در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

    1 بازدید

    چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    معنی شعر چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان صفحه 17 فارسی دوازدهم

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

    بازخوانی تذکرات امام و رهبری /جانم فدای اسلام / سرور فقط خداست

    به گزارش جام نیوز به نقل از خبرآنلاین؛ پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری به بازخوانی تذکرات رهبر انقلاب درباره به کاربردن کلمات مبالغه‌آمیز درباره ایشان پرداخت.

    رهبر معظم انقلاب چهارشنبه‌شب گذشته در آخرین دیدار خود در جریان سفرشان به نوشهر، با نیروهای مسلح منطقه‌ شمال کشور و خانواده‌های آنان دیدار کردند. سخنان رهبری در این دیدار، نکات مهم بسیاری از جمله تفاوت‌های انقلاب اسلامی با بیداری اسلامی کنونی در منطقه و نیز پیشرفت‌های جمهوری اسلامی در عمق و سطح داشت، اما ایشان در آغاز این دیدار تکلیف شعری را روشن کردند که جمعیت حاضر در ابتدای این مراسم خواندند:

    کشتی ولایت را / ناخدای دورانی

    ماه آسمان عشق / نور چشم ایرانی

    بیم موج و طوفان نیست / تا تو نوح ما هستی

    زنده‌ایم و وقتی تو / جان و روح ما هستی

    برخی تعابیر موجود در این شعر همچون «کشتی ولایت» و «نوح ما» که همخوانی جمعی شد، مورد اعتراض رهبر انقلاب قرار گرفت. ایشان پیش از ورود به بحث اصلی خود تأکید کردند:

    «من به شما عرض می‌کنم، به همه هم این را می‌گویم و گفته‌ام و تکرار می‌کنم: مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی که متناسب با وجود ولی‌عصر ارواحنافداه هست، این‌ها را تنزل بدهیم در سطح انسان‌های کوچک و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر. اینی که گفته می‌شود کسانی که در این سفینه سوارند، غم طوفان ندارند:

    چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان

    چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان [گلستان سعدی]

    این نوح، امام زمان است، اما با یک نگاه عمومی به طول تاریخ اسلام وقتی نگاه کنیم -که سعدی هم با همان نگاه این شعر را گفته است- وجود مقدس خاتم‌الانبیاء (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) نوحِ کشتیبان این امت است. [...] نوحِ این کشتی اوست. پشتیبان این امت اوست. واسطه‌ی فیض الهی به یکایک آحاد ما، به دل‌های ما، به جان‌های ما، به ذهن‌های ما، به جسم‌های ما، به حیات فردی و اجتماعی، وجود مقدس خاتم‌الأوصیاء و در رتبه‌ی قبل از او، وجود مقدس خاتم‌الأنبیاء (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) است.»

    جانم فدای اسلام

    این بخش مهم از بیانات رهبر انقلاب البته چندان در رسانه‌ها انعکاس نیافت، اما به نظر می‌رسد یادآوری سوابق اعتراض‌های امام خمینی رضوان‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به این‌گونه تعابیر در کنار این مورد اخیر، قابل تأمل است.

    رهبر انقلاب حدود پنج ماه پیش نیز در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش به‌طور ضمنی از استفاده‌ی تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم‌ رسمی نیروهای مسلح انتقاد و تصریح کرده بودند:

    «ارتشی که نه در خدمت قدرت‌طلبی‌های شخصی است، نه برای شخص می‌میرد. این را من باید تأکید کنم؛ نه خدا راضی است، نه احکام اسلام اجازه می‌دهد که ما بگوییم ارتش ما، یا نیروهای مسلح ما، یا عناصر ما، برای خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، برای خاطر اسلام همه بمیرند؛ فلان آدم هم برای خاطر اسلام بمیرد. برای برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال کشور که کشور اسلامی است. همه آماده باشند برای مردن در این راه؛ که این مردن اسمش شهادت است.»

    پس از این بیانات و در دیگر مراسم‌ رسمی نظامی بعدی، شعار «الله اکبر جانم فدای رهبر» نیروهای نظامی به «الله اکبر پاینده رهبر» تغییر یافت.

    بر این اساس، فرمانده کل قوا در دو دیدار نظامی نسبت به کاربرد تعابیر غلوآمیز صریحاً اعتراض کرده‌اند. این در حالی است که خاصیت و اثر مراسم‌ نظامی، سان، رژه و از این قبیل در یک فرد عادی که در رأس امور کشوری قرار گرفته، تقویت احساس خودبرتربینی و تکبر است و معمولاً هوای نفس فردی را که مُهذّب نشده و نفس خود را تزکیه نکرده، ناخودآگاه به سمت بیان اظهاراتی با رگه‌های عُجب و غرور وامی‌دارد، اما ماجرا در مورد نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن، کاملاً متفاوت و برعکس است. ولیّ فقیهی که عدالت، تقوا، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر و شجاعت جزو شرایط و صفات او است، در این زاویه نیز الگویی کاملاً دینی، عابدانه و متواضعانه ارائه می‌دهد. یعنی نه‌تنها هنگامی که در جمع قوای مسلح تحت امر خود قرار می‌گیرد، گرفتار نفس و صفت شیطانی کبر و غرور نمی‌شود و سخنانی از این جنس نمی‌گوید، بلکه حتی تعابیری را که دیگران، آن‌هم با انگیزه‌های عاطفی و احساسی و برخاسته از شور امت به امام، درباره‌ی او به زبان جاری می‌کنند، چنانچه شبهه‌ی تعارض با مبانی و اصول داشته باشد، برنمی‌تابد و از همان تریبون عمومی برای تذکر و اصلاح اقدام می‌کند.

    سَرور فقط خداست

    این‌گونه روشنگری‌های برگرفته از اصول دین عزت‌بخش اسلام، پیش از این نیز در بیانات رهبر انقلاب سابقه داشته است. اتفاقاً یکی از این موارد باز به دیدار جمعی از نیروهای مسلح، یعنی فرماندهان سپاه در سال 1377 با ایشان بازمی‌گردد.

    در تاریخ 1377/6/24 در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، پیش از بیانات رهبر انقلاب سرودی اجرا شد که در مصرعی از آن جمع با هم می‌خواندند: «سرور ما خامنه‌ای». ایشان در همان جلسه به طور جدی تذکر دادند و با انتقاد از خواندن این‌گونه اشعار تأکید کردند که از شنیدن چنین مطالبی حقیقتاً متأذی می‌شوند:

    «من خواهش می‌کنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغه‌آمیز خالی کنید. هم شأن شما این است که در این راه‌ها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است. بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم. «سَروَر» فقط خدای متعال است و به امر او و در پیروی و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهم‌السّلام‌اند. ما بندگانی ناقص، نارسا و ضعیف هستیم. بزرگ‌ترین هنر ما این است که بتوانیم در لابه‌لای همه‌ی ضعف‌هایی که داریم، کاری انجام دهیم که ان‌شاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغه‌آمیز را حذف کنید. بنده، وقتی این کلمات را می‌شنوم، حقیقتاً متأذّی می‌شوم.»

    در تاریخ 1380/8/12 نیز در دیدار با جوانان اصفهان، پیش از سخنرانی رهبر انقلاب، یکی از حاضران، ایشان را «علی زمان» خواند. ایشان در همان جلسه این‌گونه تذکر دادند:

    «وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام یا اسم مبارک ولیّ ‌عصر روحی‌فداه را می‌آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش می‌آورند، بنده تنم می‌لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلوده‌ی دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچک‌ترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین علیه‌السّلام کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمی‌شویم. اما آن‌چه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانی که راهمان را شناخته‌ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروی خود را برای این راه گذاشته‌ایم؛ با همه‌ی وجود در این راه حرکت می‌کنیم و ادامه خواهیم داد.»

    همچنین سال گذشته در جریان دیدار سالانه‌ی نمایندگان مجلس، هنگامی که یکی از نمایندگان اظهارات توأم با تعریف و تمجیدی از رهبری در حضور ایشان بیان کرد، رهبر انقلاب خاطرنشان کردند:

    «می‌دانم از روی محبت و اخلاص و صفاست -در این تردیدی نیست- لیکن این‌جور بیانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوینده است. نبایستی این بیانات به این شکل بیان شود. یک مجموعه‌ی زمانی تصادفاً کنار هم قرار گرفته‌ایم و داریم با هم کار می‌کنیم. من یک کار می‌کنم. شما یک کار می‌کنید. این‌جور تعبیرات، تعبیراتی نیست که انسان را خوش بیاید یا کمکی به کار پیشرفت انسان بکند. ما همگی بندگان خدا هستیم و ان‌شاءالله خدمتگزاران مردم هم باشیم.»

    به خدا پناه می‌برم از غرور

    مواجهه و اظهار ناخشنودی در قبال بیان سخنانی که شبهه‌ی اغراق دارند، در سیره و سخنان صریح مرحوم امام خمینی رحمه‌الله نیز سابقه دارد. در دیدار نمایندگان نخستین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی با ایشان، مرحوم فخرالدین حجازی که نفر اول منتخب مردم شهر تهران بود، به نمایندگی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی سخنانی را ایراد کرد و در بخشی از آن با بیانی بسار شیوا به تجلیل از امام پرداخت. وی سخنرانی خود را با جمله‌ی «بأبی أَنْتَ وَ امّی» آغاز کرد و بقیه‌ی سخنرانی را نیز به تعریف و تمجید از مقام والای حضرت امام اختصاص داد. این سخنان مرحوم حجازی با واکنش حضرت امام مواجه شد. ایشان افراد را از بیان چنین تعاریف و تمجیدهایی برحذر داشتند و تذکر دادند که انحطاط و سقوط اخلاقی افراد از همین‌گونه رفتارها و تمجیدها آغاز می شود. حضرت امام در آغاز سخنان آن روز خود تأکید کردند:

    «من خوف این را دارم که مطالبی که آقای حجازی فرمودند درباره‌ی من، باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه می‌برم از غرور. من اگر خودم را برای خودم نسبت به سایر انسان‌ها یک مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فکری است و انحطاط روحی. من در عین حال که از آقای حجازی تقدیر می‌کنم که ناطق برومندی است و متعهد، لکن گله می‌کنم که در حضور من مسائلی که ممکن است من باورم بیاید فرمودند. پیروزی ما مرهون اسلام است. نه مرهون من است و نه مرهون شما و نه مرهون هیچ قوه‌ای، مرهون اسلام است.»

    همچنین سال 1366 در گردهمایی ائمه‌ی جمعه‌ی بلاد در حضور امام خمینی، مرحوم آیت‌الله مشکینی رئیس وقت مجلس خبرگان در تجلیل از امام چنین گفت:

    «...امام بزرگوار، مرجع اعظم تقلید شیعیان، رهبر عظیم‌الشأن مسلمانان، پناه مستضعفان جهان، علیک منّا سلام الله ابداً ما بقیت [...]

    اماما! امام زین‌العابدین علیه‌السلام در دعای روز جمعه و عید فطر و عید أضحی به جمله‌ای می‌رسند که برای ما تکان‌دهنده است و آن این است که می‌گوید: الّلهم انّ هذا المقام لخُلفائِک و أصفیائک و مواضع أُمنائک فی الدّرجة الرفیعة التی خصصتهم بها قد ابتزوها: خدایا این مقام مال اولیاء الله است، مال اصفیاء الله است، امناء الله است. و ابتزوها یعنی به جور و ظلم خدایا این مقام را از ما سلب کردند. مزید بر این مطلب، امام باقر و امام صادق و امام حسن عسکری علیهم‌السلام و بلکه الان حضرت بقیة ‌الله الأعظم هم همین جمله را با خدای خود صحبت می‌کنند.

    اماما! ما در این برهه‌ای از زمان چشم گشودیم و دیدیم بر این که خدا این مقام را به یکی از فرزندان لایق آن خاندان دوباره پس داد و عنایت کرد و به دست باکفایت آن حضرت تحویل داد.» (روزنامه اطلاعات مورخ 1366/7/18، گزارش سومین سمینار سراسری ائمه‌ی جمعه.)

    امام خمینی در آغاز بیانات خود بلافاصله فرمودند:

    «من قبلاً از آقای مشکینی گله کنم. ما آن‌قدری که گرفتار به نفس خودمان هستیم، کافی است. دیگر مسائلی نفرمایید که انباشته بشود در نفوس و ما را به عقب برگرداند. شما دعا کنید که آدم بشویم. دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل کنیم. ما که چشم‌مان به آن بواطن نمی‌رسد لااقل به این ظواهر عمل بکنیم.» (ج 20 صحیفه، ص 394)

    نهی‌های مکرر امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در خصوص کاربرد این‌گونه تعابیر اغراق‌آمیز یا مختص به ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام، یک درس اصلی برای ملتزمان به مکتب ولایت دارد؛ این که اگرچه شور و احساس، جزئی از روحیات یک مؤمن است و در اسلام نیز نه‌تنها نفی نشده، در مواردی مانند اظهار ارادت به ذوات مقدسه‌ی معصومین و به‌ویژه حضرت سیدالشهدا علیهم‌السلام سفارش بسیاری هم نسبت به آن شده است، همچنین جزئی از ارکان رابطه‌ی امام و امت در نظام ولایت فقیه همین رابطه‌ی عاطفی است، اما سیره‌ی مرحوم امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گویای این واقعیت است که این بزرگواران در عین این که مخالفتی با این رابطه‌ی عاطفی ندارند، ولی با انحراف، اِفراط و پیرایه‌های آلوده‌ای که سکوت در قبال آن‌ها منجر به تثبیت و ترویج‌ آن می‌شود، مخالف هستند و مخالفت خود را بدون تعارف علنی می‌کنند.

    درس دیگری نیز که این سیره‌ی امام و رهبری برای همه دارد، پرهیز از شعارزدگیِ صِرف و توجه به عمق است. یعنی جوانان پرشور و انقلابی باید بخش عمده‌ی انرژی و توان خود را بر عمق‌دادن به معرفت دینی و بصیرت خود و پیگیری مطالبات مهم رهبری متمرکز کنند و تنها شعار دادن و ابراز عواطف چندان لطفی ندارد.106

    https://www.jamnews.com/TextVersionDetail/116620

    منبع مطلب : aliarnn4.blogfa.com

    مدیر محترم سایت aliarnn4.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات فارسی

    ( ادبیات سال سوم ریاضی و تجربی )

    * درس اول *

    تاریخ ادبیات :

    * گلستان سعدی : 1- نثری آهنگین و مسجع و روان دارد . 2- بیش از چهارصد جمله و بیت این کتاب در شمار امثال و حکم درآمده است . 3- در هشت باب و در سال 656 نوشته شده است . ( بوستان یا سعدی نامه در ده باب و در سال 655 نوشته شده است . )

    * سعدی در گلستان در اوج بلاغت ( چیره زبانی . زبان آوری . شیوایی ) و قدرت از تجربه های خویش سخن می گوید .

    * سعدی در گلستان چشم اندازهای گوناگون زندگی و راه رسیدن به زندگی مطلوب و برتر را نشان می دهد .

    متن درس :

    * ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم *

    منّت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .

    منّت : احسان . مجازاً سپاس         قربت : نزدیکی ( غربت : دوری )          مزید : افزونی . زیادی      

    عزّ و جل : گرامی و بزرگ است .                                      * قربت و نعمت آرایه ی سجع می سازند .   

    * حرف « را » در منت خدای را ، حرف اضافه است به معنی « برای »
              

    * فعل « است » در آخر عبارت به قرینه ی لفظی حذف شده است . ( مزید نعمت است . )

    ** سپاس مخصوص خداوند گرامی و بزرگی است که فرمان برداری از او سبب نزدیکی به او می شود و شکرگزاری از او باعث زیادی نعمت می شود .

     هر نفسی که فرو می رود ، ممدّ حیات است و چون برمی آید ، مفرِّح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .

    ممدّ : مدد کننده . یاری رساننده         مفرّح : شادی بخش . فرح انگیز           نَفَس : دم . جمع آن انفاس است .       حیات : زندگی       * حیات و ذات سجع می سازند .      
    * فعل « است » در آخر عبارت به قرینه ی لفظی حذف شده است .

    ** هر نفسی که به درون می رود ( دَم ) یاری رساننده ی زندگی است و زمانی که بیرون می آید ( بازدم ) شادی بخش وجود است . بنابراین در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی هم شکرگزاری واجب است .

     از دست و زبان که برآید           کز عهده ی شکرش به درآید ؟

    * دست مجازاً اعمال و قدرت و زبان مجازاً گفتار          
    * از دست و زبان کسی برآمدن کنایه از « توانایی داشتن . از عهده برآمدن »
         

    * حرف « که » در مصرع اول به معنی چه کسی ، ضمیر پرسشی است و در مصراع دوم حرف ربط وابسته ساز است .
    * در این بیت استفهام انکاری وجود دارد یعنی پرسشی که جواب مثبت یا منفی را در خودش دارد .
          

    * عهده : مسئولیت

    ** هیچ کس نمی تواند خداوند را آن چنان که شایسته است ، سپاس و شکر گوید .

     اِعملوا آلَ داود َ شکراً و قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور .

    ** ای خاندان داود شکرگزار باشید و عده ی کمی از بندگان من شکرگزارند .

     بنده همان به که ز تقصیر خویش             عذر به درگاه خدای آورد
    ورنه سزاوار خداوندیش                         کس نتواند که به جای آورد

    * تقصیر : کوتاهی ( در شکرگزاری و عبادت ) . کوتاهی کردن . گناه       * ورنه : وگرنه       
    * قالب شعر قطعه است .

    ** همان بهتر است که بنده به خاطر کوتاهی کردن در عبادت و شکرگزاری ، از درگاه خداوند طلب آمرزش و بخشایش کند .
    ** وگرنه هیچ کس نمی تواند خداوند را آنگونه که سزاوار است ، شکرگزاری و عبادت کند .

    باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده .
    * بی حساب : بی اندازه        * خوان : سفره         * بی دریغ : بی مضایقه    
    * باران رحمت : اضافه ی تشبیهی ؛ رحمت به باران تشبیه شده است .
            

    * رسیده و کشیده آرایه ی سجع می سازند .
    * خوان نعمت : اضافه ی تشبیهی ؛ نعمت به خوان تشبیه شده است .
            

    * آرایه ی ترصیع وجود دارد ؛ چون بین تک تک کلمات دو عبارت بالا ، آرایه ی سجعی وجود دارد که هم وزن آنها یکی است و هم حرف آخر آنها . ( باران = خوان . رحمت = نعمت . بی حسابش = بی دریغش . همه را = همه جا . رسیده = کشیده )

    ** رحمت بی اندازه ی خداوند همانند بارانی به همه رسیده است و نعمت بی مضایقه ی خداوند همانند سفره ای همه جا گسترده است .
    مفهوم : رحمت و نعمت خداوند شامل حال همه ی بندگان و موجودات می شود .

    پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکَر نبُرد .
    ناموس : آبرو . شرافت         فاحش : آشکار . زشت        
    وظیفه : مقرّری . مستمری . حقوق ماهیانه . دستمزد
         

    مُنکَر : زشت ( منکِر : انکار کننده )
              
    * پرده ی ناموس : اضافه ی تشبیهی          
    * وظیفه ی روزی : اضافه ی تشبیهی
          
    * پرده دریدن : کنایه از آشکار کردن . فاش کردن راز . رسوا کردن        * ندرد و نبرد : سجع     
    * جمله ی اول نشانگر صفت ستار العیوب بودن خداوند است و جمله ی دوم بیانگر صفت بخشنده و رزّاق بودن خداوند است .

    **آبروی بندگان را به خاطر گناه آشکارشان نمی ریزد و رزق و روزی مقرّرشان را به خاطر خطای زشت آنها قطع نمی کند .

    فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد .

    فرّاش : فرش گستر . گسترنده ی فرش          باد صبا : بادی است که از سمت مشرق می وزد .    
    زمرّدین : صفت نسبی است ؛ منسوب به زمرّد
             
       دایه : شیر دهنده . پرستار       
    بنات : جِ بنت . دختران
               
    نبات : گیاه ( جمع آن نباتات است )          مهد : گهواره

    * فرّاش باد صبا . دایه ی ابر بهاری . بنات نبات . مهد زمین : اضافه ی تشبیهی هستند . ( یعنی باد صبا همچون فراش ؛ ابر بهاری همچون دایه ؛ نبات همچون بنات و زمین همچون مهد است . )          
    * فرش زمردین : استعاره از سبزه ها و چمن و گیاهان ( استعاره مصرحه )
          

    * آرایه ی تشخیص در این عبارات نمایان است . ( چون پهن کردن فرش به باد صبا و پرورش دادن گیاه و نبات به ابر بهاری نسبت داده شده است ؛ در حالی که اینها از ویژگی های انسان است که به غیر انسان نسبت داده شده است . ) ( در ضمن هر تشخیصی ، نوعی استعاره مکنیه نیز هست . )           
    * بگسترد و بپرورد : سجع
              
    * بنات و نبات : جناس ناقص          

    ** خداوند به باد صبا دستور داده تا گلها و سبزه ها را شکوفا و سرسبز کند و به ابر بهاری نیز دستور داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد .

    درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده

    خلعت : جامه ی دوخته که بزرگی به کسی بخشد . مجازاً هدیه و بخشش        
    موسم : هنگام . فصل
          
    ربیع : بهار      قبا : عبا . جامه ی بلند          
    قدوم : درآمدن . قدم نهادن ( نکته : اقدام جِ قَدَم است در حالی که قدوم مصدر است و جمع نیست . )
      

    در برگرفته : بر تن کرده . پوشانده
      

    * قبای سبز ورق : اضافه ی تشبیهی ( ورق به قبای سبز تشبیه شده است . )
                            

    * اطفال ِ شاخ و کلاه ِ شکوفه هم اضافه های تشبیهی هستند .
         

    * بر و سر : جناس ناقص
          
    * گرفته و نهاده : سجع      
    * در ضمن آرایه ی مراعات نظیر یا تناسب و نیز آرایه ی واج آرایی هم در این درس و احیاناً در درس های بعد بسیار زیاد دیده می شود ولی به خاطر آسان بودن ، از ذکر آنها خودداری می کنیم .

    ** خداوند به عنوان هدیه ی نوروز ، قبایی سبز رنگ از برگها را بر تن درختان پوشانده است و به واسطه ی فرا رسیدن فصل بهار ، شکوفه ها را همچون کلاهی بر سر شاخه های درختان گذاشته است .

      عصاره ی تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .

    عصاره : شیره . افشره           تاک : درخت انگور             شهد : عسل . شیرینی         
    فایق : برگزیده . برتر . عالی
            
    باسق : بلند
    * این عبارت به صفت قادر و توانا بودن خداوند اشاره دارد .
               
    * فایق و باسق : سجع

    ** شیره ی انگور به واسطه ی قدرت خداوند به شیرینی ممتاز و برتری تبدیل شده است و هسته ی خرما به واسطه ی توجه و پرورش او به درخت خرمای بلندی تبدیل شده است .

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند                 تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
    همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
                           
    شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

    فرمانبردار : مطیع        فرمان بردن : اطاعت کردن            * نان مجازاً رزق و روزی          
    * کف مجازاً دست
           
    * قالب شعر قطعه است .     
    * به کف آوردن کنایه از دسترسی به چیزی پیدا کردن
            

    * ارتباط معنایی دارد با بیت : گفتم این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و من خاموش
    * ابر و باد و مه و خورشید و فلک مجازاً جهان هستی و آفرینش ( چون خداوند جهان را به خاطر ما خلق کرد . )

    ** تمام هستی و جهان آفرینش فعالیت می کنند تا تو رزق و روزی ات را به دست آوری و با بی خبری و جهل از آن استفاده نکنی و از یاد خدا غافل نباشی .
    ** همه ی پدیده های هستی مطیع و فرمانبردار تو هستند ؛ از روی عدل و انصاف نیست که تو از خداوند اطاعت نکنی .
    مفهوم : انسان باید همیشه به یاد خدا باشد و شرط بندگی و فرمانبری را به جای آورد .

    در خبر است از سرور کاینات و مفخَر موجودات و رحمت عالمیان و صَفوَت آدمیان و تتمّه ی دور زمان محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلَّم

    خبر : حدیث           کاینات : جِ کاینه ( مونث کاین ) . موجودات جهان . جهان هستی ( کاین = کائن = باشنده ؛ صفت فاعلی از کَون به معنی هست یا هستی )              مفخر : مورد افتخار       دور : گردش
    صفوت : برگزیده و خالص از هرچیز
            
    تتمه : به جای مانده . باقی مانده چیزی ( مایه ی تمامی و کمال )      

    ** در حدیث و سخنی از سرور جهانیان و مورد افتخار موجودات و لطف خداوند بر اهل عالم و برگزیده ی آدمیان و نقطه ی اوج و کمال گردش روزگار ، حضرت محمد مصطفی که سلام و درود خداوند بر او و آلش باد چنین آمده است :

    شفیعٌ مُطاعٌ نبیٌّ کریم             قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم

    شفیع : شفاعت کننده        مطاع : فرمانروا . کسی که از فرمانش اطاعت می کنند .        
    نبی : پیامبر
            
    کریم : بخشنده            قسیم : زیبارو         جسیم : خوش اندام         
    نسیم : خوشبو
              
    وسیم : دارای نشان پیامبری
    * در واقع هشت صفت برای پیامبر در این بیت آورده شده است .

    بلغ العلی بکمالِهِ ، کَشَفَ الدُجی بجمالِهِ           حَسُنَت جمیعُ خِصالِهِ ، صلّوا علیهِ و آلِهِ                 

    بلغ : رسید      عُلی : مرتبه ی بلند . مقام والا         کشفَ : برطرف کرد . آشکار کرد  
    دُجی ( دُجا ) : تاریکی ها . جِ دُجیه ( متضاد ِ ضُحی )

    ** به واسطه ی کمال خود به مرتبه ی بلند رسید و با جمال نورانی خود ، تاریکی ها را برطرف کرد . همه ی صفات و خصلت های او زیباست . بر او و خاندانش درود بفرستید .

    چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان        چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

    * دیوار امّت : اضافه ی تشبیهی        
    * مصراع دوم به ماجرای حضرت نوح و طوفان و درست کردن کشتی تلمیح و اشاره دارد .
        

    * مصراع دوم اسلوب معادله یا تمثیل برای مصراع اول است .
            

    * پشتیبان و کشتیبان : جناس ناقص
               
    * کشتیبان مجازاً رهبر

    ** مسلمانان که پشتیبانی مانند تو دارند ، غم و اندوهی ندارند همانگونه که پیروان نوح از امواج دریا ترسی نداشتند چون کشتیبان و رهبرشان حضرت نوح بود .

    هرگه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جلّ و علا بردارد ، ایزد تعالی در او نظر نکند .

    پریشان روزگار : بدبخت . آشفته حال           انابت : توبه . بازگشت از گناه        
    اجابت : پذیرفتن . برآوردن . قبول کردن
           
    جل و علا : بزرگ و بلندقدر است .

    ** هرگاه که یکی از بندگان گناهکار و بیچاره ، به امید برآورده شدن خواسته اش ، دست خود را به درگاه خداوند ِ بزرگ بلندکند و توبه کند ، خداوند بلند مرتبه به او توجهی نمی کند .

    بازش بخواند ، باز اعراض کند .                 

    بازش : دوباره او ( خدا ) را            اعراض : روی برگرداندن . کنایه از بی توجهی

    ** آن بنده دوباره خدا را صدا می زند ، ولی باز هم خداوند از او روی برمی گرداند و توجهی نمی کند .

    بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند .          

    تضرّع : زاری و التماس کردن .   * ضمیر « ش » نقش مفعولی دارد و منظور خداوند است .

    ** بار دیگر خداوند را با زاری و التماس صدا می زند .

    حق سبحانه و تعالی فرماید : یا ملائکتی قد اِستَحیَیتُ من عبدی و لیسَ لَهُ غیری فقد غَفَرتُ لَهُ .

    ** خداوند پاک و بلندمرتبه می فرماید : ای فرشتگانم ، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد . پس او را عفو کردم .

    دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری ِ دعا و زاری ِ بنده شرم دارم .

    خواسته اش را پذیرفتم و آرزویش را برآورده ساختم زیرا از این همه دعا و زاری بنده ام شرمگین هستم .

    کرم بین و لطف خداوندگار          گنه بنده کرده ست و او شرمسار

    کَرَم : بخشش . بزرگواری . جوانمردی       

    ** بزرگواری و مهربانی خداوند را مشاهده کن که بنده گناه می کند در حالی که او شرمگین است .

    عاکفان کعبه ی جلالش به تقصیر عبادت معترف که : ما عَبَدناکَ حق عبادتِک .

    عاکِف : کسانی که در مدتی معین در مسجد می مانند و به عبادت می پردازند . گوشه نشین . مجازاً عابد یا عبادت کننده         جلال : بزرگی . شکوه           عاکفان کعبه ی جلالش : عابدان و پرستش کنندگان ِ خدا       تقصیر : کوتاهی در انجام کار         معترِف : اعتراف کننده       * کعبه ی جلال : اض تشبیهی

    ** پرستش کنندگان خداوند به کوتاهی در عبادت اعتراف می کنند و می گویند : تو را آنگونه که شایسته است ، پرستش نکردیم .

    و واصفان حِلیه ی جمالش به تحیّر منسوب که : ما عَرَفناکَ حقَّ مَعرِفَتِک .                     

    واصِف : وصف کننده . ستاینده             حلیه : زیور . زینت
    تحیّر : سرگشتگی . سرگردانی . حیران شدن
               
        منسوب : نسبت داده شده              
    حلیه ی جمال : اض تشبیهی

    ** و وصف کنندگان زیبایی خداوند به سرگشتگی و حیرت منسوب می شوند و می گویند : تو را آنگونه که شایسته است ، نشناختیم .

    گر کسی وصف او ز من پرسد           بی دل از بی نشان چه پرسد باز    
    عاشقان کشتگان معشوقند
                  
    برنیاید ز کشتگان آواز

    * بی دل : مجازاً عاشق         * بی نشان : مجازاً خداوند         
    * بیت اول اشاره دارد به اینکه خداوند قابل توصیف نیست .
    * بیت دوم اشاره دارد به اینکه عاشق واقعی در راه معشوق فنا می شود و بی ادعا و خاموش است و اسرار الهی را پیش همه بازگو نمی کند .
    * بیت دوم به این حدیث پیامبر هم اشاره دارد : ( مَن عَرَف الله ، فقد کَلَّ لِسانُهُ : کسی که خدا را شناخت ، زبانش گنگ و لال می شود . )

    ** اگر کسی از من بخواهد که خداوند را توصیف کنم ، من عاشق دلداده ای هستم که نمی توانم از خداوند ِ بی نشان سخنی بگویم .
    ** عاشقان در راه معشوق هستی خود را فنا می کنند به همین خاطر هیچ صدایی از آنها بلند نمی شود و نمی توانند از معشوق خود سخنی بر زبان آورند .

    یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده ؛ آن گه که از این معاملت باز آمد ، یکی از دوستان گفت : از این بوستان که بودی ، ما را چه تحفه کرامت کردی ؟

    صاحبدل : عارف         جیب : گریبان . یقه       
    مراقبت : مراقبه . حالت تأمل و تفکر عارفانه . حالتی که بنده از غیر خدا دل می کند و فقط به فکر خداست
    مکاشفت : در لغت یعنی کشف کردن و آشکار ساختن و در اصطلاح عرفانی یعنی پی بردن به حقایق و اسرار الهی
            
    مستغرَق : غرق شده    
    معاملت : کار . اعمال عبادی . در اینجا منظور همان حالت مراقبه و مکاشفه و حالت عرفانی است .
             

    تحفه : هدیه . ارمغان
               
    کرامت : کرم . بخشش              * بحر مکاشفت : اض تشبیهی
    * سر به جیب مراقبت فرو بردن کنایه از در حالت تفکر عارفانه قلب خود را از هر چه عیر خدا حفظ کردن
            

    * بوستان : استعاره از همان حالت عرفانی مراقبه و مکاشفه
             
    * دوستان و بوستان : جناس ناقص  
    ** یکی از عارفان در حالت تفکر و تأمل عارفانه فرو رفته بود و در پی کشف و شهود و دست یافتن به حقایق و اسرار الهی بود ؛ زمانی که از این حالت عرفانی بیرون آمد ، یکی از دوستان به او گفت : از این حالت عرفانی که بودی ، برای ما چه هدیه ای آوردی ؟

    گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامنی پر کنم هدیه ی اصحاب را . چون برسیدم ، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت .

    * درخت گل : استعاره از حقیقت و معارف و حقایق و اسرار الهی             
    * بوی گل : استعاره از حقیقت و معرفت الهی
            
    * بوی گلم : بوی گل من را              
    * دامن از دست رفتن : کنایه از از خود بیخود شدن و اختیار خود را از دست دادن
           

    * مست و دست : جناس ناقص
            

    * هدیه ی اصحاب را : به عنوان هدیه ی دوستان ( حرف « را » در این جا حرف اضافه است . )

    ** گفت : در نظرم بود که وقتی به حقیقت و اسرار و معارف الهی دست یافتم ، بهره ای از آن را به عنوان هدیه برای دوستان بیاورم . وقتی به حقیقت دست یافتم ، عطر حقیقت و زیبایی خداوند آنچنان من را مست و شیفته ی خود ساخت که اختیار خود را از دست دادم .

    ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز           کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
    این مدّعیان در طلبش بی خبرانند
                
    کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد

    * مرغ سحر : بلبل ( که در هنگام سحر بیشتر آواز می خواند ) ؛ نماد ( استعاره ) عاشق ظاهری و غیر واقعی
    *
    « شد » در بیت اول یعنی « رفت »       
    * پروانه : نماد عاشق واقعی ( پروانه عاشق شمع است و خود را بدون هیچ ادعایی در آتش شمع می سوزاند . )
                    

    * کان سوخته را جان : که جان آن سوخته ( حرف « را » نشانه ی فک اضافه است . ) ( « را » سه نوع است : نشانه ی مفعولی . حرف اضافه . فک اضافه )
    * بیت دوم تلمیح دارد به حدیث : « من عرف الله ، کَلَّ لسانُهُ »
             

    * آن سوخته : مجازاً بلبل یا عاشق واقعی
    * مفهوم این دو بیت تکرار همان چیزی است که قبلاً گفته شد : ( پاک بازی و بی ادعایی عاشق حقیقی و صبر و خاموشی آنها )
      

    گر کسی وصف او ز من پرسد          بی دل از بی نشان چه پرسد باز    
    عاشقان کشتگان معشوقند
                  
    برنیاید ز کشتگان آواز

    ** ای بلبل ( عاشق مدعی ) عشق حقیقی را از پروانه ( عاشق حقیقی ) بیاموز زیرا پروانه و عاشق حقیقی جان و وجود خود را در آتش عشق می سوزاند ولی هیچ ادعا و سخن اعتراض آمیزی از او سر نمی زند .

    ** این عاشقان مدعی و غیر حقیقی در راه جستجوی حق و شناخت معشوق بی خبرند زیرا کسی که از حقیقت و اسرار الهی باخبر شد ، هیچ نشان و اثری از او باقی نمی ماند و سخنی نمی گوید .

    ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم              وز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
    مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
                  
    ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

    ** ای خدایی که برتر از خیال و مقایسه و تصور و پندار هستی و از هرچه که در مورد تو گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم ، بالاتر هستی

    ** مجلس وعظ و ذکر تمام شد و عمر ما نیز به پایان رسید در حالی که ما همچنان در ابتدای توصیف و شناخت تو عاجز مانده ایم .

    ­­­­­­­***

    * افلاک حریم بارگاهت *

    ای از بر سدره شاهراهت              وی قبّه ی عرش تکیه گاهت

    بر : بالا            سدره : نام درختی در آسمان هفتم ؛ قبّه : عمارت گنبدی شکل         
    شاهراه : گذرگاه بزرگ
                 
    * سدره : مجازاً آسمان هفتم   
    عرش : در لغت یعنی سریر و تخت شاهی . خیمه . چادر . سایبان . در اصطلاح به بالاترین نقطه ی آسمان یعنی آسمان نهم یا فلک الافلاک می گویند .
                     
    * قبه ی عرش : اض تشبیهی    
    * تلمیح به واقعه ی معراج پیامبر که از آسمانها فراتر رفت و به قرب الهی رسید .

    ** ای پیامبری که ( در شب معراج ) از کنار درخت سدره در آسمان هفتم گذر کردی و آسمان نهم تکیه گاه و منزلگاه تو شد .
    مفهوم : مقام و مرتبه ی پیامبر بسیار بلند و رفیع است .

    ای طاق نهم رواق بالا                   بشکسته ز گوشه ی کلاهت
    طاق : گنبد . خمیدگی سقف . سقف قوسی شکل         
    رواق : ایوانی که در طبقه ی دوم ساخته می شود . سایبان . پیشگاه خانه
    * طاق نهم : استعاره از آسمان نهم یا فلک الافلاک
              
    * آرایه ی اغراق وجود دارد .        
    * کل بیت کنایه از مقام بلند پیامبر

    ** ای پیامبر تو آنچنان بلند مقامی که گوشه ی کلاهت بالاتر و برتر از آسمان نهم است .
    مفهوم : مقام پیامبر بسیار بلند و بزرگ است .

    هم عقل دویده در رکابت               هم شرع خزیده در پناهت
    شرع : دین         * در رکاب کسی دویدن : کنایه از مطیع و خدمتگزار کسی بودن    
    * عقل و شرع : تشخیص و استعاره مکنیه ( چون دویدن و خزیدن به عقل و شرع نسبت داده شده است و مشبه به حذف شده انسان است . )

    * در پناه کسی خزیدن : کنایه از به کسی پناه بردن .
           
    * آرایه ی موازنه دیده می شود .

    ** عقل به این بزرگی مطیع و خدمتکار توست و شرع و دین هم در پناه و حمایت تو ارزش یافته است .      

    مه طاسک گردن سمندت               شب طرّه ی پرچم سیاهت
    طاسک : طاس کوچک . آویز طلا و نقره زینتی        
    سمند : اسب زرد رنگ . در این بیت منظور اسب است .
           
    طرّه : دسته موی پیشانی
    * ماه به طاسک و شب به طرّه تشبیه شده است .
           

    * موازنه وجود دارد . ( کلمات دو مصرع با هم سجعی می سازند که وزن آنها با هم یکی است . )

    ** ماه با تمام زیبایی و عظمتش ، همانند آویز زینتی گردن اسب تو است و شب نیز با تمام سیاهی و شکوهش همچون رشته های سیاه حاشیه ی پرچم تو است .   

         جبریل مقیم آستانت                     افلاک حریم بارگاهت
    مقیم : اقامت کننده       آستان : درگاه . بارگاه          افلاک: جِ فلک . آسمانها         حریم : پیرامون خانه
    بارگاه : دربار و کاخ و خیمه ی شاهی
             

    * در بیت آرایه ی موازنه وجود دارد ؛ همچنین تلمیح به نازل شدن جبرئیل بر پیامبر

    ** جبرئیل در درگاه تو اقامت گزیده است و آسمانها هم جزئی از محدوده ی خانه ی تو است .
    مفهوم : بزرگی و عظمت پیامبر آنچنان زیاد است که جبرئیل و افلاک در برابر آن ناچیزند .

    چرخ ارچه رفیع خاک پایت            عقل ارچه بزرگ طفل راهت
    چرخ : استعاره از آسمان      ارچه : اگرچه       رفیع : بلند      
    * خاک پا بودن : کنایه از حقیر و بی ارزش بودن
       

    * طفل راه بودن : کنایه از نادان و بی تجربه و ناچیز بودن
            

    * چرخ به خاک پا و عقل به طفل راه تشبیه شده است .
         

    * موازنه وجود دارد .

    ** آسمان اگر چه بسیار بلند است ولی در برابر تو همانند خاک پا نا چیز و پست است . و عقل به این بزرگی در برابر تو همانند طفلی بی تجربه و نادان است .

    خوردست خدا ز روی تعظیم          سوگند به روی همچو ماهت
    تعظیم : بزرگداشت       * روی به ماه تشبیه شده است .
    * تلمیح به آیه ی« لَعَمرُکَ انَّهُم لَفی سُکرَتِهِم یَعمَهون : به جان تو ( پیامبر ) سوگند که آنان در مستی خود سرگردانند .» ( که خدا به جان پیامبر قسم خورده است . )

    ** خداوند به خاطر بزرگداشت مقام تو ، در قرآن به روی همانند ماهت قسم یاد کرده است .

    ایزد که رقیب جان خرد کرد          نام تو ردیف نام خود کرد
    * تلمیح دارد به آیه ی « انّما ولیکم الله و رسوله ... » که خداوند بعد از نام خود ، نام رسول و پیامبر را آورده است .                            رقیب : نگهبان . محافظ     

    ** خداوند که عقل را نگهبان و محافظ جان قرار داد ، نام تو را نیز در کنار نام خود آورده است .    
    مفهوم : پیامبر والامقام و بلند مرتبه است .

    ***

    بیاموزیم :

    * انواع نثر را نام ببرید و با ذکر مثال توضیح دهید .

    1- نثر ساده یا مرسل : نثری که فاقد آرایه های لفظی و لغات و اصطلاحات پیچیده و دشوار است : تاریخ بلعمی . قابوس نامه . سیاست نامه

    2- نثر مسجّع و فنّی : که نویسنده از آرایه های ادبی مانند سجع ها و مترادفات و تشبیهات و استعارات و توصیفات شاعرانه به طور طبیعی و با رعایت اعتدال استفاده می کند . مانند مناجات های خواجه عبدالله انصاری . کلیله و دمنه . گلستان سعدی

    3- نثر مصنوع و متکلف : به کار گرفتن آرایه های ادبی مانند سجع ها و مترادفات و تشبیهات و استعارات و توصیفات شاعرانه به گونه ی افراطی و خارج از حد اعتدال مانند تاریخ جهانگشای جوینی . مرزبان نامه

    * منظور از نثر قدیم و جدید چیست ؟

    به نثر فارسی از آغاز ( قرن چهارم هجری ) تا دوره ی مشروطه ، نثر قدیم می گویند و به نثر دوره ی مشروطه تا امروز را نثر معاصر می گویند .

    ***

    خودآزمایی :

    1- منظور از « تقصیر » در بیت « بنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد » چیست ؟                  کوتاهی در شکرگزاری و عبادت

    2- در این درس بر کدام صفات خداوند اشاره شده است ؟ دو نمونه با ذکر مثال بیان کنید .
    ستّاری ( پوشاننده ی عیب ) : پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد .
    رزّاقی ( بخشندگی ) : وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد .

    3- بیت « گفتم این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و من خاموش » با کدام قسمت درس ارتباط معنایی دارد ؟
    همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار / شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

    4- گاه ضمیر متصل در جای اصلی خود قرار نمی گیرد ؛ مثلاً در مصراع « زمانه به دست تو دادم کلید » از فردوسی ، ضمیر « م » که باید بعد از کلید قرار گیرد ، بعد از فعل آمده است . نمونه ای از این کاربرد را در درس بیابید .
    بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت . ( بوی گل چنان مستم کرد که دامن از دستم رفت . )

    5- نثر این درس « گلستان » از کدام نوع نثر است ؟ چرا ؟
    فنی و مسجع ؛ زیرا از آرایه های ادبی در حد اعتدال و طبیعی استفاده کرده است .

    6- ترکیب بند چه نوع شعری است ؟
    غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که بیتی غیر تکراری آن غزل ها را به هم پیوند می دهد . ( اگر این بیت تکراری باشد ، ترجیع بند ساخته می شود . )
    ( درس « افلاک حریم بارگاهت » فقط یک غزل از ترکیب بند است و بقیه نیامده است . )

    منبع مطلب : www.adabiathamedan.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.adabiathamedan.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    برای ارسال نظر کلیک کنید