این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معجزه چیست و چرا پیامبران از آن به عنوان یک ابزار مهم در دوران پیامبری خود استفاده می کردند هدیه ششم

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    معجزه چیست و چرا پیامبران از آن به عنوان یک ابزار مهم در دوران پیامبری خود استفاده می کردند هدیه ششم را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟

    چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟

    از میان معجزات و خارق عاداتی که از پیامبر اسلام (صلی اللَّه علیه و آله) صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت او است.

    قرآن حکیم

    قرآن معجزه جاویدان‏

    وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی‏ عَبْدنا فَأْتُوا بسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادقِینَ (بقره23)

    و اگر در آنچه بر بنده‏ی خود (از قرآن) نازل کرده‏ایم، شکّ دارید، اگر راست می‏گویید (لااقل) یک سوره همانند آن را بیاورید و گواهان خود را غیر از خداوند بر این کار دعوت کنید.

    این آیه، معجزه بودن قرآن را مطرح می‏کند. پیامبران، یک دعوت دارند که هدایت به سوی خداست و با استدلال و موعظه انجام می‏دهند و یک ادّعا دارند که از سوی خدا برای هدایت مردم آمده‏اند و برای آن معجزه می‏آورند. پس معجزه برای اثبات ادّعای پیامبر است، نه دعوت او. (مخفی نماند معجزه به معنای نادیده نگرفتن نظام علّت و معلول نیست، بلکه معجزه نیز علّت دارد، ولی علّت آن یا اراده الهی است، یا عواملی که خداوند علّت بودن آن را برای مردم مخفی نموده است.)

     

    چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟

    می‏دانیم که منصب نبوت و پیامبری بزرگترین منصبی است که به عده‏ای از پاکان عطا شده است، زیرا مناصب و مقام های دیگر معمولا حاکم بر جسم افراد است، ولی منصب نبوت منصبی است که بر جان و دل جامعه‏ها حکومت می‏کنند، لذا به همان نسبت که ارج بیشتری دارد مدعیان کاذب و افراد شیاد بیشتری، این منصب را به خود می‏بندند، و از آن سوء استفاده می‏کنند.

    در اینجا مردم می‏بایست یا ادعای هر مدعی را بپذیرند، و یا دعوت همه را رد کنند، اگر همه را بپذیرند، پیدا است چه هرج و مرجی به وجود می‏آید، و دین خدا به چه صورت جلوه خواهد کرد، و اگر هیچکدام را نپذیرند آن هم نتیجه‏اش گمراهی و عقب‏ماندگی است.

    بنابراین همان دلیلی که اصل بعثت پیامبران را الزامی می‏شمارد می‏گوید پیامبران راستین می‏بایست نشانه‏ای همراه داشته باشند که علامت امتیاز آنان از مدعیان دروغین، و سند حقانیت آنها باشد.

    روی این اصل لازم است هر پیامبری، معجزه‏ای بیاورد که گواه صدق رسالتش گردد و همانطور که از لفظ "معجزه" پیدا است، باید پیامبر(صلی اللَّه علیه و آله)  قدرت بر انجام اعمال خارق‏العاده‏ای داشته باشد که دیگران از انجام آن "عاجز" باشند.

    پیامبری که دارای معجزه است لازم است مردم را به "مقابله به مثل" دعوت کند، او باید علامت و نشانه درستی گفتار خود را معجزه خویش معرفی نماید تا اگر دیگران می‏توانند همانند آن را بیاورند، این کار را در اصطلاح "تحدی" گویند.

    خداوند در قرآن، بارها مخالفان اسلام را دعوت به مبارزه کرده است، که اگر شما این کتاب را از سوی خدا نمی‏دانید و ساخته و پرداخته دست بشر می‏دانید، بجای این همه جنگ و مبارزه، کتابی مثل قرآن بیاورید تا صدای اسلام خاموش شود! خداوند برای اثبات حقّانیت پیامبر و کتاب خود، از یک سو مخالفان را تحریک و از سوی دیگر به آنان تخفیف داده است.

    قرآن

    قرآن در کدام آیات خود دعوت به مقابله کرده است؟

    قرآن در چند سوره دعوت به مقابله به مثل نموده است از جمله:

    1- در سوره اسراء آیه 88 می‏خوانیم:«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی‏ أَنْ یَأْتُوا بمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرا ً:" بگو اگر تمام جن و انس اجتماع کنند تا کتابی همانند قرآن بیاورند، نمی‏توانند، اگر چه نهایت همفکری و همکاری را به خرج دهند".

    2- در سوره هود در آیات 13 و 14 می‏خوانیم: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادقِینَ فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزلَ بعِلْمِ اللَّهِ ...

    "می‏گویند این آیات را به خدا افترا بسته (و ساختگی است) بگو اگر راست می‏گوئید شما هم ده سوره ساختگی همانند آن بیاورید، و غیر از خدا هر کسی را می‏توانید به کمک خود دعوت کنید، و اگر این دعوت را اجابت نکردند بدانید این آیات از طرف خدا است ...

    3- در سوره یونس در آیه 38 چنین آمده است: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادقِینَ»:

    "می‏گویند بر خدا افترا بسته، بگو سوره‏ای همانند آن بیاورید و هر کس غیر از خدا را می‏توانید به یاری طلبید، اگر راست می‏گوئید

    4- آیه مورد بحث (23 سوره بقره).

    همانطور که ملاحظه می‏شود قرآن با صراحت و قاطعیت بی‏نظیری دعوت به مبارزه کرده، صراحت و قاطعیتی که نشانه زنده حقانیت است.

    قرآن با بیان بسیار قاطع و صریح تمام جهانیان و کلیه کسانی را که در پیوند آن با مبدء جهان آفرینش تردید داشتند دعوت به مقابله به مثل کرده است، نه تنها دعوت کرده بلکه آنها را تشویق و تحریک به مبارزه نیز نموده است و کلماتی در این آیات به کار برده که به اصطلاح "به غیرت آنها برخورد نماید" این کلمات عبارتند از:

    إِنْ کُنْتُمْ صادقِینَ: "اگر راست می‏گوئید".

    فَأْتُوا بعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ: "ده سوره ساختگی مثل آن بیاورید".

    قُلْ فَأْتُوا بسُورَةٍ مِثْلِهِ ... إِنْ کُنْتُمْ صادقِینَ: "اگر راست می‏گوئید یک سوره ساختگی بیاورید".

    وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ: "غیر از خدا از هر کس می‏خواهید دعوت کنید".

    قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ: "اگر همه جهانیان دست به دست هم بدهند ...".

    لا یَأْتُونَ بمِثْلِهِ: "نمی‏توانند مثل آن را بیاورند ..."

    فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ: "از آتشی بترسند که هیزم آن بدنهای مردم (گنهکار) و سنگها است.

    فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا: "اگر مثل آن را نیاوردید، و هرگز نخواهید توانست ...".

    با این تحریک ها و تشویق ها، و با اینکه می دانیم این مبارزه تنها یک مبارزه ادبی یا مذهبی نبود بلکه یک مبارزه "سیاسی" "اقتصادی" و "اجتماعی" بود، مبارزه‏ای بود که همه چیز حتی"موجودیت" آنها در گرو آن بود، و بعبارت دیگر: یک مبارزه حیاتی محسوب می‏شد که مسیر و سرنوشت زندگی و مرگ آنها را روشن می‏ساخت اگر پیروز می‏شدند همه چیز داشتند، و اگر مغلوب می‏شدند، باید از همه چیز خود دست بشویند.

    با این حال اگر می‏بینیم آنها در مقابل قرآن زانو زده‏اند و نتوانستند همانند آن را بیاورند. معجزه بودن قرآن روشن تر می‏شود.

    قابل توجه اینکه این آیات منحصر به زمان و مکان خاصی نیست و تمام جهانیان و مراکز علمی دنیا را به سوی این مبارزه دعوت می‏کند و هیچگونه استثنایی در آن وجود ندارد و هم اکنون نیز به تحدی خود ادامه می‏دهد.

    قرآن معجزه جاودانی پیامبر اسلام(صلی اللَّه علیه و آله)

    از میان معجزات و خارق عاداتی که از پیامبر اسلام ص صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت او است.

    قرآن کتابی است فوق افکار بشر، کسی تا کنون نتوانسته کتابی همانند آن را بیاورد، این کتاب یک معجزه بزرگ آسمانی است.

    علت اینکه قرآن به عنوان سند زنده حقانیت پیامبر اسلام ص و معجزه بزرگ او از میان تمام معجزاتش برگزیده شده این است که قرآن معجزه‏ای است "گویا"، "جاودانی"،"جهانی"، و "روحانی".

    پیام‏های آیه:

    1ـ  باید از فکر و دل افراد شکّ زدایی صورت گیرد مخصوصاً در مسائل اعتقادی «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ»

    2ـ شرط دریافت وحی، بندگی خداست «نَزَّلْنا عَلی‏ عَبْدنا»

    3ـ قرآن، کتاب استدلال و احتجاج است و راهی برای وسوسه و شکّ باقی نمی‏گذارد. «فَأْتُوا بسُورَةٍ»

    4ـ انبیا باید معجزه داشته باشند و قرآن معجزه‏ی رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله است. «فَأْتُوا بسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»

    5ـ دین جاوید، معجزه‏ی جاوید می‏خواهد تا هر انسانی در هر زمان و مکانی، اگر دچار تردید و شکّ شد، بتواند خود آزمایش کند. «فَأْتُوا بسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»

    6ـ بر حقّانیت قرآن به قدری یقین داریم که اگر مخالفان، یک سوره مثل قرآن نیز آوردند به جای تمام قرآن می‏پذیریم. «بسُورَةٍ»

    بهترین قاضی و داور، و جدان است. خداوند و جدان مخالفان را داور قرار داده است. «وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ»

    منابع:

    1-  تفسیر نور ج1

    2-  تفسیر نمونه ج1

    منبع مطلب : article.tebyan.net

    مدیر محترم سایت article.tebyan.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    چرا پیامبران و امامان علیهم السلام، همواره از معجزه خود استفاده نمی کردند؟

    چرا پیامبران و امامان علیهم السلام، همواره از معجزه خود استفاده نمی کردند؟

    برادرم، معجزه از این بالاتر که خود عمر بن خطاب با سند صحیح تصریح دارد، اگر مویی که بر سر ما می روید به خاطر وجود اهل بیت هست؟

    حدثنا أبو مسلم حدثنی أبی أحمد حدثنا سلیمان بن حرب ثنا حماد بن زید عن یحیی بن سعید عن عبید بن حنین عن حسین بن علی قال صعدت إلی عمر رضی الله عنه وهو علی المنبر فقلت إنزل عن منبر أبی واذهب إلی منبر أبیک قال من علمک هذا قلت ما علمنی أحد قال منبر أبیک والله منبر أبیک والله منبر أبیک والله وهل أنبت الشعر علی رؤوسنا إلا أنتم جعلت تأتینا جعلت تغشانا.
    از حسین بن علی (علیهما السلام) نقل شد است که: بر منبر بالا رفتم در حالی که عمر بر منبر نشسته بود، به او گفتم: از منبر پدر من بیا پایین و برو بر منبر پدر خودت بنشین. عمر گفت: چه کسی این سخن را به تو یاد داده است؟ گفتم: کسی به من یاد نداده است؟ عمر گفت: منبر پدر تو است، سوگند به خدا که منبر پدر تو است، آیا جز شما کس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟ چه قدر شایسته است که روزی پیش ما بیای و به ما سر بزنی.
    العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 301، رقم: 310، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولی، 1405 – 1985م.
    جالب این است که عمر اعتراف می‌کند: « وهل أنبت الشعر علی رؤوسنا إلا أنتم ؛ آیا جز شما کس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟».
    و در روایتی که ذهبی و دیگران نقل کرده‌اند آمده است:
    وهل أنبت علی رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم.
    آیا جز این است که مو را بر سرما خداوند و سپس شما رویانده‌اید؟
    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    شمس الدین ذهبی در سیر أعلام النبلاء و تاریخ الإسلام همین روایت را نقل و گفته است:
    إسناده صحیح.
    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، ص 100، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.
    ابن حجر عسقلانی نیز بعد از نقل این روایت می‌گوید:
    سنده صحیح.
    العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 2، ص 78، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ - 1992م.
    جلال الدین سیوطی نیز همین روایت را با سند دیگر از ابن عساکر نقل و می‌گوید:
    إسناده صحیح.
    السیوطی الشافعی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تاریخ الخلفاء، ج 1، ص 143، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولی، 1371هـ - 1952م.

    برادر همان گونه که امام غزالی فرمودند علت خروج عمر از ولایت و حکومت بلافصل مولا علی ع فقط هوا و هوس دنیوی و حب ریاست بود

    واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته فی یوم عید غدیر خم باتفاق الجمیع وهو یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه» فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولی کل مولی فهذا تسلیم ورضی وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوی تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوی فی قعقعة الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوی فعادوا إلی الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.
    از خطبه‌های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریک گفت:
    «تبریک، تبریک، ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.»
    این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‏ای کردند.


    الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، مجموعة رسائل الإما الغزالی. ص483.

    خود انها اعتقاد به این مقام داشتند همان گونه که خود عمر تصریح بر ولایت تکوینی اهل بیت داشتند و معتقد بود علت رویش مو هم وجود اهل بیت هست، حال چنین شخصی چگونه پیرو اهل بیت نیست؟ ایا خلاف این هست که عشق و حب دنیا انها را منحرف کرد؟ همانگونه که امام غزالی هم به ان تصریح داشته است حتی تا جایی که عمر نفرت نسبت به مولا علی ع داشته با توجه به اینکه یقین نسبت به مقام بی نظیر مولا داشته است

    چرا عمر بن خطاب مولا علی ع را خلیفه خود انتخاب نکرد؟

    تنفر عمر بن خطاب نسبت به مولا علی ع

    شما دقت کنید، پیغمبر ماه را در جلوی ابوجهل به دو نیم کرد اما همچان او بر کفر خود پایدار بود تا اینکه با کفرش هم از دنیا رفت

    اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴿قمر/1﴾
    نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه
    وَإِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴿قمر/2﴾
    و هر گاه نشانه‏ای ببینند روی بگردانند و گویند سحری دایم است

    پیغمبر معجزه اورد و در نهایت هم به او عنگ سحر و جادو زدند، فلذا علت رسیدن به حقیقت معجزه و غیر نیست بلکه این خود ادمی هست که باید بدنبال حقیقت باشد، اگر کسی اهل حقیقت باشد با همان حدیث غدیر هم ایمان می اورد اما مناقشات خنده داری می کنند که خودشان هم به حال خودشان می خندند و بعد می گوید اگر علی اما شد و امامت را غصب کردند چرا خروج نکرد، اگر مولا علی ع خروج می کردند به او عنگ هوا پرستی وعشق دنیا و متاع دنیوی می زدند همان گونه که ابن تیمیه بزرگک نواصب عالم این تهمت بسیار سخیف را به مولا علی زده است، اگر خروج نکند می گوید ایشان اعتقادی به مشروعیت خلافت الهی خود نداشته، ببنید برادرم، مولا هر گونه عمل کند، و یا پیغمبر هرگونه عمل کند و اگر کسی نخواهید حقیقت را بیابد یک دلیل بنی اسرائیلی می اورد فلذا یک فرد حقیقت جو هم می تواند با علامت سوال من هو امام فاطمه س ها می تواند به حقیقت برسد، ولله قسم خودم با همین علامت سوال به حقیقت رسیدم

    منبع مطلب : askdin.com

    مدیر محترم سایت askdin.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای پاسخ کلیک کنید