در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پزشک ایرانی قرن نهم هجری و مولف کتاب شرایط جراحی که بود

    1 بازدید

    پزشک ایرانی قرن نهم هجری و مولف کتاب شرایط جراحی که بود را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    برهان‌الدین کرمانی

    برهان الدین نفیس بن عوض بن حکیم کرمانی یا برهان‌الدین کرمانی (زاده: ۸۱۲ هجری قمری در کرمان، درگذشت: ۸۹۰ قمری)، پزشک ایرانی قرن پانزده میلادی از کرمان بود.[۱] وی که معروف به طبیب نفیس یا حکیم نفیس (نفیس کرمانی) نیز بوده و گاه برهان نفیس هم خوانده شده، از حکیمان، طبیبان و دانشمندان مشهور ایران در قرن نهم هجری و از بزرگترین و نامدارترین مولفین کتابهای پزشکی در تاریخ پزشکی ایران محسوب می‌شود. نفیس بن عوض از اطبای دربار الغ بیگ تیموری و از استادان طبّ در مدرسهٔ الغ بیگ بود و کتابهای طبی متعددی را از خود به یادگار گذاشت، که از مشهورترین آنها شرح الاسباب و العلامات و شرح موجز قانون ابن سینا می‌باشد. وی همچنین جدّ اعلای خاندان نفیسی است که بسیاری از آنان در طی قرنهای نهم تا چهاردهم هجری از اطبای بزرگ ایران بوده‌اند که از آن جمله میرزا علی اکبر خان نفیسی (ناظم الاطباء کرمانی)، قابل ذکر است.

    زندگینامه[ویرایش]

    نفیس بن عوض کرمانی در حدود سال ۸۱۲ قمری در شهر کرمان متولد شد. خاندان و پدران او (لااقل تا چهار نسل قبل از او)، همگی از اطبای کرمان بودند و به طب و طبابت در کرمان شهرت داشتند و از جمله پدر و پدربزرگش، هر دو از حکیمان و طبیبان مشهور کرمان به حساب می‌آمدند.

    نفیس بن عوض در کرمان تحصیلات طبی خود را به پایان رسانید و در همین شهر به طبابت مشغول شد. مهارت و حذاقت وی در طب به زودی شهره خاص و عام گردید. در نهایت شهرت این طبیب حاذق کرمانی آن قدر عالم‌گیر شد که «اُلُغ بیک بن شاهرخ بن تیمور گورکانی»، پادشاه نامدار تیموری، وی را از کرمان به سمرقند فراخواند و او به عنوان پزشک مخصوص در دربار الغ بیگ به کار مشغول شد. وی در دوران اقامت خویش در سمرقند بنا به درخواستِ الغ بیگ گورکانی، به تدوین چند رساله و از جمله رسالهٔ مشهور خود «شرح الاسباب و العلامات» و نیز مجموعهٔ موجزالقانون (خلاصه قانون ابن سینا) مشغول شد که تألیف برخی از آنها سالها بعد از قتل الغ بیگ و هنگامی که حکیم نفیس به کرمان بازگشته بود، در این شهر تکمیل شدند.

    وی پس از مرگ الغ بیگ به کرمان بازگشت و تا پایان عمر خویش در کرمان ماند و به تدریس طب به شاگردانی که برخی از آنها فرزندان او بودند و نیز به تألیف کتابهای پزشکی مشغول بود.

    وفات او به‌طور دقیق مشخص نیست، اما برخی مرگ او را در ۸۹۰ هجری قمری ثبت کرده‌اند.

    آثار او[ویرایش]

    به گفتهٔ آیت الله جوادی آملی، برخی آثار نفیس بن عوض تا پنجاه سال پیش [یعنی تا اوایل قرن پانزدهم هجری] در حوزه‌های علمیهٔ نجفِ اشرف تدریس می‌شد در سرزمین‌های اسلامی و بخصوص در ایران، عراق، شبه جزیرهٔ هند و پاکستان مورد رجوع و استفاده بود. رساله‌های پزشکی نفیس بن عوض نه فقط در ایران بلکه به قول علامه جوادی املی در شبه قاره هند و پاکستان به عنوان یک کتاب مختصر یا هندبوک مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

    درباره او[ویرایش]

    حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون او را متطبّب خوانده، یعنی کسی که ادعای طبابت دارد. حال آن که خود حاجی خلیفه دربارهٔ کتاب شرح الاسباب و العلامات وی می‌نویسد: «این کتاب شرحی است لطیف و در آن به خوبی تحقیق نموده و مطالب را واضح ساخته است» [۲]

    دکتر مجید ملک محمدی در تشریح انتساب متطبّب به حکیم نفیس بن عوض شرح داده است:

    « عموم اطباء قدیم خود را برای مقام طبابت لایق نمی‌دانستند و نام طبیب بر خود نمی‌گذارند چرا که این مقام را خیلی بالا و والا می‌دانستند و عموماً خود را "متطبب" می‌نامیدند. چنانکه رازی و ابن سینا و عده زیادی در تمدن اسلامی خود را "متطبب" می‌گفتند . بعضی پا را فراتر نهاده کلمه "طبیب" و "حکیم" مطلق را برای ذات باری عزاسمه می‌دانستند و بس؛ و اگر کسی خود را به نام طبیب می‌خواند آن را نامتناسب می‌دانستند [۳]

    وی همچنین درباره برهان الدین نفیس بن عوض کرمانی می‌نویسد:

    [۴]

    در کتاب تاریخ طب و طبابت در ایران نیز درباره او آمده است:

    [۵]

    او اولین بار احیائ قلبی ریوی، را در طب باستانی ایران به صورت ترکیبی از "حرکت قوی و متسع کنندة قفسة سینه" ( معادل تنفس مصنوعی) و "فشردن طرف چپ قفسة سینه" (معادل ماساژ قلب)[۶]، تعریف کرد.

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ناظم‌الاطبا

    ناظم‌الاطبا

    میرزا علی‌اکبر خان نفیسی مشهور و ملقب به ناظم‌الاطباء کرمانی (تولد ۱۷ ربیع‌الثانی ۱۲۶۳هجری قمری برابر با ۱۵ فروردین ماه ۱۲۲۶ (خورشیدی) در کرمان، درگذشت ۲۶ ذی‌القعده ۱۳۴۲ (قمری) برابر با ۸ تیر ماه ماه سال ۱۳۰۳ خورشیدی در تهران) پزشک، ادیب و دانشمند ایرانی و از برجسته‌ترین پزشکان ایرانی اواخر عهد قاجار محسوب می‌شود. او پزشک مخصوص دربار مظفرالدین شاه و مؤثر در امضای فرمان مشروطیت بوده‌است.

    وی در تأسیس چند مریضخانه به سبک اروپایی در تهران و مشهد نقش اصلی داشته و از بنیان‌گذاران نخستین مجلس حفظ‌الصحة در تاریخ ایران به‌شمار می‌آید.

    تألیفات پزشکی وی متعدد بوده و در زمینه‌های غیرپزشکی نیز شاخص‌ترین اثر او فرهنگ لغت بزرگ و چهارجلدی است که با عنوان فرهنگ ناظم‌الاطبا مشهور است.

    زندگی[ویرایش]

    میرزا علی‌اکبر نفیسی (ناظم‌الاطبا) در ۱۷ ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۳ ه‍.ق در کرمان متولد گردید. پدرش میرزا حسن طبیب کرمانی بود که مانند نیاکانش به طبابت اشتغال داشت. نیاکان او، اعضای خاندان نفیسی‌های کرمان از چند قرن قبل در این شهر به علم طب اشتغال داشته‌اند و نسب آن‌ها به حکیم برهان‌الدین نفیس بن عوض بن حکیم کرمانی از معروف‌ترین پزشکان قرن نهم هجری و پزشک دربار الغ بیک بن شاهرخ بن تیمور گورکانی می‌رسیده‌است.

    وی تحصیلات مقدماتی خود را در کرمان به پایان رسانید و مقدمات علوم و فنون طب را نزد پدر و سایر اطبای آن دوران فرا گرفت، اما به خاطر ذوق و استعداد فطری که در وجود او بود، بیشتر مایل به فرا گرفتن حکمت الهی و فلسفه بود. حاکم وقت کرمان یعنی محمداسماعیل خان وکیل‌الملک معروف به وکیل‌الملک اول چون استعداد و لیاقت شخصی و خانوادگی «میرزا علی‌اکبر خان نفیسی» را برای فرا گرفتن علم طبابت می‌دانست، او را برای آموختن این علم ترغیب نمود.

    در ۱۲۸۲ ه‍.ق در نوزده سالگی به تهران آمد و با جدیت تمام در دارالفنون به تحصیل علم طب پرداخت و چنان استعداد و علاقه‌ای در این کار از خود نشان داد که پس از اندک زمانی به دستیاری و معاونت استادان خود برگزیده شد و در سال ۱۲۸۵ ه‍.ق ضمن تحصیل در دارالفنون برای طبابت در فوج مهندسی قشون انتخاب گردید.

    در سال ۱۲۸۸ ه‍. ق؛ که قحطی و امراض گوناگون شهر تهران را فرا گرفت، علی‌اکبر خان نفیسی برای درمان بیماران خدمات و مجاهدات بسیاری کرد و مدت چهارماه در بیمارستان دولتی طهران مشغول خدمت به فقرا و نیازمندان بود. وی در سال ۱۲۸۹ ه‍.ق از طب فارغ‌التحصیل گردید.

    در سال ۱۲۹۰ ه‍.ق ناصرالدین شاه قاجار پس از بازگشت از سفر اول خود به اروپا در صدد برآمد که بیمارستانی به سبک اروپایی در تهران تأسیس کند و برای این کار «میرزا علی‌اکبر خان نفیسی» را انتخاب نمود. وی تا سال ۱۲۹۸ ه‍.ق مسئولیت این بیمارستان را که به مریضخانه دولتی شهرت یافت بر عهده داشت و به همین دلیل لقب حکیم‌باشی گرفت.

    ضمناً وی در سال ۱۲۹۳ ه‍.ق در تشکیل نخستین مجلس حفظ‌الصحة که در تهران تشکیل شده بود، ایفای نقش کرد.

    در سال ۱۲۹۸ ه‍.ق وی به عنوان طبیب مخصوص به همراهی حاج میرزاحسین خان مشیرالدوله معروف به سپهسالار که به حکومت خراسان و تولیت آستان قدس رضوی برگزیده شده بود، به مشهد رفت و پس از تشرف به آستان مبارک رضوی، حسب دستور «سپهسالار» بیمارستان رضوی را که رو به ویرانی می‌رفت با اصول و اسلوب بیمارستانهای اروپایی بازسازی و تأسیس نمود، به طوری که به پاس خدماتش در این سفر و مأموریت به دریافت نشان و حمایل سرتیپی نایل آمد.

    در سال ۱۳۱۵ ه‍.ق میرزا علی‌اکبر خان نفیسی ناظم‌الاطبا مدرسهٔ شرف را پایه‌گذاری کرد و تا سال ۱۳۲۳ ه‍.ق نه تنها بدون دریافت پاداش مالی آن را به شیوهٔ اروپایی اداره می‌نمود بلکه بیشتر مخارج آن را شخصاً پرداخت می‌کرد.

    خانواده[ویرایش]

    ناظم‌الاطبا در آغاز همسری از خاندان دولتشاهی اختیار کرد که در جوانی درگذشت و از او دو فرزند ماند: یکی در کودکی درگذشت و دیگری علی‌اصغر نفیسی نخستین وزیر بهداشت ایران شد. همسر دوم او نیز در جوانی درگذشت و فرزندی به جا نگذاشت. همسر سوم جلیل‌الدوله از خاندان خواجه نوری بود و از جانب مادر دخترزادهٔ میرزا فتح‌الله نوری برادرزادهٔ میرزا آقاخان نوری. جلیل‌الدوله چهار پسر و سه دختر داشت که نخستین آنان سعید نفیسی بود.[۱] نوه او حبیب نفیسی بنیانگذار و نخستین رئیس پلی تکنیک تهران (دانشگاه صنعتی امیرکبیر) بوده‌است.

    آثار[ویرایش]

    وی گذشته از آن که مدت پنجاه و هفت سال تمام، شب و روز به فنّ خود یعنی مداوای بیماران اشتغال داشته و حتی این وظیفه را تا پایان عمر خویش که علیل و ناتوان شده بود، ادامه داده‌است، هرگاه که فراغتی حاصل می‌کرد در فن خویش یا فنون دیگر به تألیف و ترجمه (از زبان فرانسوی) نیز می‌پرداخت. از جمله آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سیر علم پزشکی از صدر اسلام تا پایان عصر صفوی


    مقدمه

    توجه عمیق مسلمین به علوم مختلف از ستایش اسلام از علم و عالم سرچشمه میگیرد. قرآن در آیات خود علم را ستوده و از جهل و نادانی نکوهش کرده است.

    در نخستین آیاتی که بر پیامبر گرامی اسلام(ص) نازل شده از خواندن و تعلیم سخن میرود و به قلم و ارزش آن سوگند یاد میشود. قرآن تأکید میکند که دانایان با نادانان هرگز برابر نیستند: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون: آیا دانایان با نادانان برابرند؟» (زمر/ 9)

    همچنین روایات نقل شده از پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) نیز مشحون از ستایش علم و عالم و تشویق مسلمین به فراگیری دانش است. علم در این روایات گاه به نوری تعبیر میشود که خداوند در قلب هرآنکس که بخواهد میتاباند: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء».

    و گاه ارزش آن تا به آن اندازه ارتقا مییابد که تصریح میگردد اگر کسی به دنبال تحصیل علم باشد و در همان حال بمیرد شهید مرده است: «من مات فی طلب العلم فقد مات شهیدا».

    همچنین روایاتی هست که در آنها تأکید شده است فرا گرفتن علم به هیچ مرز و حدی در زمان و مکان محدود نمیشود. همیشه باید علم آموخت و به همه جا باید به جستوجوی علم رفت: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد: ز گهواره تا گور دانش بجوی».1 و «اطلبوا العلم ولو بالصین: در طلب دانش برآیید اگرچه در چین (دورترین نقطه) باشد».2

    این همه تأکید اسلام به تحصیل علم باعث شد تا چنان شور و شوقی در میان مسلمین ایجاد شود که در مدتی کوتاه موفق به ایجاد تحول در جهان شوند و نظریاتی بدیع را در اینباره برای تمدن بشری به ارمغان آورند و زمینه بسیاری از پیشرفتهای کنونی بشر را فراهم کنند.

    از جمله این علوم علم پزشکی بود. یک حکیم ایرانی به درستی هم اهل حکمت (علمالادیان) بود و هم خبره طبابت (علمالابدان). ایرانیان دانش طب را تا مرزهای جهان گسترش دادند و کتابهایشان منبع درسی دانشجویان رشته پزشکی شد. شاخههای گوناگون علوم پزشکی عرصه پژوهش و تکاپوی علمی دانشوران ایرانی بود. بر همین اساس این مقاله به بررسی سیر علم پزشکی از صدر اسلام تا پایان عصر صفوی میپردازد.


    نهضت ترجمه و مراکز علمی در تمدن اسلامی

    در قرون اولیه اسلامی، یکی از کارهای مهمی که در گسترش تمدن مسلمانان تأثیری بسزا داشت، ترجمه کتابهای علمی اقوام و ملل دیگر بود (جعفری، 1371: 177).

    بعد از آنکه دوران فتوح فروکش کرد و قلمرو حکومت اسلامی ثبات یافت و مسلمانان از تدوین اساسی علوم اسلامی فراغتی نسبی یافتند در پرتو اهتمام و سیاستهای تشویقی برخی از خلفای عباسی، با استفاده از ثروتهای کلان بیتالمال، توجه جامعه مسلمانان رفته رفته به سوی علوم و صنایعی جلب شد که عمدتاً در اختیار تمدنهای غیرمسلمان قرار داشت. منبع اصلی این توجه آیات قرآن و احادیث بسیاری بود که مؤمنان را به کسب علم و فن ترغیب میکرد (ولایتی، 1391: 31).

    آنچه بیش از همه در فراهم آوردن شرایط این حرکت اهمیت داشت فتوح مسلمانان و بهویژه استیلای آنان بر سراسر قلمرو ساسانیان و بخشهایی از امپراتوری روم شرقی بود. این سرزمینها هر یک فرهنگ و تمدنی دیرپا داشتند (همان: 31).

    فاتحان مسلمان از سرزمینهای مغلوب قلمرو یکپارچهای ساختند و در مدتی کوتاه اشتیاق و فعالیت حکام، اندیشمندان و دوستداران دانش در جهان اسلام چنان بالا گرفت که بعدها آن را دوران ترجمه نام نهادند (همان: 31).

    مترجمان دنیای اسلام در ترجمه کتابها و آثار علمی، خویشتن را به رشتهای خاص و یا زبانی ویژه محدود نکردند و کتابهایی را در رشتههای مختلف فلسفی، پزشکی، ریاضی فیزیک و مکانیک و ... از زبانهای یونانی، سریانی، پهلوی و سانسکریت به عربی ترجمه کردند و برای مطالعه در اختیار پژوهشگران قرار دادند.

    از جمله در اوایل دوره عباسیان، ابن مقفع به ترجمه متون پزشکی از پهلوی به عربی پرداخت. خاندان برامکه (وزرای دربار عباسی) مشوق مترجمان در این کار بودند به طوری که یحییبن خالد برمکی، پزشکی هندی را مأمور ساخت تا آثار پزشکی هندی را به عربی ترجمه کند (اسلامیفرد، 1393: 69).

    شکی نیست که کلیترین دانستههای نظری پزشکی بهویژه از راه ترجمه آثار دانشمندان یونانی و از همه مهمتر بقراط و جالینوس به دست مسلمانان رسید. اما بسیاری از مسائلی که پزشکان مسلمان درخصوص بیماران خود با آن روبهرو بودند، به سرزمینهای اسلامی و شرایط خاص آن اختصاص داشت که در نوشتههای یونانی از آن ذکری به میان نیامده بود. بدیهی است که به صرف عدم ذکر این موارد در آثار پیشینیان، پزشکان اسلامی نمیتوانستند نسبت به آنها بیاعتنا باشند (ولایتی، 1391: 47؛ اسلامیفرد، 1393: 71).

    با افزایش توجه مسلمانان به فراگیری علوم مختلف، جامعه اسلامی احساس میکرد که نیاز به تأسیس مراکزی دارد تا طالبان علم در آن گرد آیند و به کسب دانش بپردازند. نخستین مرکز علمی مهمی که در دوره عباسی و در سال 200 هجری در بغداد تأسیس شد بیتالحکمه بود. در کنار بیتالحکمه کتابخانه و رصدخانهای وجودداشت که مجموع هزیــنههــای آن را از بیتالمال پرداخت میکردند.

    دارالعلم مرکز علمی دیگری بود که در سال 395 هجری به دستور «الحاکم بامرالله» خلیفه فاطمی مصر در شهر قاهره پایتخت فاطمیان ساخته شد. در این مدرسه که ریاضیات و علوم طبیعی نیز تدریس میشد بیش از یک میلیون کتاب موجود بود که خود حاکی از علاقه سرشار مسلمانان به علم و دانش است.

    دارالعلم موصل از نخستین مراکزی بود که در آن کتابهایی از تمام رشتههای علمی گردآوری شده بود، این مرکز را جعفربن محمد حمدان موصلی برپا نمود. در طرابلس از شهرهای کنونی لبنان نیز در اواخر سده پنجم هجری دارالعلمی با 6/1 میلیون جلد کتاب وجود داشت.

    در اواسط قرن پنجم یک سلسله مدارس علمی بزرگ به وجود آمد که به نام نظامیه شهرت یافت. نظامیهها دانشگاههای بزرگی بودند که در تعدادی از شهرهای اسلامی مانند اصفهان، نیشابور، بلخ، هرات و بغداد به وجود آمدند. مورخان اتفاق نظر دارند که این دانشگاهها به دستور خواجه نظامالملک طوسی، وزیر الب ارسلان و ملشکاه سلجوقی ساخته شد. مهمترین و معتبرترین نظامیه، نظامیه بغداد بود که خواجه نظامالملک نزدیک به شصت هزار دینار صرف ساختن آن کرد و علمای بزرگی همچون ابواسحاق شیرازی و امام محمد غزالی را برای تدریس در آنجا دعوت کرد. این دانشگاه در سال 475 هجری به دست ابوسعید صوفی در کنار رود دجله بنا شد و نام نظامالملک بر سردر آن نگاشته شد.

    بعدها اروپاییان به تقلید از نظامیهها دارالعلمهایی در سرزمین خود ساختند و این مدارس را سرمشق دانشگاههای خود در اروپا قرار دادند. از دیگر مدارسی که پس از نظامیهها در شهرهای اسلامی تأسیس شد میتوان از مدرسه بیتالمقدس نام برد که در سال 585 هجری به دستور صلاحالدین ایوبی ساخته شد. در همین ایام مدارس دیگری نیز در شمال آفریقا تأسیس شد. در سال 750 هجری مدرسه بزرگی در «غرناطه» اندلس (اسپانیا) به وجود آمد که نقش بسیار زیادی در انتقال فرهنگ اسلامی به این سرزمین داشت.

    مدرسه قرویین در شهر فاس مراکش و جامعالازهر در قاهره از جمله مدارس دیگری هستند که اولی یازده قرن پیش ساخته شد و دومی در همین اواخر یکهزارمین سال تأسیس خود را جشن گرفت. در قرنهای پنجم تا یازدهم نیز مدارس بزرگی در شهر نجف به وجود آمدند و در حال حاضر حوزه نجف از جمله دانشگاههای معتبر جهان اسلام به شمار میآید.

    بهطور کل باید گفت مراکز علمی و آموزشی در قلمرو اسلامی بسیار متعدد و متنوع بودهاند. به طوری که یکی از فراگیرترین مراکز آموزشی مساجد بود که در سراسر قلمرو اسلامی پراکنده شده بود.

    مساجد نخستین مراکز اجتماعات دینی برای مسلمانان به شمار میآمد. حتی ساختمان مدرسهها نیز مانند نقشه مساجد بود و مساجد معروف که در آن نیز کتابخانه تشکیل میشد در شهرهای مهم اسلامی، فراوان بودند. برخی از آنها عبارت بودند از جامع بصره، جامع فسطاط در مغرب، جامع کبیر قیروان، جامع اموی دمشق، جامع زیتونه تونس، جامع قرویین فاس و جامعالخصیب اصفهان (رشیدمنور، 1380: 114؛ ولایتی، 1391: 34).

    پس در مدتزمانی کوتاه کتابخانههای بزرگی در اکثر شهرهای بزرگ جهان اسلام تأسیس شد که طبقات مختلف مردم به مطالعه کتابهای آنها میپرداختند.

    بعد از آنکه مسلمانان موفق به گشودن سمرقند شدند و تهیه خمیر کتان و دیگر گیاهان الیافدار را از چینیان فرا گرفتند، توانستند صنعت کاغذسازی را رشد زیادی دهند. نخستین کارگاه کاغذسازی که به دست فضلبن یحیی وزیر هارونالرشید در بغداد به وجود آمد کار تألیف کتابها را آسان کرد.

    مسلمانان صنعت کاغذسازی را به اسپانیا بردند و از طریق این کشور آن را به اروپاییان آموختند. تعداد کتابخانههایی که در شهرهای اسلامی وجود داشت بسیار بود. در کنار عموم مساجد بزرگ، کتابخانههای بزرگی هم وجود داشت. از جمله کتابخانههای مهم جهان اسلام کتابخانههای بغداد، موصل، ری، مصر، قرطبه، بخارا، سمرقند و ... بود.

    در این کتابخانهها تعداد کتابها گاه آنقدر زیاد بود که دهها جلد کتاب تنها به فهرست کتابها اختصاص مییافت. همچنین مسلمانان در ایجاد بیمارستانهای مجهز و تهیه لوازم آن، پیشاهنگ دیگر ممالک بودند (اسلامیفرد، 1393: 75).

    بیمارستانها

    بیمارستانهای جهان اسلام، که «مارستان» نیز خوانده میشدند، ضمن درمان بیماران، مراکز تحقیق و مطالعه پزشکان به شمار میآمدند و کتابخانههای تخصصی داشتند که برخی از آنها عبارت بود از: مارستان فسطاط، مارستان الکبیر منصوری قاهره، مارستان نوری بغداد و بیمارستان ری (ولایتی، 1391: 35).

    بنابراین توجه فراوان مسلمانان به مداوای بیماران و حضور پزشکان متعدد در مراکز بزرگ دنیای اسلامی باعث شد تا بیمارستانهای متعددی در بعضی از شهرها به وجود آید. از جمله اولین بیمارستان در بغداد زمان هارونالرشید ایجاد شد. بیمارستانی که نورالدین به سال 556 هجری ایجاد کرده بود، سه قرن تمام بیماران را به رایگان مداوا میکرد و داروی رایگان نیز در اختیار آنان قرار میداد.

    ابن جبیر که به سال 580 هجری به بغداد رفته بود، از دیدن بیمارستان بزرگ شهر که به بیماران غذا و داروی رایگان نیز میداد، به شگفت آمده بود (اسلامیفرد، 1393: 75).

    در قاهره نیز سلطان قلاوون به سال 684 هجری بیمارستان منصوری را ساخت که بزرگترین بیمارستان قرون وسطی بود. در توصیف بنای این بیمارستان گفته شده که در میان محوطهای بود با ایوانهای بزرگ که حوضها و جویها و فوارهها، هوای آن را خنک میکرد. برای بیماریهای مختلف و بیماران در حال نقاهت، بخشهای جداگانه داشت و دارای تجزیهخانهها، داروخانهها، بخش سرپایی، مطبخها، حمامها، کتابخانهها، مسجد و سالن مطالعه نیز بود. مناظر دلانگیزی نیز برای تقویت بیماران روحی روانی به این بیمارستان پیوسته بود (همان:‌‌75).

    اما بزرگترین بیمارستانی که در شهرهای اسلامی ساخته شد بیمارستان دمشق بود که بیست و چهار طبیب در آنجا مشغول مداوا بودند. توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که پزشکان مسلمان در همان قرون اولیه اسلامی در کار مداوای بیماران روانی سعی بلیغی داشتند و حتی موفق به معالجه فلج هیستریک میشدند.

    از جمله موارد قابل ذکر در پزشکی دنیای اسلام اینکه طبابت در دنیای اسلامی تحت نظارت بود و طبیب زمانی میتوانست به معالجه بپردازد که مجوز لازم را اخذ کند. این مجوز نیز در صورت پذیرش در امتحان داده میشد. بنابراین نظام پزشکی، سرشماری و امتحان پزشکی از دیگر ابتکارات پزشکان مسلمان بود. پزشکان در جامعه اسلامی نظام خاصی داشتند. آن نظام رئیسی داشت که پزشکان را میآزمود و به کسانی که صلاحیت داشتند، اجازه میداد تا مطب باز کنند. از جمله پزشکان مشهوری که به ریاست تام پزشکی رسیدند، میتوان به سنانبن ثابت در بغداد و مهذبالدین دخوار در مصر اشاره کرد. همین امر درباره داروخانهها نیز اعمال میگشت و پس از امتحانهای لازم برای آنها پروانه کسب صادر میشد. گاهی از پزشکان سرشماری نیز انجام میگرفت. بهطور مثال در زمان المقتدر، خلیفه عباسی، پزشکان بغداد بالغ بر 860 نفر بودند که از طریق امتحان به آنها اجازه طبابت و درمان بیماران داده میشد (زیدان، 603:1384 و 604).

    نوآوریها در حیطه پزشکی اسلامی

    مسلمانان به ابتکارات نوین پزشکی دست یازیدند. از جمله نوآوریهای مسلمانان در طب و پزشکی، تشریح بدن و کالبدشکافی بود که بر دو قسمت استوار بود؛ تشریح نظری و تشریح عملی. در تشریح نظری پزشکان مسلمان اطلاعات مهمی از شکل و چگونگی کار اندامهای مختلف بدن به دست دادهاند که در این بین میتوان به ابنسینا و رازی اشاره کرد (اسلامی فرد، 1393: 75).

    همچنین در این زمینه میبایست از ابن زُهَر یاد کرد که مهمترین کتاب او «التیسیر فی المداوا و التدبیر» است. او به تحقیقات ارزندهای درباره قلب، سل روده، فلج گلو، تورم گوش، شکافتن نای و تغذیه مصنوعی بیماران از طریق گلو و نیز طرف راست روده پرداخت. ابن زهر از هواداران جدی کالبدشکافی بود و استخوانهای مردگان را مطالعه میکرد.

    یکی از مبتکرین علم پزشکی در جهان اسلام حنینبن اسحاق است. او که یکی از پزشکان برجسته دنیای اسلام در قرن نهم هجری بود ضمن مطالعه بالینی بیماران، متون یونانی را هم مستقیماً به عربی ترجمه میکرد و گاه به دستیاری برادرزادهاش حبیش و پسرش اسحاق، علاوه بر اینکه خود متونی را از یونانی به سریانی ترجمه میکرد، کار نقل از سریانی به عربی را نیز به شاگردان خود بهویژه حبیش واگذار میکرد (نصر، 201:1384 و 202).

    ابن اسحاق کتابی درباره چشم در ده مقاله و بر مبنای تئوری جالینوسی بینایی نوشته است که تا قرن سیزدهم اثر برجستهای در موضوع خود به شمار میرفت.

    ابوالقاسم زهراوی یکی دیگر از معروفترین پزشکان اسلامی است. وی در جراحی تبحر بسیار داشت و بیش از دویست ابزار جراحی را در معالجه بیماران و جراحی آنان بهکار میگرفت. کتاب وی «التصریف لمن عجز عن التألیف» نام دارد و شامل مقالههایی است که آخرین مقاله آن مربوط به جراحی است. او حتی تصویر ابزار جراحی را در ضمن کتاب ارزشمند خویش آورده است (یعقوب جعفری، 1371: 184؛ اسلامی فرد، 1393: 72). «جراردوی کرمونایی» در قرن نوزدهم این کتاب را به لاتین ترجمه کرد و پزشکان جراح اروپایی از آن بهرههای فراوان گرفتند. محمدبن زکریای رازی نیز از جمله دانشمندان صاحبنام در علم پزشکی است. وی علاوه بر اکتشافات مختلف در زمینههای علمی و از جمله پزشکی، رسالهای در باب «عاداتی که سرشت میگردند» نگاشت که این نوشته پایه و اساسی برای نظریه بازتابهای شرطی شد. رسالات طبی رازی که به لاتین ترجمه شده است چنان مقامی در اروپا یافت که تا قرن هفدهم از کتابهای اصلی علم پزشکی آن دیار به شمار میرفت. کتاب معروف رازی در طب «الحاوی» نام دارد.

    بیماریهایی که رازی در بخشهای گوناگون کتاب الحاوی، بررسی کرده، بسیار بیشتر از آن چیزی است که در آثار جالینوس، بقراط و دیگر پزشکان یونانی آمده بود. رازی همچنین در تشریح و کالبدشکافی مهارت و تبحری والا داشت. او در کتاب مهم دیگر خود طب منصوری (المنصوری) بهطور دقیق اندامهای داخلی بدن از جمله قلب، ورید و شریان را شرح داده است (جعفری، 1371: 184).

    ابن نفیس دمشقی (687 ق) از دیگر پزشکان معروف مسلمان و اولین کسی است که به خطای جالینوس درباره گردش خون پی برد و نظریهای درست و واقعی را درباره گردش کوچک خون اعلام داشت. هرچند تا این اواخر این کشف بسیار مهم را به میگل سروتو نسبت میدادند (نصر، 222:1384).

    مهمترین نقد آرای پزشکی جالینوس را در جهان اسلامی، که مایه شهرت و افتخار برای پزشکی اسلامی به شمار میرود، ابن نفیس دمشقی مطرح کرد. وی پزشکی تجربهگرا و اهل نظر بود و همانطور که بیان شد یکی از بزرگترین کشفیات پزشکی را صورت داد. از اینرو او را در قرون گذشته جالینوس عرب (اسلامی) لقب دادند، همان لقبی که در مراجع مختلف به رازی نیز دادهاند، ابن نفیس در دو اثرش، «شرح تشریح قانون»، شرحی که بر کتابهای اول تا سوم قانون ابنسینا نوشته شده است، و «شرح قانون»، شرحی که بهطور کلی بر موضوعات طرح شده در قانون نوشته شده است. تنها در سده بیستم بود که دانش جدید با این کشف مهم ابن نفیس آشنا شد. براساس نظر جالینوس درباره گردش خون، خون از راه شریان وارد بطن راست قلب شده و از راه منافذی که بین بطنهای راست و چپ قلب وجود دارد به بطن چپ وارد میشود و در بدن میچرخد. اما ابن نفیس نوشت که خون از بطن راست و از راه ورید به ریه رفته و پس از آنکه در ورید با هوا آمیخته شد از راه وریدی دیگر به بطن چپ رفته و از آنجا در سراسر بدن پخش میشود.

    بدون شک، ابن نفیس این اطلاعات را از راه تشریح بدن انسان به دست آورده است. این کشف او سه سده پیش از آن که میگل سروتو، پزشک ایتالیایی سده شانزدهم، آن را شرح دهد، بهطور آشکار و روشن توضیح داده شد. بنابراین لازم است در نسبت دادن این کشف به سروتو تردید نمود. حتی درباره این موضوع که سروتو از راه ترجمههای لاتین آثار پزشکی اسلامی با آرای ابن نفیس آشنا شده یا اینکه خود به توارد، این موضوع را دوباره کشف کرده، بحثهای بسیاری در تاریخ پزشکی و دنیا پیش آمده است [زیدان، علاءالدین (ابن النفیس)، القرشی، اعاده اکتشافات، ابوظبی، 1999 به نقل از ولایتی، 49:1391].

    و نیز عماد موصلی از دیگر پزشکانی است که برای اولین بار موفق شد بیماران مبتلا به آب مروارید را تحت عمل جراحی قرار دهد و بهبود بخشد. غربیان روش جراحی خاصی را که این پزشک مسلمان بهکار میبرد در قرن نوزدهم بهکار گرفتند.

    ابنسینا فیلسوف بزرگ مشرقزمین که در بیشتر رشتههای علمی به تحقیق و تفحص میپرداخت در علم پزشکی نیز مقامی والا داشت. کتاب برجسته او در طب «قانون» نام دارد که قرنها پیش به زبانهای اروپایی ترجمه و در مراکز علمی تدریس میشد. پس یکی دیگر از کتابهای مهم در تاریخ پزشکی اسلامی کتاب قانون ابنسیناست. باید گفت پیش از ابنسینا، در همه دوران پزشکی غرب، کتابی که بتواند چنین جامع و مانع و دانشنامه گونه مبادی و موضوعات پزشکی را در برگرفته باشد، به وجود نیامده بود. به همین دلیل قانون پس از ترجمه به زبان لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشکان غرب قرار گرفت و بهعنوان کتاب درسی در دانشکدههای پزشکی تدریس شد (دائرئالمعارف بزرگ اسلامی، ج4، ذیل ابنسینا به نقل از ولایتی: 48).

    اما نوآوری در حیطه پزشکی اسلامی در این حد متوقف نماند. مهمترین دستاوردهای پزشکی اسلامی هنگامی به وجود آمد که چند تن از پزشکان اسلامی توجه خود را به ناهماهنگی آرای جالینوس با آنچه خود بر اثر تجربه به دست آورده بودند منعکس کردند (همان: 48).

    یکی از نخستین ایرادهای دانشمندان اسلامی بر جالینوس را ابونصر فارابی مطرح کرد. او در رساله خود با عنوان «الرد علی الجالینوس فیما نقض علی ارسطاطالیس لأعضاء الانسان» بهطور کلی ترتیب ساختاری اعضای بدن انسان را بین آرای جالینوس و ارسطو مقایسه کرده و با توجه به آرای خود، حق را به ارسطو داده است. احتمالاً این نگرش فارابی منشأ همان انتقادهایی شد که پس از او ابنسینا از جالینوس مطرح کرد. رازی نیز در مقام پزشکی بزرگ، جامعنگر و صاحبنظر، به آرای جالینوس در پزشکی ایرادهایی مهم وارد کرد. مهمترین نقد رازی بر آرای جالینوس درباره دیدن، شنیدن، و رسیدن پرتوهای نوری از جسم به چشم است.

    رازی عمل دیدن را، درست برعکس آرای جالینوس، ناشی از پرتوهایی میدانست که به چشم میرسد نه آنگونه که جالینوس گفته بود با پرتوهایی که از چشم ساطع میشود. در ادامه این انتقاد ابنسینا نوشتههای جالینوس در این زمینه را مشتی نوشتههای آشکارا مهمل نامید. با کنار هم قرار دادن آرای ابن نفیس، فارابی، ابنسینا و چند پزشک دیگر معلوم میشود که پزشکی اسلامی بسیار جدی به دنبال طرح مدلی غیرجالینوسی از پزشکی بوده است (همان: 49 ـ 48).

    در ادامه باید گفت که در شاخههای علوم وابسته به پزشکی، مهمترین سهم در پژوهشهای اصیل و مبتکرانه متعلق به چشمپزشکی است. چشمپزشکان اسلامی افزون بر بسط آرای پزشکان و چشمپزشکان یونانی در مورد بیماریهای چشم و راههای درمان آنها، خود بیماریهای متعددی را شناسایی و راههای درمان آنها را ارائه نمودند. انواع جراحیهای چشم، برداشتن آب مروارید، با بیرون کشیدن مایع جمع شده از قرنیه، و طرح انواع داروهای گیاهی، معدنی و حیوانی برای چشم از جمله این نوآوریهاست که علاوه بر آنچه گفته شد سهم دو تن از پزشکان مسلمان بیش از همه چشمگیر است. یکی حنینبن اسحاق، مؤلف «العشر مقالات فی العین» و دیگری علیبن عیسی مؤلف «تذکرئالکحّالین». باید اذعان کرد که اروپا تنها پس از گذشت هفت سده از رواج چشمپزشکی در اسلام توانست از مجموعه دانستههای چشمپزشکان اسلامی عبور کند (ولایتی، همان: 49).

    مسلمانان همراه با پیشرفت داروسازی در علم پزشکی، در داروسازی نیز فعالیتهای گستردهای داشتند. آنان گیاهان طبی را از هند و دیگر نقاط میآوردند که این اقدام ابتدا در زمان یحییبن خالد برمکی انجام گرفت. سپس داروسازان و پزشکانی نابغه از بین مسلمین به پا خاسته و کتبی را در داروسازی و گیاهشناسی از هندی و یونانی ترجمه کردند (زیدان، 1384: 607 ـ 605).

    پس در زمینه گیاهشناسی و گیاه داروشناسی نیز وضع کمابیش به همین شکل است به طوری که مهمترین اثر یونانی که در این زمینه به دست گیاهشناسان اسلامی رسید، کتاب «الحشائش» نوشته دیوسکوریدس است (اسلامیفرد، 73:1379). دیوسکوریدس نویسندهای اهل آسیای صغیر در سده اول میلادی بود که کتاب او به قلم حنینبن اسحاق و چند تن دیگر از مترجمان نهضت ترجمه به عربی ترجمه شد. در سراسر این کتاب، خواص دارویی تقریباً پانصد گیاه مطرح شده است، در حالیکه در بخش مربوط به گیاهان دارویی کتاب «الحاوی» رازی خواص دارویی حدود هفتصد گیاه بررسی شده است. این تعداد در دیگر اثر مهم گیاهشناسی اسلامی، که نشانه بسیار مهم آشنایی پزشکان اسلامی با داروشناسی است یعنی کتاب «الجامع المفردات الادویه و الاغذیه» نوشته ابن بیطار به هزار و چهارصد فقره رسیده است؛ یعنی نزدیک به سهبرابر بیش از آنچه در کتاب دیوسکوریدس آمده است. این گسترش سریع و بیسابقه در تعداد گیاهان دارویی نشان میدهد که پزشکان و داروشناسان و البته گیاهشناسان اسلامی بسیار بیش از آنچه پیرو دیوسکوریدس به شمار آیند خود به دنبال نوآوری و شناسایی خواص دارویی گیاهان بودهاند (بیرونی، 1973: 15 ـ 3).

    در قرون اخیر مطالعات جدید اروپاییان در فن داروسازی نشان میدهد که پزشکان مسلمان بنیانگذاران این فن بودهاند. آنان آثار باارزشی در داروسازی و داروشناسی تألیف کردند که معمولاً به این نوع کتابها «اقرا باذین» گفته میشد. نخستین کتاب مهم و جامع در این زمینه «اقرا باذین کبیر» نوشته شاپوربن سهل بود که در سراسر عالم اسلامی در فن داروشناسی بهعنوان کتاب مرجع شناخته میشد (اسلامیفر، 74:1393).

    کهنترین کتاب خطی فارسی موجود در داروشناسی یادگار روزگار سامانیان است و «الأبنیه عن حقایق الادویه» نام دارد. این کتاب را ابومنصور موفقبن علی هروی که در سده چهارم و پنجم ق میزیسته در پی مطالعه کتابهای حکیمانه پیشین و عالمان، طبیبان محدث و تحقیق در ادویه و اغذیه مفرد و غیرش و نیز کردار هر داروی و منفعتها و مضرتهایشان نگاشت (ناجی، 634:1386).

    پزشکان در دربار سامانیان درج و پایگاهی ویژه داشتند و همیشه عدهای از آنان در خدمت امیران بودند (همان: 634).

    پزشکان در دوره صفویه نیز منزلت والایی داشتند و شغل حکیمباشی در دربار مقام مهمی محسوب میشد. در این دوره کتاب قانون ابنسینا که از کتب عمده درسی به زبان عربی بود به زبان فارسی شرحهایی بر آن نوشته بودند (نوایی و غفاری فرد، 1381: 374).

    یکی از جهانگردان میگوید: پزشکان زیادی در ایران هستند و برخی از آنان میتوانند خون بگیرند و در این کار بسیار ماهرند. آنان بند چرمی را سخت به بازو میبندند و سپس بدون مالش دادن یا نگاه کردن زیاد به حمل مورد نظر، به وسیله نیشتر، ماهرانه نیشتر میزنند (همان: 374).

    همچنین در دوران صفوی جراحیهای متعددی انجام میدادند. در آن زمان عمل بیهوشی نیز انجام میگرفت. بیمارستانها، داروخانههای خوبی داشتند. درمانگاههای خصوصی نیز وجود داشت (سیوری، 1366: 198 و 199).

    در روزگار صفویه ظاهراً از امراضی چون نقرس و سنگ کلیه و مثانه بیاطلاع بودند. در آن زمان از چین ریشهای به نام چینی میآوردند که شبیه به دیوند بود و مصرف آن در بهار از بروز بیماریها تا حدودی جلوگیری میکرد. پزشک در اغلب اوقات پس از معاینه مریض، چهار تخمه خنک یا نباتاتی به او میداد که از دکان عطاری گرفته در خانه میجوشاندند. در هر بیماری نان را از مریض دریغ میکردند. غذای بیمار معمولاً برنجی بود که در آبگوشت با جوجه یا در آب ساده پخته میشد. اساس معالجه اطبای ایرانی عصر صفوی در هر بیماری پرهیز و امساک بود (نوایی و غفاریفرد، 1381: 375).

    کتابی با عنوان طب شفایی در 963 هـ ق. نوشته شد که اساس کتاب دیگری به نام داروسازی ایران، اثر پدر آنجللو بود که در فرانسه چاپ شد (سیوری، 1366: 200).

    پس از بهاءالدوله رازی (م 915)، آخرین کتاب مهم پزشکی به زبان فارسی را عینالملک شیرازی با نام «الفاظ الادویه» در (1038 ق) نگاشت.

    روی هم رفته در زمینه علم داروشناسی این عصر میتوان گفت بررسی و مطالعه داروشناسی ایران در دوره صفویان سرشار از اطلاعات مفید و مخزنی از دانستهها میباشد (کمبریج، 1387: 310).

    از پزشکان دوره صفویه میتوان به حکیم غیاثالدین علی کاشی، حکیم کمالالدین حسین شیرازی، حکیم ابونصر گیلانی، حکیم میرزا محمد شیرازی، حکیم عمادالدین محمود، حکیم ابوالفتح تبریزی، حکیم یارعلی، و مسیر روحالله اشاره کرد (واله اصفهانی، 1372: 460 ـ 452).

    نتیجه

    قداست علم و دانش و ارزش والای آن از منظر قرآن و اسلام سبب شد که پزشکان اسلامی نیز چون دیگر رشتهها و فنون علمی در تمام زمینههای مربوط به علم پزشکی در دوران باشکوه اسلامی مبتکر و نوآور باشند. آنان علاوه بر آنکه بر پزشکی دنیای غرب تأثیرگذارند آثاری ماندگار نیز از خویش به یادگار گذاشتند. سرانجام اینکه علوم و فنون مرتبط را ایرانیان یا مبتکر میشدند یا وقتی از دیگران میگرفتند در آن دخل و تصرف مینمودند یعنی از پذیرش به آفرینش میرسیدند.



    پینوشتها

    1. نهجالفصاحه، ابوالقاسم پاینده، انتشارات دنیای دانش، 1382، ص 218.

    2. بحارالانوار، ج 1: 180.

    منابع

    1. آژند، یعقوب؛ تاریخ ایران کمبریج دوره صفویان، جامی، چ 3، تهران: 1387.

    2. اسلامیفرد، زهرا؛ تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام، نشر معارف، تهران: 1393.

    3. بیرونی، ابوریحان، الصیدنه، کراچی: 1393.

    4. جعفری، یعقوب؛ مسلمانان در بستر تاریخ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران: 1371.

    5. رشید منور، جمال؛ مدارس اسلامی، لاهور: بیتا، بینا.

    6. زیدان، جرجی؛ تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، امیرکبیر، تهران: 1369.

    7. سیوری، راجر؛ ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، انتشارات سحر، چ 2، تهران: 1366.

    8. نصر، سیدحسین؛ علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 2، تهران: 1384.

    9. نوایی، عبدالحسین، غفاری فرد، عباسقلی؛ تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره صفویه، سمت، تهران: 1381.

    10. واله اصفهانی، محمدیوسف؛ خلد برین، به کوشش میرهاشم محدث، بنیاد موقوفات محمود افشار، تهران: 1372.

    11. ولایتی، علیاکبر؛ فرهنگ و تمدن اسلامی، دفتر نشر معارف، چ 43، قم: 1391.

    12. هونکه، زیگرید؛ فرهنگ اسلام در اروپا (خورشید الله بر فراز مغربزمین)، ترجمه مرتضی رهبانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ 5، تهران: 1376.

    13. یوسف زیدان، علاءالدین (ابن النفیس)، القرشی؛ اعاده اکتشاف، ابوظبی: 1999.

    منبع مطلب : mag.roshd.ir

    مدیر محترم سایت mag.roshd.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    برای ارسال نظر کلیک کنید