این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید را از سایت پشتوک دریافت کنید.

    گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱

    یغما نوشته:

    معانی لغات غزل( ۲۳۱)

    برآید : بلا آید ، طلوع کند ، از دست من برآید.

    مهرورزان: عاشق پیشه ها.

    شبرو: شبگرد، عیار و چابک دست ، دزد شبگرد.

    کفر زلف: تاریکی زلف ، سیاهی زلف ودر اصطلاح صوفیه عبارتست از کثرت شئونات که حجاب نور وحدت مطلقه است .

    بوی زلف: بوی دلفریب زلف.

    گفتا اگر بدانی هم اوت رهبرآید: گفت اگر اهل فهم ودانش باشی همان کثرت تورا به وحدت می رساند. خُنَک: مبارک ، نیک (اِفاده تحسین می کند) .

    نوش: شیرینی .مارا به آرزو کشت: مارا در اشتیاق خود از پای در آورد .

    عشرت: عیش ونوش

    معانی ابیات غزل( ۲۳۱)

    (۱) به او گفتم که ، غم تو را در دل دارم گفت غم تو به پایان خواهد رسید . گفتم تابان شب تار در زندگی من شو گفت اگر از دست من اگر برآید و امکان آن موجود باشد.

    (۲) به او گفتم از عاشق پیشه ها راه ورسم وفا داری را یاد بگیر ، گفت از زیبارویان این کار ساخته نیست .

    (۳) به اوگفتم که راه ورود صورت خیالی تو را بر چشمهای خود میبندم ، گفت که تصویر خیالی من شبگردی عیار است، از راه دیگر وارد خواهد شد.

    (۴) الف) گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در عالم ، گمراه کرد . گفت اگر هوشیار ودانا باشی ، همین گمراهی به یک نوع راه یافتگی به سوی من خواهد انجامید.

    ب) به او گفتم که تاریکی کفر زلفت مانع از مشاهده نور وحدت شده و این کثرت حاجب نور مطلقه وحدت ، مرا گمراه نموده است . اگر دانا و بصیر باشی همان کثرت تو را به وحدت می رساند.

    (۵) گفتم چه خوش است حال هوایی که از نسیم بامدادای بهره گیرد، گفت چه خوش است نسیمی که از کوی دلبر بوزد.

    (۶) گفتم که لب لعل شیرینت مارا در اشتیاق خود از پای در آورد،گفت تودر بندگی خود کوشا باش تا اوهم بنده پروری بپردازد .

    (۷) گفتم که دل مهربان تو با ما چه وقت بر سر آشتی و صلح در خواهد آمد پاسخ داد که این خواسته را با کسی در میان مگذار تا زمان مناسب آن فرا خواهد رسید.

    (۸) به او گفتم دیدی که زمان شادی وشادکامی چگونه به سر رسید. گفت حافظ خاموش باش وشکوَه مکن ، این غصه کنونی تو به پایانی خواهد رسید.

    شرح ابیات غزل(۲۳۱)

    وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعولفاعلاتن

    بحر غزل: مضارع مثمن اخرب

    *

    ناصر بخارایی: از درد هجر جانا جانم همی برآید ای جان تو بر نیابی که دلبر آید

    *

    سلمان ساوجی: وصلت به جان خرید ن سهلست اگر برآید جان میدهم بر این ره، باشد مگر برآید

    دوران تبعید حافظ به یزد کمی بیشتر از دوسال به دراز کشید. از قرائن تاریخی چنین بر می آید که در خلال سال ۷۷۳ هجری حافظ با دعوت نامه یی از طرف شاه شجاع و پیام تورانشاه وزیر ، مژده مراجعت به شیراز را که عنقریب صورت خواهد گرفت دریافت داشته ودر همان سال به سبب تغییراتی که در سیاست شاه شجاع صورت پذیرفته بوده و همین تغییر رویه باعث استحکام پایه حکومت شده بود . حافظ بی سرو صدا به شیراز بر می گردد.

    این غزل تراوشات فکری شاعر پس از دریافت پیغامها و امیدواری او به بازگشت به شیراز سروده شده و ایهامات آن کاملاً بازگو کننده این مطلب است. حافظ قدسی در بیت چهارم بر رویکلمه ( بوی زلفت) کلمه کفر را علاوه نموده ودر حاشیه توضیح داده که چون زلف در اصطلاح ، عبارتست از کثرت شئونات و اعتبارات ، مانع از مشاهده نور وحدت است. یعنی گفتم کثرت که حجاب نور وحدت مطلقه است مرا کافر وگمراه کرد که از مشاهده آن نور محرومم یاخت و در جواب من گفت اگر دانشمند و محقق باشی همان کثرت تورا به وحدت می رساند . وَفی کُلِّ شَیءٍ لَهُ آیَهٍ تَدُّلُ عَلی اَنَّهُ واحِد.

    به زیر پرده هر ذره پنهان جمال جانفزای روی جانان

    و شادروان قزوینی در تائید این مطلب می نویسد: خواجه در غزلی دیگر گوید : کفر زلفش ره دین می زد و این سنگیندل – در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود.و (کُفر) است که با تاریکی و سیاهی ملازمه دارد . علاوه بر این کنایه از عالم کثرت است. همچنین شادروان قزوینی در بیت پنجم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد را اصّح دانسته اند.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شرح درس مهر ووفا فارسی دهم

    در س ششم :مهر و وفا

     قالب : غزل        

    نوع ادبی : غنایی (مناظرةعرفانی )

     ردیف : آید   

     قافیه : سر ، بر ،کم تر ، دیگر ، رهبر ، دلبر ، بنده پرور ، در ، سر

    در غزل صنعت سؤال و جواب ( مناظره ) مراعات شده است .

    گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید          گفتم که ماه من شو  گفتا اگر برآید

    قلمرو زبانی

    سرآمدن : چنان که امروز هم به کار می رود یعنی پایان یافتن ، به انجام رسیدن ، در مقطع (بیت پایانی) همین غزل آمده است : گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد .

    قلمرو ادبی

    برآید : ایهام دارد : 1- اگر امکان داشته باشد ، اگر حاصل شود    2- اگر طلوع شود ، یعنی ، اگر ماه جرئت داشته باشد در مقابل من طلوع و جلوه گری کند .

    سر و بر : جناس     

    تشبیه (تو مثل ماه من باش )

    تکرار :گفتم و گفتا

    قلمرو فکری

    معنی : گفتم به اندوه جدایی تو گرفتارم  گفت : غم تو به پایان می رسد . به یار گفتم که ماه تابان شب تار من باش . پاسخ داد اگر دست دهد و ممکن شود .

      # معشوق ناز می کند و معشوق نیاز

    گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز            گفتا زخوبرویان این کار کمتر آید

    قلمروزبانی

    مهرورزان : عاشقان  

    خوبرویان  : عاشقان  

    کمتر : قید (هرگز)

    قلمرو فکری

    معنی بیت:از عاشقان رسم وفاداری بیاموز . پاسخ داد : از زیبا رویان این کار هرگز ساخته نیست .

    #  بی وفایی زیبارویان در سراسر ادب فارسی دیده می شود.

    گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم         گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید

    قلمروزبانی

    خیال :آرزو،فکر،   تصورچیزی در ذهن، هنگامی که پیش چشم نباشد.  

    شبرو :شب بیدار،راهزن

    قلمرو ادبی

    خیالت شب رو است  تشخیص خیال تو مثل انسانی است که شب راه می رود.

    راه بر خیال بستن: تشخیص

    از راه  دیگر آمدن خیال: تشخیص

    قلمرو فکری

    معنی :به یار خطاب کردم که صورت خیالی تو را در عرصه ی فکر راه نخواهم داد. پاسخ داد که خیال من شبگردی عیار و چابک دست است و به طریق دیگر در آید و دل تو را برباید.

    # عاشق راه گریزی از خیال معشوق ندارد.

    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد                             گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

    قلمروزبانی

    زلف: موی سر ،گیسو

    گمراه: (دراین جا )آواره، سرگردان

    آید: (دراینجا) شدن فعل اسنادی است و رهبر مسند است

    در  مصراع دوم پرش ضمیر وجود دارد ضمیر«ت» مضاف الیه رهبر است.(در مصراع اول پرش ضمیر نداریم.)

    قلمرو ادبی

    بوی زلف رهبر تو می شود (تشخیص )

    بو ایهام دارد:1. امید و آرزو           2 رایحه

    قلمرو فکری

    معنی:به یار گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در جهان به بیراهه کشید. پاسخ داد اگر آگاه شوی این گمرهی عین راه یافتگی است و خود مایه ی راهنمایی تو خواهد شد .

    # شاید مراد از بوی زلف کثرت جهانی باشد که سرانجام تو را به وحدت رهبری خواهد کرد.

    #عشق راهنمای عاشق است.

    گفتم خوشا  هوایی کز باد صبح خیزد                            گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

    قلمروزبانی

    خُلد: بهشت

    خُنَک: خوشا،نیکا

    خُنَک و  خوشا شبه جمله هستند.

    خوشا: الف در خوشا نشانة گثرت و تعجب است.

    قلمرو ادبی

    خنک در مصراع دوم ایهام تناسب دارد و دومعنی از آن بر می آید . 1- مترادف با خوشا که در مصراع اول به کار رفته .  (معنی در این بیت)          2- سرد مطبوع که   با نسیم تناسب دارد

    قلمرو فکری

     معنی:گفتم خوشا به هوایی که از باغ بهشت  بر می خیزد . پاسخ داد خوشا به نسیمی که از کوی دلبر می وزد.

    # روح نواز بودن نسیم کوی معشوق

    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت          گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

    قلمروزبانی

    نوش: شهدو عسل،خوشگوار

    لعل: سنگی گران قیمت که در جواهر سازی کاربرد دارد ورنگ سرخ آن معروف است.

    قلمرو ادبی

    لعل استعاره از لب   

     لعلت ما را به آرزو کشت : تشخیص   

     بندگی و بنده پرور : اشتقاق و تناسب

    نوش لعل : تشبیه هم دارد       لعل چون نوش (= عسل )

    قلمرو فکری

    معنی:گفتم که لبت که چون عسل شیرین است ما را در آرزوی وصال خود کشت . پاسخ داد تو شرط بندگی را به جای آور لطف او شامل حال بنده می شود.

    # حافظ در غزل دیگری می فرماید :

    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن           که خواجه خود روش بنده پروری داند

    # بندگی درگاه معشوق به امید وصال

    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد         گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید

     قلمروزبانی

    رحیم : مهربان

    عزم: قصد،تصمیم

    درآید :فرابرسد

    قلمرو ادبی

    مصراع اول : تشخیص

    قلمرو فکری

     معنی:گفتم دل مهربانت کی قصد آشتی با ما دارد. گفت : این را با کسی در میان مگذار تا وقت آن فرا رسد.   

    #مصراع اول عاشق «بخشش و عنایت » از معشوق می خواهد در مصراع دوم ،معشوق ،عاشق زا به راز داری دعوت می کند.

    گفتم زمان عشرت ،دیدی که چون سرآمد               گفتا خموش حافظ ،کاین غصّه هم سر آید

    قلمروزبانی

    عشرت: خوش گذرانی

    چون: چگونه

    قلمرو ادبی

    عشرت و غصّه:تضاد

    قلمرو فکری

    معنی:گفتم دیدی که روزگار عشرت و شادکامی چگونه به پایان آمد . گفت : حافظ خاموش باش زیرا این اندوه  

    # عشرت: هم کلامی با معشوق         

    #غصّه: جدا شدن از معشوق

    #امیدواری به سپری شدن ایام هجران و ثابت نبودن احوال عالم

    منبع مطلب : jamemehr90.blogfa.com

    مدیر محترم سایت jamemehr90.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای پاسخ کلیک کنید