در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی پرستوها بی پروا خود را به آتش زدند تا جوجه ها را نجات دهند

    1 بازدید

    معنی پرستوها بی پروا خود را به آتش زدند تا جوجه ها را نجات دهند را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    معنی ونکات شعر پروانه بی پروا و سخن تازه سوم ریاضی وتجربی

      پروانه بی پروا  (عطار نیشابوری)

          عطار نیشابور: از شاعران و عارفان بزرگ قرن ششم و خالق آثار بزرگی چون منطق الطیر، الهی نامه، مصیبت نامه مختار نامه ( به شعر ) و تذکره الاولیا ( به نثر ) است. مطق الطیر یا مقامات الطیور داستان پرندگانی است که به قصد زیارت سیمرغ سرزمین خویش را ترک می کند و پس از عبور هفت مرحله دشوار تنها سی مرغ از آن ها به مقصد می رسد .

                              مضمون درس : عاشق حقیقی چون پروانه از آتش پروا ندارد

    قالب : مثنوی بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن مانند مثنوی مولوی

                          یک شبی پروانگان جمع آمدند           در مضیفی طالب شمع آمدند

    لغت: مضیف : ( اسم مکان ) جای ضیافت

    آرایه) پروانه: استعاره از عاشق / شمع :« استعاره از معشوق / شب، پروانه، جمع و شمع تناسب دارد .

    معنی) شبی پروانه ها در مکانی جمع شدند و در آن مجلس خواهان شمع شدند.

                           جمله می گفتند: « می باید یکی              کو خبر آرد زمطلوب اندکی»

    آرایه) مطلوب : استعاره از معشوق

    معنی) همه می گفتند باید یکی از ما برود و خبری از معشوق ( شمع ) بیاورد .

                          شد یکی پروانه تا قصری ز دور              در فضای قصر جست از شمع نور

    آرایه) پروانه ، شمع ، نور تناسب دارند .

    معنی) یکی از پروانگان ( عاشقان ) رفت تا به قصری رسید که در فضای آن قصر، نور شمع می تابید (نشانی از معشوق دیده می شود )

                           بازگشت و دفتر خود باز کرد                 وصف او بر قدر فهم آغاز کرد

    معنی) وقتی که بازگشت شروع کرد به شرح دیده ها و متناسب با درک خود شمع را توصیف کرد

                      ناقدی کو داشت در مجمع مهی                 گفت « او را نیست از شمع آگهی »

    لغت) ناقد : سخن شناس ، عارف / مهی : بزرگی

    معنی) سخندان دانایی که در آن جمع بزرگی و سروری داشت گفت این پروانه از شمع شناختی ندارد .

                         شد یکی دیگر گذشت از نور در                خویش را بر شمع زد از دور در

    معنی) یکی دیگر از پروانگان در طلب شمع رفت و خود را از دور بر شمع زد

                             پر زنان در پرتو مطلوب شد               شمع غالب گشت و او مغلوب شد

    آرایه) غالب و مغلوب : جناس اشتقاق

    معنی) این پروانه در حالی که پرواز می کرد خود را به شمع زد و معشوق بر او غلبه کرد و آن پروانه توان مقاومت نداشت و برگشت .

                          بازگشت او نیز مشتی راز گفت            از وصال شمع شرحی باز گفت

    معنی) او برگشت و مقداری از اسرار معشوق را بیان کرد و از وصال شمع چیز هایی را شرح داد

           ناقدش گفت : « این نشان نیست ای عزیز           همچو آن یک کی نشان داری تو نیز ؟ »

    معنی) سخندان دانا گفت « این سخنان نشانه شناخت نیست تو نیز مانند پروانه دیگر از معشوق شناختی نداری »

                 دیگری برخاست می شد مست مست           پای کوبان بر سر آتش نشست

    دستور) مست مست : قید است / پای کوبان : قید

    آرایه) پای کوبان بر سر آتش نشستن : کنایه است

    معنی) پروانه ای دیگر با سر مستی کامل برخاست و باشادی و نشاط خود را بر آتش شمع افکند

                       دست در کش کرد با آتش به هم           خویشتن گم کرد با او خوش به هم

    لغت) کش : آغوش

    آرایه) واج آرایی « ش»

    معنی) این پروانه با آتش شمع را به آغوش کشید و خود را به آتش افکند و با او در آمیخت

                      چون گرفت آتش ز سر تا پای او             سرخ شد چون آتشی اعضای او

    آرایه) سر ، پا و اعضاء : تناسب دارند

    معنی) وقتی آتش شمع سر تا پای او را فرا گرفت تمام وجود او به رنگ آتش در آمد

                           ناقد ایشان چو دید او را زدور             شمع با خود کرده هم رنگش زنور

    معنی) آن سخندان دانا وقتی از دور او را دید که با شمع هم آغوش شده وبه رنگ شعله شمع در آمده است....( با بیت بعد موقوف المعانی است )

                 گفت : « این پروانه در کارست و بس            کس چه داند ؟ این خبر دار است و بس »

    معنی) گفت : تنها این پروانه کار آزموده است(عاشق واقعی است) هیچ کس دیگر نمی داند تنها او اسرار عشق ووصال معشوق را می داند .

                             آن که شد هم بی خبر هم بی اثر             از میان جمله او دارد خبر

    معنی) آن کسی که از خود بی خود شد و خود را فراموش نمود تنها او از میان دیگران به شناختی از معشوق دست یافته است

                        تا نگردی بی اثر از جسم  و جان           کی خبر یابی زجانان یک زمان

    آرایه) جان و جانان : جناس / بیخبری و خبر : تضاد

    معنی) تا  جسم و جان خود را فراموش نکنی از معشوق هیچ خبری نخواهی یافت ( باید از وجود خود بی خود شوی ) .

    --------------------------------------------------------------------------------

    سخن تازه

    در حوزه ادبیات غنایی غزل شو انگیز، طرب آمیز و سرشار از عشق و حیات و حرکت مولانا جایگاهی والا و ویژه دارد .

    در غزل مولانا ، پیوستگی ژرف ترین و وسیع ترین معانی با تصاویر زیبا و بدیع ، بر کشش و تاثیر کلام می افزاید و چشم ما را بر آتش افروخته در جان شاعر می گشاید .

    مضمون درس: دعوت به طراوت و تازگی و شگفتی روح و این ارزش زندگی را در پیوستن به محبوب می داند، محبوبی که بی او هیچ کس آشنا و محرم حقیقت و کمال نمی شود .

    هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود                 وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود

    لغت) هین : صوت آگاه باش

    معنی): آگاه باش تا سخن تازه بگویی تا تمام خلقت از آن تر و تازه شود . سخنی که از حد و مرز جهان مادی فراتر باشد و حد و مرز نداشته باشد

    خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد               یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

    معنی) کسی که از دم ( عیسایی ) تو زنده و با طراوت نشود بدبخت است . چنین کسی یا دچار رنگ (زرق و برق و فریب ) می شود یا دچار آوازه ( شهرت طلبی )

    هر که شُدت حلقه ی در ، زود برد حقه ی زر             خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

    لغت) حقه زر : کیسه طلا و گنج

    آرایه) حلقه و حقه : جناس دارد / حلقه ، در ، باز و دروازه : تناسب دارد

    معنی) هرکس به تو متوسل شود به زودی به گنج دست خواهد یافت ( به همه چیز دسترسی می یابد ) بخصوص که تو او را بپذیری و محرم خود کنی .

    آب چه دانست که او گوهر گوینده شود ؟             خاک چه دانست که او غمزه ی غمازه شود؟

    لغت)‌ غمزه : چشم بر هم زدن و اشاره ی معشوق / غمازه : سخن چینی و آشکار کردن

    آرایه) آب و خاک و گوهر تناسب دارد / خاک علاوه بر جسم انسان می تواند زمینه ساز طبیعت نیز باشد.

    معنی) آب چه می دانست که تبدیل به گوهر گوینده « انسان » خواهد شد و آب و خاک ( عناصر سازنده ی وجود انسان) از کجا می دانستند روزی گوهر گوینده ( نفس ناطقه ی انسان ) و غمزه ی غمازه (‌ نشان دهنده ی اسرار و رازهای الهی ) می شوند .                                                                                                                                        روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبش           بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

    لغت) غازه : سرخاب ، رنگی که بر روی مالند

    آرایه) سرخ شدن روی : کنایه از شادابی / لعل لب : اضافه ی تشبیهی

    معنی) اگر اشاره و فرمان تو نباشد کسی شاداب و خوشبخت نخواهد شد و اگر بدون خواست تو به اندک شادی و توفیقی برسد واقعی نخواهد بود بلکه به خاطر مالیدن سرخاب است .

    ( به خاطر مادیات است نه به خاطر تو )

    ناقه ی صالح چو زکه، زاد یقین گشت مرا               کوه پی مژده تو، اشتر جمازه شود

    لغت) ناقه : شتر / جمازه : شتر تیز رو / تلمیح به داستان معجزه ی حضرت صالح یعنی بیرون آمدن بچه شتری از کوه برای قوم ثمود

    معنی) وقتی فرمان تو به کوه رسید و ناقه ی صالح از آن بیرون آمد من یقین پیدا کردم که اگر تو بخواهی می توانی کوه را مانند شتر تیز رویی به حرکت درآوری

    راز نهان دار و خمش و رخمشی تلخ بود           آن چه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود

    آرایه) خمش یا خموش تخلص مولانا نیز هست ولی در این بیت مد نظر نیست / سوزه و سازه : جناس دارد

    معنی) تو ساکت و راز دار باش هر چن خاموشی سخت و دشوار است آن چه را که در درون پنهان کرده ای و تو را آزار می دهد دوباره تو را زنده و به سامان خواهد کرد ( راز عشق با وجود درد آورید، درمانگر است )

    ------------------------------------------------------------------------------

      خود آزمایی درس سیزدهم

    1- با توجه به شعر«پروانه ی بی پروا » از دیدگاه ناقد داستان « شناخت » کدام پروانه کامل نیست، چرا؟

    پروانه اول و دوم زیرا هیچ کدام به حالت بی خودی و بیهوشی نرسیدند و هنوز از هستی در آن ها اثری بود .

    2- در بیت یازدهم شعر درس پروانه ی بی پروا، مرجع ضمیر « او » در مصراع « خویشتن گم کرد با او خوش به هم » چه کسی است ؟

    آتش و شمع

    3- مضمون دو بیت زیر ، از سعدی را با شعر « پروانه ی بی  پروا » مقایسه کنید .

                    ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز       کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

                     این مدعیان در طلبش بی خبرانند       آن را که خبر شد  خبری باز نیامد

    هر دو یک مضمون دارند یعنی باید عاشق خود را فدا کند و به مرحله بی خودی برسد که در آن حال دیگر سخنی و خبری از او به بیرون راه نمیابد .

    مرغ سحر مانند پروانه اول و دوم است ( ناپخته اند )

     4- بیت « فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر        سخن نو آر که نور را حلاوتی است دگر

    با کدام بیت غزل درس ارتباط معنایی دارد ؟                                                                  ( فرخی )

    بیت اول

    5- در بیت آخر غزل ( سخن تازه ) ، در کدام کلمه ایهام دیده می شود ؟

    خُمَش ( به شرط آن که تخلص مولانا باشد ) ایهام دارد : 1. تخلص مولوی  2. ساکت بودن

    6- مقصود از بیت زیر چیست ؟

    روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت       بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

    زیبایی و رونق حقیقی از خداست و هر چه از غیر او باشد موقتی و زود گذر است

    منبع مطلب : hojatmolavi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hojatmolavi.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    ارسلترلطابیه

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    خاگ

    مهدی 11 ماه قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید