این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی راهمی گفت ای پسر

    دسته بندی :
    1. پشتوک
    2. مطالب سایت

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی راهمی گفت ای پسر را از این سایت دریافت کنید.

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی به زبان ساده امروزی • فارسی ها

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی به زبان ساده امروزی .در روزگاران قدیم پسری جوان زندگی می کرد که پدرش تاجر بود و از پدرش به

    دانستنی ها ۱ سال پیش

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی به زبان ساده امروزی

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی به زبان ساده امروزی

    باب هفتم گلستان سعدی در تاثیر تربیت است و شامل ۱۹ حکایت کوتاه و زیبا است.

    آنچه در ادامه خواهید خواند حکایت هفتم آن است که درباره اهمیت توجه به خالق نعمت بجای نعمت است.

    حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی یکی از این حکایات است

    که در باب هفتم در تاثیر تربیت آمده است. در ادامه به بازخوانی این حکایت و بررسی معنای آن خواهیم پرداخت.

    حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی در باب تاثیر تربیت

    یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت:

    ای پسر! چندان که تعلق خاطر آدمیزاد به روزی است

    اگر به روزی‌ده بودی، به مقام از ملائکه در گذشتی.

    فراموشت نکرد ایزد در آن حال

    که بودی نطفهٔ مدفون و مدهوش

    روانت داد و طبع و عقل و ادراک

    جمال و نطق و رای و فکرت و هوش

    ده انگشتت مرتب کرد بر کف

    دو بازویت مرکب ساخت بر دوش

    کنون پنداری ای ناچیز همت

    که خواهد کردنت روزی فراموش

    باز نویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی به زبان ساده و امروزی

    در روزگاران قدیم که بحث شاگرد و استادی و مرید و مرادی بود، روزی یکی از بزرگان که شاگردان بسیاری داشت، به یکی از شاگردان (مریدان) خود گفت:

    آنچنان که انسان‌ها به رزق و روزی توجه می‌کنند و چشم به آن دوخته‌اند، اگر به روزی رسان (یعنی خداوند تبارک و تعالی) توجه می‌کردند

    و خیالشان برای او از بدنشان جدا می‌شد، قطعا به مراتبی بالاتر از بهترین فرشته‌ها دست پیدا می‌کردند.

    خداوند در آن روزی که نطفه کوچک و ناچیز و بی جانی بودی، تو را فراموش نکرد

    و چنان از تو مراقبت کرد که هیچ موجودی در این دنیا علم و توانایی انجام این کار را ندارد.

    پس از آنکه به دنیا آمدی صاحب نعمت‌های بزرگی همچون عقل و شعور و ادراک شدی که تمام این‌ها را خداوند به تو ارزانی داشت.

    پس هیچگاه از یاد خدا غافل مشو و جز از او هیچ چیز مخواه. نعمت‌هایی که ما در این دینا استفاده می‌کنیم، همه از وجود مهربان اوست.

    حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی به زبان ساده و امروزی

    در روزگاران قدیم پسری جوان زندگی می کرد که پدرش تاجر بود و از پدرش به او سهمی بسیار بزرگ به او رسیده بود و زندگی خود را به خوبی و خوشی می گذراند

    ولی او همیشه احساس می کرد احترامی که مردم به پدرش می گذاشتند را در خود نمی تواند بیابد و همیشه در پیش مردم فردی بی اهمیت و کم ارزش به نظر می آمد .

    هدف از این حکایت پند دهی است و تربیت و آداب به شاگردان را به روش صحیح نشان می دهد و به شاگردان خود درس زندگی می دهد و خاطر نشان می کند

    که همانطور که انسان به درآوردن روزی توجه نشان می دهد

    همان طور نیز باید نسبت به روزی دهنده ی اصلی توجه نشان دهد و شکرگزار نعمت های بی کران او باشد که اگر به تک تک همه ی روزی های نازل شده توجه می شد و شکر گزار او می شد انسان در مقام بالاتر از فرشتگان قرار می گرفت.

    در آن شهر آوازه ی پیر مردی به گوش پسر جوان رسید که بیشتر مردم شهر در خانه ی او جمع می شدند

    و او با آن ها به صحبت می پردازد و سعی می کند تا با کمک مردم شهر مشکلات یکدیگر را برطرف سازند .

    پسر جوان در نزد پیرمرد رفت و پس از پایان سخن پیرمرد به نزد او رفت و مشکلش را با او در میان گذاشت و پیرمرد به او گفت:

    تو فقط مقام بالا را در ثروت فراوان یافت می کنی در حالی که اگر تو به روزی دهنده توجه می کردی و دستورات او را انجام می دادی

    در زندگی مقام بسیار بالایی را پیدا می کردی

    معنی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت

    «یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت: ای پسر، چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی».

    از جانب یکی از بزرگان که پرورش دهده ی شاگردان زیادی بود به یکی از شاگردان خود گفت: ای پسر، این چنین که نسبت به روزی و مزد تعلق خاطر داری و به آن وابسته هستی اگر نسبت به روزی دهنده و مزده دهنده وابستگی داشتی در مقام و مرتبه ای بالاتر از فرشته ها قرار می گرفتی.

    هدف از این حکایت پند دهی است و تربیت و آداب به شاگردان را به روش صحیح نشان می دهد و به شاگردان خود درس زندگی می دهد

    و خاطر نشان می کند که همانطور که انسان به درآوردن روزی توجه نشان می دهد همان طور نیز باید نسبت به روزی دهنده ی اصلی توجه نشان دهد و شکرگزار نعمت های بی کران او باشد که اگر به تک تک همه ی روزی های نازل شده توجه می شد و شکر گزار او می شد انسان در مقام بالاتر از فرشتگان قرار می گرفت

    3/5 - (2 امتیاز)

    منبع مطلب : farsiha.ir

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 122 پایه یازدهم

    برای بازنویسی حکایت ها و ضرب المثل ها اول باید برای پیدا کردن معانی کلمات آن تلاش کرد یا پیدا کرد.بعد با توجه به آن حکایت و در برگرفتن کلمات آن شروع به بازنویسی,بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 122 پایه یازدهم, مدرسه شما, بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 122 پایه یازدهم,بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت پایه یازدهم,بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 151 پایه یازدهم,انشا درباره یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت پایه دوازدهم,انشا پایه یازدهم صفحه 122 در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,انشا درباره ای پسر، چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی,ای پسر چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی,بازپروری انشا پایه یازدهم در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,بازنویسی حکایت پایه یازدهم صفحه 122 در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,حکایت پایه یازدهم صفحه 122 در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,حکایت صفحه 122 پایه یازدهم در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 122 با موضوع یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 122,حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 151,حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 151 بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,حکایت نگاری یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت: ای پسر، چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی,ساده نویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,ساده نویسی حکایت پایه یازدهم درباره یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,,

    خانه » بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 122 پایه یازدهم

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 122 پایه یازدهم

    1 2 3 4 5 TheAmix یکشنبه 19 آبان 1398 انشا , یازدهم , 29575 بازدید 0

    برای بازنویسی حکایت ها و ضرب المثل ها اول باید برای پیدا کردن معانی کلمات آن تلاش کرد یا پیدا کرد

    بعد با توجه به آن حکایت و در برگرفتن کلمات آن شروع به بازنویسی حکایت کنید

    بهتر است سعی در بهتر نویسی و استفاده از کلمات درست عادت کنید

    <-------------------------------------------------------->

    متن حکایت :یکی را شنيدم از پيران مربّی که مریدی را همی گفت: ای پسر، چندان که تعلّق

    خاطر آدميزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی، به مقام از ملائکه درگذشتی.

    گلستان سعدی

    <-------------------------------------------------------->

    این حکایت در صفحه 122 و 151 کتاب فارسی 2 قرار داردمتن برگشت داده شده حکایت:در روزگاران قدیم پسری جوان زندگی می کرد که پدرش تاجر بود و از پدرش به او سهمی بسیار بزرگ به او رسیده بود و زندگی خود را به خوبی و خوشی می گذراند ولی او همیشه احساس می کرد احترامی که مردم به پدرش می گذاشتند را در خود نمی تواند بیابد و همیشه در پیش مردم فردی بی اهمیت و کم ارزش به نظر می آمد .هدف از این حکایت پند دهی است و تربیت و آداب به شاگردان را به روش صحیح نشان می دهد و به شاگردان خود درس زندگی می دهد و خاطر نشان می کند که همانطور که انسان به درآوردن روزی توجه نشان می دهد همان طور نیز باید نسبت به روزی دهنده ی اصلی توجه نشان دهد و شکرگزار نعمت های بی کران او باشد که اگر به تک تک همه ی روزی های نازل شده توجه می شد و شکر گزار او می شد  انسان در مقام بالاتر از فرشتگان قرار می گرفت.در آن شهر آوازه ی پیر مردی به گوش پسر جوان رسید که بیشتر مردم شهر در خانه ی او جمع می شدند و او با آن ها به صحبت می پردازد و سعی می کند تا با کمک مردم شهر مشکلات یکدیگر را برطرف سازند .پسر جوان در نزد پیرمرد رفت و پس از پایان سخن پیرمرد به نزد او رفت و مشکلش را با او در میان گذاشت و پیرمرد به او گفت: تو فقط مقام بالا را در ثروت فراوان یافت می کنی در حالی که اگر تو به روزی دهنده توجه می کردی و دستورات او را انجام می دادی در زندگی مقام بسیار بالایی را پیدا می کردی

    <-------------------------------------------------------->

    <--------------------------------------------------------> ساده نویسی حکایت پایه یازدهم درباره یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت

    همچنین بخوانید...!

    متن ادبی درباره یک صبح سرد و برفی زمستان بنویسید صفحه 38 پایه دوازدهم

    برچسب ها

    بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 122 پایه یازدهم, بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت پایه یازدهم, بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت صفحه 151 پایه یازدهم, انشا درباره یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت پایه دوازدهم, انشا پایه یازدهم صفحه 122 در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, انشا درباره ای پسر، چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی, ای پسر چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی, بازپروری انشا پایه یازدهم در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, بازنویسی حکایت پایه یازدهم صفحه 122 در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, حکایت پایه یازدهم صفحه 122 در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, حکایت صفحه 122 پایه یازدهم در مورد یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 122 با موضوع یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 122, حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 151, حکایت نگاری پایه یازدهم صفحه 151 بازنویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, حکایت نگاری یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت: ای پسر، چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی, ساده نویسی حکایت یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت, ساده نویسی حکایت پایه یازدهم درباره یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت,

    مطالب پیشنهادی

    انشا درباره ضرب المثل شاهنامه آخرش خوش است صفحه 122 پایه دهم

    گسترش ضرب المثل به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید صفحه 32 پایه یازدهم

    بازنویسی حکایت طاووس و زاغی در صحن باغی به هم رسیدند صفحه 68 پایه یازدهم

    بازنویسی ضرب المثل آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم صفحه 83 پایه یازدهم

    بازنویسی ضرب المثل آب ریخته شده جمع شدنی نیست صفحه 83 پایه یازدهم

    بازنویسی ضرب المثل آدم ترسو هزار بار می میرد صفحه 83 پایه یازدهم

    بازنویسی ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی صفحه 83 پایه یازدهم

    موضوعی را انتخاب و با رعایت مراحل نوشتن سفرنامه ای بنویسید صفحه 101 پایه یازدهم

    متن ادبی درباره یک صبح سرد و برفی زمستان بنویسید صفحه 38 پایه دوازدهم

    مفهوم و ترجمه شعر عشق شوری در نهاد ما نهاد صفحه 41 پایه دوازدهم

    دیدگاه ارسال شده است

    نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

    منبع مطلب : schoolyou.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید