراییدن روابط میان مکه و کوفه شد.[۵۳][۵۴][۵۵]

    نبرد مذار

    در ۶۸۷م، مصعب بن زبیر، فرماندار بصره و برادر کوچکتر عبدالله بن زبیر، یورشی را به‌سوی کوفه آغاز کرد. بخش قابل توجهی از سپاه او از اشراف کوفه تشکیل شده بود که پیشتر از دست کشتار مختار در کوفه به بصره گریخته بودند.[۵۶] اندازهٔ سپاه مختار بسته به منابع گوناگون از سه تا شصت هزار نفر نوشته شده‌است.[۵۷] برجسته‌ترین چهره‌ها میان فراریان، شبث بن ربعی و محمد بن اشعث بودند که از مصعب درخواست یاری کرده و او را متقاعد کردند که با مختار بجنگد. مصعب باتجربه‌ترین فرمانده‌اش، مهلب بن ابی‌صفره که در حال نبرد با خوارج بود را احضار کرده و تهاجمش به‌سوی کوفه را آغاز کرد.[۵۸] در این هنگام، روابط مختار با یکی از نیرومندترین افرادش یعنی ابراهیم بن مالک اشتر به‌تیرگی گراییده بود. ابن اشتر فرمانداری موصل و مناطق شرقی جزیره (بین‌النهرین علیا) را در دست داشت. ممکن است یکی از عوامل این جدایی، مصعب بوده باشد.[۵۹][۵۸]

    مختار با آگاهی یافتن از تحرکات مصعب، اهالی کوفه را گرد آورد و به آنان وعدهٔ پیروزی در مذار را داد.[۶۰][۵۸] سپاه او به‌وسیلهٔ احمر بن شُمیط فرماندهی می‌شد. برخی از سربازان مختار که همراه با ابن اشتر در موصل بودند، پس از آنکه ابن اشتر به نامه‌های مختار بی‌توجهی کرد، به سوی مختار بازگشتند. جناح راست سپاه ابن شمیط را عبدالله بن کامل شاکری و جناح چپ سپاه را عبدالله بن وهب فرماندهی می‌کردند. فرماندهی پیاده‌نظام برعهدهٔ خطیر بن اسماعیل کندی و فرماندهی سواره‌نظام به عبدسلولی واگذار شد.[۶۱] فرماندهی موالی بر عهدهٔ محافظ مخصوص مختار یعنی ابوعمره کیسان قرار داشت.[۶۲] ابن شمیط به‌سوی بصره حرکت کرد و در مذار اردو زد و کمی بعد مصعب به رویارویی با او شتافت.[۶۳] با آنکه نیروهای موالی سوار بر اسب بودند اما فرمانده جناح چپ سپاه ابن شمیط، یعنی عبدالله بن وهب که احتمالاً از موالی‌ها بیزار بود، پیشنهاد داد از آنجایی که آنان ضعیف هستند و در صورت حمله احتمال دارد که از جنگ بگریزند، بنابراین بهتر است که پیاده به میدان بروند. ابن شمیط این پیشنهاد را پذیرفت و به موالی دستور داد تا از اسب پیاده شوند.[۶۴]

    پیش از نبرد، هر دو سوی نبرد نیروهایشان را احضار کردند تا از آنان بر اقتدار و فرمانبرداری از رهبرانشان یعنی ابن زبیر و مختار گواهی بگیرند. حملهٔ سواره نظام عباد با شکست روبرو شد. سپس، مهلب به جناح راست کوفی‌ها که به‌وسیلهٔ ابن کامل شاکری فرماندهی می‌شد، حمله کرد و آنان را شکست داد. جناح راست سپاه بصره به جناح چپ کوفی‌ها حمله برد و آنان را شکست داد. کمی بعد فرمانده کل نیروهای کوفی، یعنی احمر بن شُمیط، شکست خورد و کشته شد. مهلب به سواران خود دستور داد بر پیاده‌نظام کوفی‌ها بتازند که باعث گریختن کوفی‌ها شد. سپس، مصعب، محمد بن اشعث را همراه با سوارانش اعزام کر تا بر فراریان یورش برند و به آنان گفت: «انتقامتان را بگیرید [از موالی]!» بسیاری از سوارهای کوفی توانستند بگریزند ولی بیشتر پیاده‌نظام کوفی کشته شدند یا به اسارت درآمدند. همهٔ اسیران به دست کوفی‌های مهاجر در سپاه مصعب کشته شدند.[۶۵] با وجود سوءظن ابن وهاب، موالی مقاومت شدیدی از خود نشان دادند و شمار زیادی از آنان کشته شدند. رهبر آنان ابو عمره کیسان نیز احتمالاً در نبرد کشته شد؛ زیرا دیگر نامی از او در منابع پس از این رویداد نیامده‌است.[۶۶] بازماندگان سپاه مختار به کوفه عقب نشستند و مختار را از شکستشان آگاه کردند. این اخبار حیثیت مختار را لکه‌دار کرد. با توجه به وعدهٔ او در مورد پیروزی، موالی‌های تحت امرش که به میدان نرفته بودند، گفتند: «او این بار دروغ گفت». مختار اظهار کرد: «به خداوند از غلامان [موالی] کشتاری کرده‌اند که هرگز مانند آن را کسی نشنیده.» تاریخ دقیق این رویداد در منابع تاریخی نوشته نشده‌اند ولی برطبق تاریخ‌نگاری امروزی احتمالاً در میانهٔ سال ۶۸۶ م تخمین زده شده‌است.[۶۷][۶۸]

    نبرد حرورا

    مصعب دست به تعقیب فراریان کوفی زد و از آنجایی که قصد داشت سریعاً خود را به کوفه برساند، سواره‌نظام را از راه زمین و پیاده‌نظام و تدارکات مورد نیاز را از راه قایق و فرات به سوی کوفه راهی کرد. مختار با آگاهی از این رویداد استحکامات کاخ کوفه را بهبود داد و به جمع‌آوری تدارکات مبادرت ورزید و کوفه را تحت فرماندهی عبدالله بن شداد قرار داد. سپس، او به سلیحین رفت؛ این مکان میان حیره و قادسیه واقع شده بود.[۶۹] او در اینجا بر روی فرات سد زد و آب آن را به کانال‌هایی که به قادسیه و حیره منتهی می‌شد، هدایت کرد؛ در نتیجه، قایق‌های مصعب به گل نشستند؛ بنابراین، سربازان مصعب مجبور شدند که پیاده ادامه راه را طی کنند. در همین حال، مصعب و سواران تحت امرش به سد حمله کردند و آن را از بین بردند و به سوی کوفه تاختند. مختار اردوی خود را به حرورا منتقل کرد تا از ورود مصعب به کوفه جلوگیری کند. مصعب نیز خیلی زود به حرورا رسید.[۷۰][۷۱]

    مختار، عبدالله بن قراد خثعمی را به فرماندهی شرطه‌هایش منصوب کرد. جناح راست و چپ سپاه او به ترتیب به‌وسیلهٔ سلیم بن یزید کندی و سعید بن منقذ ثوری فرماندهی می‌شدند. فرماندهی سواران و پیادگان نیز به ترتیب به عمر بن عبدالله نهدی و مالک بن عمر نهدی واگذار شد. مالک بن عمر یکی از کهنه‌سربازانی بود که در نبرد صفین سال ۶۵۷ نیز حضور داشت.[۷۲]

    هنگامی که دو سپاه به نزدیکی یکدیگر رسیدند، مختار به‌سوی هر یک از پنج قسمت سپاه مصعب، دسته‌ای از نیروهایش را روانه کرد و خودش در میان سربازانش ماند. نیروهای مختار توانستند در برابر نیروهای بصره‌ای بکر و عبدالقیس موفقیت‌هایی کسب کنند و آنان را عقب برانند. سپس آنان موفق شدند یک پنجم اهل جبال را نیز عقب زنند و به مصعب نزدیک شوند. در همین هنگام، مصعب همراه با سربازانش بر جایگاه مرتفعی سنگر گرفته و به‌سوی سربازان مختار تیراندازی می‌کرد. در همین میان و با نهیب مصعب، مهلب همراه به سربازان ازدی و تمیمی به نیروهای مختار یورش بردند و ضربات سختی به آنان وارد کردند. نبردی سخت تا هنگامهٔ غروب به درازا انجامید.[۷۳] بسیاری از فرماندهان و سواران مختار در این نبرد کشته شدند. مختار که همراه شرطه‌هایش می‌جنگید که حداقل سه تن از آنان نیز کشته شدند. مختار در میان کوچه شبث در ورودی جنوبی کوفه به مقاومت پرداخت ولی سرانجام مجبور شد همراه با سایر محافظانش که زنده مانده بودند به درون کاخ کوفه عقب بنشیند.[۷۴][۷۵] بر طبق جمع‌بندی تاریخ‌نگار جرالد هاثینگ، «برتری بدست‌آمده» توسط زبیریان در مذار باعث تضعیف و شکست نیروهای مختار در حرورا شد.[۷۶]

    مرگ

    مصعب بن زبیر پس از پیروزی بر سپاهیان مختار برای چهار ماه کاخ مختار را در محاصره گرفت. ابراهیم بن مالک اشتر که فرماندار موصل بود، برای رهایی مختار دست به اقدامی نزد؛ چون یا دستوری برای این‌کار دریافت نکرده بود[۷۷] یا دستور مختار را رد کرده بود.[۷۸] به هر صورت او بعدها به مصعب ملحق شد.[۷۹] در ۳ آوریل ۶۸۷م، مختار همراه با نوزده نفر از کاخ خارج شد (باقی افراد از جنگیدن امتناع کرده بودند) و در حین نبرد کشته شد.[۸۰] اندکی پس از این رویداد همه جنگجویان سپاه مختار که از نبرد اجتناب کرده بودند و تسلیم آل زبیر شده بودند به دستور مصعب اعدام شدند، تعداد این افراد نزدیک به شش هزار نفر بود.[۸۱] یکی از زنان مختار، عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری، حاضر نشد تا اقدامات شوهرش را تقبیح و محکوم کند و در نتیجه اعدام شد؛[۸۲] گرچه، همسر دیگر مختار او را محکوم کرد و بخشیده شد. دستان مختار را قطع کرده، از دیوارهای مسجد آویزان کردند.[۸۳] گزارش شده‌است که گور او در مقبره مسلم بن عقیل و در پشت مسجد بزرگ کوفه واقع شده‌است.[۸۴] گرچه برخی منابع مدعی‌اند که مصعب جسد او را سوزاند.[۸۵]

    مدفن مختار مدتی مخفی بود و سپس مفقود شد. هنگامی که سید محمدمهدی بحرالعلوم (۱۷۴۲-۱۷۹۷ میلادی) به کاوش و جانمایی مسجد کوفه اقدام کرد، به سنگ قبری برخورد کرد که نام مختار بر آن نوشته‌ شده‌بود. پس از این رویداد و در کنار بازسازی مسجد کوفه، برای قبر مختار نیز یک حرم به دستور شیخ‌العراقین در سال ۱۲۸۵ هجری قمری (حدود ۱۸۷۰ میلادی) ساخته شد.[۸۶][۸۷]

    همسران و فرزندان

    از همسران او می‌توان به ام ثابت دختر سمرة بن جندب،[۸۸] عمره دختر نعمان بن بشیر،[۸۹] ام زید الصغری دختر سعید بن زید بن عمرو[۹۰] و أم الولید بنت عمیر بن رباح[۹۱] اشاره کرد. در این میان، عمره دختر نعمان پس از مختار بدست مصعب کشته شد.[۸۹]

    از فرزندان او می‌توان به محمد، اسحاق، ام سلمه، ابوالحکم، جبر، امیه، بلال و عمر بن مختار اشاره کرد.[۹۱][۸۸]

    میراث

    گرچه، مختار کمتر از دو سال حکومت کرد اما اندیشه او پس از مرگش از میان نرفت. در دوران حکومت او بود که پیشرفت و اهمیت یافتن جایگاه موالی باعث نارضایتی اشراف کوفه شد.[۹۲][۹۳] او محمد حنفیه را امام و مهدی اعلام کرد. به گفته ویلفرد مادلونگ، این نخستین بار بود که نام مهدی[پ ۳][۹۴] در تاریخ اسلام مطرح می‌شد. پس از او این ایده اهمیت یافت.[۲۵][۹۵] به گفته عبدالعزیز ساشادینا او نخستین شخصی بود که مفهوم بَداء (تغییر خواست الهی) را معرفی کرد؛ هنگامی که پس از شکست در نبرد مذار او مدعی شد پیروزی به او وعده داده شده بود و او گفت که خدا برنامه و نقشه‌اش را تغییر داده‌است.[۹۶][۹۷]

    همچنین مرتضی مطهری نیز در مورد ادعای مهدویت از سوی مختار گفته‌است که اولین باری که می‌بینیم اثر اعتقادات مهدویت در تاریخ اسلام ظهور می‌کند، در جریان انتقام مختار از قاتلان حسین بن علی است. او راه و روش مختار را سیاسی می‌داند و بیان می‌کند که او می‌دانست حمایت مردم از خود را همراه نخواهد داشت و بنا بر روایتی با علی بن حسین تماس می‌گیرد و با پاسخ منفی او به سوی محمد حنفیه می‌رود و با مطرح کردن حدیثی از سوی محمد، پیامبر اسلام مبنی بر اینکه مهدی موعود هم نام اوست، محمد حنفیه را مهدی موعود دانسته و خود را نماینده او معرفی کرد و به بازی سیاسی خود پرداخت. او همچنین در همراهی و پذیرش محمد حنفیه با مختار در مهدی دانستن خود تشکیک کرده‌است.[۹۸]

    بعدها پیروان او به شاخه‌ای از شیعه بدل شدند که با نام کیسانیه شناخته شدند.[۹۹] آن‌ها اصولی همانند غیبت و بازگشت (رجعت) مهدی را معرفی کردند. پس از مرگ ابن حنفیه برخی از کیسانی‌ها اعتقاد یافتند که او نمرده‌است؛ بلکه در کوه رضوی پنهان شده و روزی بازخواهد گشت تا جهان را پر از عدل و داد کند.[۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] گرچه، بیشتر کیسانی‌ها، پسر او ابوهاشم را به امامت برگزیدند. او سپس پیش از مرگش امامت را به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس واگذار کرد. عباسیان از این رویداد به عنوان وسیله‌ای برای تبلیغات و کسب مشروعیت بیشتر و تقویت محبوبیتشان در میان حامیان خاندان علی، در طول انقلاب عباسی استفاده کردند. دو پسر محمد بن علی، سفاح و منصور، در نهایت خلافت عباسیان را بنیان نهادند.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵] از شباهت‌های موجود میان مختار و فرماندهٔ قیام عباسیان، ابومسلم خراسانی می‌توان به استفادهٔ هر دو از موالی و رفتار مساوی بین اعراب و آنان اشاره کرد.[۱۰۶] ولهاوزن می‌نویسد: «اگر اصل رجعت صحیح باشد، پس عربی از کوفه[پ ۴][۱۰۷] [مختار] دوباره به زندگی بازگشت؛ به‌عنوان مولایی از کوفه [ابومسلم].»[۱۰۸]

    دیدگاه‌ها دربارهٔ مختار

    بسیاری از مسلمانان مختار را دروغگویی می‌دانند که خودش را در شمار پیامبران قرار داد و نیز او را در شمار دشمنان خاندان علی محسوب کرده که توانست با استفاده از نام آنان به قدرت دست یابد. او قاتلان حسین را از میان برداشت تا بتواند پشتیبانی حامیان خاندان علی را کسب کند.[۱۰۹] اگرچه، او به صراحت خودش را پیامبر نمی‌خواند اما این اتهام از ادعاهای مبالغه‌آمیز و افراطی او که در شعر یا نثری مسجع بیان می‌کرد، ریشه می گیرد.[۱۱۰][۱۱۱] گزارش شده‌است که محمد گفت: «در ثقیف دروغگویی بزرگ و نابودگری خواهد بود.»[۱۱۲] برای آنان دروغگوی بزرگ همان مختار و نابودگر حجاج بن یوسف است.[۱۱۳] از سوی دیگر، شیعیان او را به عنوان جنگجوی راستگوی علی و خاندانش و کسی که انتقام خون حسین و یارانش را گرفت، مورد احترام قرار می‌دهند. آنان ادعا می‌کنند که اظهارات پیشین بر ضد مختار در مورد پیامبری، نقش او در فرقهٔ کیسانیه و عطش قدرت او از تبلیغات اموی و زبیری سرچشمه گرفته‌است؛[۱۱۴] گرچه، نخستین شیعیان دیدگاهی شدیداً منفی نسبت به او داشتند که ناشی از رفتار بد مختار با حسن و بی‌کفایتیش در هنگام شورش ابن‌عقیل می‌شد. ادعای او در مورد محمد حنفیه، فرزند غیر فاطمی علی بن ابی طالب نیز ممکن است بر این موضوع اثر داشته باشد؛[۱۱۵] از آنجایی که بعدها شیعیان تنها به خط فاطمی خاندان علی وفادار ماندند.[۱۱۶]

    دیدگاه خاندان علی

    روایت‌های گوناگونی از دیدگاه اعضای خاندان علی در مورد مختار وجود دارد. یک روایت بیان می‌کند که فرزند حسین و چهارمین امام شیعه، علی زین‌العابدین پس از دیدن سرهای عمر بن سعد و ابن زیاد برای مختار دست به دعا برداشت؛[۱۱۷] در حالی که روایت دیگری بیان می‌کند که او هدایای مختار را نپذیرفت و او را دروغگو نامید.[۱۱۸] نوهٔ حسین، محمد باقر، او را ستوده: «در مورد مختار بد سخن نگویید. او قاتلان را کشت؛ انتقام خون ما را گرفت.»[۱۱۹] همچنین، هنگامی پسر مختار از باقر در مورد دیدگاهش در مورد مختار پرسید، او برایش دعا کرد.[۱۲۰] نتیجهٔ حسین، جعفر صادق، گزارش شده‌است که گفته: «بعد از واقعه عاشورا، هیج زنی از زنان ما آرایش نکرد تا زمانی که مختار سر بریده عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد را برای ما فرستاد».[۱۲۱] همچنین، گزارش شده که جعفر صادق گفته‌است که مختار به علی زین‌العابدین دروغ می‌بسته‌است.[۱۲۲]

    دیدگاه تاریخ‌نگاران امروزی

    اگرچه، اکثر قریب به اتفاق روایات تاریخی اولیه، چهره‌ای منفی از مختار ترسیم کرده‌اند[۱۲۳] اما تاریخ نگاران امروزی دیدگاه‌های گوناگونی در مورد او بیان می‌کنند. ولهاوزن نوشته‌است گرچه مختار ادعای پیامبری نکرد اما او همه‌گونه تلاشی کرد تا تصور اینکه یکی از آنان است را ایجاد کند و به‌گونه‌ای سخن می‌راند که گویی با خداوند مشورت و رایزنی کرده‌است. او در آخر اینطور نتیجه گرفته‌است که مختار مردی راستگو بود که برای از بین بردن اختلافات اجتماعی دوران خود تلاش می‌کرد. او در ادامه بیان می‌کند که مختار ادعاهای گزافی کرد و از نام ابن حنفیه بدون آنکه نیازی باشد بهره‌برداری می‌کرد؛ زیرا او نمی‌توانست با اعتبار نام خودش به اهدافی که در نظر داشت، برسد.[۱۲۴] او مختار را اینگونه توصیف کرده‌است: «... یکی از بزرگترین مردان تاریخ اسلام، [که] آینده را پیش‌بینی می‌نمود».[۱۲۵] تاریخ‌نگار هیو کندی نوشته‌است که مختار سعی در ایجاد اتحادی از اهالی کوفه بود اما اختلافات داخلی گریبانگیرش شده و از سوی خاندان علی نیز رها شده بود.[۱۲۶] گزارش شده که مختار پیش از مرگش گفته بود:

    پژوهشگر شرقی، موشه شارون، این موضوع را شرح دقیقی از فعالیت‌های او می‌داند.[۱۲۸] از سوی دیگر، اسلام‌شناس و استاد مطالعات مذهبی، عبدالعزیز ساچادینا، او را جاه‌طلبی سیاسی نامیده که برای رسیدن به اهداف مورد نظرش، احساسات مذهبی مردم عامی را به بازی گرفته بود.[۱۲۹]

    رسول جعفریان، روحانی و پژوهشگر تاریخ ایران، در مورد مختار گفته‌است: «مختار چهره مقبولی در جامعه شیعه امامی داشته و از قدیم‌الایام تاکنون، نگاه منابع شیعی به وی مثبت بوده‌است. این به خاطر روایاتی بوده که از امامان درباره وی نقل شده‌است. در مقابل، منابع تاریخی مخالف شیعه که انعکاس دهنده دیدگاه اشراف کوفه و گرایش‌های اموی و زبیری‌اند، از همان عصر نخست به این سوی، از مختار یک چهره منفی ساخته‌اند و اتهاماتی مانند این که ادعای نبوت و مانند آن داشته به او وارد کرده‌اند که نه با عقل آدمی سازگار است و نه با منطق تاریخی در جامعه صدر اسلام. البته، مختار، شخصیت معصوم و غیرقابل ایرادی نیست؛ مردی سیاسی مانند بسیاری از سیاستمداران دیگر اما جانبدار اهل بیت است.»[۱۳۰]

    در رسانه‌ها

    همانند مقتل‌ها که پیرامون کشته شدن حسین بن علی به نگارش درآمده‌اند، آثاری نیز به نام مختارنامه‌ها در دوران صفوی نگارش شده‌اند که به زندگی و قیام مختار می‌پردازند.[۱۳۱]

    مجموعه‌ای تلویزیونی به نام مختارنامه پیرامون زندگی و قیام مختار ابوعبید ثقفی در ۴۰ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و در سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰ پخش شد.[۱۳۲]

    یادداشت

    پانویس

    منابع

    پیوند به بیرون

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مختار ثقفی كيست؟ + عکس

    مختار ثقفی كيست؟ + عکس

    رجانيوز: مختار بن ابي عبيدة بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن قسي بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبيله ثقيف؛ كـه قبيله مشهـور و گسترده‌اي از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، مي‌باشد.(2) كنيه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـيـسـان بود كه فـرقـه كـيـسـانيه منسوب به او است. كيسان به معناي زيرك و تيزهوش است.(4)

    طبق روايتي، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از يـاران امـيـرالمـؤمـنين مي‌گويد: "لقب كيس را اميرالمؤمنين به مختار دادنـد."(5)

    پـدر مـخـتـار ابـوعـبـيـده ثـقـفـي است كه در اوايـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـديـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وي يكي از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـري(ايـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراي رشـادت اين دليرمرد در واقعه يوم الجسر در جنگ با ارتش ايران در منطقه بصره معروف است.(8)
    مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصيت بـود و او را صـاحـب عقل و راي و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)
    وي ادب و فضائل اخلاقي را از مكتب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جواني، هـمراه با پدر و عموي خود براي شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسياري از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراي مدتي كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

    علامه مجلسي(ره) مي‌فرمايد:
    مـختار، فضايل اهل بيت پيامبر اكرم را بيان مي‌كرد و حتي مناقب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را براي مردم منتشر مي‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پيامبر از هر كس براي امامت و حكومت پس از پيـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـايـبي كـه بـر خـانـدان پيامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

    خاندان مختـار از شيعيان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بيت رسالت(عليهم السلام) بودند.

    ياري رساني به مسلم بن عقيل (ع)
    بر اساس گواهي تـاريـخ و تـصـريـح شـيـخ مـفـيـد و طـبـري، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقيل وارد كوفه شد، مستقيما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامي داشت و رسما از او اعلام حمايت و پشتيباني كرد.(13)
    مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدي كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهي شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن علي(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند."

    بلاذري مي‌نويسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـيـرمـنتظره ابن زياد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ريخت و مسلم صلاح ديد از خانه مختار بـه خـانـه هـانـي بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شيـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.

    مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بيعت با مسلم، به منطقه خطرنيّه و اطراف كوفه براي جمع آوري افراد و گرفتن بيعت براي مسلم حركت كرد. اما با دگرگوني اوضاع كوفه و تسليم مردم در مقابل ابن زياد، دوباره به كوفه بازگشت.
    ابن زيـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسين(عليه السلام) و حاميان مختار با او بيعت كنند، وگرنه دستگيـر و اعدام مي‌شوند. ابن اثير نوشته است: هنگام دستگيري مسلم و هاني، مختار در كوفه نبود و او براي جذب نيرو به اطراف شهر رفته بود و وقتي خبر ناگوار دستگيري مسلم را شـنـيـد، بـا جمعي از افراد و يارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نيروهاي مسلح ابن زياد بـرخـورد كـرد و در پـي يـك گـفت و گوي لفظي شديد، بين آنان و مختار و افرادش، درگيري پـيـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زيرا مقاومت را به صـلاح نـديـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گويند تا ببينند چه پيش خواهد آمد.(15)
    ابن زياد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هاني، به شدت در جست و جوي مختار بـود و براي دستگيري او جايزه‌اي معيّن كرد.(16)

    دستگيري مختار توسط ابن زياد
    يكي از دوستان مختار بـه نـام هاني بن جبّه، نزد عمرو بن حريث، نماينده ابن زياد رفت و ماجراي مخفي شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگويد مواظب خود باشد كه تحت تعقيب است و در خطر مي‌باشد.
    مختار به حمايت عمرو نزد ابن زياد رفت. وقـتـي چـشـم ابـن زياد به مختار افتاد، فرياد زد: "تو هماني كه به ياري پسر عقيل شتافتي؟ "مختار قسم ياد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حريث به سر بردم."(17)
    ابن زياد كه عصباني بود، عصاي خود را محكم به صورت مختار كوبيد، به طوري كه از نـاحيه يك چشم صدمه ديد. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وي پناهنده شده است. ابن زياد كمي آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مي‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيد.(18)

    آزادي مختار از زندان
    مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدينه فرستاد و به او گفت: كه ماجرا را به عبدالله بگويد و او از يزيد برايش تقاضاي عفو كند.
    عبدالله، شوهر صفيه - خواهر مختار - بود. يزيـد و ديگر اموي‌ها برايش احترام قائل بودند. او نامه‌اي براي يزيد فرستاد و براي مختار، كه دامادش بود، تقاضاي بخشش كرد. يزيد هم بلافاصله، نامه‌اي به ابن زياد نوشت كه به محض رسيدن اين نامه، مختار را از حبس آزاد كند.
    مختار، كه در يك قدمي مرگ بود، با نامه يزيد نجات يافت و ابن زياد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگر نامه اميرالمؤمنين(يزيد)!! نبود، تو را مي‌كشتم. حالا برو و در كوفه نمان. مختار به ابن زياد گفت: بسيار خوب، من براي انجام عمره به مكه مي‌روم و با اين بهانه به نزد ابن زبير آمد.
    مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زيرا آنجا از سلطه بني اميه آزاد بود و به عبدالله بن زبير، كه خود را حاكم و خليفه مي‌پنداشت، رفت.
    ابن غرق مي‌گويد: در بين راه عراق به طرف حجاز، مختار را ديدم كه يك چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـيدم. گفت: "چيزي نيست، اين زنازاده (ابن زياد) با عصايش چشم مرا مـعـيـوب نمود." و تاكيد كرد(خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم.) مختار همچنين به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدي كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهي شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن علي(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند."(19)

    بازگشت مختار به كوفه
    همزمان با دعوت مختار و تهيه مقدمات قيام، عبدالله بن زبير، سياستمدار كاركشته‌اي به نام عبدالله بن مطيع، را كه سابقه دوستي با مختار داشت، به استانداري كوفه منصوب نمود. تـاريـخ ورود اسـتـانـدار جديد بـه كـوفـه، پنج شنبه بيست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.
    مختار پـس از بريدن از ابـن زبـيـر و تماس‌هايي كه با اهل بيت پيامبر(عليهم‌السلام) گرفت، مكه را به قصد عراق براي هدفي بزرگ ترك كرد؛ و به كوفه رفت.(20)

    بلاذري نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد كوفه شد و پيش از ورود به شهر، كنار رودخانه حيره رفت و غسل كرد، موهاي خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسي مناسب پوشيد و عـمامه‌اي بر سر نهاد، شمشير را حمايل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداي ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسيد. مردم از او استقبال گرمي كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پيروزي مي‌داد.(21)

    مختار با رهبران شيعيان و ياران اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) و كساني كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسينيّون) مي‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بيعت و قيام دعوت كرد.(22)

    مردم كوفه همگي به صورت نيمه مخفيانه با مختار بيعت كردند. اساس اين بيعت و هدف از آن قيام، خونخواهي شهداي كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرايش عمومي مردم به او بـه گوش ابن مطيع رسيد و قاتلان امام حسين(عليه السلام) همچون شمر بن ذي الجوشن و شبث بن ربعي و زيد بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبير بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پيشنهاد دستگيري و حتي قتل مختار را به او دادند.

    سرانجام عمال ابن زبير، مختار را دستگير كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراي دومـيـن بـار بـه زندان افتاد. گوينـد زنداني شدن مختار همزمان با قيام توّابين بود.(25)

    مجددا مختار از زندان براي شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اي نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قيد ضمانت.

    مختار پس از چند ماه زنداني شدن توسط عمال ابن زبير، خلاصي يافت، و با يك حركت حساب شـده مشغول برنامه‌ريزي براي قيام شد و جمعي از سران شيعه و بقاياي توابين از طرف او مامور شدند تا از مردم بيعت بگيرند.
     

    فلسفه قيام مختار
    هـدف مـهـم و اصـلي مـخـتـار از قيامش غير از خونخواهي امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا و دفاع از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) نبود. براي اثبات اين مطلب و درك فلسفه قيام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذيل بيان مي‌شود:

    1- مختار در ملاقات با سران شيعه در كوفه، هدف دعوت و قيام خود را چنين بيان مي‌كرد:
    همانا (محمد حنفيّه) فرزند علي، وصي و جانشين پيامبر، مرا به عنوان امين و وزير و فرمانده بـه سـوي شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـاني كه ريختـن خون حسين را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـي اهـل بيتش و دفاع از ضعفا قيام كنم. پس شما نخستين گروهي باشيد كه به نداي من پاسخ مثبت مي‌دهيد.(26)

    2- در مـوضـعـي ديـگـر چـنـيـن گـفـت: "مـن بـراي اقـامـه شـعـار اهـل بـيـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـيـدان بـه سـوي شـمـا آمـده‌ام."(27)

    3- هـنـگـامـي كـه در زنـدان بـود، مـي‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگري را خواهم كشت و دل‌هاي مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پيامبر(صلي الله عليه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنيا هم نمي‌تواند مانع من شود."(28)

    4- وي نـامـه‌اي مـحـرمـانـه از زنـدان بـراي تـوّابـيـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـليـل از حـركـت انقلابي آنان، بشارت داد كه "من به زودي به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تيغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد."(29)

    5- در ملاقات نمايندگان شيعيان عراق با محمد حنفيّه و امام سجاد(عليه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهي شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفيّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان اين كاريم و بر مردم واجب است او را ياري دهند.(30)

    6- در بـازگـشت سران شيعه از مدينه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بيت و خونخواهي حسين(عليه السلام) ياري دهيد."(31)

    7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهي از مسلمانان، كه قيام كرده‌انـد، خـونخواهي شهيد مظلوم و كشته شده كربلا، حسين سرور مسلمين و فرزند دختر پيامبر سيّد مرسلين مي‌باشد.(32)

    8- در ديـدار مـحـرمـانه سران شيعه با ابراهيم اشتر و دعوت از او براي ياري مختار، يزيد بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و خونخواهي اهل بيت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مي‌كنيم."(33)

    9- در نـامـه ابـن حـنـفـيـّه بـه ابراهيم اشتر آمده است: مختار، امين و وزير و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهي ما برخيزد، خود و طايفه و پيروانت او را ياري كنيد.(34)

    10- مختار در مراسم بيعت مردم كوفه با او گفت: "بيعت مي‌كنيد با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش و خونخواهي اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله)." (35)

    11- شعار قيام مختار "يا لثارات الحسين" بود.(36)

    تصميم سران كوفه

    عـبدالرحمن بن شريح مي‌گويد: جمعي از سران شيعه در خانه سعد بن ابي سعر حنفي، كه از چهره‌هاي برجسته شيعه بود، جلسه‌اي تشكيل دادند.
    عبدالرحمن، كه از بزرگان كوفه بود، در آن جلسه چنين گفت: "مختار مي‌خواهد قيام كند. و ما را بـه همكاري و ياري خويش دعوت نموده و ما هم بيعت او را پذيرفته‌ايم، ولي نمي‌‌‌دانيم كه واقعا او از طرف ابن حنفيّه ماموريت دارد يا خودش اين چنين تصميم گرفته است." او پيشنهاد داد جـمـعـي از سـران شـيـعـه به حجاز بروند و با اهل بيت پيامبر و بازماندگان امام حسين(عليه السلام) به ويـژه مـحـمـد حـنـفـيـّه، ديـدار كـنند تا قضيّه روشن شود. آن جمع پيشنهاد را پذيرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفيّه رفتند.

    مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جويا شد. عبدالرحمن گفت: مـخـتـار ثقفي به كوفه آمده و مدّعي است كه از طرف شما ماموريت دارد و ما را به كتاب خدا و سـنـّت پـيـامبر و خونخواهي اهل بيت پيامبر و دفاع از مظلومان دعوت كرده است. مي‌خواستيم نظر شما را بدانيم. اگر چنين باشد، با همه وجود، از او حمايت خواهيم كرد و اگر چنين نباشد، او را ترك خواهيم نمود.

    محمد، فرزند اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از حمد و ثناي الهي گفت: گفتيد كسي شما را براي خونخواهي ما دعوت كرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسيله هر يك از بندگان خود كه بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگيرد. اين نظر من است. (37)

    عـلاّمـه مـجـلسي(ره) به نقل از فقيه بزرگوار علامه ابن نما مي‌نويسد: محمد حنفيّه به سران شـيـعـه گـفـت: "درباره خونخواهي ما، برخيزيد همه به نزد امام من و امام شما، علي بن الحـسـين (عليهماالسلام) برويم. آنان همراه محمد حنفيّه خدمت امام سجاد(عليه السلام) شرفياب شدند و محمد ماجرا را بيان كرد. امام در پاسخ آنان فرمود:
    عـمـوجـان، اگـر كسي به حمايت ما اهل بيت برخيزد، بر مردم واجب است او را ياري دهند. من تو را در اين امر(قيام به خونخواهي) نماينده خود قرار دادم؛ هر طور كه صلاح ديدي، اقدام كن .

    پـاسـخ صـريـح و قـاطـع امـام، تـكـليـف را روشن كرد و سران شيعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفيّه به ما اجازه قيام دادند.(38) آنان به كوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادي گفت: " الله اكبر، مرا ابـواسـحـاق گـويـنـد. بـرخـيـزيـد و دسـت بـه كـار شـويـد و شـيـعـيـان را آمـاده قـيـام كنيد."(39)

    شـعار ياران مختار، شهر كوفه را گرفت: "يا منصورُ اَمِت؛ اي پيروز، بميران" و با شعار "يا لثارات الحسين" چهره كوفه منقلب گرديد.(40)

    شعار "يا منصـور امت" شعار ياران پيامبر(صلي الله عليه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قيام زيد بن علي بن الحسين(عليهماالسلام) نيز همين شعار داده شد.(42)

    شهر كوفه چهره يك شهر جنگي به خود گرفت و اين بار در تب خونخواهي امام حسين(عليه السلام) مي‌سوخت و فرياد "يا لثارات الحسين" در شهر جوش و خروش افكند.

    بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل مي‌دادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" مي‌گفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونه‌هايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـي‌پـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـي‌دادنـد. ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمدند.

    نـيـروهايي كه با مختار بيعت كرده بودند، فوج فوج وارد كوفه مي‌شدند: ابوعثمان شهدي، از سـران قـبـايـل اطراف كوفه، با شعار گيا لثارات الحسين" وارد شهر شد، نيروهاي مثنّي بـن مـخـربه نيز پس از درگيري با نيروهاي ابن زبير در بصره و شكستن محاصره شهر، به كوفه آمدند.

    بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل مي‌دادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" مي‌گفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونه‌هايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـي‌پـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـي‌دادنـد. (43) ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمدند.

    قصر ابن زياد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبايل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع كردند. مختار خود را براي اداي نماز و سخنراني در مـسجد و اعلام رسمي پيروزي انقلاب، مهيّا كرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در يك خطبه پرمحتوا و انقلابي، اهداف اصلي قيام را تشريح كرد.

    فرازي از كلام مختار:

    «اي مردم كوفه، من از جانب اهل بيت پيامبر ماموريت يافته‌ام تا به خونخواهي امام مظلوم، حـسـيـن بن علي(عليهماالسلام) و شهداي كربلا قيام كنم و انتقام آن عزيزان را بگيرم و تا آخرين نفس، با شدت هر چه بيشتر، اين هدف مقدس را تعقيب خواهم كرد.»(45)

    مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكيد و قسم ياد كردن، تصميم خود را در ريشه‌كن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسين(عليه السلام) اعلام داشت .

    در نهايت مختار حكومت خود را تاسيس نمود و قاتلان شهداي كربلا را به سزاي عمل خود رساند. كه در مقاله‌اي خاص به نحوه كشته شدن قاتلان امام حسين (عليه السلام) مي‌پردازيم.
     

    مزار و زيارت نامه مختار

    مزار مختار در كوفه، از قديم الايام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مي‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـيـل، مـتصل به مسجد اعظم كوفه است.(46) گرچه بناي آن مندرس و قديمي شـده، اما بـزرگـان شـيـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زيـارت او غافل نيستند.

    علامه شيخ عبدالحسين طهراني(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصي مرحوم اميركبير، وقـتـي بـراي تـشـرف بـه عتبات عاليات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمير و تجديد بناي مزار شريف مختار همت گماشت .

    عـلامـه امـيـنـي بـه نـقـل از كـتـاب مـزار شـهـيـد، زيـارتنـامـه‌اي جـالب بـراي مـخـتـار نـقـل مـي‌كـنـد و از ايـن زيـارتنـامـه، كـه شـهـيـد آن را نـقـل كـرده اسـت، معلوم مي‌شود كه قبر مختار از ديرزمان، مورد علاقه شيعيان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نيز در سفرنامه خود به آن اشاره كرده است.(47)

    سخني در باب انتقام مختار از دشمنان
    مـخـتـار تـصـمـيـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات كند و آنان را به سزاي اعمال ننگين خود برساند. اين هدف اصلي مختار بود و در اين كار، تا حدي موفق گرديد. او بـه نـيـروهـايـش دسـتـور داد در هر مكان و هر زمان، عاملان حادثه كربلا را يافتند؛ به جزاي اعـمـالشـان بـرسانند و به هيچ وجه، به آنان رحم نكنند. اين دستور اجرا شد و جمع كثيري از عـامـلان حـادثـه كـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاي اعمال زشت خود رسيدند.
    بـر خـلاف شايعات امويان و بعضي گزافه‌گويي‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسين (عليه‌السلام) و عاملان حادثه كربلا كيفر ديدند و در تاريخ حتي يك مورد تعرض به زنان، كودكان و افراد بي گناه از سوي او مشاهده نشده است، بلكه آنچه از تاريخ به دست مي‌آيد اين است كه مختار و نيروهايش اصول انساني و ارزش‌هاي الهي را رعايت مي‌كردند.
    ديـنـوري، مـورخ مـشـهـور، نـقل مي‌كند كه پس از كشته شدن ابن زياد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ايـن زن اسـيـر نزد ابـراهـيـم (فـرمـانده لشكر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـيـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد يكصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند. (48)

    البـتـه نـمـي‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نيروهايش انجام دادند دقيقاً منطبق با موازين شرع و اعـتـقادات شيعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه كربلا انجام داد، واكنش قهري دسـتـگـاه آفـريـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرين دل‌هاي سوخته خاندان ستمديده پيامبر(صلي الله عليه و آله) و جوشش طبيعي احساسات در جامعه مسلمانان بود.
    توفيق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مي‌گويد: تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونباري كه در تاريخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذيرفته شده همين كار عادلانه مختار است.(49)

    استاد سيدجعفر شهيدي(ره) نيز در اين باره مي‌گويد:
    «... از نو قتلگاه، بلكه قتلگاه‌هاي ديگري به راه افتاده، اما اين بار قربانيان، آن پاكان و عـزيزان خدا نبودند، دژخيم‌هايي بودند كه دست‌هايشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگين شده بود.
    امروز وقتي ما داستان كشتار مختار، پسر ابي عبيده ثقفي را مي‌خوانيم، اگر سري به كتاب‌هـاي حـقـوقـي زده بـاشـيـم، مـمكن است چنان انتقامي را تا حدي خشن بدانيم و بگوييم: چرا چنان كردند؟ يكي را چون گوسفند سر بريدند و يكي را شكم پاره كردند و ديگري كه تيري به فـرزنـدي از فرزندان حسين(عليه السلام) افكنده و آن جوان كه دست را سپر ساخته و تير، دست و پيشاني او را شكافته بود، همان كيفر دادند، ديگري را در ديگ روغن جوشان افكندند و دست و پاي آن يكي را بـه زمـيـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روي آن گـذراندند، چنانكه نوشته‌اند، تنها يكجا دويست و چـهـل و هـشـت تن را، كه در قتل حسين و ياران او شريك بودند، طعم اينگونه كيفرها چشاندند؛ ما ايـن داسـتـان‌هـا را مـي‌خـوانيم و در آن نوعي قساوت مي‌بينيم، اما بايد دانست كه قضاوت مردم سيزده قرن بعد درباره كردار پيشينيان درست نيست.

    شمر، عبيدالله بن زياد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولي، سنان و دهها تن از سران لشكر كـوفـه كيفرها ديدند، اما تاريخ به همين جا بسنده نكرد و اين آخرين انقلاب و آخرين انتقام نبود.»(50)

    ايـن، تـازه عذاب دنيوي آن نابكاران از خدا بي خبر بود و عذاب اخروي، كه جلوه‌اي كامل از قهر الهي را به نمايش مي‌گذارد، بسيار افزونتر و كوبنده‌تر از اين‌ها است .

    «فَسيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(51)

    و به تعبير اميرالمؤمنين (عليه السلام):
    « يَومُ الْمَظْلُومِ عَلَي الظّالِم اَشَدُّ من يَوْمِ الظّالِم عَلَي الْمَظْلومِ » ؛
    روز ستمديده بر ستمكار سخت‌تر است از، روز ستمكار بر ستمديده.(52)

    پي‌نوشت‌ها:
    1- تـاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج 6، ص 7؛ تاريخ يعقوبي، احمد بن ابي يـعـقـوب، ج 2، ص 258؛ كـامـل فـي التـاريـخ، ابـن اثـيـر، ج 4، ص 163؛ بـحـار الانـوار، محمدباقر مجلسي ،ج 45، ص 350.
    2- مـعجم قبائل العرب، عمر رضا كحاله، ج 1، ص 148- 149؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد معتزلي، ج 8، ص 303.
    3- بحارالانوار، ج 45، ص 350؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 171.
    4- بـحـارالانـوار، ج 45، ص 345؛ قاموس، محمد بن يعقوب فيروز آبادي، ج 1، ص 257؛ وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 4، ص 172.
    5- بحارالانوار، ج 45، ص 344؛ رجال كشي، ص 127.
    6- مروج الذهب، ج 2، ص 315؛ انساب الاشراف، ج 6، ص 375.
    7- الغـارات، ابـراهـيـم بـن مـحـمـد ثـقـفـي، ج 2، ص 517؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 433.
    8- انساب الاشراف، ج 6، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 350.
    9- همان .
    10- مـقـتـل الحـسـيـن، عـبـدالرزاق موسوي مقرم، ص 167؛ حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، ج 3، ص ‍ 454.
    11- الاعلام، خيرالدين الزركلي، ج 8، ص 70.
    12- بحارالانوار، ج 45، ص 352.
    13- الارشاد، ص 205؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 355.
    14- انساب الاشراف، ج 6، ص 376.
    15- كامل ابن اثير، ج 4، ص 169.
    16- تـاريـخ طـبـري، ج 5، ص 381؛ كـامـل ابـن اثـيـر، ج 4، ص 36.
    17- مقتل الحسين(ع) ، ابي مخنف، ص 268-270.
    18- انـسـاب الاشـراف، ج 6، ص 376- 377؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 116؛ مقتل ابي مخنف، ص 271؛ البداية والنهاية، ج 8، ص 249.
    19- كامل ابن اثير، ج 4، ص 169-170.
    20- بحارالانوار، ج 45، ص 356.
    21- انساب الاشراف، ج 6، ص 379.
    22- مـروج الذهـب، ج 3، ص 74؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 579.
    23- تاريخ طبري، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172.
    24- تـاريـخ طـبـري، ج 5، ص 581 و ج 5، ص 58؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
    25- كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
    26- تاريخ طبري، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172.
    27- البداية و النهاية، ابن كثير، ج 8، ص 270.
    28- كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
    29- تاريخ طبري، ج 6، ص 7؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 211.
    30- بحارالانوار، ج 45، ص 365.
    31- تاريخ طبري، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 215.
    32- همان، ج 4، ص 170.
    33- تاريخ طبري، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 215.
    34- انساب الاشراف، ج 6، ص 386؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 16؛ بحارالانوار، ج 45، ص 364- 365.
    35- تاريخ طبري، ج 6، ص 32؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 226.
    36- تاريخ طبري، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 218-210.
    37- تاريخ طبري، ج 6، ص 13؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 214.
    38- تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 206؛ بحارالانوار، ج 45، ص 365.
    39- تاريخ طبري، ج 6، ص 14؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 214 .
    40- تاريخ طبري، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 218.
    41- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 265؛ فروع كافي، ج 5، ص 47.
    42- مقاتل الطالبيين، ص 93.
    43- الاخبار الطّوال، احمد بن داود دينوري، ص 293.
    44- تاريخ طبري، ج 6، ص 32.
    45- تاريخ طبري، ج 6، ص 32، مصر.
    46- تنزيه المختار، ص 14 ـ 13.
    47- رحله، ابن بطوطه، ص 232.
    48- اخبار الطوال، ص 296.
    49- اهل بيت، توفيق اعلم، ص 517 .
    50- پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(عليه السلام)، سيد جعفر شهيدي، ص 193ـ 194.
    51- شعراء، آيه 227.
    52- نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، ص 401، قصار 241.
     

    منبع مطلب : www.rajanews.com

    چرا امام سجاد(علیه السلام) قیام مختار را تایید نفرمود و در نهایت بر سر مختار چه آمد؟

    * مختار محب و ارادتمند اهل‌بیت (ع) بود

    درباره اینكه آیا مختار شیعه بوده یا نه، باید گفت كه در آن زمان شیعه‌ای كه ما امروز آن را مطرح می‌كنیم، خیلی ملموس نبود. در حقیقت بعد از امام صادق(ع) و ائمه متأخر، تفكر شیعه بسط یافته است. ما حتی شیعه ۶ امامی و ۷ امامی داریم و تا زمان امام رضا(ع)، شیعه انشقاقاتی پیدا می‌كند. به همین دلیل شیعه در آن زمان، افرادی بودند كه طرفدار اهل بیت(ع) و حكومت آنان بودند و این خیلی روشن نیست كه بگوییم كه آنها شیعه دوازده‌ امامی بودند. نه درباره مختار و نه درباره خیلی‌های دیگر.
    حتی در مورد آنها كه در كربلا حضور داشتند، نمی‌توانیم بگوییم ـ مانند آنچه كه ما از شیعه می‌فهمیم ـ شیعه بودند یا نه.

    مختار در آن زمان بیشتر به مثابه اینكه محب اهل ‌بیت(ع) و طرفدار آنان بود، شیعه محسوب می‌شود. او از محبین اهل بیت(ع) و از طرفداران خط اهل بیت(ع) بود و در آن شكی نیست و به خاطر این طرفداری به زندان رفت؛ اما امام سجاد(ع) از اینكه قتله امام حسین(ع) به دست مختار كشته شدند، دلش شاد و خوشحال شد و این به طور قطع است.

    تقریباً تنها جایی كه اهل‌ بیت(ع) بعد از واقعه عاشورا یك حالت جشن كوچك، همراه با پخش میوه برگزار كردند، زمانی بود كه مختار، سر عبیدالله‌بن ‌زیاد ـ شاید هم همراه با سر عمر سعد ـ را برای امام سجاد(ع)، فرستاد، امام(ع) خیلی خوشحال شد و نقل است كه مختار را دعا كرد و فرمود؛ «جزى الله المختار خیرا» و در مدینه بین شیعیان و یا مردم اطراف خود میوه پخش كردند و جشن‌مانندی را برگزار كردند و گفتند كه من از خدا می‌خواستم تا چنین روزی اتفاق بیفتد.

    * به‎دلیل خفقان حاكم، امكان تأیید رسمی قیام مختار از سوی امام سجاد(ع) وجود نداشت

    بنابراین اینكه مختار، اصل كارش در جهت سركوب قتله امام حسین(ع) مورد تأیید بوده، در آن شكی نیست؛ اما اینكه بگوییم كه امام سجاد(ع) ‌تا چه حد این قیام را تأیید كرد، باید گفت كه اگر ما حتی در ظاهر تأییدیه‌ای هم نداشتیم، نمی‌توانستیم بگوییم كه ائمه یا امام سجاد(ع) مخالف كار مختار بودند؛ مگر اینكه ادله مخالف پیدا شود. ولی صرف عدم تأیید دلیل مخالفت نیست؛ زیرا به خاطر اینكه ائمه(ع) در محدودیت بسیار زیاد بودند.

    آن زمان در جامعه اسلامی چند جناح پدیدار شده بود. یكی؛ «عبدالله‌بن ‌زبیر» كه حجاز در دست او بود. دیگری؛ شام بود كه باقی‎مانده بنی‌امیه آنجا بودند و بعد از مختار ظهور كرد. در حقیقت مختار، كوفه را از دست فرماندار ابن‌زبیر درآورد. بنابراین اصطكاك شدیدی بین مختار و ابن‌زبیر وجود داشت و امام سجاد(ع) در مدینه، تحت حاكمیت شدید ابن‎زبیر حضور داشت.

    تأیید علنی و رسمی امام سجاد(ع) از مختار به معنی مقابله با ابن‌زبیر است كه چند خصوصیت بارز داشت. یكی اینكه به شدت مخالف اهل بیت(ع) بود. وقتی كه او حاكم بود و نماز جمعه را می‌خواند، به هیچ عنوان اسم پیامبر(ص) را نمی‌آورد. وقتی علت را جویا شدند، گفت كه اهل بیت(ع) پیامبر(ص) خوشحال می‌شوند و یا اینكه از آن استفاده می‌كنند و من اسم پیامبر(ص) را به زبان نمی‌آورم و حتی طبق حدیثی كه از امام علی(ع) بیان شده، عبدالله‌بن‌زبیر باعث شد تا زبیر با آن همه سابقه در اسلام منحرف شود. ویژگی دیگر ابن‌زبیر خشونت بود. ماجرایی معروف است كه محمدبن‌ حنفیه و ابن‌عباس و گروهی از بنی‌هاشم را كنار زمزم جمع كرد و گفت كه یا باید با من بیعت كنید یا شما را با آتش می‌سوزانم! هیزم هم برای این كار جمع‌‌آوری كرده بود كه مختار نیرو فرستاد و آنها را آزاد كرد.

    * نمی‌توان در مورد موجه بودن یا نبودن قیام مختار اظهارنظر قطعی كرد

    بنابراین از یك سو امام سجاد(ع) به شدت تحت فشار و در مدینه محدود بود و اگر هم می‌خواست، برای ایشان امكان تأیید رسمی ـ با توجه به اینكه اهل بیت(ع) در كربلا ضربه سهمگینی متحمل شده بودند ـ مشكل بود و گرفتار امور خطرناك شدن، چندان صلاح نبود. علاوه بر اینكه قیام مختار در «كوفه» یعنی در نقطه‌ای صورت گرفت كه مردم آن مطمئن نبودند. همان‎طور كه سرانجام در قضیه كربلا كوتاه آمدند و امام را تنها گذاشتند.

    مختار قیامش در كوفه بود. نسبت به شام و حجاز مناطق كمتری در اختیار داشت و قیام وی نیز تا آخر تثبیت نشد و سرانجام كشته شد. پس قیام خیلی تثبیت شده‌ای نبود كه امام سجاد(ع) ـ ولو اینكه بخواهد ـ برای آن هزینه‌ كند و این هزینه به صلاح هم باشد، پس حتی اگر ما تأییدی نداشتیم، در حقیقت نمی‌توانیم بگوییم مورد تأیید نیست؛ اما اینكه بگوییم درصد این تأیید چقدر است، خیلی نمی‌توان در تاریخ اظهارنظر قطعی كرد.

    * دو دسته روایات مؤید و مخالف مختار وجود دارد

    چون هم روایات مؤید مختار و هم روایاتی در مقابلش است. هرچند روایات مؤید بیشتر است و تلقی علمای شیعه این بوده كه مختار را شخصیت مثبتی بدانند؛ به خاطر اینكه كار بسیار بزرگی كرده بود، مثل آیت‌الله خویی كه وقتی در كتاب رجال، در باره مختار بحث می‌كند، روایاتی را كه مختار را تأیید می‌كنند ترجیح می‌دهد كه اتفاقاً در یكی از روایات آمده كه امام سجاد(ع) این وظیفه را به محمد‌بن ‌حنفیه سپردند و به او فرمود كه وی در رابطه با مختار عمل كند.

    همچنین آیت‌الله خویی این موضوع را كه مختار مؤسس فرقه «كیسانیه» است رد می‌كند؛ اما به هر حال ما حتی در انقلاب اسلامی خودمان نیز كه به رهبری فقیه عادل شكل گرفت، هم در اول انقلاب و هم اكنون، نمی‌توانیم بگوییم كه هیچ تخلفی نكرده‌ایم و هیچ تخلفی صورت نگرفته و قاعدتاً در قیام مختار هم تخلفاتی صورت گرفته است؛ اما نباید فراموش كنیم كه این مباحث مطروحه در خصوص نحوه انتقام مختار را نمی‌توان باور كرد.

    * مختار به‎كمك ایرانی‌ها علیه اشراف كوفه قیام كرد

    نمی‌توان روایات نحوه انتقام مختار را پذیرفت، چون معمولاً در مورد این ماجراها به قول ما ایرانی‌ها «یك كلاغ، چهل كلاغ» می‌شود. یك جریان حاد صورت گرفت و مختار علیه اشراف قیام كرد و با همراهی ایرانیان به اشراف كوفه و اشراف عرب ضربه‌های سختی وارد كرد و این زمینه بسیاری از حرف و حدیث‌ها را ایجاد می‌كند؛ ولو اینكه بخشی از آن می‌تواند واقعی باشد؛ ولی ماحصل این است كه مختار، برخی از اعمالش از جمله به جزا رساندن قتله امام حسین(ع) خیلی خوب بوده و این مقدار و اصلش مورد تأیید اهل بیت(ع) و بنی‌هاشم بوده و دل آنها را شاد كرده بود به طوری كه بعد از چند سال ناراحتی، اهل بیت(ع) برای اولین بار شاد شدند.

    اما اینكه مختار هم كارهایش و فعالیت‌هایش مخلصانه بوده، چند درصدش از روی قدرت‌طلبی بود و چقدر نقص در كارش بوده به نظرم هیچ مورخی نمی‌تواند دراین‎باره اظهارنظر قطعی داشته باشد.

    * «ابراهیم» فرزند مالك ‌اشتر نقطه اتكای لشگر مختار بود

    مختار دو بار در قصرش در كوفه محاصره شد. یك بار زمانی كه تازه روی كار آمده بود و مصلحت نمی‌دید كه با اشراف كوفه و قتله امام حسین(ع) در بیفتد. پیش از او توابین به سمت شام حركت كردند و در نبرد با سپاه شام به فرماندهی عبدالله‌بن ‌زیاد شكست خورده و عمده آنها كشته شدند. مختار هم ابتدا مصلحت ندید كه در كوفه با قتله كه خیلی از آنها از اشراف و سرشناسان بودند، برخورد كند. بنابراین سپاهی را به فرماندهی ابراهیم‌بن ‌مالك – كه فرزند مالك‌ اشتر نخعی، بسیار شجاع و نقطه قوت مختار بود ـ مجهز كرد و به سمت شام فرستاد. اشراف كوفه كه می‌دانستند مختار بالاخره با آنها درگیر خواهد شد، از فرصت خالی شدن كوفه از سپاه مختار، استفاده و دارالاماره كوفه را محاصره كردند تا مختار را دستگیر كنند و به قتل برسانند.

    مختار در همان زمان به ابراهیم‌بن‌ مالك پیغام می‌دهد و محاصره‌كنندگان را معطل می‌كند و قبل از اینكه آنها بتوانند به مختار دسترسی پیدا كنند، ابراهیم‌بن ‌مالك بازمی‌گردد. بعد از آنكه مشخص می‌شود كه قتله به فكر توطئه هستند و اگر مختار سراغشان نرود، آنها به سراغ مختار خواهند رفت؛ كشتن قتله آغاز می‌شود.

    * عبیدالله‌بن ‌زیاد دقیقاً در ششمین سالروز واقعه عاشورا كشته شد

    بعد از سركوبی قتله، دوباره سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم‌بن ‌مالك در حوالی شام در منطقه نهر خازر، با سپاه شام به فرماندهی عبیدالله‌بن ‌زیاد درگیر و پیروز می‌شود و جالب است كه عبیدالله‌بن ‌زیاد در سال ۶۷ هجری و روز عاشورا كشته می‌شود. یعنی درست ۶ سال بعد از شهادت امام حسین(ع) در همان روز به دست خود ابراهیم‌بن ‌مالك كشته می‌شود كه بعد سرش را برای مختار می‌فرستد و مختار هم آن را برای امام سجاد(ع) ارسال می‌‌كند كه ایشان و بنی‌هاشم خوشحال می‌شوند.
    بسیاری از سران سپاه شام كه در جنایات عاشورا در غارت و مسایل دیگر نقش داشتند، همه در این جنگ كشته می‌شوند. بعد كه این اتفاق می‌افتد، ابراهیم در همان مناطق می‌ماند و به كوفه بازنمی‌گردد.

    * مختار به‎همراه ۵ هزار نفر از یارانش در دارالاماره كوفه كشته می‌شود

    ظاهراً بین مختار و ابراهیم اختلافی وجود داشت كه ابراهیم حاضر به بازگشت به كوفه نمی‌شود و در همان مناطقی كه تسخیر كرده بود ـ موصل و اطراف آن ـ باقی ماند. اشراف بار دیگر به فكر می‌روند كه به نحوی شر مختار را از سر خود رفع كنند و از مصعب كه برادر عبدالله‌بن ‌زبیر و حاكم بصره بود، درخواست می‌كنند كه با مختار بجنگد و این بار مصعب با مختار می‌جنگد و مختار را شكست می‌دهد. مختار به دارالاماره پناهنده می‌شود و برای بار دوم در دارالاماره محاصره می‌شود. حدود ۵ هزار نفر از سپاهیانش، خودشان را تسلیم می‌كنند كه همه توسط مصعب گردن زده می‌شوند و خود مختار هم در نبرد كشته می‌شود.

    * یكی از زنان مختار نیز به‎دلیل حمایت از وی كشته می‌شود

    از جنایاتی كه در آن روز اتفاق می‌افتد ـ با اینكه در آن زمان مرسوم نبود متعرض زنان شوند ـ این است كه یكی از زنان مختار از شوهرش تبری می‌جوید؛ ولی همسر دیگرش از مختار تعریف می‌كند و به همین دلیل، به دستور مصعب كشته می‌شود.

    بسیاری از سپاهیان مختار ایرانی بودند و مختار به هر حال در حمله سپاه مصعب، برادر عبدالله‌بن ‌زبیر كشته می‌شود. همان‎طور كه گفته شد در آن زمان ۳ جناح بود كه یك جناح به وسیله ابن‌زبیر از بین رفت و پس از چندی سپاه عبدالملك به فرماندهی حجاج می‌آید و بساط ابن‌زبیر را برمی‌چیند و ابن‌زبیر در مكه كشته می‌شود و دوباره شام به كل سرزمین‌های اسلامی حاكم می‌شود.

    منبع مطلب : www.shia-news.com

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ابوالفتح‌کریمی 1 ماه قبل
    0

    ابراهیم ‌پسر مالکاشتر‌بعدازمختارچهکرد

    0
    احمد 1 ماه قبل

    با مصعب بیعت کرد و توسط زائده پسرعموی مختار نیروی حجاج بن یوسف ثقفی فرمانده عبدالملک مروان کشته شد

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    مختار چی نسبت به امام حسین دارد

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای پاسخ کلیک کنید