در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    چندان تناوری و بلند که به هنگام تماشا کلاه از سر کودک عقل می افتد معنی

    1 بازدید

    چندان تناوری و بلند که به هنگام تماشا کلاه از سر کودک عقل می افتد معنی را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    شرح و تحلیل فارسی دهم ، درس هشتم : پاسداری از حقیقت

    به نام حق              شرح و تحلیل درس هشتم : پاسداری از حقیقت (   قالب شعر : سپید       دور نمایه : مرثیه سید الشهدا      )

    * درختان را دوست دارم/ که به احترام تو قیام کرده اند

    که : نشانه تعلیل آرایه ها : 1ـ تشخیص : درختان ، چون فعل « قیام کرده اند » را به درختان نسبت داده است. 2ـ حسن تعلیل : شاعر علت به ردیف و عمودی ایستادن درختان را احترام به امام حسین (ع) می داند. 3-ایهام تناسب : قیام کرده اند : 1- برپای ایستاده اند 2- شورش ، انقلاب/ مرجع ضمیر تو امام حسین (ع)     معنی : من درختان را دوست دارم ؛ زیرا برای احترام به تو ایستاده اند.

    * و آب را/که مَهرِ مادر توست./ که : نشانه تعلیل/مَهر : مَهرِیه : کابین زنان/آرایه ها : حسن تعلیل و تلمیح : به این که آب چشمه ی کوثر مهریه  حضرت زهرا (ع) است.آب ودرخت : تناسب /معنی : آب را به این علت دوست دارم که مهریه مادر تو ، حضرت فاطمه (س) است.

     * خون تو شرف را سرخگون کرده است.  :     شرف : آبرو ، اعتبار/آرایه ها : 1-     کنایه : سرخگون کردن کنایه از « اعتبار بخشیدن »2-     مجاز : خون مجاز از « شهادت» معنی : خون تو (شهادت تو ) به شرف ، ارزش و اعتبار داده است.

    * شفق آینه دار نجابتت،/و فلق ، محرابی،/که تو در آن /نماز صبح شهادت گزارده ای/آینه دار: کسی که آینه پیش روی کسی نگه دارد /نجابت : نجیب بودن ، بزرگواری

    شفق : سرخی آفتاب هنگام غروب خورشید/فلق : سرخی آفتاب هنگام طلوع خورشید/گزارده ای : به جا آورده ای /آرایه ها : 1- تشبیه بلیغ اسنادی : شفق آینه دار است وتشبیه  فلق ، محرابی : « فلق مانند محرابی است »2-   تناسب : شفق وفلق  ، محراب ونماز، فلق وصبح/ 3- شفق وفلق تضاد 3- حسن تعلیل : شاعر علت تشکیل شفق را آینه دار بودن نجابت امام می خواند. مفهوم : عظمت و بزرگواری حضرت امام حسین (ع) معنی : سرخی شفق نشان دهنده مظلومیت تو است و فلق ، مانند محرابی است که تو در آن نماز شهادت به جا آورده ای.

    * در فکر آن گودالم/که خون تو را مکیده است  :        گودال : منظور گودال قتلگاه امام حسین (ع) که در آن به شهادت رسیدند وآرایه تشخیص دارد . آرایه ها : 1-    تشخیص : گودال خون را مکیده است. 2-    تلمیح : اشاره به کربلا که قتلگاه حضرت امام حسین (ع) بود. معنی : من در فکر آن گودالی ( کربلا ) هستم که خون تو را خورده است.

    * هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم/در حضیض هم می توان عزیز بود/از گودال بپرس

    رفیع : بلند ، دارای ارتفاع/حضیض : گودال ، پستی ، نشیب متضاد « اوج » - جای پست/آرایه ها : 1 تناقض : رفیع بودن گودال و در حضیض عزیز بودن 2-    تشخیص : از گودال بپرس3-    تلمیح : تلمیح به عبارت مشهور « شَرَفُ المَکان بالمَکینِ »

    معنی : من تا کنون گودالی که این گونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم ، در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سؤال کن ( تا به درستی سخن من پی ببری ).

    * شمشیری که بر گلوی تو آمد /       هر چیز و همه چیز را در کاینات/    به دو پاره کرد

    کاینات : ( ج کاینه ) موجودات ، هستی یافتگان/ شمشیربرگلو آمدن : کنایه از شهادت ، کشته شدن /معنی : شمشری که که گلوی تو را برید ، همه ی دنیا و موجودات را به دو نیمه کرد.

    * هر چه در سوی تو ، حسینی شد/   دیگر سو یزیدی  :  آرایه : 1-      تضاد : حسینی ، یزیدی                /2-     تلمیح/3 -    حسینی و یزیدی : کنایه از حق و باطل / حسینی شدن کنایه از طرفدار حق شدن و یزیدی شدن کنایه از طرفدارباطل شدن / حسینی ویزیدی تضاد دارند /مفهوم : شهادت تو معیار حق از باطل شد. معنی : هر چیز و هر کس که به سوی تو آمد و طرفدار تو شد بر حق و هر چیز و هرکس که در مقابل تو ایستاد بر باطل است.

    * آه ، ای مرگ تو معیار !/ آه : صوت افسوس/معنی : آه ، ای کسی که مرگ و شهادت تو معیار حق و باطل شد. *

    مرگت چنان زندگی را به سُخره گرفت/      و آن را بی قدر کرد/    که مردنی چنان ،/ غبطه ی بزرگ زندگانی شد

    سخره : مسخره کردن/غبطه : آرزوی نعمت و سعادت دیگران را داشتن ، بدون آرزو کردن زوال نعمت و سعادت آنها.

    آرایه : 1-    تشخیص : مرگ ، زندگی را به مسخره گرفتن /تشخیص : زندگی ، غبطه خوردن 2-    تضاد : مرگ ، زندگی / مردن ، زندگانی/ این که مردن غبطه ی زندگانی شود پارادوکس دارد ./ معنی : مرگ با شکوه تو آن گونه زندگانی را مسخره و بی ارزش کرد که حتی زندگانی ، آرزوی مرگی چون مرگ تو دارد.

    * خونت/ با خون بهایت حقیقت/در یک تراز ایستاد/در یک تراز : در یک سطح/تراز : معیار سنجش/ خون بها : دیه ، تاوان گشته شدن کسی /معنی: حقیقت که خون بهای توست با خون تو هم ارزش است ؛ خون تو عین حقیقت است. آرایه : مجاز : خون مجاز از « کشته شدن » با علاقه لازمیه/ خون بهایت (مشبه ) حقیقت (مشبه به )

    * و عزمت ، ضامن دوام جهان شد/    - که جهان با دروغ می پاشد –/و خون تو ، امضای « راستی » است.

    عزم : قصد ، نیّت ، اراده/ ضامن دوام :  علت بقا وپایداری /ضامن : ضمانت کننده ، عهده دارنده /آرایه ها : 1-     تشخیص : ضامن شدن عزم2-    تضاد : دروغ ، راستی3-امضا کردن کنایه از تصدیق نمودن ، تایید کردن 3-حسن تعلیل : جهان با دروغ می باشد معنی : تصمیم و اراده ی تو ضامن بقای جهان شد ، دنیا از هم می پاشد و متلاشی می شود ، ولی تو با خون خود ، راستی و حقیقت را رواج دادی و روان ساختی.

    * تو تنهاتر از شجاعت/     در گوشه ی روشن وجدان تاریخ/    ایستاده ای/به پاسداری از حقیقت/تو تنهاتر از شجاعت : تو تنها معیار شجاعت هستی    ( تو تنها تر از شجاعت را می توان به دوشکل تعبیر  کرد 1-تو تنها « تراز » شجاعت : تو تنها معیاری هستی برای نشان دادن شجاعت 2- تو تنهاتر از شجاعت : که دراین صورت « شجاعت » تشخیص دارد /گوشه وجدان : اضافه استعاری (وجدان به جایی تشبیه شده که گوشه دارد ) /تشخیص : وجدان تاریخ ، اضا فه ی استعاری/معنی : تو که در شجاعت مانند نداری و معیار شجاعت هستی ، در گوشه ای از تاریخ ایستاده ای و از حقیقت پاسداری می کنی.

    * و صداقت/ شیرین ترین لبخند/بر لبان اراده ی توست  :     آرایه ها : 1-    تشبیه بلیغ اسنادی : صداقت شیرین ترین لبخند است2- حس آمیزی : شیرین ترین لبخند3-تشخیص : لبان اراده4- لبخند ولبان تناسب /معنی : راستی و صداقت مانند لبخندی است که بر لبان تو نشسته است. ( تو پاسدار راستی و صداقت هستی )

    * چندان تناوری و بلند /   که به هنگام تماشا/ کلاه از سر کودک عقل می افتد/تناور : رشید ، تنومند ، بزرگ

    آرایه ها : 1-     تشبیه بلیغ اضافی : کودک عقل2- کنایه : کلاه از سر افتادن کنایه از « عاجز و حیران شدن » ناتوانی ، کلاه از سرکودک عقل می افتد کنایه از عظمت امام حسین(ع) و حیرت عقل/معنی : مقام تو آنقدر بلند است که عقل ناتوان انسان ، در برابر عظمت تو عاجز و متحیر می شود. ( عقل از درک عظمت امام حسین (ع) عاجز است )

    ارتباط معنی دارد با بیت : ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو                     چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی

    * بر تالابی از خون خویش /    در گذرگه تاریخ ایستاده ای/ با جامی از فرهنگ/   و بشریت رهگذار را می آشامانی/- هر کس را که تشنه ی شهادت است –      تالاب : آبگیر ، حوض ، استخر/آرایه ها : 1-    تشیبه : گذرگاه تاریخ2- تناسب : خون و شهادت ، جام وآشامیدن وتشنه ، گذرگه و رهگذر3  -  مجاز : جام    مجاز از شراب به « علاقه ی محلّیّه »4-   اشتقاق : گذرگاه ، رهگذر5-تلمیح : به بخشی از زیارت اربعین : « وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ عَنِ الظَّلالِه و حیرِهَ الجَهالَه » : « او (حسین) خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از گمراهی و سرگردانیِ نادانی نجات بخشد »6-تالابی ازخون : تشبیه واغراق فرهنگ : استعاره مکنیه ( به شرابی تشبیه شده که داخل جام ریخته می شود /تشنه بودن کنایه از خواستاروطالب بودن /معنی : در حالی که در کنار آبگیری از خون خود در مسیر تاریخ ایستاده ای ، به انسان هایی که عاشق شهادت هستند فرهنگ شهادت را می آموزی. مفهوم : اندیشه و فرهنگ عاشورا تداوم دارد

    منبع مطلب : adabestanesoore.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adabestanesoore.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سعید جعفری

    ◙ درختان را دوست می دارم / که به احترام تو قیام کرده اند / و آب را / که مهر مادر توست

    قلمرو زبانی: مهر: مهریه، کاوین / مادر: منظور حضرت زهرا / تو: مرجع ضمیر امام حسین / قلمرو ادبی: قالب: سپید / قیام درختان: جانبخشی / حسن تعلیل(علت روییدن درختان تو هستی) / اغراق /

    بازگردانی: هر چیزی که من را به یاد تو بیندازد دوست دارم.

    ◙ خون تو شرف را سرخگون کرده است / شفق آینه دار نجابتت / و فلق محرابی که تو در آن / نماز صبح شهادت گزارده ای

    قلمرو زبانی: شرف: آبرو، بزرگمنشی، بزرگواری / شفق: سرخی شامگاهی / نجابت: پاک منشی / آینه دار: کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه دارد تا خود را در آن ببیند، آرایشگر / فلق: فجر، سپیده صبح / محراب: قبله، جای ایستادن پیشنماز / قلمرو ادبی: خون: مجاز از جان باختن، شهادت / سرخگون کرد: کنایه از این که اعتبار بخشید / شفق، فلق: تضاد / شفق آیینه دار: جانبخشی / گزاردن: ادا کردن، انجام دادن (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار) (هم آوا؛ گذاشتن: نهادن)

    بازگردانی: کشته شدن تو باعث سربلندی توست. تو همچون شامگاه و بامداد پاک و زیبایی و خونت مانند سرخی شفق و فلق زیباست.

    ♣♣♣

    ◙ در فکر آن گودالم  / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می توان عزیز بود / از گودال بپرس

    قلمرو زبانی: رفیع: بلند، مرتفع / حضیض: فرود، جای پست در زمین یا پایین کوه / قلمرو ادبی: گودال خون .. مکیده: جانبخشی / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین / هیچ گودالی … رفیع …: متناقض نما / تلمیح به « شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ» (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)/ رفیع، حضیض: تناقض / از گودال بپرس: جانبخشی

    بازگردانی: هر چیزی که به تو بازخوانده شود، ارزشمند می گردد همانند گودال بی ارزشی که با شهادت تو درآن ارزشمند گردید.

    ♣♣♣

    ◙ شمشیری که بر گلوی تو آمد / هر چیز و همه چیز را در کاینات / به دو پاره کرد: / هر چه در سوی تو حسینی شد

    دیگر سو یزیدی… / آه، ای مرگ تو معیار!

    قلمرو زبانی: کاینات: همه هستی / قلمرو ادبی: شمشیری … آمد: کنایه از گلوی تو را برید و شهید کرد /  حسینی، یزیدی: تضاد / واژه آرایی: هر، چیز / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین

    بازگردانی: تو معیار حق و باطلی. هر کس سوی تو باشد، حق و سوی دیگر باطل خواهد گشت.

    ◙ مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت / و آن را بی قدر کرد / که مردنی چنان / غبطه بزرگ زندگان شد

    قلمرو زبانی: سخره: مسخره کردن، ریشخند/ بی قدر: بی ارزش / غبطه: رشک بردن، حال و روز کسی را آرزو داشتن بی آنکه خواهان زوال او باشیم. / قلمرو ادبی: مرگ، زندگی: تضاد / مرگتبه سخره گرفت: جانبخشی

    بازگردانی: مرگ تو ارزشمندتر از زندگانی است؛ این رو زندگان به مرگ تو رشک می ورزند و دوست دارند همانند تو جان ببازند.

    ◙ خونت  / با خون بهایت حقیقت / در یک تراز ایستاد

    قلمرو زبانی: تراز: سطح / قلمرو ادبی: خون: مجاز از جان باختن / خونبها: دیه ، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او دهند / خونت … ایستاد: جانبخشی

    بازگردانی: خون تو عین حقیقت است و هر دو هم ارزش اند.

    ◙ و عزمت ضامن دوام جهان شد / -که جهان با دروغ می باشد- / و خون تو امضای «راستی» است.

    قلمرو زبانی: عزم: اراده، قصد (هم آوا؛ عظم) / ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده گیرنده غرامت / قلمرو ادبی: اغراق / خون: مجاز از جان باختن / امضا: مجاز از تأیید کننده /

    بازگردانی: اراده تو برای شهید شدن باعث شد جهان از تباهی رهایی یابد؛ زیرا بیشتر کشورداران به دروغ فرمان روایی کرده اند. جان باختن تو راستی را تثبیت کرد و از نابودی رهاند.

    ◙ تو تنهاتر از شجاعت / در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده ای / به پاسداری از حقیقت / و صداقت

    قلمرو زبانی: پاسداری: نگهبانی / صداقت: راستی / قلمرو ادبی: تنهاتر از شجاعت: جانبخشی / گوشه تاریخ: اضافه استعاری / وجدان تاریخ: اضافه استعاری

    بازگردانی: تو تنها کسی هستی که به تنهایی در درازنای تاریخ ایستاد و به نگهبانی از حقیقت و راستی پرداخت. دیگر تاریخ سازان همه در راه دروغ و کژی گام نهادند.

    ◙ شیرین ترین لبخند / بر لبان اراده توست

    قلمرو ادبی: شیرین ترین لبخند: حس آمیزی / لبان اراده: اضافه استعاری / لبخند، لب: تناسب

    بازگردانی: عزم و اراده تو استوار و لبریز از شادابی است.

    ◙ چندان تناوری و بلند / که هنگام تماشا / کلاه از سر کودک عقل می افتد

    قلمرو زبانی: تناور: تنومند، فربه، قوی جثه / قلمرو زبانی: کودک عقل: اضافه تشبیهی / کلاه از … می‌افتد: جانبخشی، کنایه از این که عقل توان شناخت تو را ندارد.

    بازگردانی: روح تو به اندازه ای بزرگ و بلندبالاست که خرد توان شناخت آن را ندارد.

    ♣♣♣

    ◙ بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستاده ای / با جامی از فرهنگ / و بشریت رهگذار را می آشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.-

    قلمرو زبانی: تالاب: آبگیر، برکه / قلمرو ادبی: گذرگه تاریخ: اضافه تشبیهی / جامی از فرهنگ: استعاره (فرهنگ مانند نوشیدنی است در جام تو)/ تشنه شهادت: اضافه استعاری / تشنه: کنایه از بسیار علاقه مند، خواستار / رهگذار: رهگذر، عبور کننده / تلمیح به حدیث «و بذَل مُهجَتهَ فبک لیِستنقذ عبادک منِ الجَهاله و حَیره الضَّلاله.» (او، حسین (ع)، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانیِ گمراهی نجات بخشد.)

    بازگردانی: تو با شهادتت سبب شدی که مردم از نادانی برهند و از فرهنگ و دانش سیراب گردند.

    گوشواره عرش، مجموعه کامل شعرهای آیینی، سید علی موسوی گرمارودی

    کارگاه متن پژوهی

    ۱- مترادف و متضاد واژه «رفیع» را از متن درس بیابید. – = مرتفع / ≠حضیض

    ۲- از متن درس، برای نمودار زیر، گروه اسمی مناسب بیابید؛ سپس به کمک آن جاهای خالی را پرکنید.

    گوشه روشن وجدان / غبطه بزرگ زندگانی

    ۱- دو نمونه از کاربرد «تشخیص» در متن درس مشخّص کنید.

    درختان را دوست می‌دارم / که به احترام تو قیام کرده اند / شفق آینه دار نجابتت / در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است

    ۲- شعر سپید، گونه ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخّص نیست.

    شعر «پاسداری از حقیقت» را از این دید بررسی کنید. – این شعر سپید است.

    ۳- به بیت زیر توجّه کنید.

    «بید مجنون در تمام عمر، سر بالا نکرد / حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی» (صائب)

    در این بیت، شاعر برای شکل ظاهری و آویزان بودن شاخه ها و برگ های درخت بید، علتّی شاعرانه امّا غیرواقعی آورده است و آن، سرافکندگی بید به سبب بی حاصلی است. وقتی شاعر یا نویسنده دلیلی غیرواقعی امّا ادبی برای موضوعی بیان کند؛ به گونه ای که بتواند خواننده را قانع کند، آرای. «حُسن تعلیل » پدید می‌آید.

    «حسن تعلیل» در لغت، به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است؛ اگرچه این دلیل و برهان، واقعی، علمی یا عقلی نیست امّا مخاطب آن را از علتّ اصلی دلپذیرتر می‌یابد. به نمونه های دیگر توجّه کنید:

    چو سرو از راستی برَزد عَلمَ را / ندید اندر جهان تاراج غم را (نظامی)

    هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی ز چه رو همی کند نوحه گری؟

    یعنی که نمودند در آیین. صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیاّم)

    در کدام قسمت از متن درس «حُسن تعلیل» به کار رفته است؟ دلیل خود را بنویسید.

    ◙ درختان را دوست می‌دارم / که به احترام تو قیام کرده اند

    ۱- با توجّه به متن درس، شاعر چه نوع مرگی را غبطه بزرگ زندگانی می‌داند؟ – مرگی که برای پاسداری از حق و نام باشد.

    ۲- در متن درس، «عقل » با چه ویژگی هایی وصف شده است؟ چرا؟ – مانند کودکی شمرده شده که توان درک بزرگی امام را ندارد.

    ۳- هر یک از موارد زیر، با کدام قسمت از شعر «پاسداری از حقیقت » ارتباط معنایی دارد؟

    شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ. (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)

    ◙ در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می‌توان عزیز بود / از گودال بپرس.

    و بذَل مُهجَتهُ فیکَ لیَستنقذَ عبادکَ منَ الجَهالهِ و حَیرَه الضَّلاله.

    (او، حسین، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد.)

    ◙ بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستاده‌ای / با جامی از فرهنگ / و بشریّت رهگذار را می‌آشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.

    شعر سپید: گونه‌ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه‌ها در آن مشخّص نیست.

    وقتی شاعر یا نویسنده دلیلی غیرواقعی امّا ادبی برای موضوعی بیان کند؛ به گونه‌ای که بتواند خواننده را قانع کند، آرایۀ «حُسن تعلیل» پدید می‌آید. مانند:

    بید مجنون در تمام عمر، سر بالا نکرد / حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی   (صائب)

    گنج حکمت: دیوار عدل

    عاملِ شهری به خلیفه نبشت که دیوار شهر خراب شده است، آن را عمارت باید کردن.

    جواب نبشت که شهر را از عدل، دیوار کن و راه ها از ظلم و خوف پاک کن، که حاجت نیست به گِل و خشت و سنگ و گچ.

    قلمرو زبانی: عامل: حاکم، کارگزار، والی / نبشت: نوشت / عمارت کردن: بنا کردن، آباد کردن، آبادانی (هم‌آوا: عمارت: ساختمان، امارت: فرمانروایی) / عمارت باید کردن: باید آباد کنند / از عدل دیوار کن: تشبیه پنهان / خوف: ترس / حاجت: نیاز / خشت: آجر نپخته / قلمرو ادبی: تشبیه پنهان: از عدل، دیوار کن (عدل مانند دیوار است که از شهر محافظت می کند.) / تناسب: گل خشت سنگ گچ

    سیاست نامه، خواجه نظام الملک توسی

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    برای ارسال نظر کلیک کنید