این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    گرتوبابدبدکنی پس فرق چیست

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    گرتوبابدبدکنی پس فرق چیست را از این سایت دریافت کنید.

    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟

    شعر زیبای مولانا،چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟،قصه‌ی بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت

    داستان طوطی و بازرگان (مولانا)

    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟

    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟ (داستان طوطی و بازرگان)

    بازرگانی یک طوطی زیبا و شیرین سخن در قفس داشت. روزی که آماده ی سفر به هندوستان بود. از هر یک از خدمتکاران و کنیزان خود پرسید که چه ارمغانی برایتان بیاورم, هر کدام از آنها چیزی سفارش دادند. بازرگان از طوطی پرسید: چه سوغاتی از هند برایت بیاورم؟ طوطی گفت: اگر در هند به طوطیان رسیدی حال و روز مرا برای آنها بگو. بگو که من مشتاق دیدار شما هستم. ولی از بخت بد در قفس گرفتارم. بگو به شما سلام می‌رساند و از شما کمک و راهنمایی می‌خواهد. بگو آیا شایسته است من مشتاق شما باشم و در این قفس تنگ از درد جدایی و تنهایی بمیرم؟ وفای دوستان کجاست؟ آیا رواست که من در قفس باشم و شما در باغ و سبزه‌زار. ای یاران از این مرغ دردمند و زار یاد کنید. یاد یاران برای یاران خوب و زیباست. مرد بازرگان, پیام طوطی را شنید و قول داد که آن را به طوطیان هند برساند.

    بود بازرگان و او را طوطیی … در قفس محبوس زیبا طوطیی

    چونک بازرگان سفر را ساز کرد … سوی هندستان شدن آغاز کرد

    هر غلام و هر کنیزک را ز جود … گفت بهر تو چه آرم گوی زود

    هر یکی از وی مرادی خواست کرد … جمله را وعده بداد آن نیک مرد

    گفت طوطی را چه خواهی ارمغان … کارمت از خطهٔ هندوستان

    گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان … چون ببینی کن ز حال من بیان

    کان فلان طوطی که مشتاق شماست … از قضای آسمان در حبس ماست

    بر شما کرد او سلام و داد خواست … وز شما چاره و ره ارشاد خواست

    گفت می‌شاید که من در اشتیاق … جان دهم اینجا بمیرم در فراق؟

    این روا باشد که من در بند سخت … گه شما بر سبزه گاهی بر درخت؟

    این چنین باشد وفای دوستان … من درین حبس و شما در گلستان؟

    یاد آرید ای مهان زین مرغ زار … یک صبوحی در میان مرغزار

    یاد یاران یار را میمون بود … خاصه کان لیلی و این مجنون بود

    ای حریفان بت موزون خود … من قدحها می‌خورم پر خون خود

    یک قدح می‌نوش کن بر یاد من … گر نمی‌خواهی که بدهی داد من

    یا بیاد این فتادهٔ خاک‌ بیز … چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز

    ای عجب آن عهد و آن سوگند کو … وعده‌ های آن لب چون قند کو

    گر فراق بنده از بد بندگیست … چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست

    ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ … با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ

    ای جفای تو ز دولت خوب‌ تر … و انتقام تو ز جان محبوب‌ تر

    نار تو اینست نورت چون بود؟ … ماتم این تا خود که سورت چون بود

    از حلاوتها که دارد جور تو … وز لطافت کس نیابد غور تو

    نالم و ترسم که او باور کند … وز کرم آن جور را کمتر کند

    عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد … بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

    والله ار زین خار در بستان شوم … همچو بلبل زین سبب نالان شوم

    این عجب بلبل که بگشاید دهان … تا خورد او خار را با گلستان

    این چه بلبل این نهنگ آتشیست … جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست

    عاشق کلست و خود کلست او … عاشق خویشست و عشق خویش‌ جو

    عالَمی را یک سخن ویران کند … روبهان مرده را شیران کندای زبان هم آتـشی هم خرمنی … چند این آتش در این خرمن زنی؟ای زبان هم گنج بی‌پایان تویی … ای زبـان هم رنج بی‌درمان تویی

    در موح باز بخوانیم:

    برو کار می کن مگو چیست کار

    چلغوز یعنی چه؟ شهاب سنگ چیست؟

    یاشاسین به چه معناست؟

    معنی ضرب المثل دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست

    امین اقا فرزانه کیست؟

    شعبون بی مخ کیست؟ مراحل بازی نهنگ آبی

    ساعت اینترنت شبانه همراه اول

    WhatsApp Telegram

    برچسب‌ها: ضرب‌ المثل

    منبع : mojbaz.com

    گنجور » مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۴

    ورود کاربر / نام‌نویسی

    مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول »

    بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت

    بود بازرگان و او را طوطیی

    در قفس محبوس زیبا طوطیی

    چونک بازرگان سفر را ساز کرد

    سوی هندستان شدن آغاز کرد

    هر غلام و هر کنیزک را ز جود

    گفت بهر تو چه آرم گوی زود

    هر یکی از وی مرادی خواست کرد

    جمله را وعده بداد آن نیک مرد

    گفت طوطی را چه خواهی ارمغان

    کارمت از خطهٔ هندوستان

    گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان

    چون ببینی کن ز حال من بیان

    کان فلان طوطی که مشتاق شماست

    از قضای آسمان در حبس ماست

    بر شما کرد او سلام و داد خواست

    وز شما چاره و ره ارشاد خواست

    گفت می‌شاید که من در اشتیاق

    جان دهم اینجا بمیرم در فراق

    این روا باشد که من در بند سخت

    گه شما بر سبزه گاهی بر درخت

    این چنین باشد وفای دوستان

    من درین حبس و شما در گلستان

    یاد آرید ای مهان زین مرغ زار

    یک صبوحی درمیان مرغزار

    یاد یاران یار را میمون بود

    خاصه کان لیلی و این مجنون بود

    ای حریفان بت موزون خود

    من قدحها می‌خورم پر خون خود

    یک قدح می‌نوش کن بر یاد من

    گر نمی‌خواهی که بدهی داد من

    یا بیاد این فتادهٔ خاک‌بیز

    چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز

    ای عجب آن عهد و آن سوگند کو

    وعده‌های آن لب چون قند کو

    گر فراق بنده از بد بندگیست

    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست

    ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ

    با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ

    ای جفای تو ز دولت خوب‌تر

    و انتقام تو ز جان محبوب‌تر

    نار تو اینست نورت چون بود

    ماتم این، تا خود که سورت چون بود

    از حلاوتها که دارد جور تو

    وز لطافت کس نیابد غور تو

    نالم و ترسم که او باور کند

    وز کرم آن جور را کمتر کند

    عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد

    بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

    والله ار زین خار در بستان شوم

    همچو بلبل زین سبب نالان شوم

    این عجب بلبل که بگشاید دهان

    تا خورد او خار را با گلستان

    این چه بلبل این نهنگ آتشیست

    جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست

    عاشق کلست و خود کلست او

    عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

    اطلاعات

    با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

    وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

    منبع اولیه: ویکی‌درج

    این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

    شهرام ناظری » لیلی و مجنون » آواز مثنوی با کمانچه (به یاد شادروان استاد اصغر بهاری)

    شهرام ناظری » لیلی و مجنون » ادامه آواز مثنوی با کمانچه

    معرفی آهنگهای دیگر

    تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

    منبع کاغذی گنجور

    پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی

    راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

    حاشیه‌ها

    تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

    محمد رضا رجبی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۲۳ نوشته:

    بیت 11 آخرین لغت بوستان است نه گلستان.ممنون

    محمد در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۹ نوشته:

    در بیت

    این چنین باشد وفای دوستان

    من درین حبس و شما در گلستان

    بوستان درست است

    جمال میلان - ماکو در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۴۵ نوشته:

    خسته نباشید متشکریم از زحمات شبانه روزیتان اگر ممکن است کل شعر را برای مطالعه درج کنید چون کا شعر نیست

    محسن مردانی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۱۲ نوشته:

    ابیات پایانی این بخش از لطیف ترین اشعار عرفانی است.

    منظورم این ابیات است.

    ای عجب آن عهد و آن سوگند کو

    وعده‌های آن لب چون قند کو

    گر فراق بنده از بد بندگیست

    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست

    ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ

    با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ

    ای جفای تو ز دولت خوب‌تر

    و انتقام تو ز جان محبوب‌تر

    نار تو اینست نورت چون بود

    ماتم این تا خود که سورت چون بود

    از حلاوتها که دارد جور تو

    وز لطافت کس نیابد غور تو

    نالم و ترسم که او باور کند

    وز کرم آن جور را کمتر کند

    عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد

    بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

    والله ار زین خار در بستان شوم

    همچو بلبل زین سبب نالان شوم

    این عجب بلبل که بگشاید دهان

    تا خورد او خار را با گلستان

    این چه بلبل این نهنگ آتشیست

    جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست

    عاشق کلست و خود کلست او

    عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

    عاشقانه تر و عارفانه تر از این هم میتوان سرود؟

    گمان نکنم

    حمید در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۲ نوشته:

    یا به یاد این فتاده خاکبیز

    زانچه خوردی جرعه ای بر خاک ریز

    درست می باشد و اشاره به داشتان شعر عرب است که در مدح شراب شعر می گفته است و وصیتی کرده که در عمل به آن ، پیروانش سر خاک او شراب می نوشند و جرعه از شراب خود را روی خاک آرامگاه او می ریزند .

    رضا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۷ نوشته:

    با سلام بیت

    این چنین باشد وفای دوستان

    من درین حبس و شما در گلستان

    به همان شکل که حضرت مولانا فرمودند صحیح است و گلستان بایستی با سکون ل و کسره س خوانده شود.

    شاید به دلیل اینکه مولانا فرصت بازنگری ابیات سروده شده را نداشتند و مانند چشمه ای جوشان میسراییده اند، از نظر وزن و قافیه بیت دچار اشکال است.

    با سپاس

    محمد کیهانی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۳ نوشته:

    یا بیاد این فتادهٔ خاک‌بیز

    چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز

    دکتر محجوب می گوید: در ایران قدیم وقتی می می نوشیدند جرعه ای از آن را به یاد درگذشتگان بر خاک می فشاندند. همچنان که حافظ هم می گوید: چو می خوری جرعه ای فشان بر خاک

    این رسم در یونان باستان متداول بود و بعدها به ایران رسید

    امیر در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۰ نوشته:

    منبع : ganjoor.net

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 13 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید