در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    نویسنده برای تبدیل یک متن زبانی به متن ادبی از چه عناصری بهره میگیرد

    1 بازدید

    نویسنده برای تبدیل یک متن زبانی به متن ادبی از چه عناصری بهره میگیرد را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    سعید جعفری

    سعید جعفری

    متن ساده و بدون بهره گیری از تخیّل و احساس یک متن زبانی است و متن یا نثری که به زیبایی های ادبی آراسته شود، «نثر ادبی» خوانده می شود.

    نویسنده برای تبدیل یک متن زبانی به متن ادبی از عناصر زیر بهره می گیرد:

    خیال و احساس

    بهره گیری از عنصر خیال و احساس متن را زیباتر و دلپذیرتر می کند. این ویژگی ها باعث می شود تا با خواندن متن ادبی، عواطف و احساسات ما برانگیخته شود و با خواندن یا شنیدن متن از التذاذ ادبی بهره مند شویم.

    به نمونه زیر دقّت کنید:

    جملۀ زبانی: خورشید غروب کرد.

    جملات ادبی:

    ◙ خورشید خرامان خرامان در افق خزید و خاموش شد .

    ◙ خورشید در افق فرو نشست و ماه برخاست.

    ◙ خورشید چشم بست و فرو نشست. خورشید فروکاست و ماه برخاست.

    آنچه جملۀ زبانیِ «خورشید غروب کرد » را به متن و نثر ادبی تبدیل کرد استفاده از عنصر خیال و احساس است که در قالب آرایه های ادبی نمود یافته است.

    ◙ انتخاب واژه های مناسب

    هر کلمه دو وجه دارد:

    واژه ها به دلیل داشتن لفظ و معنی مختلف بار عاطفی متفاوتی را منتقل می کنند. در نثر ادبی لازم است نویسنده با انتخاب واژه های مناسب هم طلاعات را منتقل کند و هم حس مخاطب را تحریک کند.

    نویسندۀ متن و نثر ادبی تنها به «چه گفتن » توجّه ندارد؛ بلکه برای تأثیرگذاری بیشتر به «چگونه گفتن» نیز توجّه دارد. شاید بتوان نثر ادبی را به ساختمانی تشبیه کرد که سازنده و معمار آن تنها به «ساختن برای سکونت» نیندیشیده باشد؛ بلکه از ذوق و هنر برای لذّت بردن از نماها و سازه ها نیز بهره گرفته باشد.

    کاربرد نثر ادبی در زندگی روزمرّه

    ◙ شادباش

    نثر زبانی: پدر و مادر عزیز! بازگشت از سفر حج و زیارت خانه خدا را تبریک و تهنیت و خوشامد می گوییم.

    از طرف فرزندان

    نثر ادبی: کبوتران سپیدبال عشق! مبارک باد بال و پرگشودن عارفانه تان در حرم محبوب و جرعه نوشیتان از زمزم الهی.                                                                                         از طرف فرزندان

    شعرگردانی

    شعر زیر را بخوانید و برداشتِ خود را از آن بنویسید.

    عشق، شوری در نهاد ما نهاد / جان ما در بوته سودا نهاد

    قلمرو زبانی: شور: ذوق، شوق، آشوب، فتنه / نهاد: سرشت، ذات / بوته: آوندی که در آن زر و سیم را بگدازند؛ بوته زرگری / سودا: عشق / قلمرو ادبی: نهاد، نهاد: (۱- سرشت ۲- گذاشت) جناس همسان / عشق، … نهاد: جانبخشی / بوته سودا: اضافه تشبیهی / جان … نهاد: جانبخشی، کنایه از آزمایش کردن / واج آرایی: ن / واژه آرایی: در، ما

    بازگردانی: عشق، آشوب و فتنه ای در درون و سرشت ما گذاشت و جان ما در کوره کوزه گری قرارداد و ما را آزمود. (تا آلودگی های ما را از ما جدا گرداند.)

    گفت وگویی در زبان ما فکند / جست وجویی در درون ما نهاد

    قلمرو زبانی: فکند: افکند / کرمک: کرم کوچک  / راغ: دامنه کوه، مرغزار / به در «به شب»: در / قلمرو ادبی: گفت وگویی … فکند؛ جست وجویی … نهاد: جانبخشی / گفت وگویی … فکند: کنایه از «به سخن گفتن واداشتن» / واج آرایی: د / واژه آرایی: در، ما

    بازگردانی: عشق ما را به سخن گفتن برانگیخت و شوق پژوهش و کاوش را در درون ما قرار داد.

    دم به دم در هر لباسی رخ نمود / لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

    قلمرو زبانی: دم: نفس / رخ: چهره/ قلمرو ادبی: دم: مجاز از لحظه / رخ نمودن: کنایه از جلوه گری کردن / دم … نمود؛ لحظه … نهاد: جانبخشی / رخ ، پا: تناسب / پا نهادن: کنایه از وارد شدن

    بازگردانی: عشق هر لحظه به گونه ای جلوه گری کرد و خود را به ما نشان داد و هر لحظه وارد جایگاه تازه ای شد.

    فخرالدین عراقی

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    زبان ادبی در برابر زبان علمی | زبان ادبی چیست و مرزهایش کجاست؟ | ویراستاران

    زبان ادبی در برابر زبان علمی | زبان ادبی چیست و مرزهایش کجاست؟ | ویراستاران

    برای دریافت پیام سعدی و درک زیبایی آن باید در احساس انتظار و درد با او شریک شد و سپس از راه هم‌حسی و همدلی، به عاطفهٔ نهفته در آن و عمق زیبایی آن پی برد.

    ادبیات غالباً به دنیای تخیلی اشاره دارد. حتی در داستان‌های واقع‌گرا نویسنده با گذاشتن الفاظی در دهان شخصیت‌ها و پوشاندن لباس بر تن آنان، آنان را خلق می‌کند؛ گرچه مایه‌های این آفرینش را از محیط واقعی پیرامون خود می‌گیرد.

    لباس‌های مجلل اشراف‌زاده‌های جنگ و صلح به‌دست خیاطان خیالی در کارگاه‌های خیالیِ ذهنِ تولستوی دوخته شده‌اند. کلاه‌های نخ‌نما و کت‌ها رنگ‌ورورفتهٔ کارگران خوشه‌های خشم را نیز جان اشتاین بک در عالم خیال بر تن آنان پوشانده است. ازاین‌رو ادبیات حتی در واقع‌گراترین جلوه‌های خود، از سویی با هستی‌های پیرامون ما ارتباط دارد و از سوی دیگر، با هستی‌های تخیلی پیوند می‌خورد که زادهٔ ذهن مبدع آن است.

    بنابراین در ادبیات گاه اموری خلق می‌شود که مرجع آن در دنیای واقع وجود ندارد؛ زیرا ادبیات اساساً مقید به این روابط نیست. مثلاً در شاهنامه، گرز رستم یا رخش توصیف شده است، در دیوان حافظ بنفشه سر سودایی از خیال بر سر زانو می‌نهد و سوگواری می‌کند؛ اما در دنیای واقع، نه گرزی آن‌چنان که رستم دارد، یافت می‌شود و نه رخشی. بنفشه نیز اساساً فاقد احساسات غم و اندوه و سوگواری است.

    از همین رو، زبان بازنمودن دنیای واقعی است؛ اما ادبیات علاوه بر بازنمون، تقلید و ابداع است. ابداع است چون چیزی می‌سازد که قبلاً وجود نداشته است و تقلید است چون آفریده‌های وجود را از روی چیزهای می‌سازد که در جهان خارج وجود دارند.

    رابطهٔ زبان و ادیبات رابطهٔ عموم و خصوص است. در واقع زبان مادهٔ اولیهٔ ادبیات است. همان گونه که صوت مادهٔ موسیقی، سنگ و فلز مادهٔ مجسمه‌سازی و رنگ مادهٔ نقاشی است. اما به‌گفتهٔ رنه ولک، با این تفاوت که زبان مانند سایر مواد خنثا نیست؛ بلکه خود آفریدهٔ انسان است و سرشار از مادهٔ فرهنگیِ گروهی است که به آن صحبت می‌کنند.

    در اثر زبانی، واژه تنها یک نشانه است؛ از همین رو یک متن علمی یا گزارش به‌راحتی می‌توان به نشانه‌های زبانی دیگری ترجمه کرد؛ اما در ادبیات غالباً واژه پیش از آنکه نشانه باشد، نماد است. ازاین‌رو ترجمهٔ آثار ادبی به زبان‌های دیگر دشوار است و البته این امر پیوستاری است میان قطب از واقع‌گراترین آثار تا واقع‌گریزترین آن‌ها.

    گراهام هوف تفاوت زبان و ادبیات را در وظیفهٔ آن دو می‌داند. از نظر او، وظیفهٔ زبان انتقال دانش است. دانش در مفهوم عام آن، از ارسال یک پیام ساده گرفته تا بیان یافته‌ها و نظریه‌های علمی؛ اما ادبیات مخاطب را وامی‌دارد آنچه را که دیده است، کشف کند یا آنچه را به عمل یا به انتزاع شناخته است، در خیال آورد.

    ادبیات تولیدی مرکب و چندلایه است. نه‌تنها لایه‌های چهارگانهٔ واج، واژه، معنی و نحو در آن دخالت دارند، بلکه کارکرد آن در سطح پنجم یعنی سطح هنری زبان ظاهر می‌شود. همین یک سطح در سطوح دیگر تغییراتی می‌دهد؛ ازاین‌رو پیچیدگی آن بیش از زبان است.

    علی‌محمد حق‌شناس این سطح پنجم را به‌تنهایی واجد امتیاز برای خلق جهانی هم‌سنگ آن چهار سطح دیگر می‌داند و در بیان تفاوت میان زبان و ادبیات، برخورد زبان را با هستی تک‌نظامه (Monosystemic) و برخورد ادبیات را دونظامه (Bysystemic) به‌ حساب می‌آورد.

    ویلیام گریس زبان را بیان زندگی و ادبیات را نقد زندگی می‌داند. از آنجا که هنرمند در گردآوری مواد لازم برای اثر خود نمی‌تواند به عامل تصادف اکتفا کند، در انتخاب از انبوه تجارب، از نظام ارزش‌ها تبعیت می‌کند و در این‌ یک، اثر خلاق از لحاظ گزینش تجارب ویژه، به‌منزلهٔ نقد زندگی نیز به‌ حساب می‌آید.

    کتاب شناخت و زبان

    منبع: این مطلب از اینجا نقل شده است.

    منبع مطلب : virastaran.net

    مدیر محترم سایت virastaran.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    برای ارسال نظر کلیک کنید